|
چرا انرژي هسته اي؟
ديد کلي
وقتي که صحبت از مفهوم انرژي به ميان ميآيد، نمونههاي آشناي انرژي مثل انرژي گرمايي ، نور و يا انرژي مکانيکي و الکتريکي در شهودمان مرور ميشود. اگر با انرژي هستهاي و امکاناتي که اين انرژي در اختيارمان قرار ميدهد، آشنا شويم، شيفته آن خواهيم شد.
آيا ميدانيد که
* انرژي گرمايي توليد شده از واکنش هاي هسته اي در مقايسه با گرماي حاصل از سوختن زغال سنگ در چه مرتبه بزرگي قرار دارد؟
* منابع توليد انرژي هستهاي که بر اثر سيلاب ها و رودخانه از صخره شسته شده و به بستر دريا ميرود، چقدر برق ميتواند توليد کند؟
* کشورهايي که بيشترين استفاده را از انرژي هسته اي ميبرند، کدامند؟ و ... .
نحوه آزاد شدن انرژي هستهاي
ميدانيم که هسته از پروتون (با بار مثبت) و نوترون (بدون بار الکتريکي) تشکيل شده است. بنابراين بار الکتريکي آن مثبت است. اگر بتوانيم هسته را به طريقي به دو تکه تقسيم کنيم، تکه ها در اثر نيروي دافعه الکتريکي خيلي سريع از هم فاصله گرفته و انرژي جنبشي فوق العادهاي پيدا ميکنند. در کنار اين تکهها ذرات ديگري مثل نوترون و اشعه هاي گاما و بتا نيز توليد ميشود. انرژي جنبشي تکه ها و انرژي ذرات و پرتوهاي به وجود آمده ، در اثر برهمکنش ذرات با مواد اطراف ، سرانجام به انرژي گرمايي تبديل ميشود. مثلا در واکنش هسته اي که در طي آن 235U به دو تکه تبديل ميشود، انرژي کلي معادل با 200MEV را آزاد ميکند. اين مقدار انرژي ميتواند حدود 20 ميليارد کيلوگالري گرما را در ازاي هر کيلوگرم سوخت توليد کند. اين مقدار گرما 2800000بار بزرگتر از حدود 7000کيلوگالري گرمايي است که از سوختن هر کيلوگرم زغال سنگ حاصل ميشود.
کاربرد حرارتي انرژي هستهاي
گرماي حاصل از واکنش هستهاي در محيط راکتور هستهاي توليد و پرداخته ميشود. به عبارتي در طي مراحلي در راکتور اين گرما پس از مهارشدن انرژي آزاد شده واکنش هستهاي توليد و پس از خنک سازي کافي با آهنگ مناسبي به خارج منتقل ميشود. گرماي حاصله آبي را که در مرحله خنک سازي به عنوان خنک کننده بکار ميرود را به بخار آب تبديل ميکند. بخار آب توليد شده ، همانند آنچه در توليد برق از زغال سنگ ، نفت يا گاز متداول است، بسوي توربين فرستاده ميشود تا با راه اندازي مولد ، توان الکتريکي مورد نياز را توليد کند. در واقع ، راکتور همراه با مولد بخار ، جانشين ديگ بخار در نيروگاههاي معمولي شده است.
سوخت راکتورهاي هستهاي
مادهاي که به عنوان سوخت در راکتورهاي هستهاي مورد استفاده قرار ميگيرد بايد شکاف پذير باشد يا به طريقي شکاف پذير شود.235U شکاف پذير است ولي اکثر هستههاي اورانيوم در سوخت از انواع 238U است. اين اورانيوم بر اثر واکنش هايي که به ترتيب با توليد پرتوهاي گاما و بتا به 239PU تبديل ميشود. پلوتونيوم هم مثل 235U شکافت پذير است. به علت وجود پلوتونيوم اضافي در سطح جهان ؛ نخستين مخلوط هاي مورد استفاده آنهايي هستند که مصرف در آنها منحصر به پلوتونيوم است.
ميزان اورانيومي که از صخرهها شسته ميشود و از طريق رودخانهها به دريا حمل ميشود، به اندازهاي است که ميتواند 25 برابر کل مصرف برق کنوني جهان را تأمين کند. با استفاده از اين موضوع ، راکتورهاي زايندهاي که براساس استخراج اورانيوم از آب درياها راه اندازي شوند قادر خواهند بود تمام انرژي مورد نياز بشر را براي هميشه تأمين کنند، بي آنکه قيمت برق به علت هزينه سوخت خام آن حتي به اندازه يک درصد هم افزايش يابد.
