تبليغاتX
یا مولاجان علی مددی
بسم رب المهدي ارواحنا الفداه
سلام بر مهدي فاطمه سلام بر منتظران حضرتش
« ثواب صلوات »
« ان الله و ملائكته يصلون علي النبي يا ايها الذين امنوا صلوا عليه و سلموا تسليما » ( احزاب / 56 )
حضرت محمد (ص) : هر كس بعد از هر نماز 10 صلوات بر من بفرستد در بهشت با من است در حاليكه او را مي بينم و صورتش مانند ماه شب چهارده مي درخشد .
حضرت محمد (ص) : در قيامت نزديكترين مردم به من كسي است كه بيشتر بر من صلوات بفرستد .
حضرت محمد (ص) : بر من بسيار صلوات بفرستيد كه صلوات بر من نوري در قبر ، نوري در پل صراط و نوري در بهشت خواهد بود .
حضرت محمد (ص) : صلوات فرستادن ، فقر را برطرف مي نمايد .
حضرت محمد (ص) : هر كس روز جمعه هزار بار بر من صلوات بفرستد ، فرشتگان همواره براي او آمرزش مي طلبند .
حضرت محمد (ص) : آواي خود را به هنگام صلوات بر من بلند كنيد كه نفاق را از بين مي برد .
حضرت محمد (ص) : هر كس در نوشته اي بر من درود بفرستد فرشتگان همواره براي او آمرزش مي طلبند .
حضرت محمد (ص) : هر كس پايان سخنش صلوات بر من و علي (ع) باشد به بهشت وارد مي شود .
حضرت محمد (ص) : صلوات بر من و خاندانم ، نفاق و دورويي را از بين مي برد .
حضرت محمد (ص) : هر كس بر من صلوات بفرستد ، در قيامت او را شفاعت مي كنم .
امام علي عليه السلام : صلوات فرستادن بر پيامبر (ص) ، گناهان را بسان ريختن آب بر آتش از بين مي برد .
امام باقر عليه السلام : صلوات از جانب خداوند رحمت است و از سوي فرشتگان تزكيه و پاك كردن و از طرف مردم دعا است .
امام صادق عليه السلام : صلوات بر پيامبر (ص) و آل او ، سنگين ترين عملي است كه در روز قيامت در ترازوي اعمال گذاشته مي شود .
« اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم »
« بر چهره ي دلرباي مهدي (عج) صلوات »
« براي تعجيل در فرج آقا امام زمان (عج) صلوات بفرستيم »
« اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم »
ممنون از بزرگواري که اين پيام رو فرستادند
التماس دعاي فرج
به اميد ظهور


 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 11:7  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
 
 
آنفولانزا يك بيماري ويروسي است كه بخش‌هاي بالايي مجراهاي تنفسي را درگير مي‌كند. اين بيماري به‌ناگاه رخ مي‌دهد و نشانه‌هايي مانند تب، كوفتگي و درد در بدن، سر درد، خستگي، از دست دادن اشتها، سرفه‌ي خشك و گلوي دردناك يا خشك را بروز مي‌دهد. انفولانزا با سرماخوردگي تفاوت دارد؛ به طور معمول نشانه‌هاي آنفولانزا شديد‌تر است و بيمار اغلب نسبت به سرماخوردگي زمان بيش‌تري از كار و مدرسه بازمي‌ماند.
بيش‌تر مردم بدون مشكل جدي از اين بيماري رهايي مي‌يابند، اما گاهي بيماري به عفونت باكتريايي، از جمله عفونت گوش، عفونت سينوس‌ها يا عفونت مجراهاي تنفسي(برونشيت)، مي‌انجامد. البته، با نگهداري مناسب از بيمار در خانه مي‌توان از اين عفونت‌ها پيش‌گيري كرد. در برخي بيماران ممكن است عفونت‌هاي دردسر سازتري مانند نومونيا به وجود بيايد. بيماراني كه در خطر چنين عفونتي هستند و بايد در بيمارستان بسري شوند، عبارت‌اند از: بچه‌هاي كم سن، بزرگسالان 65 ساله يا بيش‌تر و كساني كه ناراحتي‌هاي پزشكي جدي دارند.
 
چه چيزي آنفولانزا را به وجود مي‌آورد؟
دو نوع ويروس آنفولانزا، A و B ، باعث آنفولانزا مي‌شوند. به طور معمول نوع A عامل همه‌گيري سالانه‌اي است كه رخ مي‌دهد. اين ويروس‌ها پيوسته تغيير مي‌كنند و زيرنوع‌ها يا سوش‌هايي را توليد مي‌كنند كه با ويروس اولي تفاوت دارند اما برخي از ويژگي‌هاي آن را حفظ كرده‌اند. سوش‌هاي ويروس آنفولانزا كه باعث آنفولانزا مي‌شوند ممكن است از سالي به سال ديگر تفاوت داشته باشد.
 
نشانه‌هاي آنفولانزا چيست؟
آنفولانزا با تب، سرفه، احساس سردي همراه با لرز، كوفتگي و درد در بدن، سر درد و خستگي همراه است. اين نشانه‌ها به طور معمول 3 تا 4 روز ادامه دارند و پس از آن ممكن است بيمار براي يك هفته‌ي ديگر يا بيش‌تر، سرفه‌هاي خشك، آب‌ريزش بيني و گلودرد داشته باشد. دوره‌ي كمون(شكل‌گيري)، يعني زماني كه فرد در معرض ويروس آنفولانزا قرار مي‌گيرد تا زماني كه نشانه‌هاي بيماري را بروز مي‌دهد، 1 تا 4 روز است.
اگرچه مردم اغلب واژه‌ي آنفولانزا را براي هر نوع بيماري به كار مي‌برند كه نشانه‌هايي مانند آنفولانزا دارد( مانند سرماخوردگي معمولي يا ويروس معده)، آنفولانزا يك بيماري ويروسي مجزا با نشانه‌هاي ويژه‌ي خود است و به‌طور معمول در زمان‌هاي ويژه‌اي از سال، پايان پاييز و طي زمستان، رخ مي‌دهد.
 
آنفولانزا چگونه تشخيص داده مي‌شود؟
متخصصان بهداشت به طور معمول آنفولانزا را از روي نشانه‌هاي آن تشخيص مي‌دهند، به‌ويژه اگر موردهاي مشابه زيادي از بيماري در جامعه ديده شود و مركز بهداشت منطقه شيوع بيماري را تاييد كرده باشد. به طور معمول به آزمون‌هاي مرسوم از افرادي كه نشانه‌هاي شاخص آنفولانزا را دارند، نيازي نيست. به‌ندرت، با آزمون نمونه‌ي خون يا مايع بيني يا گلو، ويروس آنفولانزا را شناسايي مي‌كنند.
 
آنفولانزا چگونه درمان مي‌شود؟
مراقبت و استراحت در خانه همه‌ي چيزي است كه براي تسكين نشانه‌هاي آنفولانزا نياز هست. باوجود اين، داروهاي ضد ويروس براي كاهش مدت زمان بيماري و شدت نشانه‌ها نيز وجود دارد. اين داروها به‌ويژه براي افراد مسن و كساني كه خطر شدت گرفتن پيامدهاي بيماري در آنان بالاست، مفيد هستند. مصرف اين داروها را طي دو روز پس از بروز نخستين نشانه‌ها بايد آغاز كرد. مصرف اين داروها به دستور پزشك نياز دارد.
 
درمان خانگي آنفولانزا چيست؟
استراحت، استراحت و استراحت. براي كاهش تب و سر درد مي‌توانيد از استامينوفن يا ايبوپروفن استفاده كنيد. دكانجستانت‌ها مي‌توانند آبريزش بيني را كاهش دهند و از فشار و درد بافت‌هاي باد كرده در صورت و پشت پرده‌ي صماخ گوش بكاهند. با نوشيدن مايع و ضد سرفه‌هايي كه به تجويز پزشك نياز ندارند، مي‌توانيد از سرفه‌ها بكاهيد. شستن دست و صورت و پاشويه، البته نه با آب بسيار سرد، نيز به كاهش تب كمك مي‌كند.
 
آيا ازآنفولانزا مي‌توان پيش‌گيري كرد؟
شما با واكسينه‌شدن سالانه عليه ويروس آنفولانزا مي‌توانيد از اين بيماري پيش‌گيري كنيد. اين واكسن به بدن شما تزريق مي شود و بهترين زمان براي اين كار ماه مهر و آبان است. اين واكسن را به كودكان بالا‌تر از 6 ماه و هر فردي كه مي‌خواهد به پيش‌گيري از اين بيمار كمك كند، تزريق كرد. اين واكسن براي افراد زير سفارش مي‌شود:
  • همه‌ي كودكان6 تا 23 ماهه
  • همه‌ي بزرگسالان بالاتر از 50 سال
  • بزرگسالان و كودكان 2 ساله و بيش‌تر كه به ناراحتي‌هاي ديگري مانند آسم، بيماري قلبي، ناراحتي‌هاي تنفسي يا بيماري‌هاي دستگاه ايمني دچار هستند
  • زناني كه طي فصل آنفولانزا باردار هستند
واكسني ديگر نيز به بازار آمده است كه نوعي افشانه‌ي بيني است و براي كودكان سالم و بزرگسالان 5 تا 49 سال مناسب است. اين واكسن به زنان باردار و كساني كه بيماري‌ دستگاه ايمني دارند، داده نمي‌شود.
 
بيش‌تر بدانيم
  • همه‌گيري‌ گسترده‌ي آنفولانزا درپي تغييرهاي شگرفي در ويروس آنفولانزا رخ مي‌دهد. اين همه‌گيري حدود هر 10 سال رخ مي‌دهد. وقتي تغيير شگرفي در ويروس رخ مي‌دهد، افرادي كه به آنفولانزا مبتلا شده‌اند، با شدن بيش‌تري بيمار مي‌شوند.
  • ويروس سرماخوردگي از فردي به فرد ديگر منتقل مي‌شود. قطره‌هاي كوچكي از سرفه يا عطسه‌ي ديگران، چيزهايي مانند دستمال يا هوله كه به مايع بيني يا گلوي فرد بيمار آلوده شده باشد يا تماس با دست آلوده‌ي فرد مبتلا، مي‌تواند شما را بيمار كند. از اين رو، شستن دست‌ها، به‌ويژه طي زمستان، سفارش شده است.
  • افرادي كه به ويروس آنفولانزا آلوده شوند، 1 روز پيش از اين كه نشانه‌هاي بيماري بروز كند تا 5 روز پس از بروز آن، مي‌توانند ديگران را آلوده كنند. بنابراين، ممكن است شما زماني كه هنوز نمي‌دانيد به اين بيماري دچار شده‌ايد، آن را به ديگران انتقال دهيد.
  • دور نگه‌داشتن دست‌ها از بيني، چشم‌ها و دهان نيز به پيش‌گيري از بيماري كمك مي‌كند. احتمال اين كه ويروس از اين راه‌ها به بدن شما وارد شود، زياد است.
  • ورزش منظم، غذاي مناسب، سيگار نكشيدن به پيشگري از آنفولانزا كمك مي‌كند.دود سيگار به پوشش مجراهاي تنفسي و شش‌ها آسيب مي‌رساند و آن‌ها را به ويروس‌ حساس مي‌كند.
  • آنفولانزا به طور معمول طي 5 تا 7 روز فروكش مي‌كند. البته، خستگي آن ممكن است ادامه داشته باشد. گاهي ممكن است به عفونت‌هاي باكتريايي نيز دچار شويد كه در اين صورت بايد بي‌درنگ به پزشك مراجعه كنيد. عفونت گوش، مجراهاي تنفسي و سينوس‌ها از نشانه‌هاي عفونت باكتريايي است.
  • شما به مصرف آنتي‌بيوتيك نمي‌توانيد از اين بيماري پيش‌گيري يا آن را درمان كنيد. آنتي‌بيوتيك‌ها براي مبارزه با باكتري‌ها مناسب هستند و روي ويروس‌ها اثري ندارند. البته، آنتي‌بيوتيك‌ها بايد همواره با نظر پزشك مصرف شوند.
  • مصرف فراوان ويتامين‌ها، مواد معدني، مانند قرص‌هاي ويتامين سي و روي يا داروهاي گياهي به درمان يا پيشگيري از آنفولانزا كمك نمي‌كنند و بهتر است به رژيم غذايي سالم توجه بيش‌تري داشته باشيم.
براي اطلاعت بيش‌تر به پايگاه‌هاي اينترنتي زير مراجعه كنيد:
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 10:5  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
 

با اين برنامه مي توانيد تمامي اطلاعات سي دي هايي كه دچار مشكل، خش، و ... هستند را بازيابي کنيد. با اينکار ديگر مجبور نيستيد سي دي هاي معيوب خود را درون سطل زباله انداخته و از اطلاعات ارزشمند خود به راحتي بگذريد اين برنامه به صورت کامل عرضه شده است.

