|
What is Islam?
. What does Islam mean? How do we know Islam is the truth? What do Muslims believe? Who is Allah? Where is Allah? Does Allah look like us? What does it mean to believe in Allah? Can we see Allah? Does Allah see us? Does Allah answer my prayers? When does Allah not answer our prayers? 16. What can I ask of Allah? Who is Muhammad (peace be upon him)? How did Muhammad (peace be upon him) become a prophet and a messenger of God? What is the Quran؟ What is the Quran about? Are there any other sacred sources?
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 17:36  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
ستایش خدا را که قرار داد ما را از متمسکان بولایت امیر المومنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام
الحمدلله الذی اکرمنا بهذا الیوم وجعلنا من الموفین بعهده الیناومیثاقه الذی واثقنا به من ولایة
ستایش خدا را که مارا بدین روز گرامی داشته وقرارداده ما را از وفاکنندگان بعهدی که بما سپرده وپیمانی که گرفته برای ولایت
ولاة امره و القوام بقسطه و لم یجعلنا من الجاحدین و المکذبین بیوم الدین
والیان امرش و قائمان بعدلش و نکرده است ما را از منکران و تکذیب کنندگان روز قیامت
الحمدلله الذی جعل کمال دینه وتمام نعمة بولایة امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام
ستایش خدا را که مقرر کرده کمال دین و تمامیت نعمت خودرا بولایت امیرالمومنین علیه السلام
عید غدیر،عید الله اکبر،عید آل محمد علیهم السلام، زیبا ترین روز خدا، روز اکرام بشریت به کامل شدن دین ونزول تمام نعمت خدا، برکاملترین انسان زمانمان حضرت ولی عصر(عج) و بر تمام عاشقان و رهروان کوی دوست مبارک باد.
درین روز که روز قبولی اعمال شیعیان و روز برطرف شدن غم های ایشان است برای شما بزرگواران بهترین برکات و عیدی ها رو از صاحب این شریف ترین روز ارزومندم.
شکر الهی به جا اوردن برای نعمت عظیم ولایت و بسیار صلوات فرستادن و زیارت حضرت امیر علیه السلام و شادباش گفتن به مومنین و خلاصه اعمال این روز عزیز ان شاءالله که فراموشمون نمیشه.
التماس دعای فرج... به امید غدیر موعود
به امید ظهور
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 21:15  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
مشکلات چشمی کار با كامپيوتر
مجموعه ای از علائم چشمی و بينايی وجود دارد كه بر اثر كار با كامپيوتر ايجاد ميشوند. كسانيكه زياد با كامپيوتر كار مي كنند گرفتار اين علائم هستند. به نظر ميرسد با فراگيرتر شدن بكارگيری كامپيوتر در محلهای كار و حتی در خانهها تعداد كسانيكه ازاين مشكل رنج مي برند روبه افزايش باشد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 13:57  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
مباني فكري و كارنامه ننگين فرقه ضاله وهابيت در آغاز قرن هشتم هجري فردي موسوم با احمد بن تيمية، روي برخي از سنن و عقايد رايج مسلمين انگشت اعتراض نهاد و گرايش به آنها را مايه شرك و دوري از توحيد پنداشت. مثلاً مدعي شد كه شفاعت اولياء الهي در روز رستاخيز، واقعيت دارد ولي درخواست شفاعت از آنان در اين جهان، شرك است. ما در اين نوشتار مختصر برآنيم كه به بررسي اجمالي و تاريخ شكلگيري فرقه ضاله وهابيت بپردازيم احمد بن تيميه نجدي (پايهگذار وهابيت) در سال 661 هجري قمري پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان كه از توابع شام است بدنيا آمد. تحصيلات اوليه را تا 17 سالگي در آن سرزمين به پايان برد در آن روزگار كه حمله مغولان