مزيت هاي انرژي هستهاي بر ساير انرژي ها
بر خلاف آنچه که رسانههاي گروهي در مورد خطرات مربوط به حوادث راکتورها و دفن پسماندهاي پرتوزا مطرح ميکند از نظر آماري مرگ ناشي ازخطرات تکنولوژي هستهاي از 1 درصد مرگهاي ناشي از سوختن زغال سنگ جهت توليد برق کمتر است. در سرتاسر جهان تعداد نيروگاه هاي هستهاي فعال بيش از 419 ميباشد که قادر به توليد بيش از 322 هزار مگاوات توان الکتريکي هستند که بيش از 70 درصد اين نيروگاهها در کشور فرانسه و بيش از 20 درصد آنها در کشور آمريکا قرار دارد
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 10:16  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
هفت وادي عرفان وشرح آنها وادي در لغت به معني رودخانه و رهگذر آب سيل؛ يعني زمين نشيب هموار کم درخت که جاي گذشتن آب سيل باشد و هيمنطور به معني صحراي مطلق آمده است (لطايف الغات)
در اصطلاح شيخ عطار مراحلي است که سالک طريقت بايد طي کند و طي اين مراحل را به بيابانهاي بي زينهاري تشبيه کرده است که منتهي به کوههاي بلند و بي فريادي مي شود که سالک براي رسيدن بمقصود از عبور از اين بيابانهاي مخوف و گردنه هاي مهلک ناگزير است و آنرا به واديها و عقبات سلوک تعبير کرده است.
به طوريکه. صوفيان مقدم در تصوف هفت مقام تصور کرده اند از اين قرار:
1- مقام توبه 2- ورع 3- زهد 4- فقر 5- صبر 6- رضا 7- توکل.
و ده "حال" از اين قرار:
1- مراقبه 2- قرب 3- محبت 4- خوف 5- رجا 6- شوق 7- انس 8- اطمينان 9- مشاهده 10- يقين (اللمع ص 42)- اما صوفيان قرون بعد بر اين تعداد افزوده اند از جمله ابوعبدالله انصاري به ده وادي معتقد است (شرح منازل السائرين ص 198)- بيان اين واديها و اختلافات صوفيه از حوصله اين شرح که بنايش بر اختصار است خارج است (جهت مزيد اطلاع ر. ک. : بحث در آثار و افکار و احوال حافظ تاليف دکتر غني ص 207 تا 227 و کتب معتبر صوفيان از قبيل رساله قشيريه و هجويري و غيره)-
عطار در مصيبت نامه پنج وادي تصور کرده است و در منطق الطير هفت وادي. از اين قرار :
1- طلب 2- عشق 3- معرفت 4- استغنا 5- توحيد 6- حيرت 7- فقر و فنا و براي هر يک شرحي بسيار شيوا و دل انگيز آورده است.
طلب: در لغت بمعني جستن است (المصادر) و در اصطلاح صوفيان "طالب" سالکي است که از شهوت طبيعي و لذات نفساني عبور نمايد و پرده پندار از روي حقيقت براندازد و از کثرت به وحدت رود تا انسان کاملي گردد (لطايف) – آنرا گويند که شب و روز به ياد خدايتعالي باشد در هر حالي (کشف المحجوب)- در حقيقت «طلب» اولين قدم در تصوف است و آن حالتي است که در دل سالک پيدا مي شود تا او را به جستجوي معرفت و تفحص در کار حقيقت و اميدارد. «طالب» صاحب اين حالتست و مطلوب هدف و غايت و مقصود سالک است.
عشق: بزرگترين و سهمناک ترين وادي است که صوفي در آن قدم مي گذارد. معيار سنجش و مهمترين رکن طريقت است. عشق در تصوف مقابل عقل در فلسفه است به همين مناسبت تعريف کاملي از آن نمي توان کرد چنانکه مولانا گويد:
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت
صوفيان در توصيف آن داد معني داده اند و نقل گفتار آنان در اينجا ميسر نيست، فقط به نکته اي از آن اشاره مي شود و براي توجه به کيفيت آن مي توان به مراجعي که در ذيل مي آيد مراجعه نمود. سهروردي گويد: «عشق را از عشقه گرفته اند و عشقه آن گياهيست که در باغ پديد آيد. در بن درخت. اول، بيخ در زميني سخت کند، پس سر برآورد و خود را در درخت مي پيچد و همچنان مي رود تا جمله درخت را فرا گيرد و چنانش در شکنجه کند که نم در ميان رگ درخت نماند و هر غذا که بواسطه آب و هوا بدرخت مي رسد بتاراج مي برد تا آنگاه که درخت خشک شود.
همچنان در عالم انسانيت که خلاصه موجوداتست، درختيست منتصف القامه که آن بحبة- القلب پيوسته است وحبةالقلب در زمين ملکوت رويد... و چون اين شجره طيبه باليدن آغاز کند و نزديک کمال رسد عشق از گوشه اي سر بردارد و خود را در او پيچيد تا بجايي برسد که هيچ نم بشريت در او نگذارد و چندانکه پيچ عشق بر تن شجره زيادتر مي شود آن شجره منتصف القامه زردتر و ضعيف تر مي شود تا بيکبارگي علاقه منقطع گردد. پس آن شجره روان مطلق گردد و شايسته آن شود که در باغ الهي جاي گيرد.» (رسالة في حقيقة العشق ص 13) «محبت چون بغايت رسد آنرا عشق خوانند و کويند که "العشق محبة مفرطه" و عشق خاص تر از محبت است زيرا که همه عشق محبت باشد اما همه محبت عشق نباشد و محبت خاص تر از معرفت است زيرا که همه محبتي معرفت است. اما همه معرفتي محبت نباشد...
