|
صلوات کليد حل مشکلات
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 16:19  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
اعمال ماه رجب
روايت شده كه هر كه در ماه رجب صد مرتبه بگويد :
اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَاَتُوبُ اِلَيْهِ
وختم كند آنرا به صدقه ختم فرمايد حقّ تعالى براى او برحمت و مغفرت و كسيكه چهارصد مرتبه بگويد بنويسد براى او اجر صد شهيد
دهم و نيز از آن حضرت مروى است كه كسيكه بگويد در ماه رجب هزار مرتبه :
لا اِلهَ اِلا اللّهُ بنويسد خداوند عَزَّ وَجَلَّ براى او صدهزار حسنه و بنا فرمايد براى او صد شهر در بهشت
يازدهم روايت است كسى كه در رجب در وقت صبح هفتاد مرتبه و در وقت پسين نيز هفتاد مرتبه بگويد: اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَيْهِ و چون تمام كرد دستها را بلند كند و بگويد اَللّهُمَّ اغْفِرْ لى وَتُبْ عَلَىَّ پس اگر در ماه رجب بميرد خدا از او راضى باشد و آتش او را مسّ نكند به بركت رجب دوازدهم در جميع اين ماه هزار مرتبه بگويد : اَسْتَغْفِرُ اللّهَ ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ مِنْ جَميعِ الذُّنُوبِ وَالا ثامِ تا خداوند رحمان او را بيامرزد
سيزدهم سيّد در اقبال فضيلت بسيار از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله نقل كرده براى خواندن قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ ده هزار مرتبه يا هزار مرتبه يا صد مرتبه در ماه رجب و نيز روايت كرده كه هر كه در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ بخواند براى او نورى باشد در قيامت كه او را به بهشت بكشاند چهاردهم سيّد روايت كرده كه هر كه در ماه رجب يك روز روزه بدارد و چهار ركعت نماز گذارد بخواند در ركعت اوّل صد مرتبه آية الكرسى و در ركعت دوّم دويست مرتبه قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ نميرد تا جاى خود را در بهشت ببيند يا ديده شود براى او
پانزدهم و نيز سيّد روايت كرده از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله كه هر كه در روز جمعه ماه رجب چهار ركعت نماز كند مابين ظهر و عصر بخواند در هر ركعتى حمد يك مرتبه و آية الكرسى هفت مرتبه و قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ پنج مرتبه پس ده مرتبه بگويد اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَاَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ بنويسد حقّ تعالى براى او از روزيكه اين نماز را گذارده تا روزى كه بميرد هرروزى هزارحسنه وعطا فرمايد او را به هر آيه اى كه خوانده شهرى در بهشت از ياقوت سرخ وبه هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفيد و تزويج فرمايد او را حور العين و راضى شود از او بغير سخط و نوشته شود از عابدين و ختم فرمايد براى او به سعادت و مغفرت ((الخبر شانزدهم سه روز از اين ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه بدارد زيرا كه روايت شده هر كه در يكى از ماه هاى حرام اين سه روز را روزه بدارد حقّ تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنويسد.
بيستم علاّمه مجلسى در زاد المعاد فرموده كه از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله فرمود كه هر كه در هر شب و هر روز ماه رجب و شعبان و رمضان سه مرتبه هر يك از حمد و آية الكرسى و قُلْ يا اَيُّهَا الْكافِرُونَ و قُلْ هُوَ اللّهُ اءحَدٌ وقُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ بخواند و سه مرتبه بگويد : سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ وَلاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ و سه مرتبه بگويد : اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و سه مرتبه بگويد : اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنينَ وَالْمُؤ مِناتِ و چهارصد مرتبه بگويد: اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَيْهِ خداوند تعالى گناهانش را بيامرزد اگر چه بعدد قطره هاى باران و برگ درختان و كف درياها باشد ((الخبر)) ونيز علاّمه مجلسى فرموده كه در هر شب از شبهاى اين ماه هزار مرتبه لا اِلهَ اِلا اللّهُ وارد شده است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 16:3  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
سلام دوستان
در كتابي خواندم (ختوم الاذكار يا گنجهاي معنوي) گه گفتن 12000 بار ذكر يا علي باعث گشايش كارها و برآورده شدن حوائج است .
اميدوارم با اين ذكر عظيم و توسل به حضرت علي (ع) در اين شب و روز بزرگي كه در پيش است همه دوستان به هر چيزي كه ميخواهند برسند . انشاالله............