به اطراف شام ترس عجيبي در دلها افكنده بود سبب شد كه عبدالحليم، پدر احمد، همراه خانواده و جمعي از بستگان، حرّان را به سوي دمشق ترك گويند و در آنجا اقامت كنند. تا سال 698 هـ. ق چيزي از احمد شنيده نشد، ولي از آغاز قرن هشتم افكار مخرب وي ظهور و بروز يافت. خصوصاً زمانيكه ساكنين حماة از وي خواستند آيه «الرحمن علي العرش استوي» را تفسير كند، در تفسير اين آيه براي خداوند جايگاهي در فراز آسمانها كه بر عرش و سريري متكي است تعيين كرد. انتشار پاسخ ابن تيميه در دمشق و اطراف آن غوغايي به راه انداخت بطوري كه علمايي همچون جلال الدين حنفي، قاضي وقت، محاكمه وي را خواستار شدند. قاضي او را احضار كرد ولي او در محاكمه حاضر نشد. ابن تيميه، پيوسته افكار عمومي را به نظرات خلاف مشهور و رايج خود متشنج و پريشان ميكرد، تا اينكه بالاخره در سال 705 هـ. ق در دادگاه محكوم و به مصر تبعيد شد. وي در سال 707 از زندان آزاد شد ولي تا سال 712 به شام برگشت و در آنجا به نشر افكار و نظريات خود پرداخت، تا اينكه مجدداً در سال 721 محكوم به زندان شد و در سال 728 در زندان مرد. ذكر بيانيههايي كه عالمان بزرگ شام و مصر درباره ابن تيميه صادر كردهاند، در اين مقاله نميگنجد لذا براي نمونه به برگزيدهاي از آنها اكتفا ميكنيم تا نقش او در تشويش افكار عمومي آن زمان و پاشيدن بذر نفاق در بين مردم روشن شود. ابن تيميه جهانگرد معروف در سفرنامه خود معروف به «رحله ابن بطوطه» مينويسد: من در دمشق فقيه بزرگ حنابله تقي الدين بن تيميه را ديدم، او در فنون گوناگون سخن ميگفت ولي در عقل او چيزي بود، آنگاه ميافزايد: او در يكي از جمعهها در مسجدي مشغول وعظ و ارشاد بود و من نيز شركت كردم از جمله گفتار او اين بود: خداوند از عرش به آسمان نخست فرود ميآيد مانند فرود آمدن من از منبر،اين سخن را گفت و يك پله از منبر پائين آمد، در اين هنگام فقيهي مالكي به نام «ابن الزهرا» به مقابله برخاست، و سخن او را رد كرد، مردم به طرفداري از ابن تيميه برخاستند و فقيه معترض را با مشت و كفش زدند[1]. اين نمونهاي از عقايد اوست كه شاهد عيني كاملاً بي طرف، با گوش خود شنيده و ديده است هرگاه مردي با اين پايه از درايت و آگاهي از عقايد و معارف به تحليل بپردازد بايد از پيامدهاي آن به خدا پناه برد. شمس الدين ذهبي، دانشمند مشهور اهل سنت، در علم حديث و رجال و درايه سر آمد عصر خويش بود و همچون ابن تيميه آيين حنبلي داشت. وي در نامه بلند و پندآميزش به ابن تيميه چنين مينويسد: آيا وقت آن نرسيده كه از جهالت دست برداري و توبه كني؟! بدان كه تو به دهه هفتاد عمر خودگام نهادهاي و مرگت نزديك شده است. به خدا قسم، فكر نميكنم تو بياد مرگ باشي، بلكه كساني را هم كه بياد مرگ هستند تحقير ميكني! فكر نميكنم سخن مرا بپذيري و به پند من گوش دهي؛ بلكه بر آني كه در برابر نامه كوتاه من، درازگويي كني تا من رشته سخن را قطع كنم. تو پيوسته در فكر پيروزي بر من هستي تا من سكوت اختيار كنم! تو كه با من ـ كه ميداني دوست تو هستم ـ اين چنين ميكني، پس با دشمنانت چه خواهي كرد؟! به خدا قسم در ميان دشمنان تو افراد صالح و خردمند و دانشور فراوانند، چنان كه در بين دوستانت نيز افراد گنه كار و دروغگو و نادان و بيعار، زياد به چشم ميخوردند! بدان خوشحالم كه از من بدگويي ميكني؛ ولي از نصيحتم پندگير[2]. سُبكي، محقق هم عصر ابن تيميه، معتقد است «ابن تيميه در عقايد اسلامي بدعت گذاشت و اركان اسلام را درهم شكست. او با اتفاق مسلمانان به مخالفت پرداخت و سخني گفت كه لازمه آن جسماني بودن خدا و مركب بودن ذات اوست تا آنجا كه به ازلي بودن عالم ملتزم شد و با اين سخنان حتي از 73 فرقه