پس اول پايه معرفت است و دوم پايه محبت و سيم پايه عشق. و بعالم عشق که بالاي همه است نتوان رسيد تا از معرفت و محبت دو پايه نردبان نسازد» (رسالة في حقيقة العشق ص 12).
عطار در الهي نامه آورده است:
ز شهوت نيست خلوت هيچ مطلوب کسي کين سر ندارد هست معيوب
وليکن چون رسد شهوت بغايت ز شهوت عشق زايد بي نهايت
ولي چون عشق گردد سخت بسيار محبت از ميان آيد پديدار
محبت چون بحد خود رسد نيز شود جان تو در محبوب ناچيز
ز شهوت در گذر چون نيست مطلوب که اصل جمله محبوبست محبوب
(الهي نامه ص 48)
بطوريکه گفته شد صوفيان را در توصيف عشق و محبت و محبوب و تقديم و تأخير آنها و کيفيت اين عشق و تاثير آن در سالک و لزوم عشق در طريقت بسيار سخن رانده اند و شرح آنهمه در اينجا ميسر نيست (جهت مزيد اطلاع ر. ک. اللمع ص 57 و رساله قشيريه ص 143 و هجويري ص 392 و منازل السائرين قسم سابع و احياء العلوم الدين ج 4 ص 251 تا 275 و فتوحات المکيه ج 2 ص 220 و سوانح غزالي و رساله في حقيقة العشق سهروردي واشعة اللمعات، لمعه هفتم ص 87 و مصباح الهدايه ص 404 و حواشي نگارنده بر اسرارنامه ص 276 و 280).
معرفت: معرفت نزد علما همان علم است و هر عالم به خدايتعالي عارف است و هر عارفي عالم. ولي در نزد اين قوم معرفت صفت کسي است که خداي را به اسماء و صفاتش شناسد و تصديق او در تمام معاملات کند و نفي اخلاق رذيله و آفات آن نمايد و او را در جميع احوال ناظر داند و از هوا جس نفس و آفات آن دوري گزيند و هميشه در سروعلن با خداي باشد و باو رجوع کند. (رساله قشيريه ص 141) جهت مزيد اطلاع بر اين اصطلاح ر. ک. مصباح الهدايه ص 90 ببعد و هجويري ص 341 ببعد و منازل السائرين قسم دهم و کيمياي سعادت ص 41 ببعد و فرهنگ مصطلحات عرفاء ذيل کلمه معرفت.
توحيد: در لغت حکم است بر اينکه چيزي يکي است و علم داشتن به يکي بودن آنست و در اصطلاح اهل حقيقت تجريد ذات الهي است از آنچه در تصور يا فهم يا خيال يا وهم و يا ذهن آيد (تعريفات) (و نيز ر. ک. رساله قشيريه ص 134 و مصباح الهدايه ص 17 ببعد و هجويري ص 356).
تفريد: نفي اضافت اعمال است بنفس خود و غيبت از رويت آن بمطالعه نعمت و منت حق تعالي (مصباح الهدايه ص 143)- و قوفک بالحق معک (ابن عربي)
عطار گويد:
تو در او گم گرد توحيد اين بود گم شدن کم کن تو تفريد اين بود
(ص 210 س 3761 منطق الطير عطار)
شيخ ما (بوسعيد) گفت حق تعالي فرد است او را بتفريد بايد جستن تو او را بمداد و کاغذ جويي کي يابي (اسرار التوحيد ص 201).
تجريد: ترک اعراض دنيوي است ظاهراً و نفي اعراض اخروي و دنيوي باطناً و تفصيل اين جمله آنست که مجرد حقيقي آن کسي بود که بر تجرد از دنيا طالب عوض نباشد بلکه باعث بر آن تقرب بر حضرت الهي بود (مصباح الهدايه ص 143)- خالي شدن قلب و سر سالک است از ماسوي الله و بحکم "فاخلع نعليک" بايد آنچه موجب بُعد (دوري) بنده است از حق از خود دور کند (فرهنگ مصطلحات عرفا).
حيرت: يعني سرگرداني و در اصطلاح اهل الله امريست که وارد مي شود بر قلوب عارفين در موقع تامل و حضور و تفکر آنها را از تامل و تفکر حاجب گردد.
(فرهنگ مصطلحات عرفا).