 

برای دانلود برنامه اینجاکلیک کنید

برای دانلود کرک اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 14:6  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 

                 کدام يک از اين مجلسها مورد نظر و عنايت شماست؟

 

 

 چندين سال قبل تو همين شهر تهران شبی حضرت آيت الله العظمی شيخ ابراهيم امامزاده زيدی( رحمة الله عليه ) حضرت زهرا سلام الله عليها را در عالم رويا زيارت ميکنند
و پس از عرض ارادت خدمت بي بی عرضه ميدارند که بی بی جان : اين همه مجلس روضه
توی اين شهر برای پسر غريب شما حضرت سيدالشهداء (ع) بر پا ميشود
بفرمائيد کدام يک از اين مجلسها مورد نظر و عنايت شماست؟
بی بی ميفرمايند همه مجلسهائی که برای پسرم اقامه ميشوند مورد نظر و لطف من قرار دارند......برای بار دوم شيخ ابراهيم عرضه ميدارد اين فرمايش شما درست ولی ممکنه بفرمائيد کدام يك بيشتر موجبات رضايت شما را فراهم ميکند.......بی بی برای بار دوم
ميفرمايند : همه مجلسهائی که برای پسرم اقامه ميشوند مورد نظر و لطف من قرار دارند
شيخ مجددا اصرا نمود و سوال خود را برای بار سوم مطرح نمود...... سرانجام بی بي فرمودند : حال که اينقدر اصرار ميکنی ميگويم ..... شيخ ابراهيم پير زنی در محله صابونپزخانه کوچه کردها درب آخر سمت چپ برای حسین من روضه میگیرد و مجلس عزا به پا میدارد.....من روضه های این زن را خیلی دوست دارم و مورد عنایت مخصوص من قرار دارد......شیخ میگوید هراسان از خواب برخاستم و شبانه به همان نشانی مراجعه کردم و بوسه ای بر درب آن خانه زدم و برگشتم ...... تا اینکه روز اول محرم فرا رسید
دوباره به همان نشانی مراجعه کردم و مشاهده کردم پیرزنی روی چهار پایه ای دم در ورودی منزل نشسته...... جلو رفتم ..... سلام کردم ... پیر زن گفت حاج آقا روضه خونی؟
برو داخل و روضه بخوان..... شیخ میگه رفتم داخل منزل و وارد یک اتاق محقری شدم
دیدم کسی و چیزی داخل اتاق نیست به جز یک صندوقچه قدیمی و یک پارچه سیاه
 وصله دار که به نشانه عزا روی آن کشیده است....خلاصه...روضه رو خوندم و اومدم بیرون و گفتم : مادر میشه فردا هم بیام.... پیرزنه گفت : بله.... تا ده روز اینجا روضه است
هر روز بیا روضه رو بخوا نید و بروید.......ده روز گذشت .....پس از پایان مجلس روز دهم
هنگام خروج از منزل دیدم پیرزنه داخل یک ظرف کوچک چند عدد دو ریالی و پنج ریالی به عنوان تبرک و  به نزد من آورد .... عرض کردم مادر من این پولها رو نمیخوام و اگر اجازه بدید
من پول تمام روضه خوانهای دیگه رو که تو ده روز اینجا روضه خوندند رو حساب کنم.....
یه وقت دیدم پیرزنه اشک تو چشماش حدقه زد .... گفت : تو میخوای پول روضه خونهای منو بدی ؟ هرگز ..... بابا من یک سال میرم در خونه های مردم رختشوری میکنم
من یک سال میرم در خونه های مردم کلفتی میکنم تا بتونم دهه محرم برا حسین فاطمه اقامه عزا کنم .... حالا تو اومدی ...... شیخ میگه دیگه نتونستم چیزی بگم و فهمیدم که چرا اون مجلس مورد عنایت خاص بی بی حضرت زهرا ( س ) قرار دارد.

 

 

اميدواريم كه تمام مجلسها ي كه براي حضرت سيدالشهداء (ع) برگزارمي گردد مورد نظر و عنايت خاص بی بی حضرت زهرا ( س ) قرار گيرد.

                                                                                                                                                                                                                    

 

 

                                                                       انشاءالله التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 8:59  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
"حضرت آية الله مکارم شيرازي"
مقدمه
مداحان اهل بيت سرمايه عظيمي در دست دارند که بايد در حفظ آن کوشا باشند. مداحي مي تواند احساسات عاشورايي را بسيج کند و اهداف امام حسين(ع) را در قالب شعر در دل‌هاي عزاداران به خصوص جوانان جاي دهد. به همين خاطر ائمه(ع) فرمودند: "لک بيت بيت في الجنه." اما اين سرمايه ممکن است دچار آفاتي شود که به مواردي از آن‌ها اشاره مي کنيم:
 
1- خارج بودن اشعار از زبان "قال" يا زبان "حال"
توجه داشته باشيد که اشعاري که مي‌خوانيد از زبان قال يا زبان حال خارج نباشد. زبان قال يعني مطلب مدرک معتبري داشته باشد و زبان حال يعني واقعاً حال امام حسين(ع) و اصحابش اقتضاي اشعاري که مي خوانيد داشته باشد. بايد شأن و منزلت امام حسين(ع) در محتواي اشعار حفظ شود. مثلاً وقتي مي شنويم مداحي خطاب به امام حسين(ع) مي‌گويد:" يقين دارم که در دل آرزويي به جز دامادي اکبر نداري"! عاشورا از آن علو مقامش چقدر پايين مي آيد؟! اين مداح نه تنها بر خلاف تاريخ حرف زده، چرا که آن حضرت ازدواج کرده بود، بلکه خودش را  جاي امام حسين(ع) حساب کرده و در واقع فکر و آرزوي خودش را بر زبان مي آورد. و يا مداحي درباره امام زمان(ع) مي گويد: نمي دانم تو آواره ي کدام بيابان هستي که من هم در آن آواره شوم. امام زمان(عج) که آواره نيست، آن حضرت در ميان ما است، در ميان محبان و شيعيان است. البته جا دارد از اشعار بعضي از شاعران متعهد معاصر قدرداني کنم که اشعار بلندي سروده اند و مداحان عزيز از اشعار بلند آنها استفاده کنند. به هر حال الحمدلله مداحاني با فکر بلند داريم که اشعار بسيار زيبايي مي خوانند و اهداف مقدس امام حسين(ع) و مکتب اهل بيت و عشق به امام زمان(عج) را کاملاً پرورش مي دهند.
 
2- بيان مسايل غلوآميز
نبايد مسايلي بر زبان مداحان جاري شود که بوي غلو مي دهد. اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: "هلک في رجلان، محب غال و مبغض حال"؛ "دو گروه درباره من هلاک شدند، آنها که غلو مي کنند و ما را برتر از مقاممان معرفي مي کنند و همچون خداوند مي ستايند و دشمناني که العياذبالله به ما لعن مي کنند." از اين که اين دو گروه همسنگ هم قرار داده شدند، معنايش اين است که هر دو گروه در اشتباه مي‌باشند. گاهي از گوشه و کنار زمزمه‌هايي مي شنويم که خيلي زننده است، "لا اله الا فاطمه الزهرا، يا لا اله الا زينب" کسي که اين سخن را مي گويد اگر بفهمد که چه مي گويد استکاني که از آن چاي مي خورد را بايد آب کشيد. اين حرف‌ها علاوه بر اين که خلاف تعليمات اسلام است، اگر به گوش دشمنان برسد، که اين روزها راحت منتقل مي شود – مي‌گويند اين که ما مي گفتيم شيعيان کافرند، دليلش اين سخنان است. البته ممکن است اين ذاکرين بي اطلاع باشند که بايد پيش کسوت‌هاي مداحان و وعاظ محترم آنها را راهنمايي کنند.
در نام گذاري هيئت‌ها هم دقت شود. بعضي نام "ديوانگان امام حسين" را بر هيئت خود مي گذارند که وقتي مختصرش مي‌کنند مي‌شود هيئت ديوانگان! به جاي اين اسامي که آثار بدي دارد، نام "عاشقان"، "فدائيان"، "دلدادگان" و "خادمان امام حسين" را انتخاب کنيد.
 
نبايد در مجالس عزاداري گفته شود که در طول سال هر گناهي که مي خواهيد انجام دهيد اما در ايام محرم که عزاداري مي کنيد گناهان شسته مي شود!
3- عدم بهره‌مندي از آموزش‌هاي لازم
وعاظ محترم در حوزه‌ها درس مي خوانند و پس از مرحله آموزش به وعظ مي پردازند. همان طوري که منبر، ترکيبي از علم و هنر است، مداحي هم همين طور است، لذا براي مداحي هم آموزش ديدن لازم است. مداحان هم بايد آگاهي و اطلاعات لازم را داشته باشند و هم اين هنر را داشته باشند که چگونه بخوانند. اگر فقط بخش‌هاي مربوط به هنرمندي را ياد بگيرند ولي از جنبه علمي آموزش نبييند، کم مي‌آورند و نمي‌توانند انجام وظيفه کنند. لذا خوب است مراکزي براي آموزش مداحان ايجاد شود و افراد عالم و شايسته آموزش دهند و افرادي که آگاهي لازم از مسايل اسلامي ندارند، وارد اين کار نشوند.
 
4- چراغ سبز گناه به مردم نشان دادن
نبايد در مجالس عزاداري گفته شود که در طول سال هر گناهي که مي خواهيد انجام دهيد اما در ايام محرم که عزاداري مي کنيد گناهان شسته مي شود!
امام حسين(ع) براي مکتب و مذهب شهيد شد لذا در مجالس حسيني بايد مذهب را تقويت کرد. جريان حاجب کاشاني و شعر او که
"حاجب اگر معامله حشر با علي است         من ضامنم که هر چه خواهي گناه کن"
را مي دانيد که حضرت را در خواب ديد که به او فرمود تو مداح خوبي هستي ولي اين شعرت بد بود. وقتي او پرسيد چه بگويم، امام(ع) فرمود بگو:
"حاجب اگر معامله حشر با علي است         شرم از رخ علي کن و کمتر گناه کن"
ببينيد فرق اين دو مکتب چقدر است؟
 
5- برهنگي عزاداران
من خواهش ميکنم که در مجالس خود عزاداران را به درآوردن پيراهن تشويق نکنيد، چون اگر ناظر نامحرم در مجلس باشد، اين کار قطعاً گناه است و اگر هم اين طور نباشد، مي دانيد که ما در زماني زندگي مي کنيم که اين صحنه‌ها به راحتي فيلم برداري مي‌شود و به سراسر دنيا فرستاده مي‌شود و دشمنان مي‌گويند اين هم شيعيان امام حسين(ع)! لذا پيراهن در آوردن عزاداران در عصر و روزگار ما به مصلحت نيست و ضرر دارد.
 
