تبليغاتX
یا مولاجان علی مددی
سلام
دو تا سایت خوب پیدا کردم که برای هر دانشجویی مفیده با پر کردن پرسشنامه آن عضوش بشد
تمام کتابها مقالات پایان نامه ها زمان کنفرانسها پروژه های مطرح در ایران به اضافه خیلی چیز های دیگه توش پیدا میکنید
موفق باشید  
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 6:50  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 

 

فضائل و مناقب حضرت زينب عليهاالسلام
 

 

1- زينت پدر

2- علم الهى

3- عبادت و بندگى

4- عفت و پاكدامنى

5- ولايت مدارى

6- روحيه بخشى

7- صبر

8- ايثار

9- شجاعت و شهامت

10- فصاحت و بلاغت

 

زينب عليهاالسلام دختر على و زهرا عليهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم يا ششم هجرت در مدينه منوره ديده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفوليت ‏با مصيبت آشنا گرديد.  در دوران عمر با بركت ‏خويش، مشكلات و رنج‏هاى زيادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و... را تحمل كرد. اين سختى‏ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (1)  

او را ام كلثوم كبرى، و صديقه صغرى مى‏ناميدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهيمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطيبه و عفيفه بود. نسب نبوى، تربيت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصيات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه او را «عقيله بنى هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج فرزندانى بود كه دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در كربلا، در ركاب ابا عبدالله الحسين عليه السلام شربت ‏شهادت نوشيدند. (2)  

آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با كوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در اين مقاله برآنيم كه گوشه هايى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بيان نماييم.

1- زينت پدر

معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏كنند، ولى در جريان ولادت حضرت زينب عليهاالسلام والدين او اين كار را به پيامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند. پيامبر صلى الله عليه وآله كه در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنيدن خبر تولد، سراسيمه به خانه على عليه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسيد، آن گاه نام زينب (زين + اب) را كه به معناى «زينت پدر» است‏ براى اين دختر انتخاب نمود. (3)

2- علم الهى

مهمترين امتياز انسان نسبت ‏به ساير موجودات - حتى ملائكه - دانش و بينش اوست. « وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان كنتم صادقين. قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم‏.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرينش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گوييد، اسامى اين‏ها را به من خبر دهيد. عرض كردند: تو منزهى. ما چيزى جز آن چه به ما تعليم داده‏اى نمى‏دانيم؛ تو دانا و حكيمى.»

و برترين علم‏ها، علمى است كه مستقيما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، يعنى داراى علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعليه السلام مى‏فرمايد:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بوديم.»

زينب عليهاالسلام به شهادت امام سجاد عليه السلام داراى چنين علمى است، آن جا كه به عمه‏اش خطاب كرد و فرمود:« انت عالمة غير معلمة وفهمة غير مفهمة (6)؛ تو بي آنکه آموزگاري داشته باشي؛ عالم و دانشمند هستي.»

3- عبادت و بندگى

زينب عليهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، كه هدف از آفرينش و خلقت انسان رسيدن به قله كمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون‏» (7) ؛ «من جن و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادت كنند.»

او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزديك ديده بود. او در كربلا شاهد بود كه برادرش امام حسين عليه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع اليهم واستمهلهم هذه المشية الى غد لقد نصلى لربنا الليلة وندعوه  و نستغفره فهو يعلم انى احب الصلوة له وتلاوة كتابه وكثرة الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوى آنان باز گرد و اين شب را تا فردا مهلت‏ بگير تا بتوانيم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پيشگاه خدايمان مشغول شويم. خدا خود مى‏داند كه من نماز، قرائت قرآن، زياد دعا كردن و استغفار را دوست دارم .» در اين جملات صحبت از اداى تكليف نيست، بلكه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

 

شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند  گرد در بام دوست پرواز كنند

 

هر جا كه درى بود به شب در بندند  الا در دوست را كه شب باز كنند

 

حضرت زينب عليهاالسلام نيز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هيچ مصيبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد عليه السلام فرمود:«ان عمتى زينب كانت تؤدى صلواتها، من قيام الفرائض والنوافل عند مسيرنا من الكوفة الى الشام وفى بعض منازل كانت تصلى من جلوس لشدة الجوع والضعف (9)؛ عمه‏ام زينب در مسير كوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز مي گزارد.»