التماس دعا
وصيّت هاي پيامبر اعظم (ص) به اميرالمؤمنين (ع)
يا علي ! تو را از سه خصلت بزرگ نهي مي كنم : حسد ، حرص ، دروغ . يا علي ! آقا و سرور عمل ها سه چيز است : انصاف تو با مردم نسبت به خويش ، و مواسات با برادر ديني ات را در راه خداي عزّ و جّل و ذكر و ياد خداي تبارك و تعالي را در هر حال . يا علي ! براي مؤمن در دنيا سه خوشحالي است : ديدار برادران افطار از روزه ، تهجّد در پايان شب . يا علي ! سه چيز است كه اگر در كسي نباشد كاري از او پا نگيرد ( و در كارها توفيق نيابد ) پارسايي ( و ورعي ) كه حايل شود او را از نافرماني هاي خداي عزّ و جّل ، و خلق و خويي كه به وسيله آن با مردم مدارا كند ، و بردباري و حلم كه به وسيله آن جهالت و ناداني جاهل ( و افراد نادان ) را برگرداند . يا علي ! سه خصلت از حقيقت هاي ايمان است : انفاق و بخشش در تنگدستي ، انصاف مردم از خويشتن ، بذل دانش به دانشجو . يا علي ! سه چيز از مكارم اخلاق است : عطا كني به كسي كه تو را از عطاي خويش محروم ساخته ، پيوند كني با كسي كه از تو بريده ، عفو كني و بگذري از كسي كه به تو ستم كرده است . يا علي ! سه چيز است كه هر كس خداي را با آن سه ديدار كند از برترين مردم خواهد بود : كسي كه به پيشگاه خدا برود با انجام هر چه خدا بر او فرض و واجب كرده كه او از زمره ي عابدترين مردم است ، كسي كه پارسايي ورزد از محرمات الهي كه او از پارساترين مردم است ، كسي كه قناعت كند به آنچه خدا روزي اش كرده كه او از بي نيازترين مردم است . يا علي ! سه چيز است كه اين امت طاقت آن را ندارد . مواسات با برادر ديني در مال ، انصاف مردم از خويش ، و ذكر و ياد خدا در هر حال ، و آن ذكر « سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر » نيست ، بلكه هر گاه بر عملي درآمد كه بر او حرام گشته از خداي عزّ و جلّ بترسد و آن را واگذارد . يا علي ! سه چيز است كه حافظه را زياد كند و بيماري را ببرد . كندر ، مسواك كردن ، خواندن قرآن . يا علي ! سه چيز از وسواس است : خوردن گِل ، گرفتن ناخن ها با دندان ، جويدن ريش . يا علي ! ( بهره و شيريني ) زندگي در سه چيز است : خانه ي فراخ ، زن نيكو ، اسب ميان تهي .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 16:35  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
در نا امیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است
************
هیچ راه میان بری وجود ندارد.
هیچ چیز ارزان بدست نمی آید.
وهمیشه بهترین راه دشوار دشوارترین راه است !
**********
بزرگترین راه ها با کوچکترین گامها آغاز شده و سخت ترین گام اولین گام است !
**********
زندگی یعنی ,تکاپو .
زندگی یعنی ,هیاهو .
زندگی یعنی ,شب نو, روز نو, اندیشه نو .
زندگی یعنی ,غم نو, حسرت نو , پیشه نو .
زندگی بایست سر شار از تکان و تازگی باشد .
زندگی بایست در پیچ و خم راهش زالوان حوادث رنگ بپذیرد .
زندگی باید یک دم , یک نفس حتی ز جنبش وانماند ,
گر چه جنبش برای مقصدی بیهوده باشد .
زندگی همچو آب است .
آب اگر راکد بماند چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوی گند می گیرد .
در هلال آبگیرش غنچه لبخند می میرد ...
***********
و به عنوان مطلب آخر :
ناکامی یعنی تاخیر نه شکست ! مسیر انحرافی موقت است ,نه کوچه بن بست !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 13:47  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
بنام خدا
تا حالا فكر كردين چرا؟
اگه ريشاي يه يهودي بلند باشه ميگن يه مومنه و داره ايمانشو نشون ميده
اما اگه ريشاي يه مسلمون بلند باشه ميگن يه افراطي و تروريسته !! يه راهبه اگه بخواد خودشو وقف خدا كنه حق داره خودشو از فرق سر تا نوك پا بپوشونه
اما اگه يه زن مسلمون بخواد اينكارو بكنه ميگن داره خودشو محدود ميكنه! اگه يه زن غربي توي خونه بمونه و مسئوليت مراقبت از خونه و بچه هاشو به عهده بگيره ميگن داره كار خوبي ميكنه و به خاطر فداكاري كه كرده مورد احترامه اما اگه يه زن مسلمون بخواد اينكارو بكنه ميگن بايد بريم آزادش كنيم.. اون محدوده!!
تو كشوراي غربي هر دختري آزاده كه به هر شكلي بره به دانشگاه چون آزادي و حقوقي داره اما اگه يه دختر مسلمون بخواد از حجاب استفاده كنه حق ورود به دانشگاه رو از دست ميده !!
اگه يه مسيحي يا يهودي كسي رو بكشه اين هيچ ربطي به دين نداره ولي اگه يه مسلمون جنايتي انجام بده اين اسلامه كه محاكمه ميشه!!
اگه مشكلي داشته باشيم دنبال راه حل ميگرديم.. اما اگه اين راه حل توي اسلام باشه حاضر نيستيم حتي بهش فكر كنيم!
وقتي كسي يه ماشين عالي رو بد ميرونه هيچ كس نميگه تقصير ماشينه است!
ولي اگه يه مسلمون اشتباهي بكنه يا با مردم بد برخورد كنه ميگن اين تقصير اسلامه!!!! اگه اسرائيل به فلسطين و لبنان حمله كنه بهش ميگن حمله پيشگيرانه يا جنگ تلافيجويانه!! اما اگه حزبالله متجاوز به خاكش رو به اسارت بگيره ، اين حركت تروريستيه و حزبالله رو بايد از صحنة روزگار محو كرد!!؟
راستي چرا؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 13:43  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
گنجهاي پنهان
امام حسن مجتبي (ع) فرمود : خدا عبدش را در خلقش پنهان كرده است ، يعني قشنگها را مخفي كرده است . شما احتياطا به همه ء خلق احترام بگذار ، سلام كن ، شايد به عبد خدا برخورد كردي . " ليله القدر " هم مخفي است . سه شبي را هم كه ميگويند شب قدر است ، احتمال گرفته اند . در تمام شبهاي عمرت احتياطا " بسم الله " بگو ، " انا انزلنا " بخوان ، شايد آن شب ، شب قدر شما باشد .