6- تشويق عزاداران به آسيب رساندن به بدنشان
اين که مسلمان پذيراي آسيب رساندن بر بدن خود باشد، براي ميدان جهاد و شهادت است و ديديم که جوانان ما زير بمب‌هاي دشمن قطعه قطعه شدند.
اما با دست خود به بدن آسيب رساندن درست نيست. ما نبايد مردم را به اين کارها تشويق کنيم.
 
7- اجراي برنامه عزاداري در وقت نماز
مداحان عزيز دقت کنند که در وقت نماز برنامه نداشته باشند زيرا نماز ستون دين و سرمايه تربيت جامعه اسلامي و همه چيز ما مسلمانان است و نبايد فداي چيزي شود. امام حسين(ع) در روز عاشورا زير رگبار تير دشمن نماز خواندند تا اعلان کنند که حتي در ميدان جنگ هم نبايد نماز را تعطيل کرد. در قرآن مجيد حتي دستور نماز "خوف" هم که مخصوص ميدان نبرد است آمده است. با اين حال ما چطور به خود اجازه بدهيم که مجالس امام حسين(ع) باعث تعطيلي نماز شود؟!
 
8- به کارگيري آهنگ‌هاي نامناسب
در مجالس مذهبي آهنگ‌هايي که انتخاب مي‌شود، بايد مناسب باشد. آهنگ‌هاي سنتي خيلي مؤثر، جانسوز و مفيد هستند. اما اخيراً از گوشه و کنار شنيده مي‌شود که آهنگ‌هاي زمان طاغوت و آهنگ‌هايي که رسانه‌هاي آمريکايي مي نوازند و کلاً آهنگ‌هاي لهو و فساد در مداحي‌ها استفاده مي‌شود که از چنين اتفاقي به خدا پناه مي بريم!
 
9- بازيچه سياست‌هاي مرموز شدن
سياست‌بازان مرموز مي‌خواهند در همه امور و مراکز، اعم از مساجد، دانشگاه‌ها، مدارس، هيئت‌هاي مذهبي و مجالس مداحي نفوذ کنند. بايد حواس شما جمع باشد تا بازيچه دست اين افراد مرموز نشويد.
 
10- خواندن روضه‌هاي سخت و سنگين
بعضي از روضه‌ها واقعاً دردناک است و امام زمان(ع) راضي نيست که به آن شدت خوانده شوند. البته روز تاسوعا و عاشورا استثناء است که نبايد در آن ايام روضه‌هاي عادي خواند. ولي واعظ هنرمند و مداح هنرمند کسي است که بتواند از کنار مصيبت رد شود در همان حال مردم را تحت تأثير قرار دهد. خواندن روضه‌هاي سخت و سنگين براي گريه گرفتن از مردم هنر نيست، هنر آن است که بتوان در حواشي مصيبت مردم را بگريانيد.
 
11- خسته کردن مردم
نبايد مجالس مذهبي به گونه‌اي باشد که حضار به خصوص جوانان خسته شوند. چون گرگ‌هايي هستند که مي‌خواهند جوانان ما را با ابزاري مانند ماهواره، اينترنت، مواد مخدر، مجالس بدآموز و ... از دين و مذهب و امام حسين(ع) جدا کنند. مجالس ما نبايد براي آنها خسته کننده و کسالت آور باشد.
 
12- عدم رعايت احترام پيش کسوت
هر گروه و دسته‌اي داراي پيش کسوت مي‌باشند. وعاظ و مداحان هم پيش کسوت‌هايي دارند که بايد احترام آنها را حفظ کنند و از تجربه آنها استفاده کنند. اين افراد چهل – پنجاه سال براي امام حسين(ع) مداحي کردند و منبر رفتند و امام حسين(ع) به آنها علاقه دارند، بايد به آنها احترام کرد.
 
13- عدم تخلق به اخلاق حسيني
واعظان و مداحان بايد به اخلاق حسيني متخلق باشند. مردم بايد ببينند که مداحان دروغ نمي گويند، خيانت نمي‌کنند و زن و بچه آنها مودب به آداب اسلامي هستند و بدحجابي در ميان آنها نيست. بايد هر کسي به اندازه خود به اين ويژگي آراسته باشد تا ان شاءالله مجالس مذهبي ارزش خود را در ميان مردم حفظ کند و شما مداحان عزيز در سايه امام حسين(ع) بتوانيد خودتان، خانواده تان، جامعه و کشورتان و اسلام و قرآن را حفظ کنيد.
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 8:51  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 

بسم رب الحسين الشهيد
مجله الکترونيکي «حسينيه سيدالشهدا»

شماره پنجم :: 5 محرم 1427
www.doulaty.net/moharram

 

نگار خانه نيلي است صحن مسجد ارک
قسم به روي سه ساله بهانه ام آنجاست

سال گذشته در چنين روزي، مسجد ارک تهران شاهد سوختن، تعدادي از عاشقان اباعبدالله الحسين (عليه السلام) بود.
ياد و خاطره اين
شهيدان حسيني را گرامي مي داريم.

 

 

 
   شب پنجم:
       بچه اي از
          مدينه

ذكر مصيبت يتيم امام حسن (ع)

از كودكي وقتي بابايش را از دست داده در بغل عمويش ابي عبدالله (ع) بزرگ شده است. ابي عبدالله (ع) هم جاي پدر بود و هم جاي عمو، از اين رو همه جا با او بود.
پروانه‌وار اطراف ابي عبدالله (ع) مي‌گشت. تا اين‌كه راهي كربلا شدند.
آن‌قدر دل ابي عبدالله (ع) را ربوده است.
لذا امام (صبح روز عاشورا) سفارش اين بچّه را به خواهرش زينب (س) نموده است.
حوادث عاشورا از مقابل چشم اين بچّه مي‌گذرد، جنازه‌ها را كه مي‌آورند به عمو نزديك مي‌شد و ... دنبال امام مي‌دويد.
... همين‌كه ابي عبدالله (ع) به ميدان رفت. اين بچه آمد روي بلندي نشست. در نقطه‌اي قرار گرفت كه ببيند عمو چه مي‌كند. تا اين‌كه ديد عمو روي زمين افتاده است.
دستش در دست عمّه‌اش زينب (س) است. به هر زحمتي كه بود دست خود را رها كرده و به سوي ميدان دويد و خود را به عمو رساند.
فرياد زد:
«وَالله لا اُفارِقُ عَمّي»
به خدا يك لحظه از عمويم فارغ نمي‌شوم.
من يك لحظه بدون عمويم زنده نمي‌مانم.
آمده بالاي سرِ عمويش، با پيراهن عربي‌اش زخم‌هاي عمو را پاك كرد، گفت: عموجان! پاشو برويم خيمه كه عمّه بر زخم‌هايت مرهم بگذارد و ...
يك دفعه مشاهده كرد شمشير برهنه‌اي بالا آمده كه بر امام وارد كند... .
گفت: اي زنازاده! مي‌خواهي عموي مرا بكشي.
دشتش را جلو آورد تا از امام دفاع كند.
(امّا نانجيب شمشير بر دست‌هاي كوچك او فرود آورد و ... اين بچه روي زمين افتاده است)
صدا زد: يا عُمّاه (وابتاه ... واامّاه)
تا صدا زد: يا عُمّاه. ابي عبدالله(ع) برادرزاده را با دست‌هاي بريده‌اش با هم در بغل خويش گرفته و فرمود: يا بن اخي! اِصْبرْ.
تا گفت، صبركن، راوي مي‌گويد: حرمله تيري به كمان گذاشت. گلوي بچه را نشانه گرفت.

 

 

عبداللّه‌بن‌الحسن‌‌ (ع)

شمسي‌ و روي‌ زمين‌ با روي‌ ماه‌ افتاده‌اي
‌ تا اذان‌ مانده‌ ولي‌ در سجده‌گاه‌ افتاده‌اي‌

سينه‌ تنگ‌ و عرصه‌ تنگ‌ و غربت‌ تو مي‌كشد
زير دست‌ و پاي‌ دشمن‌ بي‌ سپاه‌ افتاده‌اي‌

گفت‌ بابا دست‌ خود را حايل‌ رويت‌ كنم
‌ راست‌ گفته‌، مثل‌ زهرا بي‌ پناه‌ افتاده‌اي‌

اي‌ عمو از خيمه‌ مي‌آيم‌، كمي‌ آرام‌ باش‌
از چه‌ با زانو به‌ سوي‌ خيمه‌ راه‌ افتاده‌اي‌

خوب‌ پيدا هست‌ از پيشاني‌ و ابروي‌ تو
با رخت‌ از روي‌ مركب‌ گاه‌ گاه‌ افتاده‌اي‌

در دل‌ گودال‌ جاي‌ ماهرويي‌ چون‌ تو نيست‌
يوسف‌ زهرا چرا در بين‌ چاه‌ افتاده‌اي‌

من‌ به‌ هل‌ من‌ ناصر تو آمدم‌ در قتلگاه‌
 آمدم‌ دشمن‌ نگويد از نگاه‌ افتاده‌اي‌(ع)

 

 

عبداللّه‌بن‌ الحسن (2)

‌گلشن‌ توحيد را فصل‌ شهادت‌ مي‌رسد
لالة‌ آزاد مردي‌ را طراوت‌ مي‌رسد

اي‌ عموي‌ مهربانم‌ بوي‌ بابا مي‌دهي‌
از تماشاي‌ تو كامم‌ را حلاوت‌ مي‌رسد

غم‌ مخور گر سائل‌ روي‌ تو شد شمشيرها
 كودك‌ ايثار با دست‌ سخاوت‌ مي‌رسد

سنگر اميد را خالي‌ ز جانبازي‌ مبين‌
اين‌ زمان‌ رزمنده‌اي‌ از نسل‌ غربت‌ مي‌رسد

اي‌ طبيبي‌ كه‌ كنون‌ خود مبتلاي‌ نيزه‌اي
‌ غم‌ مخور مرهم‌ براي‌ زخمهايت‌ مي‌رسد

ظلمت‌ از هر سو احاطه‌ كرده‌ نورت‌ را بگو
صبر كن‌ اي‌ تيرگي‌ آن‌ ماه‌ طلعت‌ مي‌رسد

هردم‌ از زخم‌ زباني‌ مي‌شود پاره‌ دلت‌
يا كه‌ از سر نيزه‌ بر جسمت‌ جراحت‌ مي‌رسد

لاله‌هاي‌ سر زده‌ از خون‌ تو پامال‌ شد
بر گل‌ رخسار تو دست‌ شرارت‌ مي‌رسد

بعد دستاني‌ كه‌ شد در علقمه‌ از تن‌ جدا
دست‌ تير و نيزه‌ بر جسمت‌ چه‌ راحت‌ مي‌رسد

مي‌دهم‌ از دست‌ تاب‌ و سخت‌ بي‌ تابي‌ كنم‌
چون‌ به‌ تاب‌ گيسويت‌ دست‌ شقاوت‌ مي‌رسد

نالة‌ وا غربت‌ اهل‌ حرم‌ را گوش‌ كن‌
ارث‌ سيلي‌ بعد تو ديگر به‌ عترت‌ مي‌رسد

طفلم‌ اما غيرت‌ محضم‌ مرا با خود ببر
 تا نبينم‌ بر حرم‌ دست‌ اسارت‌ مي‌رسد
 

 

 

مراسم شب پنجم محرم 82 - مسجد ارک تهران
(حاج منصور ارضي)


قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم

قسمت پنجم
قسمت ششم
 

مراسم شب پنجم محرم 82 - هيئت رايت العباس
(حاج محمود کريمي)

 