امام حسين عليه السلام كه خود معصوم و واسطه فيض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش مى‏فرمايد:« يا اختاه لا تنسينى فى نافلة الليل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مكن!» اين نشان از آن دارد كه اين خواهر، به قله رفيع بندگى و پرستش راه يافته و به حكمت و هدف آفرينش دست ‏يازيده است.

 

 

4- عفت و پاكدامنى

عفت و پاكدامنى، برازنده‏ ترين زينت زنان، و گران قيمت‏ ترين گوهر براى آنان است. زينب عليهاالسلام درس عفت را به خوبى در مكتب پدر آموخت، آن جا كه فرمود:«ما المجاهد الشهيد فى سبيل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف يكاد العفيف ان يكون ملكا من الملائكة(11)؛ مجاهد شهيد در راه خدا، اجرش بيشتر از كسى نيست كه قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- يعني قدرت انجام گناه را دارد ولي از آن دوري مي کند- نزديك است كه انسان عفيف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»

زينب كبرى عفت ‏خويش را حتى در سخت‏ ترين شرايط به نمايش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خويش پاى مى‏فشرد. مورخين نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بكفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسريش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همين قضيه اشاره كرده و مى‏گويد:

ورثت زينب من امها

كل الذى جرى عليها وصار

زادت ابنة على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر باليمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد اليسار

« زينب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت كه از خانه‏اش به بد ترين خانه حركت كرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نياز مي شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »  

و آن بانوى بزرگوار بود كه براى پاسدارى از مرزهاى حيا و عفاف بر سر يزيد فرياد مى‏آورد كه « ا من العدل يا ابن الطلقاء تحذيرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا؟ قد هتكت ‏ستورهن و ابديت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پيامبراسلام] آيا اين از عدالت است كه زنان و كنيزكان خويش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله عليه وآله را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشانى؟  نقاب آنان را دريدى و صورت‏هاى آنان را آشكار ساختى.»

5- ولايت مدارى

قرآن بدون هيچ قيد و شرطى در كنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پيامبر صلى الله عليه وآله و صاحبان امر، يعنى، ائمه اطهارعليهم السلام مى‏دهد.« اطيعواالله واطيعواالرسول واولى الامرمنكم‏» (14)؛ « از خداوند و رسول و اولي الامر اطاعت كنيد.»

زينب عليهاالسلام كه حضور هفت معصوم (15) را درك كرده، در تمامى ابعاد ولايت مدارى (معرفت امام، تسليم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولايت، فداكارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده كرده بود كه چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خويش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحك الفداء ونفسى لنفسك الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خويش را در راه حمايت از على عليه السلام فدا نمود و شهيده راه ولايت گرديد. زينب عليهاالسلام به خوبى درس ولايت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زيبايى در كربلا به عرصه ظهور رساند.

از يك سو در جهت معرفى و شناساندن ولايت، از طريق نفى اتهامات و يادآورى حقوق فراموش شده اهل بيت تلاش كرد. از جمله در خطبه شهر كوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سليل خاتم النبوة ومعدن الرسالة وسيد شباب اهل الجنة (17)؛ لكه ننگ كشتن فرزند آخرين پيامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهيد شست؟»

و همچنين در مجلس ابن زياد (18)، شهر شام، و مجلس يزيد، ولايت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى ديگر سر تا پا تسليم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسين عليه السلام و چه در دوران امام سجاد عليه السلام حتى در لحظه‏اى كه خيمه گاه را آتش زدند، يعنى در آغاز امامت امام سجاد عليه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: اى يادگار گذشتگان ... خيمه‏ها را آتش زدند ما چه كنيم؟ فرمود:«عليكن بالفرار؛ فرار كنيد.»  (19)

از اين مهمتر در چند مورد، زينب عليهاالسلام از جان امام سجاد عليه السلام دفاع كرد و تا پاى جان از او حمايت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى كه امام حسين عليه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏يارى نمود، فرزند بيمارش امام زين العابدين عليه السلام روانه ميدان شد. زينب با سرعت ‏حركت كرد تا او را از رفتن به ميدان نبرد باز دارد، امام حسين عليه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او كشته شود نسل پيامبر در روى زمين قطع مى‏گردد. (20)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خيمه‏ها شمر تصميم گرفت امام سجاد عليه السلام را به شهادت برساند، ولى زينب عليهاالسلام فرياد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زين العابدين در خطر افتد. اگر مى‏خواهيد او را بكشيد، اول مرا بكشيد، دشمن با ديدن اين وضع، از قتل امام عليه السلام صرف نظر كرد. (21)

ج- زمانى كه ابن زياد فرمان قتل امام سجاد عليه السلام را صادر كرد، زينب عليهاالسلام آن حضرت را در آغوش كشيد و با خشم فرياد زد: اى پسر زياد! خون ريزى بس است. دست از كشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم كرد؛ اگر مى‏خواهى او را بكشى مرا نيز با او بكش.»   