نيز بيرون رفت»[3]. ابن شاكر كتبي در شرح حال ابن تيميه از رسالهاي ياد ميكند كه وي درباره فضايل معاويه و عدم جواز لعن يزيد نوشته است[4]. ابن حجر هيتمي دانشمند اهل سنت كه در زمره بزرگان علما محسوب ميشود، ابن تيميه را فردي ميداند كه خداوند او را خوار و گمراه و كور و كر كرده است و پيشوايان اهل سنت بر فساد افكار و اقوال او تصريح دارند. هر كس ميخواهد از عقايد وي آگاه شود به كتابهاي ابوالحسن سُبكي و فرزندش تاج الدين و غير آنان رجوع كند. سخنان ابن تيميه فاقد ارزش بوده و او فردي بدعتگزار، گمراه گمراهگر و غير معتدل است. خداوند، به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شر عقيده و راه و رسم وي حفظ كند![5] انتقادات مستمر دانشمندان وقت، موجب انزواي ابن تيميه شد و مرامش به تدريج به دست نسيان سپرده شد، چندان كه ديگر كسي از افكار وي دم نميزد، گويي در جهان چنين كسي نبوده و چنين افكاري را عرضه نكرده است. بر اثر مبارزات ياد شده، از مكتب ابن تيميه جز در كتابهاي شاگرد وي، ابن قيّم جوزي (691 ـ 751) نامي باقي نماند. حتي خود ابن قيم نيز در كتاب «الروح» به چالش با استاد خود پرداخته است. اكنون بايد ديد چگونه اين مكتب بار ديگر در قرن 12 هجري از انزوا و گم نامي بدر آمد و برخي مجدداً به نشر و ترويج آن پرداختند؟ حدود پانصد سال بعد از ابن تيميه، آراء وي توسط فردي موسوم به محمد بن عبدالوهاب از انزوا و گمنامي بدر آمد و با ترويج آن بوسيله قدرت شمشير، موجي نو از تفرقه و كشتار بين مسلمانان به راه افتاد. متأسفانه طرح مجدد افكار ابن تيميه از سوي محمد بن عبدالوهاب در شرايط و اوضاع تاريخي بسيار نامناسبي صورت گرفت. چنان كه گويي اساساً وضع اين افكار، براي ايجاد شكاف و اختلاف ميان مسلمين، آن هم در بدترين اوضاع و شرايط تاريخي بود! ترويج آراء ابن تيميه از سوي محمد بن عبد الوهاب (كه عنوان مكتب وهابيت را به خود گرفت) و سپس حمله وهابيان با پشتيباني سياسي ـ نظامي شيوخ برخي از قبايل «نجد» به مناطق مسلمان نشين حجاز و عراق و شام و يمن، در دهههاي نخست قرن 13 هجري صورت پذيرفت، اين در حالي بود كه امت اسلامي از چهار سو مورد هجمه و حمله شديد استعمارگران مسيحي قرار داشت. انگليسيها، فرانسويها، روسهاي تزاري و آمريكائيها هر كدام به نوبه خود در قرن 19 ميلادي گرگ صفتانه امت مظلوم و پريشان اسلامي را مورد حمله قرار داده بودند. در چنين دوران سختي كه مسلمانان نياز حياتي به همدلي و همكاري بر ضد دشمن مشترك داشتند، محمد بن عبد الوهاب مسلمانان را به جرم شفاعت خواهي از پاكان و زيارت قبور اولياء خدا مشرك و بتپرست و واجب القتل خواند! و اعراب باديهنشين را برانگيخت كه مناطق سنينشين و شيعهنشين حجاز و عراق و شام و يمن را به خاك و خون بكشند و اموال مسلمين را ـ به عنوان غنيمت جهاد با كفار ـ به غارت برند! نكته بسيار عجيب و غير قابل هضم در اين كار، جريان فتواي محمد بن عبدالوهاب (مثلاً بعنوان فقيه) به تكفير مسلمانان جهان و تشويق و پيروان خويش به قتل و غارت فجيع آنان به اتهام شرك و بتپرستي است كه صحنههاي جانگدازي در طول دو قرن اخير پيش آورده است، چنين فتوايي در بين پيروان اديان الهي كمتر سابقه دارد. وي در كتاب كشف الشبهات مينويسد: كساني كه فرشتگان و پيامبران و اولياء الله را شفيع قرار داده، و به وسيله آن نزد پروردگار تقرب ميجويند، خونشان حلال و قتل آنان جايز است.[6] خشونت و وحشيگري كه در ذات اين مكتب نهفته و مظاهر آن در حمله و كشتار بيسابقه مردم مظلوم كربلاي معلي در سال 1343 هجري قمري كه حدود 7000 نفر از علماء سادات و مردم را قلع و قمع كردند بسيار دور از باور و انسانيت است[7]!