براي دانلود، روي هر يک از لينکها کليک سمت راست نموده
 و
Save Target As را بزنيد

 


 

 
 
   فضايل
     امام حسين
            (عليه السلام)

14 - چرا قائم از نسل امام حسين (ع ) است ؟
در مورد آنكه چرا قائم آل محمد - عليه السلام - از نسل حسين - عليه السلام - زاده شده و از اولاد امام حسن - عليه السلام - زاده نشده و چه علل و عواملى باعث شده كه ذريه حسين - عليه السلام - به اين افتخار نايل شوند، بحث هايى شده ؛ليكن آنچه از اخبار استفاده مى شود حادثه كربلا اين امتياز و فضيلت را به فرزندان حسين اختصاص داده .
ابن شهر آشوب در مناقب از عبد الرحمن بن مثناى هاشمى نقل كرده كه وى گويد، به امام صادق - عليه السلام - گفتم : از كجا فضيلت و برترى به اولاد حسين - عليه السلام - نسبت به فرزندان امام حسن - عليه السلام - آمده ؟ در حالى كه هر دوى آنان در يك ماجرا جريان داشتند؟
فرمود: مگر اعتقاد نداريد آنچه را من مى گويم ؟ بدانيد كه همانا جبرئيل بر رسول خدا فرود آمد و از تولد حسين و كشته شدن او خبر داد و سه مرتبه اين خبر تكرار شد. رسول خدا گفت : من چنين فرزندى را نمى خواهم . آنگاه پيغمبر اكرم على را طلبيد و او را مطلع ساخت . على هم همان كلمه را گفت كه من به احتياج ندارم و به فاطمه - عليها السلام - مطلب را گفتند، او هم اظهار بى ميلى نمود.
سپس جبرئيل نازل شده و فرمود: اين پسر و فرزندان او وارث من و پيشوايان دين من خواهند بود. فاطمه عرض نمود: اى پدر! به قضاى خدا رضا دادم . پس به حسين - عليه السلام - حمل يافت و بعد از شش ماه او را فرو گذاشت و فرزند شش ماهه اى زنده نمانده جز حسين - عليه السلام - و عيسى و به روايتى يحيى .

15 - پوشاك از بهشت
خداوند حسن و حسين عليه السلام را در مورد لباس و پوشاك نيز مورد عنايت خاص خويش قرار داد و بارها از لباس هاى زيباى بهشت در رنگ هاى ويژه ، به آنان هديه داد، كه سر تفاوت رنگ لباس آنان نيز مشهور است.
همسر پيامبر صلى الله عليه و آله ، ام سلمه مى گويد:
پيامبر را ديدم كه لباس مخصوصى كه در دنيا نظيرش را نديدم ، بر اندام حسين عليه السلام مى پوشاند، در مورد آن سوال كردم كه فرمود:
اين هديه خدا به حسين است و من آن را بر اندامش مى پوشانم ، از ويژگى هاى آن اين است كه تار و پودش از كرك بال جبرئيل است.
و نيز خداوند به دست فرشتگان بر بدن به خون خفته و عريانش كه بر خاك افتاده بود از لباس هاى بهشتى پوشانيد.

16 - احترام پيامبر به امام حسين (ع)
گاه پيامبر بر فراز منبر مشغول سخنرانى بود كه امام حسين عليه السلام به سويش مى آمد و او در همان حال ، سخن خويش را رها و از منبر فرود مى آمد و از او استقبال مى نمود و بر كتف خويش مى نهاد و مى آورد، آنگاه در كنار يا رد دامان خويش جاى مى داد.
شگفت آورتر از اين ، گاه اتفاق مى افتاد كه او در حال سخن بود كه امام حسين عليه السلام مى آمد و آن حصرت از منبر فرود مى آمد و او را استقبال مى كرد و آنگاه دليل كار خويش را شدت عشق و علاقه به كودك گرانقدر خويش ، عنوان مى ساخت ، همانگونه كه در روايتى آمده است كه فرمود:
به خدايى كه جانم در قبضه قدرت اوست با ديدن حسين عليه السلام متوجه نشدم كه چگونه از منبر فرود آمدم .

 

 


 

 
 
   پرسش
         و پاسخ
                   محرم

فلسفه قمه زنى چيست و از چه زمانى شروع شده است ؟

پاسخ: قمه زنى فلسفه صحيح اسلامى ندارد و شروع آن قرن ها پس از حادثه عاشورا بوده است. و هيچ دليل و مستند قابل قبولى براى آن وجود ندارد.

 

 


 

 
 
  
      
عبرتهاي
          عاشورا

ما امروز يك جامعه اسلامى هستيم. بايد ببينيم آن جامعه اسلامى چه آفتى پيدا كرد كه كارش به يزيد رسيد. چه شد كه بيست سال بعد از شهادت اميرالمؤمنين(ع) در همان شهرى كه ايشان حكومت مى كرد سرهاى پسران اميرالمؤمنين(ع) را بر نيزه كردند و در آن شهر گرداندند! كوفه همان جايى است كه اميرالمؤمنين(ع) توى بازارهاى آن راه مى رفت, تازيانه بر دوش مى انداخت و مردم را امر به معروف و نهى از منكر مى كرد. فرياد تلاوت قرآن در آناء الليل وأطراف النّهار, از مسجد و تشكيلات آن بلند بود. اين همان شهر است كه حالا دخترها و حرم اميرالمؤمنين(ع) را به اسارت در بازار آن مى گردانند. چه شد كه ظرف بيست سال به اين جا رسيدند؟ جواب, اين است: رسيدند كه يك بيمارى وجود دارد كه مى تواند جامعه اى كه در رأس آن كسى مثل پيغمبر اسلامْ و اميرالمؤمنين(ع) بوده است را در ظرف چند ده سال به آن وضعيت برساند. پس اين يك بيمارى خطرناكى است و ما هم بايد از اين بيمارى بترسيم. امام بزرگوار ما اگر خود را شاگردى از شاگردان پيغمبرْ محسوب مى كرد, سرفخربه آسمان مى سود. افتخار امام ما كجا و پيغمبرْ كجا؟ جامعه اى را كه پيغمبرْ ساخته بود, بعد از مدت چند سال به آن وضع دچار شد و لذا جامعه ما خيلى بايد مواظب باشد كه به آن بيمارى دچار نشود. عبرت اين جاست. ما بايد آن بيمارى را بشناسيم و آن را يك خطر بزرگ بدانيم و از آن اجتناب كنيم.

از بيانات مقام معظم رهبرى (مدظله العالى)
در ديدار با نيروهاى مقاومت بسيج
 13 محرّم 1413

 

 

 

\

 
 
   
      
علمدار
 
کربلا را بيشتر بشناسيم

القاب حضرت عباس عليه السلام (قسمت سوم)

8. سپهسالار
لقب سپهسالار به بزرگترين شخصيت فرماندهى و ستادنظايم داده مى شود و آن حضرت را نيز، به سبب انكه فرماندهى نيروهاى مسلح امام حسينعليه السلام در روز عاشورا بود و رهبرى نظامى سپاه ايشان را بر عهده داشت ، سپهسالارناميده اند.

9. حامى الظعينه
از القاب مشهور حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام حامى الظعينه به معنى حامى بانوان است . مرحوم سيدجعفر حلى در قصيده استوار و زيباى خود كه در سوگ آن حضرت سروده ، به اين نكتهچنينن اشاره مى كند:
حامى الظعينه اين منه ربيعة
ام ابن من عليا اءبيه مكرم
به دليل نقش حساسى كه حضرت عباس در حمايت بانوان حرم اهل بيت نبوت بر عهده داشت ، اين لقب به ايشان داده شده است . آن حضرت تمام تلاش خود را مصرف رسيدگى و رعايت حال بانوان رسالت و مخدرات اهل بيت نمود و مسؤ وليت فرود آوردن از هودجها يا سوار كردن به آنها را بر عهده داشت و در طول سفر كربلا اين وظيفه دشوار را بخوبى انجام داد.

10. المستجار
ديگر از القاب حضرت مستجار است . شيخ محمد رضا ازرى زمانى كه در قصيده خود اين مصرع را گفت : يومابوالفضل استجار به الهدى صحت آن را در نظر بعيد شمرده و با خود گفت كهشايد مقبول حضور امام حسين عليه السلام نباشد؛ لذا بيت را تمام نكرد شب در عالم رؤ ياديد كه حضرت امام حسين عليه السلام به او مى فرمايد: آنچه گفته اى صحيح است ، منبه برادرم ابوالفضل العباس عليه السلام ملتجى شدم و آنگاه مصرع باقى را خودحضرت فرمود:
و الشمس من كدر العجاج لثامها

11. قهرمان علقمى
علقمى نام رودى است كه حضرت در كنار آن بهشهادت رسيد. آن رودخانه به وسيله صفوف به هم فشرده سپاه ابن زياد محافظت مى شدتا كسى از ياران حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام را ياراى دستيابى به آبنباشد و همراهان امام و اهل بيت ايشان تشنه بمانند. حضرت عباس عليه السلام با عزمنيرومند و صلابت بى نظير خود توانست بارها به نگهبانان پليد علقمى حمله كند، وآنان را در هم شكسته و متوارى سازد، و پس از برداشتن آب سر بلند به خيمه ها بازگردد. در آخرين دفعه نيز حضرت در كنار همين رود ناجوانمردانه به شهادت رسيد، لذااو را قهرمان علقمى لقب دادند.

12. پرچمدار
از القاب مشهور حضرت ، پرچمدار وحامل اللواء است ، زيرا ايشان ارزنده ترين پرچمها، پرچم سرور آزادگان امامحسين عليه السلام ، را در دست داشتند. حضرت بهدليل ديدن تواناييهاى نظامى فوق العاده در برادر خود، از ميان ياران شجاع خويشپرچم را تنها به ايشان سپردند.

ادامه دارد ...

 

 

 

 

 
   سخنان
     امام حسين
            (عليه السلام)

با عمر بن سعد

متن سخن:
((يَابْنَ سَعْدٍ وَيْحَكَ اَتُقاتِلُنِى ؟
اَما تَتقى اللّه الَّذى اِلَيْهِ مَعادُكَ فَانَاابْنُ مَنْعَلِمْتَ
اَلا تَكُونُ مَعِى وَتَدَعُ هؤُلاءِ فَاِنَّهُ اَقْرَبُ اِلَى اللّه تَعالى ...
مالَكَ ذَبَّحَك اللّهُ عَلى فِراشِكَ عَاجِلاً وَلا غَفَرَ لَكَ يَوْمَ حَشْرِكَ
فَوَاللّه اِنِّى لاَرْجُو اَنْ لا تَاءْكُلَ مِنْ بُرِّالْعِراقِ اِلاّ يَسيراً))(138).