ابن زياد به زينب نگريست و گفت: شگفتا از اين پيوند خويشاوندى، كه دوست دارد من او را با على بن الحسين بكشم. او را واگذاريد.

البته ابن زياد كوچكتر از آن است كه بفهمد اين حمايت فقط به خاطر خويشاوندى نيست، بلكه به خاطر دفاع از ولايت و امامت است. اگر فقط مساله فاميلى و خويشاوندى بود، بايد زينب عليهاالسلام جان فرزندان خويش را حفظ و آن‏ها را به ميدان جنگ اعزام نمى‏كرد.

 

آنكه قلبش از بلا سرشار بود   دخت زهرا زينب غمخوار بود

 

او ولايت را به دوشش مى‏كشيد  چون امام عصر او بيمار بود

 

با طنين خطبه‏هاى حيدرى  سخت او رسواگر كفار بود

 

 

6- روحيه بخشى

در مسافرت‏ها و نيز در حوادث تلخ، آن چه بيش از هر چيز براى انسان لازم است، روحيه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام كارهاى مهم و حساس روحيه نداشته باشد، آن كار با موفقيت انجام نشده و به نتيجه نخواهد رسيد و چه بسا با شكست نيز مواجه شود. يكى از بارزترين اوصاف زينب عليهاالسلام روحيه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحيه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن عليه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ايفا كرد. پس از شهادت امام حسين عليه السلام و در طول دوران اسارت، اين صفت نيكوى زينب بيشتر ظهور كرد. او پيوسته ياور غمديدگان و پناه اسيران بود، از گودى قتلگاه تا كوچه‏هاى تنگ و تاريك كوفه، از مجلس ابن زياد تا ستمكده يزيد، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.

نه تنها زينب از دين ياورى كرد  به همت كاروان را رهبرى كرد

 

به دوران اسارت با يتيمان نوازش‏ها به مهر مادرى كرد

 

او حتى تسلى بخش دل امام سجاد عليه السلام بود، آن جا كه مى‏گفت:«لا يجزعنك ما ترى، فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله الى جدك وابيك وعمك (22)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏بينى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! اين عهد رسول خدا با جد، پدر و عمويت است.»

7- صبر

يكى از بارزترين اوصاف انسان‏هاى كامل، صبر و بردبارى در فراز و نشيب‏هاى روزگار و تلخى‏هاى دوران است. قرآن كريم در آيات متعددى به صابران بشارت داده (23) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را يادآورى نموده است. زينب عليهاالسلام از اين جهت در اوج كمال قرار دارد. در زيارتنامه آن حضرت مى‏خوانيم:« لقد عجبت من صبرك ملائكة السماء؛ ملائكه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى كربلا آن چنان صبر و رضا و تسليم از خود نشان داد، كه صبر از روى او خجل است.

 

خدا در مكتب صبر على پرداخت زينب را 

 

 براى كربلا با شير زهرا ساخت زينب را

 

بسان ليلة القدرى كه مخفى ماند قدر او 

 

كسى غير از حسين بن على نشناخت زينب را

 

در مجلس ابن زياد؛ آن گاه كه آن ملعون با نيش زبانش نمك به زخم زينب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گويد:«كيف رايت صنع الله باخيك واهل بيتك(24)؛ كار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه يافتى؟» او در واقع با تعريض مى‏خواهد بگويد كه ديدى خدا چه بلايى به سرتان آورد؟ زينب عليهاالسلام در پاسخ درنگ نمى‏كند، با آرامشى كه از صبر و رضاى قلبى او حكايت داشت فرمود:« ما رايت الا جميلا(25) جز زيبايى نديدم.»

ابن زياد از پاسخ يك زن اسير در شگفت مى‏ماند، و ا ز اين همه صبر و استقامت و تسليم او در مقابل مصيبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد.