ـ پايهگذار وهابيت محمد بن عبد الوهاب در سال 1115 هـ.ق در شهر عُينيه از توابع نجد بدنيا آمد، پدر او عبدالوهاب قاضي شهر به شمار ميرفت. محمد بن عبدالوهاب فقه حنبلي را در زادگاه خود آموخت. سپس براي تكميل معلومات رهسپار مدينه منوره شد و در آنجا به تحصيل حديث و فقه پرداخت. در دوران تحصيل در مدينه، گاهي مطالبي بر زبانش جاري ميشد كه از عقايدي خاص حكايت داشت، چندان كه اساتيد وي از آيندهاش نگران شده و ميگفتند: اگر اين فرد به تبليغ بپردازد گروهي را گمراه خواهد كرد. چندي بعد، محمد بن عبدالوهاب مدينه را به سوي نقاط ديگر ترك كرد و چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد و يكسال در كردستان و دو سال در همدان اقامت كردهاند. زماني هم در اصفهان و قم ساكن بوده و بعد از طريق بصره به احساء و سپس به اقامتگاه پدرش حُريمله رفت. تا زمانيكه پدرش در قيد حيات بود وي كمتر سخن ميگفت. تنها گاهي ميان او و پدرش نزاعي در ميگرفت. ولي پس از مرگ پدر به سال 1153هـ. ق، پرده از عقايد خود برداشت. تبليغات محمد بن عبد الوهاب در شهر حُريمله افكار عمومي را بر آشفت، به گونهاي كه ناچار شد اين شهر را به قصد اقامت در زادگاهش ترك كند، در زادگاهش (عينيه) با حاكم وقت، عثمان بن مَعمر، تماس گرفت و دعوت جديد خود را با او در ميان نهاد و قرار شد كه ان با پشتيباني حاكم، آيين خود را تبليغ كند ولي طولي نكشيد كه فرمانرواي احساء كه مقامي بالاتر از حاكم عييينه داشت عمل عثمان را ناروا شمرد و دستور دار هر چه زودتر فرزند عبد الوهاب را از شهر بيرون كند. محمد بن عبد الوهاب ناچار شد براي اقامت و تبليغ مفاسدش محل ديگري را براي زندگي انتخاب كند، بنابراين به منطقهاي به نام دِرعيه رفت. حاكم درعيه محمد بن سعود محمد بن عبد الوهاب اين بار تبليغات مسمومش را در پرتوي قدرت حاكم آغاز نمود. به زودي هجوم به قبايل اطراف و شهرهاي نزديك شروع شد و سيل غنايم از اطراف و اكناف به شهر درعيه، كه شهر فقير و بدبختي بود، سرازير گشت، اين غنايم، چيزي جز اموال مسلمانان منطقه نجد نبود كه با متهم شدن به شرك و بت پرستي، اموال و ثروتشان بر سپاه محمد بن عبد الوهاب حلال شده بود! تا آنجا كه آلوسي كه خود تمايلات وهابي گري دارد، از مورّخي بنام ابن بشر نجدي چنين نقل ميكند: من در آغاز كار شاهد فقر و تنگدستي مردم درعيه بودم ولي بعدها اين شهر در زمان سعود (نوه محمد بن سعود) به صورت شهري ثروتمند در آمد، تا آنجا كه سلاحهاي مردم آن با زر و سيم زينت شده بود. بر اسبان اصيل و نجيب سوار ميشدند و لباسهاي فاخر ميپوشيدند و از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند، به حدي كه زبان از شرح آن قاصر است.