ترجمه و توضيح:
بنا به نقل خطيب خوارزمى ، حسين بن على عليهما السلام به وسيله يكى از يارانش به نام ((عمرو بن قرظه انصارى )) به عمر بن سعد پيام فرستاد تا با همديگر ملاقات و گفتگو نمايند. عمرسعد با اين پيشنهاد موافقت نمود و آن حضرت شبانه (139) با بيست تن از ياران خويش به سوى خيمه اى كه در وسط دو لشكر برپا شده بود، حركت نمود و دستور داد يارانش بجز برادرش ابوالفضل و فرزندش على اكبر وارد خيمه نشوند. عمرسعد هم به يارانش ‍ كه تعداد آنها نيز بيست تن بود همين دستور را داد و تنها فرزندش حفص و غلام مخصوصش به همراه او وارد خيمه شدند.
امام در اين مجلس خطاب به عمرسعد چنين گفت :((فرزند سعد! آيا مى خواهى با من جنگ كنى در حالى كه مرا مى شناسى و مى دانى پدر من چه كسى است و آيا از خدايى كه برگشت تو به سوى اوست نمى ترسى ؟ آيا نمى خواهى با من باشى و دست از اينها (بنى اميه ) بردارى كه اين عمل به خدا نزديكتر و مورد توجه اوست )).
عمرسعد در پاسخ امام عرضه داشت مى ترسم در اين صورت خانه مرا در كوفه ويران كنند.
امام فرمود: من به هزينه خودم براى تو خانه اى مى سازم .
عمرسعد گفت : مى ترسم باغ و نخلستانم را مصادره كنند.
امام فرمود: من در حجاز بهتر از اين باغها را كه در كوفه دارى به تو مى دهم .
عمر سعد گفت : زن و فرزندم در كوفه است و مى ترسم آنها را به قتل برسانند.
امام عليه السلام چون بهانه هاى او را ديد و از توبه و بازگشت وى ماءيوس گرديد در حالى كه اين جمله را مى گفت ، از جاى خود برخاست :
((چرا اينقدر در اطاعت شيطان پافشارى مى كنى ! خدايت هرچه زودتر در ميان رختخوابت بكشد و در روز قيامت از گناهت درنگذرد، به خدا سوگند! اميدوارم كه از گندم عراق نصيبت نگردد مگر به اندازه كم (يعنى عمرت كوتاه باد)).
عمرسعد نيز از روى استهزاء گفت : جو عراق براى من بس است (140).

آنچه از اين سخن امام استفاده مى شود
اين سخن امام داراى دو نكته جالب و حساس است :
1 - به طورى كه مى بينيم حتى با دشمن سرسخت و خون آشام خويش - يعنى عمرسعد - هم از روى خيرخواهى سخن مى گويد و از رهگذر موعظه و نصيحت وارد مى گردد تا او را از پرتگاه سقوط و بدبختى نجات بخشد و چون او به بهانه هاى واهى و مادى متمسك مى شود و از خانه و نخلستان سخن مى گويد، امام عليه السلام باز هم پاسخ مساعد داده و وعده جبران اين خسارتها را به او مى دهد.
2 - و اما نكته دوم اينكه امام عليه السلام در اين سخنش آينده نافرجام عمرسعد را پيش بينى مى كند آنجا كه پس از ماءيوس شدن از تاءثير پند و اندرزش ‍ در وى مى فرمايد:
((نه زندگى و عمر زيادى نصيب تو خواهد گرديد و نه پُست و مقامى ))، كه در سخن آينده امام عليه السلام با عمرسعد توضيح بيشترى در اين زمينه براى خواننده ارجمند خواهيم داشت ان شاءاللّه .

-----------------------
پي نوشت ها:
138- مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 245.
139- از قرائن به دست مى آيد كه اين ملاقات در شب هشتم يا نهم محرم واقع گرديده است .
140- مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 245.

 

 

 

 

 
  
      
ده گفتار

5- امر به معروف و امام حسين عليه السلام

امر به معروف و نهى از منكر نشانه ى وجدان بيدار، سوز و تعهّد، عشق به مكتب ، حضور در صحنه و عشق به مردم است .
امر به معروف و نهى از منكر سبب دلگرمى نيكوكاران ، كنترل خلافكاران و حافظ حقوق مظلومان است .
جامعه ى بى تفاوت و ساكت ، جامعه ى مرده و بدون رشد است . حضرت لوط به مردمى كه در برابر گناه ساكت بودند فرمود اءليس منكم رجل رشيد(89) آيا يك انسان رشد يافته در ميان شما نيست ؟
قرآن شرط بهترين امّت بودن را انجام امر به معروف و نهى از منكر مى داند؛ كنتم خير اُمّة اُخرجت للناس ...(90)
آنگاه كه قهر خداوند بر خلافكاران نازل شود، خداوند ناهيان از منكر را نجات مى دهد. وانجينا الذين ينهون عن السوء(91)
يكى از بركات نماز آن است كه انسان را از منكرات باز مى دارد. اِنّ الصلوة تَنهى عن الفحشاء و المنكر(92)
آمرِ به معروف در پاداش انجام معروف شريك است .(93)
ترك امر به معروف سبب سلطه ى اشرار مى شود.
امر به معروف و نهى از منكر وظيفه ى تمام انبيا در طول تاريخ است . لقد بعثنا فى كل اُمّة رسولاً ان اعبدوا اللّه و اجتَنِبوا الطاغوت (94)
امام حسين عليه السلام درباره ى علّت قيام خود فرمودند: مگر نمى بينيد كه به حقّ عمل نمى شود و از باطل جلوگيرى نمى شود.(95) من بنا دارم (هر چند با شهادت و ريختن خونم باشد) امر به معروف و نهى از منكر كنم . انّى اُريد اءن آمر بالمعروف ...
آرى ، امر به معروف و نهى از منكر مراحلى دارد كه در بعضى مراحل بايد تا شهادت پيش رفت . چنانكه خون هاى مقدّسى در راه آن ريخته شده است . و يقتلون الذين يأ مرون بالقسط(96)
توجيهات نابجا
بعضى براى سكوت خود توجيهاتى دارند و كلماتى را مى گويند از قبيل :
كار از كار گذشته است .
با يك گل بهار نمى شود.
ما و او را در يك قبر نمى گذارند.
عيسى به دين خود، موسى به دين خود.
ديگران هستند، به ما چه ربطى دارد.
در زندگى شخصى افراد دخالت ممنوع است .
نانم قطع شده و مردم از من رنجيده مى شوند.
خجالت مى كشم و با او رودرواسى دارم .
ولى قيام امام حسين عليه السلام ثابت كرد كه با يك حركتِ خالصانه ، مى توان تاريخ را متحوّل كرد و با يك گل بهار مى شود.
ما بايد با طاغوت ها مبارزه كنيم ، زير پا و سُم اسب برويم ولى زير بار زور نرويم . سر به نيزه دهيم ولى در برابر ظلم سر خم نكنيم و نبايد تصوّر كنيم كه آثار امر به معروف و نهى از منكر فورى است ، زيرا گاهى آثار يك كلام يا قيام و حركت ، بعد از سال ها جلوه مى كند.

-----------------------
پي نوشت ها:

89- هود، 78.
90- آل عمران ، 111.
91- اعراف ، 164.
92- عنكبوت ، 45.
93- بحار، ج 97، ص 87.
94- نحل ، 36.
95- بحار، ج 44، ص 192.
96- آل عمران ، 21.

 

 

 

 

.::اسرار عاشورا::.

 

 


زمينه هاى قيام  سيدالشهدا (4)