 

اى زينبى كه محنت عالم كشيده‏اى غير از بلا و درد به عالم چه ديده‏اى؟

 

يارب زنى و اين همه استوارى و علو   چون زينب صبور مگر آفريده‏اى؟

 

8- ايثار

يكى ديگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن ديگران بر خود است. امام على عليه السلام فرمود:«الايثار اعلى الايمان(26)؛ ايثار، بالاترين درجه ايمان است.» و فرمود:«الايثار اعلى الاحسان(27)؛ ايثار برترين احسان است.»

زينب مجلله دراين صفت نيز گوى سبقت را از ديگران ربوده است. او براى حفظ جان ديگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، ديگران را بر خود مقدم مى‏دارد. او در ماجراى كربلا حتى از سهميه آب خويش استفاده نمى‏كرد و آن را نيز به كودكان مى‏داد. در بين راه كوفه و شام، با اين كه خود گرسنه و تشنه بود، ايثار را به بند كشيده و آن را شرمنده ساخت. امام زين العابدين عليه السلام مى‏فرمايد:«انها كانت تقسم ما يصيبها من الطعام على الاطفال لان القوم كانوا يدفعون لكل واحد منا رغيفاً من الخبز فى اليوم والليلة (28) ؛ عمه‏ام زينب[در مدت اسارت]، غذايى را كه به عنوان سهميه و جيره مى‏دادند، بين بچه‏ها تقسيم مى‏كرد، چون در هر شبانه روز به هر يك از ما يك قرص نان مى‏دادند.»

او سختى‏ها و تازيانه‏ها را به جان خود مى‏خريد و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى كودكان اصابت كند.

 

براى حفظ جان كودكانت در بر دشمن به پيش تازيانه بازوى خود را سپر كردم

 

9- شجاعت و شهامت

از صفات بارز پروا پيشگان اين است كه خدا در نظر آنان بزرگ و غير او در نظرشان كوچك، حقير و فاقد اثر مى‏باشد. امام على عليه السلام مى‏فرمايد:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم (29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غير او در چشمشان كوچك مى‏باشد.»

سّر شجاعت اولياى الهى نيز در همين است. زينب كه خود چنين ديدى دارد، و در خانواده شجاع تربيت ‏شده است، از شجاعت ‏حيدرى بهره ‏مند است. او به« لبوة الهاشمية (30)؛ شير زن هاشمى‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فرياد مى‏زند، توبيخشان مى‏كند، تحقيرشان مى‏كند، و از كسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشير خون چكان آدمكشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در ميان آن همه شمشير و آن همه كشته فرياد مى‏زند كه آيا در ميان شما يك مسلمان نيست؟ در مجلس ابن زياد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏اى مى‏نشيند و با بى اعتنايى به سؤالات او تحقيرش مى‏كند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏كند و مى‏گويد:«الحمدلله الذى اكرمنا بنبيه محمد صلى الله عليه وآله وطهرنا من الرجس تطهيراً وانما يفتضح الفاسق ويكذب الفاجر وهو غيرنا (31)؛ سپاس خداى را كه ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله عليه وآله گرامى داشت، و از پليدى‏ها پاك نمود. همانا فقط  فاسق رسوا مى‏شود، و بدكار دروغ مى‏گويد، و او غير ما مى‏باشد.»

و همچنين در مقابل يزيد و دهن كجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، شجاعت ‏حيدرى را به نمايش گذارده، چنين مى‏گويد: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتك انى لاستصغر قدرك واستعظم تقريعك واستكبر توبيخك (32)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان كه] قدر و ارزش تو در نزد من ناچيز است، وليکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبيخ كردن تو را بزرگ مى‏دانم.»

 

صداى زنده على به صوت دلپذير تو   اسير شام بودى و يزيد شد اسير تو

 

10- فصاحت و بلاغت

هر خطيبى بخواهد فصيح و بليغ سخن بگويد، علاوه بر استعداد ذاتى، بايد بارها تمرين عملى انجام دهد، همچنين در حين خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى كاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏اى فصيح و بليغ ادا كند. و مستمعين بايد با او هماهنگ باشند والا ياراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به اين كه فصيح و بليغ بگويد.