فقر و فنا:
فقر: در اصطلاح صوفيان عبارتست از فقد مايحتاج اليه (تعريفات)- ابوتراب نخشبي گفت: حقيقت غنا آنست که مستغني باشي از هر که مثل تست و حقيقت فقر آنست که محتاج باشي بهر که مثل تست (تذکرة الاولياء ج 1 ص297 و طبقات الصوفيه ص 250- جهت مزيد اطلاع بر اين اصطلاح صوفيان ر. ک. شرح تعرف ج 3 ص 118 تا120).
اما فنا: در اصطلاح صوفان سقوط اوصاف مذمومه است از سالک و آن بوسيله کثرت رياضات حاصل شود و نوع ديگر فنا عدم احساس سالک است بعالم ملک و ملکوت و استغراق اوست در عظت باريتعالي و مشاهده حق. از اين جهت است که مشايخ اين قوم گفته اند «الفقر سواد الوجه في الدارين» قشريه ص 36 و هجويري ص 311 و فتوحات المکيه ج 2 ص 512 و مصباح الهدايه ص 426).
منابع:
لطايف الغات- فرهنگ مثنوي ملاي روم، تدوين مولوي عبداللطيف
منطق الطير مقامات طيور عطار نيشابوري به اهتمام سيد صادق گوهرين
فرهنگ مصطلحات عرفاء- تاليف سيد جعفر سجادي، چاپ تهران
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 8:12  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
آرامش ذهني
هر كه هستيد و هر كجا زندگي مي كنيد، آرامش را به زندگي خويش دعوت كنيد و آن را در ذهن خود جايگزين سازيد.
اگر كلام و رفتار شما قرين آرامش باشد، بدون شك اين ويژگي به دنياي اطراف شما نيزسرايت خواهد كرد. به خاطر داشته باشيد براي رسيدن به اين وضعيت، لازم است برخي قابليت هاي و يژه را در خود پرورش دهيد و شرايط خاصي را در زندگي خويش ايجاد نماييد. رعايت نكات زير مقدماتي است كه به شما كمك مي كند در اين مسير گام برداريد:
1) ياد بگيريد كه گاه مسائل را رها سازيد.
بدين معنا كه به هر مسئله اي دائما گره نخوريد. وقتي هميشه و همه جا در فكر مسائل خود هستيد و به مرور آنها مي پردازيد، در واقع هميشه بار اضافه اي را با خود حمل مي كنيد كه اين خود سبب ايجاد اضطراب و استرس درشما مي گردد. بياموزيد كه با يك ذهن رها و آزاد زندگي كنيد. اين امر به شما كمك مي كند كه با هر محرك كوچك و يا مانع جزئي آشفته نشويد.
2) به خود و خداي خود ايمان داشته باشيد.
اگر به خود و خداي خود ايمان داشته باشيد، به راحتي از عهده مشكلات زندگي برخواهيد آمد و ثابت قدم و مطمئن در راه رسيدن به اهداف خود گام خواهيد برداشت.
3) مثبت انديش باشيد.
اگر ديدگاه مثبت انديشي نداشته باشيد، همه چيز مي تواند بي فايده و بي ثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و اميد، بهترين سلاح در مقابل ترس و اضطراب است.
4) نسبت به انتظارات و برنامه ريزي هاي خود واقع بين و منطقي باشيد.
توانايي هاي خود را در موقعيت هاي خاص بشناسيد و نسبت به عدم توانايي ها و ضعف هاي خود واقع بين باشيد. هرچقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگي منطقي تر باشد، به آرامش بيشتري دست خواهيد يافت.
5) نسبت به انسان ها، عشق بي قيد و شرط خود را نثار كنيد.
شما مي توانيد از دوستان، هم اتاقي ها و هم كلاسي هاي خود شروع كنيد. ياد بگيريد كه آنها را بدون قيد و شرط دوست بداريد، درمقابل ضعف هاي آنها صبور باشيد وخطاها و اهمال كاري هايشان را ببخشيد. هر چقدر نسبت به ديگران بخشش بيشتري داشته باشيد احساس شادي و خرسندي بيشتري را تجربه خواهيد كرد.
6) معناي فداكاري را لمس كنيد.
دست بخشش داشته باشيد ولي انتظار بازگشت نداشته باشيد. ديگران را به شيوه خودشان خوشحال كنيد. به افراد بي پناه ، يتيم و فقير كمك كنيد. براي آنهايي كه خواهان ياري شما هستند پشت و پناه باشيد و بدون آنكه منتي بر آنها نهيد تكيه گاهشان باشيد. هرچقدر بيشتر ببخشاييد، از الزامات و قيد و بندها بيشتر رها خواهيد شد.
7) افكار خود را بازسازي كنيد.
در افكار و عقايد خويش نسبت به شخص خود، بازنگري كنيد. بياموزيد در مقابل خويشتن صبور باشيد و ارزشها، استعدادها و مهارت هاي خود را ارج نهيد. خود را بدون هيچ قيد و شرطي دوست بداريد. هرگونه ترس و ترديد غيرمنطقي كه در مورد خود داريد، كنار بگذاريد. اگرديدگاه مثبت و سالمي را در مورد خود داشته باشيد ياد خواهيد گرفت كه خود را بدون قيد و شرط قبول داشته باشيد.