عوامل گسترش وهابيت به طور كلي ميتوان گفت دو عامل به انتشار دعوت محمد بن عبد الوهاب در ميان اعراب باديه نشين نجد كمك زيادي كرد: 1ـ حمايت سياسي ـ نظامي آل سعود از محمد بن عبد الوهاب. 2ـ دوري مردم نجد از تمدن و معارف و حقايق اسلامي. توضيح بيشتر اينكه: جنگهايي كه وهابيان در نجد و خارج از نجد (حجاز، يمن، شام، عراق و...) ميكردند، جاذبهاي دلفريب داشت به گونهاي كه ثروت هر شهري كه با قهر و غلبه بر آن دست مييافتند، بر مهاجمين حلال بود، اگر ميتوانستند آنرا جزو تصرفات و املاك خود قرار ميدادند و در غير اين صورت، به غنايمي كه به دست آورده بودند اكتفا ميكردند.
ـ جنايات وهابيت كشتار شيعيان به دست وهابيان در عتبات عاليات، صفحهاي سياه در تاريخ اسلام است. صلاح الدين مختار، كه از نويسندگان وهابي است، مينويسد: در سال 1216 ابن بُشر، مورخ نجدي، درباره حمله وهابيان به نجف مينويسد: در سال 1220 سعود با سپاهي انبوه به قصد حمله به نجف حركت كرد و سپاه خود را در اطراف آن شهر فرود آورد. وي دستور داد با روي شهر را خراب كنند، ولي هنگامي كه سپاه او به نزديكي شهر رسيدند خندق عريض و عميقي ديدند، كه امكان عبور از روي آن وجود نداشت. در جنگي كه بين طرفين رخ داد بر اثر تيراندازي از باروهاي شهر، عدهاي از سپاهيان سعود كشته شدند و بقيه آنها از گرد شهر عقب نشسته و به غارت روستاهاي اطراف پرداختند. ممكن است تصور شود كه وهابيان، تنها بلاد شيعه نشين را مورد تاخت و تاز قرار ميدادند. ولي اين انديشه به هيچ وجه درست نيست و بايد گفت: كليه مناطق مسلمان نشين حجاز و عراق و شام، آماج حملات آنها قرار داشت و تاريخ در اين مورد از هجومهاي وحشيانهاي گزارش ميدهد كه مجال شرح آن نيست. براي نمونه تنها به يك مورد اشاره ميكنيم: جميل صدقي در خصوص فتح طائف به دست وهابيان مينويسد: از پليدترين كارهاي وهابيان، قتل عام مردم است كه بر صغير و كبير رحم نكردند، طفل شير خوار را بر روي سينه مادرش سر ميبريدند، و جمعي را كه مشغول فرا گرفتن قرآن بودند، همه را كشتند. چون در خانهها كسي باقي نماند به دكانها و مساجد رفتند و هر كه را ديدند، حتي گروهي را كه در حال ركوع وسجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي قرآن و و ديگر كتب حديث و فقه بود در كوچه و بازار افكندند و آنها را پايمال كردند. اين وقايع خونبار در سال 1217 هـ.ق اتفاق افتاد. وهابيان پس از قتل عام طائف، نامهاي به علماي مكه نوشتند و آنان را به آئين خويش دعوت كردند. سپس صبر كردند حج منقضي شد و حاجيان از مكه بيرون رفتند، آنگاه قصد مكه نمودند. علماي مكه در كنار كعبه گرد آمدند تا به نامه وهابيان نجد پاسخ گويند، در حين گفتگو و مشاوره آنان، ناگهان جمعي از ستمديگان طائف داخل مسجد الحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود. بيان كردند و در ميان مردم مكه شايع شد كه وهابيان به مكه آمده و كشتار خواهند كرد. مردم مكه سخت در وحشت و اضطرارب افتادند، چندان كه گويي قيامت بر پا شده است ابو حامد خطيب در مسجد الحرام به منبر رفت و نامه وهابيان و جواب علماء در رد عقايد آنان را قرائت كرد. آنگاه خطاب به علماء و قضات و ارباب فتوا گفت: گفتار نجديان را شنيديد و عقايدشان را دانستيد. درباره آنان چه ميگوييد؟ همه علماء و مفتيان مذاهب اربعه اهل سنت، از مكه مكرمه و ساير بلاد اسلامي كه براي اداي مناسك حج گرد آمده بودند،