زينب بدون آن كه دوره ديده و يا تمرين خطابه كرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقير شده با كسانى سخن مى‏گويد كه نه تنها با او هماهنگ نيستند بلكه حتى سنگ و خاكروبه بر سر او ريخته‏اند، با اين حال صداى زينب بلند مى‏شود كه:«اى مردم كوفه! اى نيرنگ بازان و بى وفايان . . .» سخنان زينب عليهاالسلام چنان بود كه وجدان خفته مردم را بيدار كرد و صداى گريه از زن و مرد و پير و جوان و خردسال بلند شد.

خزيم اسدى مى‏گويد: متوجه زينب شدم، به خدا سوگند زنى را كه سر تا پا شرم و حيا باشد، سخنران ‏تر از او نديدم، گويى زينب از زبان على عليه السلام سخن مى‏گفت.

و همو مى‏گويد: پير مردى را در كنار خود ديدم كه بر اثر گريه محاسنش غرق اشك شده بود و مى‏گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پيرمردان شما بهترين پيرمردها، جوانان شما برترين جوان‏ها و زنان شما نيكوترين زنان هستند. نسل شما بهترين نسلى است كه نه خوار مى‏گردد و نه شكست مى‏پذيرد. (33)

پى‏نوشت‏ها:

1- شيخ ذبيح الله محلاتى، رياحين الشريعة، (تهران، دارالكتب الاسلامية) ج‏3، ص‏46.

2- همان، ج‏3، ص‏210.

3- همان، ج‏3، ص‏39.

4- بقره/31- 32.

5- كهف/65.

6- شيخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علميه اسلاميه، چاپ قديم،1331 ه . ش) ج‏1، ص‏298.

7- ذاريات/56.

8- محمد بن جريرطبرى، تاريخ طبرى، ج‏6، ص‏238.

9- رياحين الشريعه، ج‏3، ص‏62.

10- همان، ص 61- 62.

11- نهج البلاغه، فيض الاسلام، حكمت 466.

12- جزائرى، الخصائص الزينبيه، ص‏345.

13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بيروت، داراحياء التراث العربى)، ج‏45، ص‏134.

14- نساء/59.

15- پيامبراكرم صلى الله عليه و آله، على عليه السلام، فاطمه عليهاالسلام، امام حسن عليه السلام، امام حسين عليه السلام، امام سجاد عليه السلام و امام باقر عليه السلام .

16- الكوكب الدرى، ج‏1، ص‏196.

17- بحارالانوار، ج‏45، صص‏110- 111.

18- همان، ج‏45، ص‏133.

19- همان، ج‏45، ص‏58، ومعالى السبطين، ج‏2، ص‏88 .

20- بحارالانوار، ج‏45، ص‏46. 

21- همان، ج‏45، ص‏61 .

22- همان، ج‏45، ص‏179.

23- مثل بقره/155 و . . .

24- بحارالانوار، ج‏45، صص‏115- 116.

25- همان، ص‏116.

26- ميزان الحكمة، ج‏1، ص‏4.

27- همان.

28- رياحين الشريعة، ج‏3، ص‏62.

29- نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 182.

30- زيارت نامه حضرت زينب عليهاالسلام .

31- بحارالانوار، ج‏45، صص‏154- ‏115.

32- همان، ص‏134.

33- همان، ج‏45، صص‏ 108 و110 .

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 16:30  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
  
  قانون ذهن
 
همه ی علت و معلول ها، ذهنی هستند. افکار شما، تبديل به واقعيت می شوند. افکار شما آفريننده اند. شما تبديل به همان چيزی می شويد که درباره ی آن بيشتر فکر می کنيد.
هميشه درباره ی چيزهايی فکر کنيد که واقعا طالب آن هستيد و از فکر کردن درباره ی چيزهايی که خواستار آن نيستيد، اجتناب کنيد.
 
برگرفته از:
 
کتاب کوچک بزرگ؛ قوانين جهانی موفقيت، برايان تريسی؛ ترجمه اشرف رحمانی، کورش طارمی، تهران، انتشارات راشين، چاپ ششم، پاييز 1383
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 18:4  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
 خون دماغ *** دکتر محسن شريفی 