هفت راه كاشتن بذر آرامش و سعادت درذهن
قانون1: بيائيد ذهنمان را سرشار از فكر آرامش، شجاعت، سلامتي و اميد كنيم زيرا زندگي ما همان چيزي است كه ذهنمان مي سازد.
قانون 2: بيائيد حتي با دشمنان حتيٌ الامكان درگير نشويم ، زيرا اين كار بيشتر از آن كه آنها را آزرده خاطر كند، از ما نيرو مي گيرد.بيائيد حتي يك دقيقه را هم صرف فكر درباره كساني كه دوست نداريم نكنيم.
قانون 3: الف- به جاي نگراني درباره ناسپاسي، انتظار ناسپاسي داشته باشيم. يادمان باشد كه حضرت مسيح فقط در يك روز ده آدم جذامي را شفا داد وفقط يك نفر از او تشكر كرد.
ب- يادمان باشد كه تنها راه دست يافتن به خوشحالي وسعادت، انتظار تشكر از ديگران نيست، بلكه بخشش را بايد به خاطر شادي بخشش دوست داشت.
د- يادمان باشد كه سپاسگزاري را بايد همچون بذري كاشت بنابراين اگردوست داريم، فرزندانمان آدمهاي شكرگزاري بار بيايند، بايد اين صفت را به آنها بياموزيم.
قانون4: هميشه چيزهايي را كه بايد شكرشان را به جا بياوريد بشماريد، نه مشكلاتتان را.
قانون 5: از ديگران تقليد كوركورانه نكنيم. خودمان را بشناسيم وخودمان باشيم زيرا حسادت يعني جهل و تقليد يعني خودكشي.
قانون 6: وقتي تقدير به دستمان يك ليمو ترش ميدهد، از آن شربت درست كنيم.
قانون 7: با اندكي شاد كردن ديگران، اندوه خود را از ياد ببريم. وقتي به ديگران نيكي مي كنيد به خود نيكي كرده ايد.
ديل كارنگي
Green Eternity
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 12:22  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
![]() هر كس از روي اخلاص بسم الله بگويد…
رسول خدا ص فرمودند: در شب معراج وارد بهشت شدم و چهار رودخانه از آب، شير، عسل و شراب ديدم! از جبرييل پرسيدم اين رودخانه ها از كجا مي ايد و به كجا مي رود؟ جبرييل فرمود: به حوض كوثر مي رود، اما نمي دانم از كجا مي ايد، از خداوند سوال كن. رسول خدا ص فرمودند: دعا كردم، ملكي نزد من آمد و گفت: چشمهايت بر هم بگذار، من هم بستم. ان ملك گفت: چشمهايت را بگشا، گشودم درختي بزرگ به نظرم آمد كه زير آن درخت دري ديدم كه بسته بود. آن ملك گفت: بگو بسم الله الرحمن الرحيم حضرت فرمودند: گفنم، درب باز شد. وارد شدم قبه اي (گنبدي) ديدم، اطراف اين قبه بسم الله الرحمن الرحيم نوشته و از وسط هيم هاي نام خدا نهرها جاري است، ناگاه صدايي شنيدم مي گويد: هر كس از روي اخلاص بسم الله الرحمن الرحيم را بگويد از اين نهرها سيراب مي كنم. ثمرات-ج3-ص451
بسم الله الرحمن الرحيم چه خاصيت هايي دارد.
1. موقع غذا خوردن موجب دوري شيطان مي شود روايت شده وقتي كه بنده خدا بسم الله الرحمن الرحيم مي گويد، فرشته هاي الهي گويند: خداوند به طعام و خوراكتان بركت دهد، سپس فرشته ها شيطان را تهديد مي كنند و مي گويند: اي فاسق بيرون شو كه تو بر آنها تسلطي نخواهي داشت. 2. براي دفع و دوري دشمن هر گاه رسول خدا وارد منزل مي شدند و چشمشان به دشمن مي افتاد كه بر عليه حضرت نقشه مي كشيدند، حضرت بسم الله الرحمن الرحيم را با صداي بلند و آشكارا مي خواندند در حالي كه دشمن رو بر مي گرداند و فرار مي كرد. 3. در نمازها بسم الله را بلند خواندن موجب دور كردن شيطان است حضرت سجاد به ابو حمزه فرمودند: وقتي نماز بپا مي شود شيطان نزديك امام جماعت مي شود و مي گويد آيا پروردگار را ياد كرده؟ يعني بسم الله الرحمن الرحيم گفته است يا نه اگر گويد: آري شيطان مي رود و اگر گويد نه، بر دو شانه امام جماعت سوار مي شود و دو پايش را بر سينه امام آويزان مي كند، در اينجا امام جماعت شيطان است تا اينكه نماز تمام شود. تفسير اطيب البيان، ج1، ص 78، به نقل از لالي الاخبار: ص 347
چرا لقمان، حكيم شد؟!