مظلوميت اهل البيت عليهم السلام تا زمان سيدالشهداء
1 - انكار غدير خم
اما اهل البيت عليهم السلام ، با آنهمه سفارشات و احترام و عظمتى كه از پيامبر اكرم نسبت به ايشان چه در عمل و چه در سخن در مقابل چشم و گوش مسلمانان انجام مى گرفت ، بعد از پيامبر اكرم از مظلومترين افراد تاريخ اسلام به شمار مى روند.
امام سجاد عليه السلام مى فرمود: در مكه و مدينه بيست نفر مرد نيست كه ما را دوست داشته باشد. (139)
هنوز بيش از سه ماه از جريان غدير خم و منصوب نمودن حضرت امير عليه السلام در حضور دهها هزار نفر به خلافت بوسيله پيامبر نگذاشته بود، هنوز آرى دلنشين پيامبر اكرم در گوشها طنين انداز بود كه فرمود من كنت مولاه فهذا على مولاه ، هر كه من مولاى اويم ، اين على مولاى اوست ، خدايا دوستانش را دوست دار و با دشمنانش دشمن باش ،
كه ناگاه پس از رحلت پيامبر اكرم و در زمانى كه خاندان پيامبر در سوگ حضرت بسر مى بردند، و حضرت امير مشغول غسل و كفن جسم مطهر پيامبر(ص ) بود، مخالفين در كنارى گرد آمدند و از اين فرصت استفاده كرده تا حضرت را در مقابل عمل انجام شده قرار دادند، و همچنانكه در برخى روايات آمده حتى هنگام مراسم دفن پيامبر نيز حاضر نشد.
2 - مظلوميت حضرت زهرا سلام الله عليها
و شرم آورتر آنكه به خانه حضرت على عليه السلام براى گرفتن بيعت از حضرت هجوم آوردند، عمر هيزم خواست فرياد برآورد كه سوگند به آنكه جان عمر در دست اوست ، يا خارج شويد يا خانه را با هر كه در آن است آتش مى زنم به او گفتند: در اين خانه فاطمه است ، گفت : گرچه او باشد!
جز على همه بيرون آمدند، عمر در اثر ناله حضرت فاطمه و توبيخ او برگشت ، ابوبكر به تحريك عمر چند بار قنفذ را فرستاد به دنبال حضرت ، وقتى موفق نشد، عمر دوباره آمد و در زد، حضرت فاطمه صدا زد: پدر جان اى رسول خدا، بعد از شما چه كشيديم از ابن خطاب و ابن ابى قحافه (عمر و ابوبكر) مردم با شنيدن ناله حضرت فاطمه برگشتند، اما عمر و عده اى ماندند تا على را به زور از خانه بيرون آوردند. (140)
در خانه وحى آتش افكند!!
و اى كاش به همين جا اكتفا مى كردند!!
مسعودى كه مورد قبول شيعه و سنى است در اثبات الوصية مى نويسد، بطرف حضرت على حمله كردند، در خانه را آتش زدند، و حضرت را با زور خارج كردند، و سرور زنان (حضرت فاطمه ) را ميان در فشار دادند، تا اينكه محسن را سقط كرد!
صاحب وافى بالوفيات از نظام معتزلى نقل مى كند كه عمر در روز بيعت چنان بر شكم حضرت فاطمه زد كه محسن را سقط نمود و اينجاست كه ابن ابى الحديد سنى معتزلى در شرح نهج البلاغه گويد: وقتى براى استادم ابوجعفر نقيب داستان هدر نمودن پيامبر خون هبار ابن اسود را بواسطه اينكه با نيزه بر هودج دختر پيامبر، زينب حمله كرد كه منجر به سقط فرزندش شد، نقل نمودم ، استادم گفت : اگر پيامبر زنده مى بود حتما خون كسى كه فاطمه را ترساند تا فرزندش را سقط نمود، حلال مى كرد!(141)
مساءله آنقدر شنيع بود كه ابوبكر در دم مرگ آرزو مى كرد اى كاش با خانه حضرت فاطمه كارى نمى داشتم ، هر چند كار به جنگ بكشد. (142)
3-  - جسارتها و بدگوئيها
مظلوميتها همچنان ادامه مى يافت ، به دنبال اين حوادث ، محروم نمودن حضرت فاطمه (س ) از حق مسلم خويش فدك شروع شد، فدك را كه حق مسلم و عطيه الهى بود با بهانه واهى از حضرتش گرفتند،
حضرت فاطمه سلام الله عليها بر عليه اين اقدام ظالمانه فريادها زد اما سياست وقت ، به هيچ وجه راضى نبود كه دختر پيامبر را راضى نگه دارد،
ابن ابى الحديد گويد: وقتى استدلال حضرت فاطمه و على عليهماالسلام در دل مردم تاءثير كرد، ابوبكر به بالاى منبر رفت و گفت : اى مردم اين چه هياهوئى است كه بر پاى كرده ايد و گوش به حرف هر كس ‍ مى دهيد، او چون شهادتش را رد كرده ايم اين حرفها را مى زند، او همانند روباهى است كه شاهدش دم اوست ، ماجراجوئى فتنه انگيز است و مردم را به اخلال گرى ترغيب مى كند، از افراد ضعيف و زنها كمك مى گيرد همانند امّطحال (نام زنى بزهكار بوده ) كه محبوبترين افراد خانواده اش نزد او كسى بود كه زنا بدهد. (143)
و ياللعجب كه به حضرت على و فاطمه سلام الله عليها، نسبت روباه و دم روباه داده و آنها را تشبيه به زن زناكار كنند، همانا كه طبق آيه تطهير خداوند به پاكدامنى و طهارتشان شهادت داده است .
4 - دختر گرامى پيامبر اكرم در ناراحتى و غربت
و سرانجام وقتى به مقتضاى سياست ، به دلجوئى دختر پيامبر آمدند، و حضرت فاطمه بخاطر حضرت على عليه السلام آن دو را پذيرفت ، به آنها فرمود: شما را بخدا آيا نشنيده ايد كه پيامبر فرمود: خشنودى فاطمه ، خوشنودى من ، خشم فاطمه ، خشم من است ، هر كه فاطمه را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كه فاطمه را خشنود كند مرا خشنود كرده و هر كه فاطمه را خشمگين كند مرا خشمگين نموده است ؟ جواب دادند آرى ، ما اين كلمات را از پيامبر شنيديم ، حضرت فرمود: من خداوند و ملائكه را گواه مى گيرم كه شما دو نفر مرا به خشم آورده ايد و خشنود نكرديد.
اگر پيامبر را ملاقات كنم ، شكايت شما دو نفر را خواهم نمود، ابوبكر با گريه گفت : بخدا پناه مى برم از خشم شما و پيامبر، حضرت فاطمه فرمود: بخدا قسم در هر نماز بر تو نفرين مى كنم . (144)
و كار مظلوميت بجائى رسيد كه وصيت نمود از آن افراد كسى در مراسم تجهيز او شركت نكند، و تنها باقيمانده پيامبر اكرم ، در حالى كه دلى مالامال از غصه و اندوه داشت ، شبانه و در حالت غربت به خاك سپرده شد.
ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نهج البلاغه مى گويد: به استادم گفتم : مگر ابوبكر نمى دانست فاطمه راست مى گويد؟ استادم گفت : چرا مى دانست ، پرسيدم پس چرا سخن او را قبول نكرد؟ استادم گفت : او اگر سخن فاطمه را در مورد فدك بدون شاهد مى پذيرفت ، فردا فاطمه ادعاى خلافت را براى شوهرش مى كرد و ابوبكر بايد مى پذيرفت .
حضرت على عليه السلام از آن دورانها مى گويد
و حضرت امير عليه السلام از آن دورانهاى سخت ، يعنى بعد از رحلت پيامبر اكرم تا كشته شدن عثمان ، در خطبه شقشقيه ياد نموده است در آن جا كه مى فرمايد: بخدا سوگند، پسر ابى قحافه خلافت را در حالى پوشيد كه مى دانست ، كه من براى خلافت همانند قطب آسيا هستم ، (علوم ) از من سيل آسا سرازير است و پرنده به (قله رفيع مقام ) من نمى رسد، اما من از خلافت دامن بركشيدم و اعراض كردم ، فكر كردم تا با دست بريده حمله كنم ، يا بر اين تاريكى كه بزرگترها را پيرو كودكان را سالمند و مؤ من در آن رنج مى كشد تا خدا را ملاقات كند صبر كنم ؟ سرانجام ديدم كه صبر بر اينها عاقلانه است ، صبر كردم ، در حالى كه در چشم خاشاك و در گلويم استخوان بود، مى ديدم كه ارث مرا (خلافت را) غارت مى كنند، تا اينكه فرمود: من در اين مدت طولانى و سخت ، بسيار صبر كردم . (145)
پستى دنيا و مظلوميت اميرالمؤ منين عليه السلام
هر چه زمان بيشتر مى گذشت و مردم از عمر پيامبر بيشتر فاصله مى گرفتند، مظلوميت اهل بيت عليهم السلام نيز بيشتر مى شد، خليفه دوم حضرت امير عليه السلام را با افرادى مثل عثمان و طلحه و زبير و عبدالرحمن و سعد وقاص در مساءله جانشينى خود همتا قرار داد، و اين همان مظلوميتى است كه حضرت امير عليه السلام در خطبه شقشقيه آن را تذكر مى دهد آنجا كه مى فرمايد:
عمر بعد از خود خلافت را در شورى قرار داد كه مرا يكى از آنها پنداشت ، پناه بر خدا از اين شورى ، كى دوباره من نسبت به اولين آنها اينها (عمر و ابوبكر) شك بود كه الان با امثال اينها همتا شده ام ؟!
آرى او نه تنها حضرت را همرديف عبدالرحمن و يا معاذ ابن جبل و يا ابوعبيده جراح را بر حضرت مقدم مى داشت ، چرا كه مى گفت : اگر يكى از اينها زنده مى بود من شورى را تشكيل نمى دادم ، و او را خليفه مى كردم . (146)
مظلوميت اميرالمؤ منين در دوران عثمان
و اين روند ادامه داشت ، تا در زمان عثمان سر سلسله حكومت بنى اميه ، سرعت يافت ، او بارها به حضرت امير جسارت نمود، در مطالب گذشته ديديم كه عثمان وقتى اعتراض حضرت امير را به تبعيد عمار شنيد به حضرت گفت : تو به تبعيد شدن سزاوارترى تا عمار،
و گاهى در دفاع از مروان آن مرد خبيث ملعون ، به حضرت گفت : بخدا قسم تو نزد من از مروان برتر نيستى !!
و ما قبلا فاجعه دردناك بى همتائى را از عثمان نسبت به حضرت امير نقل كرديم كه او چگونه با چوبدستى به زدن حضرت امير عليه السلام پرداخت ،
آرى همين روند و همين افعال بود كه حكام بعدى را تشويق مى كرد تا با اولاد على آنچنان رفتار كنند، كه كردند.
مظلوميت امام مجتبى عليه السلام در دوران معاويه
تا اينكه نوبت به معاويه رسيد، با حكومت يافتن او، مظلوميت اهل البيت به اوج خود رسيد، او بى پروا و بى مهابا در زبان و عمل ، تلاش كرد تا نام اهل البيت را محو كند.
كدام مظلوميت بالاتر از اينكه ، امام مجتبى و امام حسين عليهماالسلام در مجلس معاويه حاضر باشند و او در حضور جمعيت ، حضرت امير را ناسزا گويد و سب كند،
اين مروان است همانكه پيامبر او و پدرش را لعنت كرد، اما از الطاف بنى اميه بر مدينه حاكم شد و هر جمعه حضرت على را لعن مى نمود، امام مجتبى بخاطر اينكه در وقت ناسزا حاضر نباشد، صبر مى نمود تا وقت اقامه شود آنگاه وارد مى شد، اما مروان كسى را مى فرستاد تا در خانه حضرت به ناهنجارى حضرتش و پدرش را ناسزا گويد، از جمله فحاشيهاى اين خبيث كه مرد بد دهنى نيز بود اين است كه به حضرت مجتبى گفت : مثل تو همانند استر است كه وقتى مى پرسند پدرت كيست ؟ گويد: پدرم اسب است (العياذ بالله )
حضرت به فرستاده مروان فرمود: به او بگو اين كارها باعث نمى شود كه من ترا ناسزا بگويم ، اما وعده من و تو خداوند باشد، اگر دروغ مى گوئى خداوند سخت ترين انتقام گيرنده است ، جد من بزرگوارتر از آن است كه مثل من مانند استر باشد. (147)
و قبلا گذشت اوج مظلوميت امام مجتبى در وقتى كه زياد بن ابيه ، اين ناپاك در ضمن جواب نامه امام مجتبى چه جسارتها به حضرت كرد، و سرانجام اين مظلوميت به جائى رسيد كه ريحانه پيامبر و سيد جوانان اهل بهشت با تحريك معاويه و توسط همسر امام ، به شهادت رسيد، معاويه كه به همسر امام وعده كرده بود در مقابل مسموم كردن امام مجتبى يكصد هزار درهم به او بدهد و او را همسر يزيد كند و آن بدبخت نيز، سيد جوانان بهشت را در مقابل فاسق فاجرى مثل يزيد به شهادت رساند، بعد از امام مجتبى ، معاويه پولها را براى جعدة همسر امام فرستاد، ولى به او پيغام داد كه ما زندگى يزيد را دوست داريم و گرنه نسبت به وعده ازدواج نيز وفا مى كرديم . (148)
ناسزاگوئى به اهل البيت بر فراز منبرها
و در ادامه همين راستا بود كه معاويه سنت سب و ناسزا بر حضرت را برقرار كرد و مقرر كرد تا در تمام ممالك اسلامى بر روى تمام منابر و جمعه و جماعات حضرت على عليه السلام را لعن كنند و خود نيز به آن مى پرداخت ، حتى حاضر شدند كه احكام خدا را بخاطر پيشبرد اين هدف تغيير دهند، همچنانكه ديديم مروان ، خطبه نماز عيد را قبل از نماز مى خواند، تا مردم متفرق نشوند و به سب اهل البيت گوش ‍ دهند.
اين سنت ننگين از زمان معاويه تا زمان عمر ابن عبدالعزيز ادامه داشت ، كار بجائى رسيد كه خالد ابن عبدالله قسر كه از طرف هشام بر عراق امير بود بر روى منبر مى گفت : خدايا على ابن ابى طالب ابن عبدالمطلب ابن هاشم ، داماد پيامبر را كه دختر او نزدش است و پدر حسن و حسين لعنت نما.
و سپس با حالت استهزاء به مردم مى گفت : آيا با كنايه گفتم ؟! (149)
عده اى از بنى اميه به معاويه گفتند، شما كه به آرزوى خود رسيده اى ، اى كاش از لعن اين مرد دست بر مى داشتى ؟ معاويه گفت :
نه بخدا سوگند دست بر نمى دارم تا اينكه كودكان بر اين روش بزرگ و بزرگترها پير شوند و كسى نباشد كه فضيلتى از على نقل كند (150) كار بجائى رسيد كه امر چنان بر مردم متشبه شد كه مى گفتند: نماز بدون لعن ابى تراب (حضرت على ) درست نيست .
دشمنى با اهل البيت ، افتخار و امتياز محسوب مى شد
حجاج ابن يوسف در راهى مى رفت ، شخصى نزد او آمد و گفت : خانواده ام مرا عاق كرده اند و اسم مرا على گذارده اند نام مرا تغيير ده و مقدارى نيز به من كمك كن كه نيازمندم ، حجاج گفت : بخاطر زيبائى و لطافت واسطه اى كه آوردى نامت را چنين گذاردم ، و سپس او را منصبى داد و گفت : برو آن جا مشغول باش . (151)
در تاريخ آمده است كه عبدالله ابن هانى به حجاج گفت : ما مناقبى داريم كه هيچكس از عرب ندارد، حجاج گفت : چيست ؟ گفت : اميرالمؤ منين عبدالملك (ابن مروان خليفه اموى ) هرگز نزد ما بدگوئى نشده است ، حجاج گفت : بخدا كه فضيلتى است ، آن مرد گفت : از قبيله ما در جنگ صفين هفتاد نفر با معاويه بود، اما با على فقط يك نفر بود، حجاج گفت : بخدا كه فضيلتى است ، آن مرد گفت : ما زنانى داريم كه نذر كردند اگر حسين ابن على كشته شود هر كدام ده شتر جوان قربانى كنند و كردند، حجاج گفت : بخدا كه فضيلتى است آن مرد گفت : هيچ كدام از ما نيست كه به او پيشنهاد لعن على را بكنند مگر اينكه انجام مى دهد و بعلاوه دو پسر او حسن و حسين و مادر آن دو فاطمه را نيز اضافه مى كند، حجاج گفت : بخدا كه فضيلتى است . (152)