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 10:2  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
و اكنون، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آوردهاي. اسماعيل توكيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ شغلت؟ پولت؟ خانهات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ خانوادهات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانيت؟ زيباييات؟ و .... من چه ميدانم؟ اين را بايد خود بداني و خدايت. من فقط ميتوانم نشانيهايش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ايمان ضعيف ميكند، آنچه تو را در راه مسئوليت به ترديد مي افكند،آنچه دلبستگياش نميگذارد تا پيام حق را بشنوي و حقيقت را اعتراف كني، آنچه تو را به توجيه و تاويلهاي مصلحتجويانه و ... به فرار ميكشاند و عشق به او كور و كرت ميكند و بالاخره آنچه براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل تو است! اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد يا يك شيئي، يا حالت، يا يك وضع، و يا حتي يك نقطه ضعف! تو خود آنرا هر كه هست و هر چه هست بايد به مني آوري و براي قرباني انتخاب كني. چه : ذبح گوسفند بجاي اسماعيل قرباني است، و ذبح گوسفند به جاي گوسفند قصابي!!!
اي حاج، اكنون به كجا ميروي؟ به خانه؟ به زندگي؟ دنيا؟ رفتن از حج، آنچنان كه آمده بودي؟ هرگز. اي كه نقش ابراهيم را در اين صحنه ايفا كردي! هنرمند خوب در شخصيتي كه نقش او را بازي ميكند حل ميشود و اگر خوب بازي كرده باشد، كار صحنه پايان ميگيرد و كار او پايان نميگيرد. هنرمنداني بودهاند كه از نقشي كه ايفا كردهاند ديگر بيرون نيامدهاند و بر آن مردهاند. و تو اي كه نقش ابراهيم را بر عهده داشتي، نه به بازي كه به عبادت، به عشق، از نقش ابراهيم به نقش خويش رجعت مكن، خانه مردم را ترك مكن و دوباره پا در گليم خويش مكش. اي كه در مقام ابراهيم ايستادهاي و بر پاي ابراهيم به پا خاستهاي و به دست خداي ابراهيم دست بيعت دادهاي، و به سرزمين ايمان و بر فرش خدا به مهماني پا نهادهاي و در گرداب عشق فرو رفتي و خود را در خلق طائف نفي كردي و در كوهستانهاي حيرت و آتش به جستجوي آب تلاش كردي و آنگاه از مكه، يكسره در عرفات هبوط كردي و از آنجا، منزل به منزل به سوي خدا رجعت كردي و با ” آگاهي“ (در پرتو روشني آفتاب عرفات)، و ”خودآگاهي“ (به روشني پاك شعور حرام)، به جمع سلاح پرداختي، و هماهنگ زمان و همگام با جمع از مرز مني گذشتي و سرزمين عشق و ايمان را از حكومت ابليسها رها كردي، و در پايان كار گوسفندي را ذبح كردي! ابراهيموار زندگي كن و در عصر خويش معمار كعبه ايمان باش، قوم خويش را به حركتآر، جهت بخش، به حجخوان، به طواف آر . و تو ! اي هم پيمان با خدا، اي همگام با ابراهيم اي كه از طواف ميآيي و كار حج را با طواف نساء به پايان آوردهاي و در جاي معمار كعبه ،باني مدينه حرم و مسجدالحرام ايستادهاي و روي در روي همپيمان خويش (خدا) داري، سرزمين خويش را منطقه حرم كن، كه در مسجدالحرامي، عصر خويش را زمان حرام كن ، كه در زمان حرامي، و زمين را مسجدالحرام كن، كه در مسجدالحرامي، كه: زمين مسجد خداوند است و ميبينيكه : نيست! *دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 9:49  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
30 اصل براي اعتماد به نفس بالا 1- اصل ياد و اتکال به خداوند و اعتماد به قدرت و ياري و حمايت او قربان شما