حكايت كرده اند كه لقمان روزي در راهي مي گذشت، پس قطعه كاغذي ديد به روي زمين افتاده، چون آن را برداشت و ملاحظه نمود ديد: ((بسم الله الرحمن الرحيم)) بر او ثبت شده است، پس آن را شسته و آبش را تناول نمود و به بركت اين احترام، خداوند عالم، او را حكمت تلقين فرمود. و لقد آتينا لقمان الحكمه
سوره لقمان، آيه 12
حكمت معاني فراواني دارد: 1. شناخت اسرار جهان هستي. 2. رسيدن به حق از نظر گفتار و عمل و معرفت و شناسايي خداوند. 3. مجموعه اي از معرفت و علم و اخلاق پاك و تقوا و نور هدايت. 4. امام هفتم ع فرمودند: مراد از حكمت، فهم و عقل است. 5. امام صادق ع فرمودند: حكمت اين است كه لقمان به امام و رهبر الهي عصر خود آگاهي داشت . تو همين دنيا عادت كنيم اول هر كاري بسم الله بگيم كه همين عادت يه جايي به كارمون مياد...
رسول اكرم ص فرمودند: چون روز قيامت شود به بنده خدا امر مي شود كه وارد آتش دوزخ شود، چون نزديك دوزخ مي شود مي گويد: ((بسم الله الرحمن الرحيم)) و پا در دوزخ مي نهد آنش دوزخ هفتاد هزار سال راه از او دور مي شود. در روايت ديگري آمده چون بنده خدا را پاي ميزان حساب حاضر مي كنند و نامه اعمال او را در حالي كه مملو از افعال و كردار زشت است به دست او مي دهند در حين گرفتن نامه اعمال بنابر عادتي كه درد نيا به گفت ((بسم الله الرحمن الرحيم)) داشته بر زبان جاري مي كند و نامه اعمال را به دست مي گيرد چون نامه اعمال را مي گشايد آن را سفيد مي بيند در حالي كه هيچ نوشته و عمل بدي در او نمي بيند. بنده عاصي به فرشتگاني كه حاضرند مي گويد: در اين نامه عمل چيزي نوشته نيست كه بخوانم. فرشتگان گويند: در همين نامه تمام اعمال بد تو نوشته بود اما به بركت و ميمنت ((بسم الله الرحمن الرحيم)) محو شد. منهج الصادقين، ج1، ص33
كلمات بسم الله چهار تا است.
بعضي از اهل معرفت گفته اند: بسم الله الرحمن الرحيم 19 حرف است و زبانه هاي دوزخ نيز 19 تا مي باشند، چون بنده مومن خدا تلفظ بسم الله نمايد خداي تعالي به هر حرفي يكي از زبانه هاي دوزخ را از او دفع مي كند. اهل معرفت گفته اند: گناه چهار نوع است. گناه در روز و گناه در شب و هر يك از گناهان روز و شب يا آشكار است و يا پنهان. و كلمات بسم الله هم چهارتا است، پس هر كس از روي اعتقاد به بسم الله تلفظ كند خداي تعالي هر چهار گناه او را بيامرزد. خواص الايات ص3
ما نام خودمان را بر سر درب قصرش مي بينيم
در حديث دارد كسي كه يك مرتبه ((بسم الله الرحمن الرحيم)) بگويد به عدد هر حرفي چهار هزار حسنه برايش نوشته و چهار هزار گناه براي او محو و چهار هزار درجه براي او بالا برده مي شود. خداوند مي فرمايد: به عزت و جلالم قسم هر كس از امت محمد بگويد: ((بسم الله الرحمن الرحيم)) اجر و ثواب هفتصد سال عبادت برايش مي نويسم. و كسي كه ((بسم الله الرحمن الرحيم)) را به خط زيبا بنويسد بهشت براي او واجب مي شود. و كسي كه ((بسم الله الرحمن الرحيم)) را بالاي درب خانه اش بنويسد از هلاك شدن ايمن مي شود. در خبر است كه فرعون پيش از آنكه ادعاي خدايي كند امر كرده بود كه بالاي درب قصرش كلمه ((بسم الله الرحمن الرحيم)) را نوشته بودند و چون ادعاي خدايي كرد و موسي از ايمان او نا اميد شد شكايت او را به خداوند عزيز كرد. از طرف پروردگار خطاب رسيد، اي موسي تو در كفر او نظر داري و هلاك او از من مي خواهي اما نظر من در آن كلمه عظيمه است كه بالاي قصر وي نوشته شد. قسم به عزت و جلال خودم تا آن نام در انجا نوشته است من او را عذاب نمي كنم. چون خداي متعال خواست او را عذاب كند اول آن نوشته را زايل گردانيد و بعد از آن عذاب بر او فرستاد. نفايس الاخبار-ص400
طيب البيان-ج1-ص86 منهج الصادقين-ص33 محترمترين آيه از كتاب خدا را دزديدند