پاسخ مناسب امام مجتبى عليه السلام به معاويه
روزى معاويه در كوفه خطبه خواند و در حالى كه امام حسن و امام حسين حضور داشتند، از حضرت على عليه السلام بدگوئى كرد و سپس به حضرت حسن جسارت كرد، امام حسين عليه السلام برخواست تا جواب او را بدهد، حضرت مجتبى دست برادر را گرفته نشاند و سپس خود برخواسته فرمود:
اى كه از على مى گوئى منم حسن ، پدرم على است (اول مسلمان و اول مجاهد و داماد و برادر پيامبر)، توئى معاويه و پدرت صخر (سردسته كفار در جاهليت و پناهگاه منافقين در اسلام يعنى ابوسفيان ) مادر من فاطمه است و مادر تو هند (جگرخوار بدكاره ) جد من رسول خدا است و جد تو عتبه ابن ربيعة (مشركى كه در بدر كشته شد) مادربزرگ من خديجه است (اول بانوى مسلمان و فداكار اسلام ) و مادربزرگ تو قتيله است ، پس خدا لعنت كند هر كدام از ما را كه گمنامتر و بد خانواده تر و آن كه در گذشته و بعدا شرورتر و در كفر و نفاق مقدم تر است .
ناگاه عده اى در مسجد صدا برآوردند، كه امين ، راوى اول حديث گويد: من هم مى گويم آمين ، راوى دوم فضل نيز گويد: من هم مى گويم آمين ، راوى سوم نيز گويد، آمين ، ابن ابى الحديد نيز گويد: من هم گويم آمين ، مرحوم امينى نيز گويد: من هم مى گويم آمين (153)، مؤ لف اين كتاب نيز گويد: من هم مى گويم آمين ، شما هم بگوئيد: آمين ،
مظلوميت اهل البيت هنگام شهادت
شما اوج اين مظلوميت ها را هنگام شهادت اهل البيت مشاهده كنيد، تنها باقيمانده پيامبر، حضرت فاطمه ، فقط چند ماهى زندگى نمود و با دلى پر اندوه در جوانى دل سپرد و با غربت و شبانه بخاك سپرده شد و قبر او نيز مخفى ماند.
اميرالمؤ منين با آن همه فضائل و خصائص بى نظير، در حالى كه خليفه اسلام بود، مى بايست شبانه و در غربت و مخفيانه دفن شود، تا مبادا مورد جسارت دشمنان قرار گيرد و قبر مطهر او تا دهها سال مخفى بماند.
و امام مجتبى نوه بزرگ پيامبر، مى بايست پس از سالها مظلوميت ، و تحمل مصائب از دوست و دشمن به دست دشمن شهيد گردد و سپس حتى حق دفن شدن در كنار جد خود پيامبر را نداشته باشد، و جسد مطهر او پس از رحلت نيز مورد هجوم دشمن قرار گيرد و تيرباران شود.
و سرانجام سيدالشهداء و خاندان عترت ، به گونه اى دلخراش و اسف بار به شهادت و اسارت روند، پيكر پاك وى زير سم ستوران دشمن له شود و در ميان صحراى كربلا بر روى خاك رها شود.
علت بى تفاوتى مردم نسبت به انحرافات دينى
شما پس از مطالعه اينهمه فشارها و شكنجه ها و تبليغات سوء، و انحرافات دينى ، در خواهيد يافت ، كه چرا مردم با ديدن اينهمه ظلم و ستم ، هيچگونه تحركى از خود نشان نمى دادند،
در ابتداى كار كه مسير خلافت را منحرف كردند، شايد بسيارى هرگز تصور نمى كردند كه سرانجام اين انحراف به كجا خواهد رسيد، و به همين جهت به مساءله امامت از جنبه دينى نظر نمى كردند.
گرچه صديقه طاهره سلام الله عليها در خطبه خويش به مردم تذكر داد كه نتيجه انحراف در آينده بسيار وخيم و دردناك است . آنجا كه فرمود: به جان خودم سوگند كه نطفه فتنه منعقد شد، اندكى صبر كن ، بزودى نتيجه خواهد داد و از اين شتر خلافت خون خواهند دوشيد و ظرفهاى خود را از خون تازه پر خواهند نمود آنجاست كه طرفداران باطل زيان مى كنند و باطل پيشه گان به عاقبت پايه اى كه پيشينيان بنا نهاده اند مى رسند. (154)
مخصوصا كه در دوران رحلت پيامبر اكرم ، خوف و واهمه ضربه خوردن و تفرقه مسلمين و تقويت كفار، بهترين سرپوش بود كه مخالفين از آن براى اهداف سياستهاى خود استفاده كردند، و شايد بهمين جهت بود كه حضرت امير عليه السلام بخاطر حفظ اسلام و دين پيامبر اين فرصت را از منافقين گرفت ، تا مبادا بر اثر بحران و كشمكش داخلى ، بر عليه اسلام شورش كنند،
چرا كه بسيارى از قبائل عرب بعد از مسلط شدن اسلام و پيروزى مطلق آن ، اسلام را پذيرفته بودند ولى در دل رام نبودند و به دنبال فرصت مى گشتند، و رحلت پيامبر آنها را به طمع انداخته بود، و حضرت امير براى حفظ اسلام اقدامى تند نكرد، هر چند مخالفين در جسارتها افراط كردند، اما بينش عميق و بلند حضرت امير نسبت به حساسيت زمان ، مانع شد تا دست به اقدامى عجولانه بزند، لذا بر همه چيز صبر كرد. (155)
در اين ميان با مرور زمان ، در زمان خليفه دوم انكار مسلمانها را به فتوحات خارج مشغول نمودند، پيروزيها و كشورگشائيهاى درخشان در زمان خليفه دوم ، از چند جهت در پيشبرد اهداف مخالفين مؤ ثر افتاد، از طرفى خليفه دوم وسيله انتشار و پيشرفت اسلام گرديد، و محبوب قلوب مردم شد، و طبعا مخالفين او در انزوا قرار مى گرفتند،
و مهمتر از همه اينكه اوضاع مردم مدينه و مسلمانها از آن وضعيت بحرانى و سخت كه در زمان پيامبر داشتند، رو به فزونى و رفاه گذارد آنها نيز براى جلب حمايت مردم ، اموال را تقسيم مى كردند، خود خليفه نيز بسيار اظهار زهد و قناعت مى نمود، و شما نيك مى دانيد كه وقتى امت اسلام ، فردى را از نظر دينى ، قناعت مى نمود، و شما نيك مى دانيد كه وقتى امت اسلام ، فردى را از نظر دينى ، عامل پيشرفت اسلام در اقصى نقاط جهان بدانند به گونه اى كه امپراطورى عظيمى مثل ايران به تسخير اسلام در آيد، و از طرفى مسلمانان پيشرفت مادى و اقتصادى خود را نيز مديون او بدانند، هرگز حاضر نمى شوند كه از حمايت او دست بردارند، اين را نيز اضافه كنيد كه تجربه نشان داده است كه ( الناس على دين ملوكهم ) مردم بر دين فرمانروايان خود هستند.
وضعيت اقتصادى مسلمانان در دوران پيامبر اكرم
شما دوران پيامبر اكرم را با دوران خلفا مخصوصا عثمان مقايسه كنيد، در زمان پيامبر اكرم عده اى از مهاجرين ، بر اثر كمبود مسكن و امكانات با وضع رقت بارى در مسجد اقامت مى كردند كه به اصحاب صفه مشهور شدند.
اينها چهارصد نفر بودند كه حضرت رسول ، صبح و شام نزد آنها مى آمد و مقدارى خرما به آنها مى داد روزى حضرت نزد ايشان آمد ديد، بعضى كفش خود را درست مى كنند، ديگرى مشغول وصله كردن لباس خويش است ،
يكى از آنها برخاست و به حضرت عرض كرد: يا رسول الله اين خرمائى كه به ما مى دهى شكم ما را آتش زده ...
حضرت فرمود: آگاه باش ، من اگر مى توانستم دنيا را طعام شما كنم مى كردم ، ولى هر كدام از شما كه بعد از من زنده بماند چنان به ناز و نعمت رسد كه صاحب انواع غذاها شود، صبح در يك لباس گران و شب در لباسى ديگر، خانه هاى خود را زينت مى كنيد همچنانكه كعبه زينت مى شود،
يكى از اصحاب صفه (كه به هيجان آمده بود) گفت : من مشتاق آن زمانم ، چه وقت خواهد بود؟ حضرت فرمود: دوران فعلى شما بهتر از آن زمان است ، شما اگر شكمهايتان را از حلال پر كنيد، به پر كردن از حرام نزديك مى شويد. (156) الحديث
درست در تعبير حكيمانه پيامبر دقت كنيد، ملتى كه به رفاه و نعمت روى آورد، ديگر دفاع از ارزشهاى الهى و اخلاقى و مسائل معنوى براى او كمرنگ مى شود، آلودگى روحى به مسائل رفاهى ، مرگ معنوى يك جامعه اى را فراهم مى كند، آن جامعه ديگر در مقابل انحرافات معنوى حساسيت نشان نمى دهد، بلكه برعكس در مقابل هر چه كه منافع مادى او را بخطر اندازد مى ايستد، انسان ناسپاستر از آن است كه بتواند در مقابل امكانات و نعمتها، ارزشهاى والاى معنوى را حفظ كند، مخصوصا وقتى كه منافع مادى با ارزشهاى معنوى در تضاد باشد.
آرى مدينه پايتخت اسلام ، در زمان خلفا شاهد انواع و اقسام غنائم جنگى و نعمتهاى مادى بود، مالياتها و مال التجارة و غنائم بود كه از اطراف سرازير مى شد، و چهره جامعه اسلامى دگرگون مى شد.
نمونه اى از وضعيت اقتصادى مردم در دوران خليفه دوم
وقتى مدائن پايتخت ساسانيان در زمان خليفه دوم سقوط كرد، آنقدر از طلا و جواهرات و غنائم جنگى و لباس و زيورآلات سلطنتى ، به دست آمد كه قابل شمارش نبود، غنائم مذكور علاوه بر خزينه ساسانيان ، داراى امور عتيقه و هداياى ملوك سابق نيز بود،
اشياء گرانقدرى مانند زره هرقل امير روم و خاقان شاه ترك و داهر شاه هند و زره بهرام چوبين و زره سياوخش و شمشيرهاى كسرى ، و هرمز و قباد و فيروز و هرقل و خاقان و داود و بهرام و همراه با مجسمه هاى جواهرنشان و تاج سلطنتى در ميان آنها بود.
به گونه اى كه وقتى سعد ابن ابى وقاص غنائم جنگى را تخمين كرد و يك پنجم را به مدينه فرستاد و چهارپنجم را تقسيم نمود، سهم هر سرباز شصت هزار شد، اين ماسواى زمينها و خانه ها و امور غير منقول بود، و هنگامى كه فرش سلطنتى كسرى را كه شصت ذراع در شصت ذراع بود و در هنگام زمستان كه گل و گياه نبود، شاهزادگان بر روى آن غذا مى خوردند، زيرا در آن تصوير باغستانها و گلها به گونه ايى بسيار زيبا همراه با تصوير رودخانه ها قرار گرفته بود،
و تمام فرش با طلا و ياقوت و جواهرات زينت شده بود به مدينه آوردند عمر بعد از تقسيم ساير غنائم ميان مردم ، اين فرش گرانبها را نيز تقسيم كرد، به گونه اى كه سهم حضرت امير عليه السلام كه از بهترين قسمت ها هم نبود، بيست هزار شد. (157)
و در جنگ جلولاء و فتح حلوان در سال شانزدهم هجرى ، وقتى غنائم جنگى را تقسيم كردند، سهم هر سواره نه هزار درهم يا دينار و نه اسب شد، البته پياده نصف اين مقدار است ، گفته اند كه غنائم جنگى سى ميليون بوده است . (158)
در جنگ موصل و تكريب به سواره سه هزار درهم و به پياده هزار درهم دادند و يك پنجم را هم به مدينه نزد عمر فرستادند. (159)
خلاصه آنكه ، مضافا به انبوه غنائم جنگى كه نصيب مجاهدين مى شد، اهل مدينه از سهم خمس بهره وافر مى بردند.
در زمان خليفه اول به عراق و شام لشكركشى شد، و در زمان خليفه دوم دمشق و بلاد ساحل دمشق فتح شد، و از سال چهاردهم به بعد حمله به ايران و تسخير تدريجى شهرهاى كشور وسيع ايران آغاز شد در سال پانزدهم حمص و بعلبك و حلب و انطاكيه و بيت المقدس فتح شد، در سال شانزدهم شهرهاى غربى و مدائن پايتخت ساسانيان فتح شد، و همينطور روند پيروزيها ادامه مى يافت تا اينكه در سال بيستم هجرى مصر فتح شد، يعنى وسعت مملكت اسلامى از حجاز به شرق و غرب عالم ، تا اروپا و آسيا و آفريقا گسترش يافت .
تفاوت زمان حضرت امير با زمان خلفا
نكته اى كه قابل توجه و دقت است ، اين است كه بسيار فرق است ميان زمان حضرت امير و زمان حكومت شيخين و عثمان ، در زمان ابوبكر و عمر، مردم از دوران سخت اقتصادى و گرسنگى و جنگ و وحشت كه در زمان پيامبر وجود داشت ، بطرف دوران شكوفا شدن اوضاع اقتصادى و رفاه و امنيت و غنائم جنگى و توسعه نظامى رسيدند، و طبيعى است وقتى مردم بعد از آن سختيها و گرسنگيها، با رفاه روبرو شوند، آن را عميقا در آغوش گيرند، اما در زمان حضرت امير عليه السلام ، اگر حضرت همان روش قبلى ها را ادامه مى داد، يعنى ولخرجيها و ريخت و پاشهاى سابق را ادامه مى داد، كار حكومت وى برقرار مى ماند، و هرگز افرادى مانند معاويه و طلحه و زبير و ديگران بخاطر عدالت وى از او روى گردان نمى شدند و جنگ داخلى به راه نمى انداختند.
اما حضرت بر خلاف قبلى ها نه تنها آن ريخت و پاشها را نكرد، بلكه اعلام نمود، تمام ريخت و پاشهاى ناحق عثمان را به بيت المال بر مى گرداند، هر چه كه باشد و هر كجا كه باشد، هر چند در مهريه زنان پرداخت شده باشد، و شما خوب مى دانيد، وقتى يك خانواده و در سطح وسيعتر، يك جامعه را با ريخت و پاش عادت دادند، بر گرداندن آن خانواده و يا جامعه به اعتدال و ميانه روى ، چقدر جنجال آفرين و تحريك آميز است .
و اين مشكل حضرت امير عليه السلام را جامعه امروز ما به خوبى درك مى كند، كه پس از آن همه ريخت و پاش حكومت ستمشاهى ، امروز به اعتدال كشاندن يك جامعه مصرفى و لجام گسيخته ، چقدر مشكل و جنجال آفرين است .
حضرت امير عليه السلام نه تنها با خلفا مخالفت مى كرد و همين مى تواند دليل عمده اى براى اعراض مردم از او باشد بنحوى كه گذشت بلكه معتقد بود با اين دست و دل بازيها و اسراف كاريها و خرجهاى گزاف و بيهوده بايد مبارزه كرد و اين ريخت و پاشها برخلاف عدالت اسلامى است و اينجا بود كه مستقيما در مقابل ماديات و منافع بسيارى مخصوصا سران حكومت خلفا قرار گرفت و در آن دورانى كه قبايل و رؤ ساى آنها نقش عمده اى را براى ادامه يك حكومت تشكيل مى دادند و اگر رئيس يك قبيله با حاكمى موافقت مى كرد آن حاكم مطمئن بود كه از حمايت آن قبيله برخوردار است ، حضرت امير عليه السلام به مخالفت با اين ريخت و پاشها پرداخت و فرمان داد تا اموال غارت رفته توسط عثمان باز گردانده شده و ثمره اين عدالتخواهى را هم تحمل كرد و بر آن اصرار ورزيد گرچه بخاطر آن جنگ جمل برپا شد.