 
طبق آمار به طور تقريبي يك نفر از هر 10 نفر دست كم يكبار سابقه خونريزي شديد از بيني داشته است. خونريزي ممكن است جزئي و يا خيلي شديد باشد. بعد از خونريزي‌هاي قاعدگي، خونريزي بيني شايعترين خونريزي خودبخودي در انسان است كه به علت پارگي عروق مخاط بيني كه بدون محافظ مي‌باشد اتفاق مي‌افتد. شايعترين محل خونريزي در اطفال و بالغين جوان قسمت قدامي تيغه بيني است ( كه ناحيه كيسلباخ kisselbakh يا ليتل little ناميده مي‌شود). خونريزي اين ناحيه را مي‌توان به آساني كنترل نمود. مشكل‌ترين و پيچيده‌ترين محل خونريزي در قسمت خلفي – فوقاني جدار خارجي و تيغه‌ي وسط بيني در اشخاص مسن است.
شايعترين علت خونريزي بيني ضربه يا تروما است. ضربه‌هاي شديد باعث شكستگي استخوان بيني شده و ضربه‌هاي خفيف نظير دستكاري بيني با انگشت آسيب به ناحيه ليتل وارد آورده و سبب از بين رفتن موكوس محافظ آن ناحيه مي‌شود.
عوامل مهم در كنترل خونريزي‌هاي بيني عبارتند از: علت، محل خونريزي، نحوه معالجه آن.
علت شناسي : عوامل موضعي و عوامل سيستميك

عوامل موضعي:

 در ميان عوامل موضعي كه سبب خونريزي بيني مي‌شوند، مي‌توان از ضربه‌هاي وارده به صورت، واكنش التهابي تغييرشكل ساختماني، وجود جسم خارجي، تماس با مواد شيميايي سمي، مداخله جراحي و تومورهاي داخلي بيني نام برد. ضربه‌ي موضعي يكي از شايعترين علل خون دماغ است. وارد كردن لوله بيني- معدي (افزايش مداوم فشار هوايي بيني) دستكاري داخلي بيني و بازيابي جسم خارجي داخل بيني كه سبب پاسخ التهابي شديد شده است، همه مي‌توانند مسئول خونريزي بيني باشند عمل‌هاي جراحي داخلي بيني و شكستگي‌هاي استخوان بيني، ديواره سينوس‌هاي صورت- كاسه چشم و قاعده جمجمه هم مي‌تواند سبب خون دماغ شوند.

بد شكلي‌هاي ساختماني:

به شكل مادرزادي يا اكتسابي مي‌توانند سبب درگيري قسمت غضروفي يا استخواني تيغه‌ي بيني يا شاخك‌ها شوند. در اين حالت هواي دميده شده با سرعت و تلاطم بيشتري وارد بيني مي‌شود. اين مسئله سبب خشكي غشاي مخاطي- التهاب و دلمه بستن مي‌شود. برداشتن دلمه‌ها از طريق پاك كردن بيني يا با فشار وارد كردن هوا از راه بيني انسداد يافته عروق خوني سطحي را در معرض قرار مي‌دهد و موجب خونريزي مي‌شود.
سرطان‌هاي متعددي مي‌توانند با خونريزي‌هاي خودبخودي بيني تظاهر كنند يكي از عوامل خونريزي شديد بيني در پسران، آنژيوفيبروم است. اين تومور خوش خيم عروق كه از ناحيه بيني- حلقي منشاء مي‌گيرد ممكن است به صورت خودبخودي يا در پاسخ به ضربه خونريزي كند.

علائم باليني

بيماران از خونريزي هر دو بيني معمولاً شكايت دارند در حالي كه در حقيقت يك بيني خونريزي دارد. از بيمار بايد پرسش كرد اگر دو طرف خونريزي دارد شدت كدام بيني بيشتر است. بهتر است لخته‌هاي خون خارج شود بعد به دقت داخل بيني معاينه شود تا محل  خونريزي مشخص گردد.

درمان كلي

1- حفظ خونسردي
2- بيمار بايد بنشيند و بالاتنه‌ي خود را به جلو خم كند و دهان خود را باز نمايد او در اين حالت مي‌تواند خون را تف كرده و آن را قورت ندهد سرانجام بالاتنه بايد به حالت معمول در آيد.
تنها اگر به مدت 5 دقيقه قسمت جلوئي بيني را در سمت خونريزي به روي تيغه‌ي بيني با انگشت دست بفشاريم بسياري از خونريزي‌هاي بيني مهار مي‌شوند به بيماران گوشزد مي‌شود كه پنبه يا دستمال در بيني خود نگذارند. زيرا ممكن است هنگام در آوردن آنها دچار مشكل شوند و مخاط بيني بيشتر دچار آسيب شوند. اگر سابقه خونريزي شديد يا طولاني وجود دارد يا در حين معاينه بيمار دچار افت فشار خون ارتوستاتيك (كاهش فشار خون وضعيتي) مي‌شود. تعيين سطح هموگلوبين و هماتوكريت جهت تصميم‌گيري در مورد ضرورت تزريق خون به بيمار الزامي است.
3- كمپرس‌هاي سرد بايد پشت گردن و همچنين پشت بيني گذارده شود.
4- پايين آوردن فشار خون
5- قطع داروهاي ضد انعقادي