از حضرت رضا ع روايت شده است كه فرمودند: بسم الله معنايش اينست كه من خودم را به داغ و علامتي از علامتهاي خدا داغ مي زنم و آن داغ عبادت است تا همه بدانند من بنده چه كسي هستم. رسول خدا ص فرمودند: چون سوره حمد را مي خوانيد بسم الله الرحمن الرحيم را هم يكي از آياتش بدانيد و آن را بخوانيد، چون سوره حمد ام القرآن ((مادر قرآن)) و ((7 آيه)) ((سبع المثاني)) است بسم الله الرحمن الرحيم يكي از آيات اين سوره است. حضرت صادق ع فرمودند: اين مردم را چه مي شود؟ (منظور بعضي از اهل سنت است) ٍخدا آنان را بكشد، به بزرگترين آيه از آيات خدا پرداخته و پنداشتند كه گفتن بسم الله بدعت است. امام باقر ع فرمودند: محترمترين آيه از كتاب خدا دزديدند و آن آيه بسم الله الرحمن الرحيم است، كه بر بنده خدا لازم است در آغاز هر كار آن را بگويد، چه كار بزرگ و چه كوچك، تا آن كار مبارك شود. رسول خدا ص، غالبا اول و آخر سوره را نمي دانستند كجا است، تا آنكه آيه بسم الله الرحمن الرحيم نازل مي شد و بين دو سوره قرار مي گرفت. تفسير الميزان، ذيل سوره حمد-ج1
من از اين بنده ام حيا كردم
حضرت عيسي ع به قبري عبور كرد، ديد ملائكه عذاب مرده اي را عذاب مي كنند، حضرت عيسي ع كار خود را انجام داد و به آن قبر برگشت ديد ملائكه رحمت با طبقهايي از نور بر سر آن قبر ايستاده اند. حضرت عيسي ع پس از اينكه تعجب كرد نماز خواند و اين موضوع شگفت آور را از خداوند پرسيد، خطاب شد، يا عيسي! اين مرد معصيت كار بود وقتي از دنيا رفت همسر او حامله بود وضع حمل نمود و پسري آورد آن زن پسر خود را پرورش داد تا بزرگ شد. مادر فرزندش را نزد معلم برد، هنگامي كه معلم بسم اله الرحمن الرحيم را به آن پسر تعليم داد من از اين بنده ام حيا كردم كه وي را در دل زمين بوسيله آتش معذب نمايم و حال آنكه پسرش در روي زمين نام مرا مي برد. تفسير آسان، ص14
خزينه الجواهر، ص 384 پيامهاي بسم اله الرحمن الرحيم
بسم الله رمز توحيد، نام ديگران رمز كفر. بسم الله رمز بقاء و دوام و هر چه رنگ خدايي نداشته باشد، فاني است بسم الله رمز عشق به خدا و توكل به اوست بسم الله رمز خروج از تكبر و اظهار عجز به درگاه خداست بسم الله گام اول بندگي و عبوديت است بسم الله رمز فراري دادن شيطان است، كسي كه خدا را همراه داشت شيطان در او موثر نمي افتد بسم الله عامل قداست يافتن كارها و بيمه كردن آنهاست بسم الله گفتن، نشان آن است كه خدايا من تو را فراموش نمي كرده ام همان گونه كه محصولات و كالاهاي ساخت يك كارخانه، آرم و علامت آن كارخانه را دارد، خواه به صورت جزيي باشد يا كلي، روي آنها آرم و علامت است، مثلا يك كارخانه چيني سازي، علامت خود را روي تمام ظروف مي زند، خواه ظرفهاي بزرگباشند يا ظرفهاي كوچك، يا اينكه پرچم هر كشوري هم بر فراز آن كشور است و هم بر فراز كشتيهاي حمل و نقل آن كشور كه در درياها حركت مي كنند و هم بر روي ميز اداري كارمندان. اين نشانه ها و علامتها به خاطر آن است كه راه گم نشود و آن علامت فراموش نگردد. نام خدا و ياد خدا نشان مسلماني است، به همين دليل است كه در حديث مي خوانيم پيامبر اكرم ص فرمودند: ((وقتي معلم بسم الله الرحمن الرحيم را به دانش آموز بياموزد خداوند در نامه عمل طفل و پدر و مادر او معلم بيزاري از جهنم بنويسد)) تفسير نور-ص13و14
براي خوردن هر غذا بسم الله بگو
در كتاب لئالي الاخبار نقل شده است كه روزي حضرت اميرالمومنين علي ع بالاي منبر فرمودند: هر كس هنگام غذا خوردن بسم الله الرحمن الرحيم را ترك نكند من ضامن مي شوم كه آن غذا به او ضرري نرساند. ابن كوا كه فردي منافق و دو رو بود، خواست سخن امام را لوث و بي رنگ جلوه دهد به اين خاطر گفت: من ديشب چون خواستم غذا بخورم، بسم الله گفتم ولي آن غذا حال مرا دگرگون ساخت. حضرت علي ع در پاسخ او فرمودند: شايد شب گذشته از يك نوع غذا بيشتر خورده اي و اگر بخواهي كه غذاها به تو ضرر نرسانند، بايد براي خوردن هر كدام بسم الله الرحمن الرحيم بگويي. انكس كه بسم الله را در گوش تو خواند...