چراغ روشن
بعضي را ديدم كه يك عمر عبادت كرده است و هميشه ميگويد : معصيت كرده ام . ميخواهد خودش را بشكند . ميگفت : شما چنين و چنانيد ، من بدبختم و بيچاره ام .
ما هم نگاه كرديم و از آنجا كه خدا ميخواست ، چيزي نگفتيم . او چشمش باز شده بود و داشت اين حرفها را مي زد . ببين خدا با او چه كرده بود كه اين جور شده بود . من هم به او نگاه ميكردم و لذت مي بردم . از آن جا كه خدا ميخواست ، نه من از گناهش پرسيدم و نه خود او گفت . من حواسم به چراغش بود كه در دست داشت و خودش را مي ديد . چون خدا ستار است ، حفظ كرد .
خداوند جميل را آشكار كرد و گناه را پوشاند . تا چراغ نباشد اتاق كثيف را نمي توان ديد . او چراغ روشن دستش بود . بنده چراغ را نگاه ميكردم و او خرابي اتاق و سياهي را . از اين صحنه خيلي كيف كردم .
اينها چراغي ست كه خدا روشن ميكند . اگر ديدي گذشته ات بد بوده و خيلي تاريك است زياد غصه نخور . اين چراغ براي علاج است . اين عطاي ثانوي كه چشمت را باز كرد ، بزرگ است .
احسان معنوي
ريخت و پاش معنوي كنيد ، با اخلاق و صفات خوب . اگر كسي مشكلي دارد دست روي سرش بكشيد ، مشكلش را بر طرف كنيد . اگر ريخت و پاش كنيد خدا زياد ميكند . اين هم مثل علم است . " العلم يزكوا علي الانفاق " مال را وقتي انفاق كنيد از نظر ظاهري كم ميشود ولي علم زياد ميشود . اخلاق خوب هم زياد ميشود . سخاوت و رافت هم زياد ميشود . هر چه داري ريزش كن . بعضي مثل پروانه غم هاي ديگران را مي برند .
طوباي محبت – جلد اول - حاج محمد اسماعيل دولابي
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 14:10  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
امام رضا ) این منم یه بنده ام ، باز اومدم زیارتت این منم یه مخلصم ، باز اومدم به دیدنت واسه خاطـر دلـم ، یه نگاهی به من بکن قربــون غــریــبـی و ، فــدای اسـتقامتت باز می خوام واسطه شی برای این همه گناه کـــو چــیــکه وجود تو، شرمنده صداقـــتــت دلم از غــصه پر ، چــشــمـام از شرم و حیا چطوری نـگات کــنم ، قربون اون شرافتت دســتمـو بـگـیر که من گدای درگاهـت شـدم محـتاج بـزرگـیـت و دلـبـستـــه ســخــاوتـت زبـونـم بـند اومده،خودت بخون از تو چشام کـــه گــنـاهم چـی بـوده، فدای اون کرامتت آهوی دشــتم و از حــادثــــه گــرگ ، زخمی امیــدم تــو هـسـتی و آرزوی ضــمــانــتت منو از پــیـش خودت بــا دست خالی رد نکن آخـه تو رضــایی و، ممـنون اون رضایتـت.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 14:52  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
ذکر عظيم الشان يونسيه
ذکر یونسیه یکی از ذکرهای رایج بین اهل معرفت وازعوامل موثردرپیشرفت وترقی انسان است.اکنون منزلت ممتازوبرتر((ذکریونسیه))رادرمکتب سیروسلوکی عارف صمدانی وعالم ربانی ((آخوندملا حسینقلی همدانی))یادآور می شویم.
آخوند ملا حسینقلی همدانی درزندگی خودهیچ کتابی راتدوین نکرده است وفقط حقایق الهی را درصفحه جان وسینه درخشان یک صدوهشتاد مرد پاک که به جهت درمان درد خوددرمحضر ایشان گرد آمده بودند نگاشت وآنان را مشعلی فروزان بر سر راه سالکان درطول تاریخ ساخت.
1-عارف وعالم بزرگوارحاج میرزا جوادتبریزی(ره) دردستورالعملی جامع به محقق کم نظیر شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی می فرماید:مرحوم مغفور استاداکبرسلوک ملا حسینقلی همدانی فرمودند: (درسجده ذکریونسیه ومداومت آن درشبانه روزترک نشود.هرچه زیادتر اثرش زیادتر.اقل اقل آن چهارصدمرتبه است)
2-حیدرآقامعجزه تهرانی :یکی از شاگردان آخوند جناب شیخ علی زاهد را مکرر زیارت کردم روزی از ایشان سوال شد که استاد شما جنا ب آخوند همدانی شاگردان خود را به چه چیز تربیت می کرد فرمود به ذکر موت.!وبه بعضی از ارادتمندان خود فرموده بود چنانچه شخصی یک سال شبها در سجده چهارصدبار این ذکر را بگوید از عالم طبیعت خارج می شود.