 

 
 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهّم كن لوليك الحجّة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه فى هذه السّاعة و فى كلّ ساعة، ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلا و عيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً و تمتّعه فيها طويلا.
 
به نام خداوند بخشنده و مهربان
بار الها، در اين هنگام، و براي هميشه، ولي امرت، حجت ابن الحسن، را كه درودهايت بر او و بر پدرانش باد، سرپرست و نگهدار و رهبر و ياور و راهنما و نگاهبان باش، تا گيتي را به فرمان او در آوري و تا دير زمان بهره مندش گرداني.
آمين يا رب العالمين
 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 1:25  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
 
کتاب « صنعت یهودی سوزی » اثر "نورمن فینکل استاین" با ترجمه "سوسن سلیم زاده" از سوی سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در 180 صفحه و شمارگان 2000 نسخه منتشر شده است.
خبرگزاری "مهر" - گروه  بین الملل : هولوکاست یا یهود سوزی بحثی است که ذهن اندیشمندان و محققین یهودی و غیر یهودی را برای مدت چند دهه به خود مشغول داشته است. بر همین اساس محققین بسیاری اعم از موافق و یا مخالف مدتهاست که در این باره طرح بحث می کنند. موافقین بر این باورند که نازی ها در جنگ جهانی دوم اقدام به کشتن شش میلیون یهودی در اتاق های گاز و کوره های آدم سوزی کرده اند، اما در مقابل مخالفین که از آنها به تجدید نظرطلبان نیز یاد می شود بر این باورند که ابعاد تحریف و اغراق شده ای از جمله اتاق های گاز در این داستان وجود دارد که باید مجدداً مورد بررسی قرار گیرد.
اما در این بین اندیشمندان یهودی دیگری نیز وجود دارند که به اصل هولوکاست به عنوان یک واقعه معترض نیستند اما این مسئله را سیاسی شده می دانند که اسرائیل از آن بهره برداری سیاسی می کند و به تعبیر آنها اسرائیل با هولوکاست، تجارت می کند.
یکی ازاین افراد "نورمن فینکل استاین" (Norman G. finkelstein) استاد یهودی دانشگاه دپال در شیکاگو آمریکاست که اثر حاضر یعنی صنعت هولوکاست (Holocause Industry) را به رشته تحریر درآورده و این اثر در ایران علاوه بر نام اخیر به نام دیگری نیز تحت عنوان"سوداگران فاجعه"  از سوی علاء الدین طباطبایی به فارسی برگردان شده است.

  فیتنکل استاین که مادرش از بازماندگان اردوگاه های نازی ها به شمار می رود دست به افشا گری در این مورد  زده و گفته است که سازمان های صهیونیستی از هولوکاست سوء استفاده می کنند و بستگان وی از غرامت هایی که این سازمان ها از مؤسسات مالی و اعتباری اروپا دریافت می کنند تاکنون 10 سنت هم دریافت نکرده اند و آنها را متهم به تجارت با این موضوع واستفاده از آن به عنوان بهانه ای برای  سرکوب انتقاد از اسراییل کرده است.

  وی همچنین در مقدمه کتاب خود می گوید : " این کتاب کالبد شکافی صنعت یهود سوزی و همچنین کیفر خواستی برای به محاکمه کشاندن آن است ".
این استاد دانشگاه آمریکایی می گوید :" بحث من این است که یهود سوزی در حقیقت باز نمودن ایدئولوژ‍یک از کشتار یهودیان به دست حزب نازی آلمان هیتلری به شمار می آید. همانند دیگر ایدئولو‍ژی ها، این ایدئولوژی نیز هر چند سست و اندک ، پیوندی با واقعیت دارد.
وی در این اثر خود بهره برداری از یهود سوزی را خمیر مایه اصلی بحث خود قرار می دهد و کسانی را که با استفاده از این فریبکاری اقدام به باج خواهی می کنند مزدورانی توصیف می کند که با استفاده از به تعبیر وی ظلم به کار رفته علیه یهودیان اقدام به کاسبی می کنند.
اظهار نظر در خصوص این واقعیت از سوی فینکل استاین سبب گردیده است تا صهیونیسم به یک باره علیه وی برخاسته و او را به یهود ستیزی متهم کند و همین امر سبب گردید تا نورمن کتاب دیگری تحت عنوان "فراتر از جرات" (Beyond chutzpah) بنویسد که هنوز این کتاب به فارسی ترجمه نشده است و در آن  به استفاده از یهود ستیزی برای سرکوب انتقادها اشاره می کند.
یک بار در اواسط سال 2002 فینکل اشتاین متن آلمانی اثر خود صنعت هولوکاست  را در برلین معرفی کرد تا روزنامه نگاران آلمانی سوالات خود را مطرح کنند. دلیل جنجال مطبوعات نقطه نظرات ستیزجویانه کتاب او بود.
نویسنده قبل از آنکه سرزنش و اعتراض متوجه او شود می گوید : وقتی آنها به من نگاه می کنند تا من از گناه آنان کم کنم نا امید خواهند شد.

وی نگران بود که نظریاتش از سوی جناح ریا کار بد تفهیم شود اما خواسته واقعی او این بود که صنعت هولوکاست را از کار بیندازد. فینکل اشتاین که برای حریف سیاسی چپ خود آشناست می گوید : این هولوکاست است که امروزه احساس ضد سامی گری را تشدید می کند. سپس محقق شروع می کند به تکرار تئوری های مورد بحث و جنجال برانگیز خود که او را ستاره مطبوعات و رسانه ها کرد.
او می گوید : در آمریکا از استیناف وجدانهای ناپاک سوء استفاده می‌شود تا سیاست دوستی با اسراییل را توجیه کنند، درباره تعداد کارگران اجباری یهودی عمداً مبالغه شده است، تا از آن برای منافع خود سود برند. درباره خود قربانیان تنها پرداخت های {غرامت} آهسته، انجام می‌شود تا دو برابر وصول شود. داستان هولوکاست به گونه ای دیگر تحریف می‌شود.

هنگامی هم که اعتراضات بر علیه او شدت می یابد او با کتابش خود را مشغول می کند و تن صدای یکنواخت او تغییر نمی کند. او می گوید : ما باید با یکدیگر صادق باشیم. من مخالفت هایی را به رسمیت می شناسم که انسان بتواند وارد آن شود. او سودجویی های ناشی از هولوکاست را یادآوری می کند، خود نیز آن را این روزها با فروش کتابش تجربه کرده است. انتقاد او با حمله به انتشارات یهودی آمریکای، به تئوریهای دسیسه آمیز ضدسامی گری کمک می کند او این انتقاد را رد می کند. فینکل اشتاین می گوید: من به خاطر پدر و مادرم و صداقت تاریخ در اینجا هستم.

جار و جنجالهای مطبوعات آلمان پیرامون فینکل اشتاین یادآوری مواردی هستند که چهار سال پیش در مورد نویسنده آمریکایی "دانیل گلدهاگن" و کتاب وی تحت عنوان"مامور آماده به خدمت هیتلر" اتفاق افتاد.

با وجود این، بحث ها و اظهار نظرها کمی باعث تعجب است و کتاب جنجال برانگیز صنعت هولوکاست هنوز هم به شدت مورد انتقاد قرار می گیرد. از این رو فینکل استاین نسبت به فهم مردم آلمان و یهودیان دیگر نقاط جهان در زمینه صحت سیاسی کتاب خود جوابگو می باشد.
 
 

Copyright 2003-2006 - AVINY.COM - All Rights Reserved
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 13:41  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
      
 
Image hosting by TinyPic
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 13:38  توسط  سید ابراهیم اسکندری  |