يكي از شاگردان شيخ انصاري رحمه الله عليه مي گويد: چون از مقدمات علوم و سطوح فارغ گشتم، براي تكميل تحصيلاتم به نجف اشرف رفتم و به مجلس درس شيخ حاضر شدم اما از مطالب و درس شيخ هيچ نمي فهميدم خيلي به اين حالت متاثر شدم تا جايي كه به حضرت اميرالمومنين علي ع متوسل شدم. شبي در عالم خواب خدمت آن حضرت رسيدم و حضرت علي ع بسم الله الرحمن الرحيم را در گوش من قرائت نمودند. چون صبح شد در مجلس درس شيخ حاضر شدم، درس را فهميدم، كم كم جلو رفتم پس از چند روز به جايي رسيدم كه در مجلس درس حاضر مي شدم و صحبت مي كردم. روزي از زير منبر درس با شيخ بسيار صحبت نمودم و اشكال گرفتم. آن روز پس از ختم درس خدمت شيخ انصاري رسيدم، شيخ آهسته در گوش من فرمود: آن كس كه بسم الله را در گوش تو خواند تا والضالين را در گوش من خواند. اين بگفت و برفت. من از اين قضيه بسيار تعجب كردم، فهميدم كه شيخ داراي كرامت است، زيرا تا آن وقت به كسي اين مطلب را نگفته بودم. زندگي علماء-ص116
با بسم الله بدن طاهر مي شود امام باقر عليه السلام فرمودند:
در اول هر كتابي كه از آسمان نازل شد بسم الله الرحمن الرحيم بود پس هرگاه بسم الله را قرائت نمودي بر تو باكي نيست كه استعاذه نگويي(اعوذ بالله من الشيطان الرجيم). پس هرگاه بسم الله را قرائت نمودي بلاهاي آسمان و زمين از تو منع مي شود. در روايت ديگر آمده: هر كس در اول وضويش بسم الله الرحمن الرحيم بگويد همه بدنش طاهر مي شود و كسي كه بسم الله الرحمن الرحيم نگويد بدنش طاهر نباشد مگر آن مقداري كه آب رسيده است. تفسير اطيب البيان، ج1، ص 91
بسم الله النور
سلمان می فرماید:حضرت زهرا س کلامی به من آموخت که حضرت رسول ص به او آموخته بود که صبح و شام آنرا می خواند. حضرت زهرا س فرمودند: اگر می خواهی دردنیا هرگز به تب گرفتار نشوی مداومت کن بر این دعا: بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله النور به نام خداوندی که نور است بسم الله تور النور به نام خداوندی که نور نور است بسم الله نور علی نور به نام خداوندی که نور است بالای نور بسم الله الذی هو مدبر الامور به نام خداوندی که فقط تدبیر کننده کارها است بسم الله الذی خلق النور من النور به نام خداوندی که نور را از نور آفرید الحمد لله الذی خلق النور من النور ستایش خدایی که نور را از نور آفرید و انزل النور علی الطور فی کتاب مسطور نور را بر کوه طور فرو فرستاد در میان نامه نوشته شده فی رق منشور در کاغذ و ورقه گشوده بقدر مقدور به اندازه معین علی نبی محبور بر یامبر دانشمند الحمد لله الذی هو بالعز مذکور ستایش مخصوص خدایی است که به عزت یاد شده و بالفخر مشهور و به فخر مشهور است و علی السراء و الضراء مشکور و بر خوشی و ناخوشی سپاس گذارده است و صلی الله علی سیدنا محمد و اله اجمعین مفاتیح الجنان بعد از دعای توسل
حضرت سلمان فرمود: چون این دعا را از حضرت فاطمه س آموختم به خدا قسم به بیش از هزار نفر از اهل مکه و مدینه که به تب مبتلا بودند آموختم پس همه یه اذن خدای تعالی شفا یافتند.
حلیه التقین، ص151، منتهی الامال: ص 163
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 8:14  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
بنام خدا
روزی دروغ به حقیقت گفت : مایلی به دریا برویم و شنا کنیم ؟ حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم کنار ساحل رفتند .وقتی به ساحل رسید حقیقت لباسهایش را درآورد ودروغ حیله گر لباسهای او را پوشید و رفت . از آن
به بعد حقیقت همیشه عریان و زشت است و دروغ در لباس
حقیقت در ظاهری آراسته نمایان میشود .
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 10:2  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
|
|