چه بسيارافرادی هستند که دروقت تنگ دستی ونداشتن امکانات مادی به خدامتوجه می شوند وبه درگاه او سربندگی فرود می آورندوبه رازونياز می پردازند.ولی همينکه به مال ومنال جاه و مقام رفاه و شهرت مسکن ومکنت ظاهری می رسند اسيراين اموروزندانی آنها می گردندوخودرادر حصارآنهاقرارمی دهندوچنين می پندارند که اين اموربرای آنها جاودانه است وازاينکه ممکن است روزی بيايد واين اموررانداشته باشند کاملا غافلند ودچارغرور وتکبروعجب وخودبينی گرديده انددرحالی که شايسته آن است که انسان شکرگذارباشدوهيچ گاه صاحب نعمت را از ياد نبرد.
حضرت يونس(ع)احساس ايمنی می کرد.زيراکه می پنداشت که مقام بس ارجمندی نزدخدادارد وهمواره اودرپناه رحمت خدا خواهد بودوپروردگاربراوتنگ نخواهدگرفت از اين رو هرچه قومش ازاوخواستندبرگردد قبول نکرد وآنهارا رهاکردوبه راه خودرفت.خداوند به خاطر اين پنداشت اورادردل ماهی گرفتارکردتامتنبه گرددحضرت يونس(ع)با اين ذکربه درگاهی شتافت که پناهگاه بی پناهان وياور غم ديدگان است. زيراخداونددارای رحمتی فراگيروهمه جانبه است.پس ازآن خداوند دعای اورا مستجاب کردواز غم وگرفتاری نجات دادوبه ماهی الهام کرد تا يونس(ع)رادرکناردريا بگذارد.خداونددرآيه ديگری درباب قدرت وقوت اين ذکر می فرمايد:((اگريونس اين تسبيح را نمی داشت تا قيامت در دل ماهی می ماند))بنابراين سبب نجات يونس(ع)اين ذکرشريف استکه ازآن بعنوان ذکريونسيه ياد می شود.
خداونداين داستان را درکتاب جاودانه خود می آوردتاراه روشنی را فراروی همه مومنان درتمام زمانها بگشايد.يعنی در سراسر تاريخ تکرار اين ذکر وتسبيح باعث نجات می گردد.ازاين رو بزرگان اهل معرفت ومعنا گفته اند:اين ذکر در راه سير وسلوک معنوی وطی درجات روحانی مقامی بس والا وموقعيتی ممتاز دارد وتکرار آن موجب رهيدن از هر غم وغصه ورسيدن به هر مقصد است.قرائت ذکر یونسیه در سجده و ادامه آن تا یک سال سبب تجرد روح از جسم و اتصال به ارواح و باز شدن چشم برزخی می شود.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 20:6  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دل های مسافر.هرشب روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از لطف خودش کم میکرد می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شب ها غرق هرچیز که میخواهی و میدانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم راز این شعر در این مصرع پایانی بود
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 8:53  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
![]() قرار مصاحبه ساعت يک بعدازظهر بود. سر ساعت وارد شد. قرآنش را از کيف درآورد، بوسيد و روي ميز گذاشت. گفت از روزي که آمده ام بهترين مونسي است که نتوانسته ام لحظه اي از او جدا شوم. با او زندگي مي کنم و آنچه را که مي خواهم در لابه لاي کلمات نوراني اش مي يابم. وقتي هم در سوالي پيرامون شناخت مردم از امام زمان عج از وي پرسيديم به پهناي صورتش اشک مي ريخت و تکرار مي کرد کاش امام زمان عج از من راضي باشد. او گفت «آمده ام تا برسم» و تنها راه رسيدن هم حرکت در صراط ولايت و رفتن زير چتر ولايت است. چه خوب دريافته بود که خيمه ستون اعتقاد، ولايت است.
گفتگويي يک ساعته با خانم سهيلا آرين داشتيم که مشروح کامل آن به شرح ذيل مي باشد. استقبال زيادي از حضورتان در برنامه «کوله پشتي» شد. ارزيابي شما از اين استقبال چيست؟ اگر اين برنامه با استقبال مردم روبه رو شد، به چند دليل بود ؛ اول اين که نيت من از آمدن به اين برنامه ، شناخته شدن نبود که من از معروف شدن گريزانم و براي آشنايي ديگران با من هم نبود که من دنبال اين چيزها نيستم ، بلکه فقط براي انجام وظيفه بود ؛ براي اين که زکات آن همه نعمتي را که خداوند در اين 4 سال به من داده ، بدهم و علت ديگر هم اين بود که کلامي که آنجا گفته شد کلام من نبود و هر چه من گفتم ، از کتاب خدا بود، کلام قرآن بود. اگر حرفي از خودم مي زدم بر ذهن و روح ديگران اثر نمي گذاشت ، اما چون کلام خدا بود اين گونه شد و آنچه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند. خانم آرين ، رستگاري چيست؟ خوشبختي و سعادت را چگونه مي توان تعريف کرد و از غفلت و سرگرداني چه تعريفي داريد؟ رستگاري را از قرآن ياد گرفتم. کساني که به آنچه خداوند گفته ايمان دارند، به عالم غيب اعتقاد دارند، نماز برپا مي دارند، نه اين که صرفا دولا و راست شوند، بلکه در تمام حالاتشان و در تمام ساعات زندگي شان در حال اقامه نماز هستند، کساني که در هر موقعيتي هستند، در نعمتهايي که خداوند به آنها عطا کرده ، نيازمندان را سهيم مي کنند، کساني که به کتاب خدا و کتابهاي آسماني ديگر ايمان دارند و به آن عمل مي کنند ؛ اينها رستگارانند، مفلحون هستند و به فلاح رسيده اند. من خوشبختي را زماني با تمام معنا لمس کردم که فهميدم آمدنم به اين دنيا بي هدف نبوده است. وقتي مقام بزرگاني را مي بينم که در سايه بندگي خداوند زندگي کردند و با اطمينان از دنيا رفتند، خوشبختي برايم تعريف مي شود. من خوشبختي را بندگي و لذت بردن از بندگي خداي تبارک و تعالي مي دانم. براي فهم درست سرگرداني ، به نظر مي رسد مي شود با مثال به آن اشاره کرد. سرگرداني مانند آن است که شما به خانه جديدي اسباب کشي کنيد و آن خانه نياز به نظافت داشته باشد و شما جارو نداشته باشيد. مي آييد داخل کوچه که آدرسي بگيريد و جارويي براي نظافت خانه خريداري کنيد. براي خريد جارو به شما آدرس مي دهند که اين خيابان را به پايين مي رويد و به خيابان اول نه ، به خيابان دوم که من اسمش را مي گذارم خيابان دلربا وارد مي شويد و مي بينيد هر دو طرف خيابان ، مغازه هاي فراواني است که همه با چراغ هاي رنگارنگ و دکورهاي متنوع و دلربا تزيين شده اند. به خودتان مي گوييد حالا که وقت دارم ، جارو هم خريده ام ، قدري اينجا مي گردم و بعد به خانه برمي گردم. تمام مغازه ها را از راست و چپ مي گرديد، همه مغازه ها لوکس اند، يک مغازه لباس خارجي ، يک مغازه حسد، چشم و همچشمي ، زيبايي ، نفع و...همه را يکي يکي مي گرديد و يک کوله پشتي هم همراهتان است که هر چه مي خريد داخل اين کوله پشتي مي گذاريد. خداوند هم در اين خيابان دلربا ايستگاه هايي گذاشته است. رسولاني فرستاده است که بگويد راه اين طرف است و شما مي گوييد بگذار به اين مغازه هم بروم ، الان مي آيم. وقتي از همه مغازه ها خريد کرديد و به آخر خيابان رسيديد، اين کوله پشتي سنگين شده و يادتان مي رود اصلا براي چه از خانه بيرون آمده بوديد. اين خيابان دلربا به تعبيري همان دنياست. آلزايمر مي گيريد و آخرش مي ميريد و خانه را نظافت نکرده به آخر مي رسيم. اين مي شود سرگرداني و غفلت. غفلت اين است که ما در مجالسي شرکت بکنيم و در موقعيت هايي قرار بگيريم که صداي منادي خدا را بشنويم ولي به دليل کنترل نکردن نفس توجهي به نداي اين منادي نکنيم و پيام خداوند را نگيريم و فريب لذتهاي دنيا ما را از واقعيت ها دور سازد. اين است غفلتي که بايد از آن گريخت. عده اي براي رسيدن به مقصد چه در عرفان و چه در تربيت معتقدند بايد سلمان وار حرکت کرد ؛ يعني داشتن مربي و عده اي ديگر مي گويند نه بايد لقمان وار حرکت کرد. با توجه به راهي که شما طي کرده ايد، کدام شيوه را توصيه مي کنيد؟ ابتدا سوال شما را 2 بخش مي کنم. وقتي حضرت موسي ع نزد فرعون رفت و گفت ، اي فرعون من رسول خدا هستم ، تا آن زمان کسي او را فرعون خطاب نکرده بود، زيرا آنقدر گفته بود من رب شما هستم که کسي جرات نداشت به او فرعون بگويد. در آن زمان چون سحر و جادو عام بود خداوند با همان سحر و جادو با مردم توسط حضرت موسي ع ارتباط برقرار کرد و همين طور در عصر حضرت عيسي ع طب خيلي رايج بود و خداوند دست حضرت عيسي ع را به شفا باز کرده بود. بنابراين خداوند ارتباط انبيا و مردم را با لحاظ کردن مقتضيات زمان انجام مي داد. فرعون عده اي را فرستاد که بهترين ساحران را بيابند و جواب حضرت موسي ع را با سحر و جادو بدهند. وقتي ساحران رسيدند به فرعون گفتند براي ما پاداش بزرگي است که بر موسي غالب شويم. فرعون گفت شما از مقربان من خواهيد بود ؛ يعني گفت بالاترين پاداش را به شما مي دهم. زماني که با حضرت موسي ع مواجه شدند، گفتند ما شروع کنيم يا تو شروع مي کني موسي گفت شما آغاز کنيد. وقتي سحر خود را آشکار کردند خداوند به حضرت موسي فرمود عصايت را بينداز و او عصا را انداخت و ماري شد و همه سحرها را بلعيد. وقتي ساحران ماجرا را ديدند براساس آگاهي و علم به سحر، دانستند اين عمل از جانب موسي ع نيست ، زيرا آنها در کارشان خبره و ماهر بودند در حالي که چند لحظه پيش از فرعون اجر و پاداش بزرگي درخواست کرده بودند، حضرت موسي ع را که ديدند به سجده افتادند. زيرا علم و آگاهي حجاب آنها نشده بود. وقتي که فرعون آنها را در آن حالت ديد گفت شما بدون اجازه من ايمان آورده ايد. آنها گفتند ما به خداي موسي ايمان آورده ايم. حتما برايشان