درمان موضعي

- كوتر كردن (cautery)
- تامپوناد قدامي و خلفي
مهار خونريزي احتياج به همكاري بيمار و وسايل معاينه دقيق از جمله چراغ پيشاني و ساكشن دارد روش‌هاي متعددي براي هموستاز (توقف خونريزي) وجود دارد كه مي‌تواند از كوتريزاسيون شيميايي (اسيد‌تري كلرواستيك و نيترات نقره) و الكتريكي تا تامپون قسمت قدامي و خلفي بيني متفاوت باشد. البته روش‌هاي ديگري از جمله كوتريزاسيون با كمك آندوسكوپي- بستن شريان‌هاي اصلي‌تر جراحي‌هاي سپتوپلاستي تيغه‌ي بيني و ... وجود دارد.
بايد در ابتدا خون، لخته‌ها و اجسام خارجي را خارج شود. سپس از فنيل افرين و ليدوكائين جهت ايجاد انقباض عروقي و بي‌حسي لازم به شكل موضعي شود. مي‌توان درست روي همان مخاط شكننده به آرامي يك قلم آغشته به نيترات نقره را به عروق خوني كه به موضع خونريزي مي‌رسند تماس دهيم بهتر است آن رگ خوني كه به محل خونريزي دهنده مي‌رسد سوزانده شود تا اين كه مستقيماً خود محل را بسوزانيم.
در صورتي كه امكان كوتريزاسيون نباشد يا با كوتريزاسيون خونريزي كنترل نشود بايد از تامپون استفاده كرد.
بدون توجه به روش اقدامي، تامپون بيني بايد دست كم 72-48 ساعت باقي بماند هم به دليل اينكه اين پانسمان راه تخليه سينوس‌هاي اطراف بيني را مي‌بندد و هم به خاطر اينكه احتمال سندرم شوك عفوني كاهش يابد از آنتي بيوتيك استفاده مي‌شود.
حدود 10% خون دماغ‌هاي خلفي به روش‌هاي درماني معمولي پاسخ نمي‌دهد و مداخله جراحي لازم است.

راهنمايي‌هايي جهت ارجاع به متخصص

خون دماغ مداوم نيازمند به ارزيابي توسط متخصص گوش، حلق و بيني دارد. بيماري كه به بستن قسمت خلفي بيني نياز دارد بايد حتماً توسط پزشك متخصص گوش، حلق و بيني درمان شود. آزمايش‌هاي معمولي كه شامل PT و PTT شمارش پلاكت و زمان سيلان است.
بايد در موارد خونريزي شديد بيني انجام شوند سطح هموگلوبين و هماتوكريت بايد تعيين شود تا تصميم بگيريم كه بيمار احتياج به تزريق خون دارد يا خير. هنگامي كه خونريزي بند آمد استفاده از قطره كلرورسديم - اجتناب از دستكاري داخل بيني و استفاده از پماد مناسب بر روي تيغه بيني مي‌تواند از خونريزي مجدد بين جلوگيري كند.



+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 14:19  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
« يكى از امتيازات بزرگى كه شهر عزيز قم دارد، اين است كه بر گرد مضجع شريف يكى از برگزيدگان اهل ‏بيت‏عليهم السلام حضرت فاطمه معصومه ‏عليها السلام بنا شده است. » مقام معظم رهبرى
آن بزرگوار به مدت 17 روز در اين شهر زندگى نمود و در اين مدت، مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود.
هم ‏اكنون محل عبادت آن حضرت حجره‏اى است در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» كه محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است.
سرانجام، آن بزرگ يادگار اهل‏بيت‏(ع) در روز دهم و يا دوازدهم ربيع الثانى سال 201 ه. ق، پيش از آن‏كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فرو بست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند. مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محلى به نام «باغ بابلان‏»، كه قبرستان خانوادگى اشعريون بود، تشييع و به خاك سپردند . پس از دفن حضرت معصومه‏ عليها السلام، "موسى بن خزرج" سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريف ايشان قرار داد، تا اين‏كه پس از سال‏ها حضرت زينب‏(س) دختر امام جواد(ع) اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارشان بنا كرد و بدين سان، تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله ‏گاه قلوب ارادتمندان به اهل بيت‏ عليهم السلام و دارالشفاى دل سوختگان عاشق ولايت و امامت ‏شد.
فضايل و مناقب حضرت معصومه عليها السلام
الف. شرافت‏ خانوادگى
آن حضرت «بنت رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله‏» و «بنت ولى‏الله‏» و «اخت ولى‏الله‏» و «عمة ولى‏الله‏» است و اين امر خود سرچشمه ساير فضايل و كمالات معنوى و روحانى آن بزرگوار است.
ب. عالمه و محدثه اهل بيت عليهم السلام
يكى از والاترين عناوينى كه نشان ‏دهنده بلندى مرتبه علم و آشنايى كريمه اهل ‏بيت‏عليهم السلام با معارف بلند اسلام و مكتب حيات‏بخش تشيع است، محدثه بودن آن حضرت است. بزرگان علم حديث، احاديث و روايات رسيده از آن   حضرت را قبول و به آن استناد مى‏نمايند؛ چرا كه آن حضرت جز از افراد مورد وثوق و اطمينان حديث نقل نمى‏كند.
ج. معصومه
فاطمه معصومه كه خود پرورش يافته مكتب ائمه طاهرين‏ عليهم السلام و يادگار صاحبان آيه تطهير است، نمونه عالى از طهارت و پاكى است ، ‏به حدى كه خاص و عام ايشان را "معصومه" لقب داده‏اند.
د. كريمه اهل بيت عليهم السلام
از دير زمان آستان قدس فاطمى، منشا هزاران كرامت و عنايت ربانى بوده است. چه قلب‏هاى نااميدى كه سرشار از اميد به فضل و كرم الهى و چه دست‏هاى تهى كه سرشار از رحمت ربوبى؛ و چه انسان‏هاى بريده از همه جا و نااميد از همه كس، كه با دلى شاد و روحى پيوسته به ابديت از درگاه پر فيض و كرم اين كريمه اهل بيت‏عليهم السلام برگشته و براى خود نوعي زندگى براساس ايمان مستحكم به ولايت اولياى حق بنا نهادند.
و. مقام شفاعت آن حضرت
از جمله كسانى كه به شفيعه بودنش در روايات و آثار دينى تصريح شده است، فاطمه معصومه‏ عليها السلام است. (1)
حضرت معصومه‏عليها السلام در روايات
امام صادق ‏عليه السلام فرمود: براى خدا حرمى است و آن مكه است، و براى رسول خدا صلى الله عليه وآله حرمى است و آن مدينه است، براى اميرالمؤمنين‏عليه السلام حرمى است و آن كوفه است و براى ما حرمى است و آن شهر قم است و به زودى زنى از فرزندان من در آنجا دفن خواهد شد كه نامش «فاطمه‏» است. هركس كه او را زيارت كند بهشت ‏بر او واجب خواهد شد(2)
امام جواد عليه السلام فرمود: كسي كه عمه ام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است. (3)
امام صادق (ع) : كسي كه آن خانم ( حضرت معصومه عليها السلام) را زيارت كند در حالي كه آگاه به شأن و منزلت ايشان باشد،  به بهشت مي رود.(4)
امام رضا عليه السلام فرمود: هركس معصومه را در قم زيارت كند ، مانند كسي است كه مرا زيارت كرده است.(5)
پي نوشت:
1- برگرفته و تلخيص است از كتاب زندگى‏نامه حضرت معصومه‏عليها السلام، انتشارات آستانه مقدسه قم.
2- البحار، ج 60، ص 216.
3- كامل الزيارة.
4- بحار الانوار، ج 48، ص 307.
5- ناسخ التواريخ، ج 3، ص 68.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 14:10  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
ميخ در ديوار
 
 
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»
به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد.
يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد، حتي اگر آنها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت ، بمعناي آن است كه شما در يك دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد.
شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.
حالا شما اين متن را براي همه دوستان  بفرستيد.
لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.
« پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 13:20  توسط  سید ابراهیم اسکندری  |