مشخص بود که اين راه مربي مي خواهد. اين جاده پرفراز و نشيب است و براي گذر از اين جاده احتياج است که يکي دست آدم را بگيرد، تا او به مقامي برسد و بتواند حق را از باطل تشخيص دهد و اين توضيح قسمت اول بود. دوم با توجه به موقعيت خودم از 4 5 سال پيش که اين راه براي من گشوده شد بارها به چپ و راست رفتم ، نه اين که خودم بخواهم نه ، خداوند هر وقت که صلاح دانست در کلاس اين شخص يا آن شخص باشم آنجا بودم و اگر بايد در کلاس شخص ديگري باشم ، آنجا حاضر مي شدم. مراحلي بود در اين تحول که من گريه مي کردم که مثلا چرا سوره حديد در فلان کلاس از من گرفته شد. با خودم مي گفتم که من حتما کاري کرده ام که لايق حضور در اين کلاس نبودم. اما بعد از اين زجر و گريه خداوند براي من روشن کرد که براي هر چيزي يک رشد و کمالي است که به قول امريکايي ها که مي گويند براي هر چيز يک فصلي است و براي هر فصلي يک دليلي وجود دارد. آخر کلام بگويم کسي که بخواهد در راه باشد خداوند تبارک و تعالي خودش استاد وي مي شود و راه را برايش روشن مي کند و جاده هايي را که بايد انتخاب کند، جلوي راهش قرار مي دهد. آيه قرآن است که: اگر ايمان آورده و تقوا پيشه کنيد خداوند به شما فرقان مي دهد، فرقاني که بتوانيد حق را از باطل تشخيص دهيد. البته من استادان متعددي داشتم. از تمام آنها که براي من زحمت کشيده اند، سپاسگزاري مي کنم. اگر کسي بخواهد وارد اين راه بشود و به حقيقت وجودي خودش برسد چطور بايد اين راه را طي کند تا سرگردان نشود؟ خداوند براي ما مقرر کرده که در طول حيات خود در دنيا 3علم را کسب کنيم. متاسفانه اکثر ما علومي را که در اين دنيا فرا مي گيريم علوم دانشگاهي است که البته مخالفش نيستم. من هم رفته ام و اين علوم را کسب کرده ام و آنقدر مدرک دانشگاهي کسب کرده ام که بتوانم يک ديوار را با آنها پر کنم. ولي علمي که خداوند از ما انتظار دارد يکي علم قرآن است ، ديگري علم اخلاق و علم سوم هم علم احکام است. در علوم قرآني استاد من سرکار خانم لطفي و در اخلاق سرکار خانم خليلي بودند ولي هنوز فرصت نکرده ام احکام را در خدمت استادي تلمذ کنم بلکه موردي و براساس نياز احکام مربوط را فرا گرفته ام. چه خلايي براي بانوان در جامعه وجود دارد و گره حل آن چيست؟ مهمترين گره عدم شناخت الگو است. متاسفانه اين گره را برخي از خانمها خودشان ايجاد کرده اند و آن هم عدم تلاش براي شناخت الگوهاست و براي شناختن اين الگوها هم قدمي بر نمي داريم و نمي دانيم چه کساني از عالم غيب ما را ساپورت مي کنند، آنها را نمي شناسيم و به خاطر همين به آنها تکيه نمي کنيم و چون آنها را نمي شناسيم دل مي دهيم به عالم غرب ، به الگوهايي که [کل من عليها فان...] همه از بين رفتني هستند، بايد قرآن را هضمش کنيم. خيلي از هنرپيشه هاي غربي را که من الان خجالت مي کشم در مقابل نام استادانم سرکار خانم لطفي و سرکار خانم خليلي نام اينها را بياورم به عنوان الگو گرفته ايم. مي بينيم آرايش آنها چطوري است ، لباس پوشيدن آنها را کپي مي کنيم. براي يک مجلس عروسي آخرين ژورنال ها و بورداها را مي بينيم و از آنها الگو مي گيريم ، اما نمي آييم کتاب امام صادق ع را باز کنيم و حقوق زن را در اسلام مطالعه کنيم. حد و حدودها را براي خود رعايت نمي کنيم چون کنترلي روي نفسمان نداريم ، مثل اسبي که چهار نعل در حرکت است ، آن افساري که براي مهار اسب است بر گردن ما انداخته شده است و اين اسب نفس ماست ، در بيابان و خار و خاشاک مي رود و ما زنجير بر گردن به دنبالش روانيم. مشکل اين است که ما الگوها را نمي شناسيم ، شناختي از بانو حضرت زهراس و خانم حضرت زينب س نداريم ، فقط سالگرد ميلادشان ، يک مولودي مي رويم و هفته زن براي مادرمان کادويي مي خريم يا به يک سخنراني درباره حضرت زهراس گوش مي کنيم ، اما کتاب «فاطمه فاطمه است» دکتر شريعتي و ديگر کتب نوشته شده در خصوص سيره حضرت زهراس را نمي خوانيم ، لذا به معرفت نمي رسيم و رشد نمي کنيم و به کمال دست نمي يابيم ، زيرا در گل نفس گير کرده ايم. در بحث اخلاق و عرفان ، نقش مربي عامل تا چه حد تاثيرش بيشتر است؟ قطعا تاثير کلام مربي عامل از غيرعامل بيشتر است ، کسي که عامل به حرفي باشد که مي زند، حرف او به دل مي نشيند. قرآن گروهي از مردم را تيزبينان معرفي مي کند، من فکر مي کنم اينها همان اولي الالباب هستند که اين لغت ، شيرين ترين لغت در قرآن براي من است و تيزبيني را خدا به همه داده ولي بايد از آن استفاده کرد.
يادم مي آيد 16 ساله بودم که با شوهرم در دانشگاه آشنا شدم. هر وقت که ايشان براي آشنايي بيشتر به ديدنم مي آمد، من خيلي تيزبينانه به رفتار و کردار او دقت مي کردم که ببينم آيا او مردي هست که بتوانم تا آخر عمر با او کنار بيايم. به هر روشي شده ، او را امتحان مي کردم. يک روز چشم پاکي او را و روز ديگر صداقت در گفتارش را مي سنجيدم تا اين که اين آشنايي به ازدواج منجر شد. در کارهاي مربي خود نيز دقت مي کردم ، چون مي خواستم راه را پيدا کنم. يادم مي آيد روزي به يکي از استادان خود گفتم که من آمده ام که برسم ، واقعا همين جا از تمام استادانم متشکرم ، ولي حرف اساتيدي که به آنچه مي گفتند، عمل مي کردند، تاثير بيشتري در من مي گذاشت ، هر چند الان از لحاظ فيزيکي نمي توانم به آنها ارتباط نزديکي داشته باشم ، اما از نظر روحي تمام مدت ، حضور آنها را که واقعا شايسته اين مقام بودند، پشت ميز کلاسهايم ، زماني که قرآن مي خوانم ، حس مي کنم.
در نهايت استاد خود را در اين مسير پيدا کرديد؟ بله الحمدلله توانستم ، با يکي از آنها مدت طولاني اي بودم ، اين اجازه را خداوند به من داده بود که مدت طولاني تري با او باشم و اما اين توفيق در خصوص يکي ديگر از استادانم که خيلي دوست داشتم بيشتر کنارم باشد، حاصل نشد. ولي هيچ کدام نتوانستند اين عطش را از من بگيرند، من خيلي عطش رسيدن داشتم. خيلي گريه کردم که خدايا من تشنه معرفت و بندگي توام و هيچ کس نمي تواند مرا سيراب کند. هر جا مجلس يا سخنراني بود، شرکت مي کردم ، شايد کمي از عطش مرا کم کند، اما اينها هم تشنگي مرا از بين نمي برد، فکر مي کنم ان شائالله خود آقا تشريف بياورند تا تشنگي همه ما را برطرف کنند و ما از سرچشمه حکمت ايشان ، نياز معنوي خود را رفع کنيم. نقش ولايت را براي رسيدن ايشان ، در چه حد مي دانيد؟ تنها راه رسيدن به مقصد، حرکت در صراط ولايت و رفتن زير چتر ولايت است ، راهي بجز ولايت نيست اگر باشد بن بست است. شناخت مردم را نسبت به امام زمان عج و ضرورت اين شناخت را چگونه مي بينيد؟ همه دوست دارند ايشان را ببينند و من هميشه دعا مي کنم در موقعيتي باشم که او مرا ببيند اما با لبخند. چون حضرت قادر است همه جا باشد و همه را ببيند. من اگر او را ببينم ، با چشمي دنيوي ديده ام با چشمي که وقتي مي ميرم ، مي رود زير خاک و از بين مي رود، پس به دنبال اين باشيم که امام زمان عج از اعمال ما راضي باشد و پرونده ما را با تبسم بنگرد. (در حالي که مي گريست گفت) خيلي دوست دارم کسي به من پيغام دهد که خدا و امام زمان عج از من راضي اند، اين تنها آرزوي من است. شما براي مادران چه توصيه اي داريد، اين که فرزندان خود را چگونه تربيت کنند؟ پيام من به مادران اين است که الگو باشند و اينقدر به بچه ها نگويند اين کار را بکن ، آن کار را نکن ، اينجا برو، آنجا نرو. مادر بايد اول به خودش برسد و درون خودش را پالايش کند، چون خداوند قول داده است اگر تو درونت را درست کني ، من بيرونت را درست مي کنم. اگر شما الگو باشيد، خود شما يک جامعه هستيد. مردم امريکا مي گويند که سيب از درخت زياد دور نمي افتد، اگر شما خوب باشيد، هم شما و هم بچه هايتان موفق خواهند بود. امام فرمود ما مکلف به عمل هستيم نه مکلف به نتيجه ، حضرت نوح وظيفه پدري خود را ادا کرد، ولي نتيجه آن شد که مي دانيم ؛ به مرحله اي برسيم که آسوده خاطر باشيم. وظيفه خود را به عنوان مادر انجام داده ايم و وجدانمان راحت باشد. در آن صورت ديگر نگراني نداريم که چه شد يا چه نشد. اگر وظيفه خود را خوب انجام ندهيم ، هميشه در نگراني و هراس هستيم و بعد نمي توانيم بگوييم که من کار خودم را کردم ، اما اين شد. خداوند فرزندان ما را بيشتر از ما دوست دارد. من هميشه به خودم يادآوري مي کنم که وظيفه ام را انجام داده ام ، اما وقتي خيلي نگران آينده بچه ها مي شوم ، ندايي دروني به من مي گويد تو کار خودت را بکن ، بقيه اش با من. حقيقت را چگونه مي بينيد؟ حقيقت تنها لغتي است که در اين مرحله از زندگي ام مي توانم معني آن را بگويم. حقيقت قرآن است ، از اين حق تر و گوياتر و زنده تر، هيچ مونسي نزديک تر به خودم نمي شناسم. هر چه مي گويد حق و حقيقت است. 1400 سال پيش نوشته شده ، ولي با دنياي امروز من مي خواند؛ چون هر سوالي داشته باشم ، پاسخ مرا مي دهد. چه توصيه اي براي بانوان داريد؟ راه قرآن و راه خدا را برويد. ممکن است براي خيلي ها اين ذهنيت ايجاد شود که خيلي با قرن 21 هماهنگ نيست پس دنيا را چکار کنم؟ من در موقعيتي بودم که در گذشته اين حرف را به خودم بزنم و حالا که چند سال مي گذرد، مي خواهم بگويم که براي من نتيجه کار چه شد؟ ممکن است اين راه سخت باشد و جنگ و جدال زيادي در آن باشد، اما يادتان باشد که وقتي خودتان را به نيرويي وصل مي کنيد که بالاتر از آن نيرويي نيست و صاحب کمال ، جمال و حکمت است ، عليم و بصير است ، خيلي از اين تنشهايي را که در وجودتان قبل از افتادن در اين جاده است و شما آن را لمس مي کنيد؛ او از بين مي برد همان طور که براي من حجاب ذبح اسماعيل بود، بالاتر از اين کار تا به حال در زندگي ام نکرده ام ، ولي اينقدر راحت شروع کردم که باورم نمي شد. با خودم گفتم خدايا يک روز. يک روز تا چهل روز با خدا معامله کردم ، گفتم تو گفتي و من هم اطاعت کردم ، من با اين فرهنگ بزرگ نشده ام ، براي من سخت است ، خودت قول دادي که چهل روز من عملم را براي شما خالص کنم ، بقيه اش با خود شما. من چهل روز مداومت کردم بقيه اش با خودت. اگر نشد، روز قيامت به من نگو چرا نشد من کار خودم را کردم ، تو هم کار خودت را بکن. به چهل روز که رسيد، دعا کردم خدايا اگر روزي اين حجاب مي خواهد از سر من پايين بيايد، آن روز را آخرين روز عمر من قرار بده و نگذار دوباره به وادي جهل برگردم و از اين لحظه به بعد هيچ وقت آرزو نکردم که کاش حجاب نبود. در گرم ترين روزها و سخت ترين موقعيت ها، در زميني که همه روي آن راه مي رفتند، من احساس مي کردم در اين وادي يک قدم بالاتر راه مي روم. وقتي در مجالسي که هيچ رنگي از خدا، قرآن ، نهج البلاغه ، زهراس ، زينب س ، ائمه ع و ولايت نبود، دنيايي که دنياي قبلي خودم بود و من با ذهنيت و طرز فکر آنها آشنا بودم ، دنياي سبک و روزمره و سطحي ، حتي در مجالسي که بايد در آنجا مي بودم ، هيچ وقت دلم نمي خواست کاش مثل اينها بودم. هر کس راه بيفتد دست رحمت خدا با اوست.
![]() ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 15:13  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
انسان زميني شد، فرشتهها گريستند
از بهشت كه بيرون آمد، دارايياش فقط يك سيب بود. سيبي كه به وسوسه آن را چيده بود. و مكافات اين وسوسه هبوط بود.فرشتهها گفتند: تو بيبهشت ميميري. زمين جاي تو نيست. زمين همه ظلم است و فساد. و انسان گفت: اما من به خودم ظلم كردهام. زمين تاوان ظلم من است. اگر خدا چنين ميخواهد، پس زمين از بهشت بهتر است.
خدا گفت: برو و بدان جادهاي كه تو را دوباره به بهشت ميرساند و از زمين ميگذرد؛ زميني آكنده از شروخير، آكنده از حق و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خير و حق و صواب پيروز شد تو باز خواهي گشت وگرنه... و فرشتهها همه گريستند. اما انسان نرفت. انسان نميتوانست برود. انسان بردرگاه بهشت وامانده بود. ميترسيد و مردد بود. و آن وقت خدا چيزي به انسان داد. چيزي كه هستي را مبهوت كرد و كائنات را به غبطه واداشت. انسان دستهايش را گشود و خدا به او «اختيار» داد. خدا گفت: حال انتخاب كن. زيرا كه تو براي انتخاب كردن آفريدهشدي. برو و بهترين را برگزين كه بهشت پاداش بهگزيدن توست. عقل و دل و هزاران پيامبر نيز با تو خواهند آمد، تا توبهترين را برگزيني. و آنگاه انسان زمين را انتخاب كرد. رنج و نبرد و صبوري را. و اين آغاز انسان بود. نقل مطالب این سایت با ذکر منبع ، سایت رسمی عرفان نظر آهاری بلا مانع است
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 12:1  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
![]() حلول ماه مبارك رجب , ماه خدا , ماه استغفار , ماه ريزش رحمات الهي برشما مبارك باد
1- شب و روز اول ماه رجب (با اعمال خاصه(
2- شب جمعه اول ماه رجب (ليلة الرغائب( 3- شب سيزدهم (با اعمال خاصه( 4- روز سيزدهم الف :ولادت با سعادت حضرت امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام ب : اول ايام البيض 5- شب نيمه ماه رجب (عمل ام داود( 6- روز بيست و پنجم شهادت حضرت موسي بن جعفر عليه السلام 7- شب بيست وهفتم ماه رجب (با اعمال خاصه( 8- روز بيست و هفتم (روز مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله سلم( 9- روز آخر ماه رجب (با اعمال خاصه( فصل اول در فضيلت و اعمال ماه مبارك رجب است
ادامه ...
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 7:58  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
|
|