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 16:28  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
عید قربان مبارک
انشالله یه روز همه تون حاجی بشید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 16:27  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
ادامه مطلب روز عرفه را با حکايتي که در عظمت زيارت عاشورا نقل کرده اند برايتان ميفرستم ، انشاءالله که بتوانيم از آن درس بگيريم و آنرا مورد استفاده قرار دهيم. [حكايتى كه دلالت بر عظمت شأن زيارت عاشورا مىنمايد] بد نيست در اينجا حكايتى را كه يكى از علماى بزرگ و مورد وثوق برايم نقل نموده بگويم. او مىگويد: يكى از افراد مورد اعتماد به من گفت: در زمان كودكى در محل خود دوستى داشتم كه وقتى بزرگ شد شغل عشّارى پيشه كرده و مدتى به اين كار اشتغال داشت بعد از مدتى مرد و در گورستان دفن گرديد. در خواب ديدم كه خوشحال بوده و زندگى خوب و راحتى دارد. از او پرسيدم، چگونه نجات پيدا كردى و چرا وضعت خوب است گفت: بعد از مرگ، بخاطر كارهاى بدم عذاب مىشدم تا اين كه فلان زن، همسر فلانى در فلان روز مرد و در اين گورستان بخاك سپرده شده در شبى كه او را دفن كردند امام حسين عليه السّلام سه بار از او ديدار كرده و در بار سوم به فرشتگان دستور دادند كه عذاب را از همسايههاى او بردارند. پس از آن عذاب نشده و وضع ما خوب شد. وقتى از خواب بيدار شدم، در پى همسر او رفته، او را يافته و از همسر، مرگ و مكان دفن او را پرسيدم: نشانيهاى او همان بود كه عشّار گفته بود. از حالات و كارهاى همسرش پرسيدم و در ميان كارهاى همسرش كه مربوط به امام حسين عليه السّلام باشد غير از مداومت بر زيارت عاشورا چيز ديگرى نيافتم. برادرم مهربانى و وفاى او عليه السّلام را ببين. چگونه در يك شب سه بار از زنى ديدار كرده و واسطه او مىشود بگونهاى كه همسايگان او و حتى عشّار از شفاعت او بهرهمند مىشوند. خداوندا درود و سلامهاى ما را در هر لحظه و تا ابد و باندازه علم و رضايت خود و بطور بىپايان به او برسان. بعد از اين كه امام عليه السّلام را آنگونه كه سزاوار است زيارت نموده و خواست دعا كند - و اگر حال و توفيق او اقتضا مىكرد - دوازده ركعت نماز بجا آورد، در هر ركعت يك بار «فاتحه الكتاب» «آية الكرسى» و«قل هو اللّه احد»بخواند. پس از آن باندازهاى كه مىتواند قرآن خوانده سپس سجده كرده و بعد از سجود بگويد:«سبحان من لبس العز...» و سپس خواستههاى خود را از خدا بخواهد. اگر حال اين نماز را نداشت، پيش از اين كه از حرم خارج شود، در زير آسمان دو ركعت نماز خوانده، آنگاه بازگشته و امام عليه السّلام را زيارت كند. و اگر در غير كربلا بود بعد از نماز ظهر و عصر و در زير آسمان اين دو ركعت را بجا آورده و سپس به محل دعاى خود برود. او بايد اين دو ركعت را بخوبى بجا آورد. زيرا بمنزله هديهاى است كه انسان پيش از حضور در پيشگاه بزرگان آن را بعنوان هديه به او تقديم مىكند. گشودن درهاى دعا از جانب خداى متعال كرامتى است كه هيچ مخلوقى توان چنين كارى را ندارد. در دعا در بزرگى است كه با تمامى درهاى سعادت برابرى كرده، آسانتر از تمامى اين درها بوده و در ميان درهاى سعادت درى نيست كه بتوان با آن به تمامى اهداف جزئى و كلى، دينى و دنيوى و تمامى آرزوها و اهداف رسيد. شرايط آن مربوط به اصلاح عقيده و معارف است. و ساير شرايط آن كه به اعمال جسمى مربوط مىشود شرايط كمال دعا مىباشد و تمامى آنها آسان و راحت است، مانند گريه كردن، انگشترى بدست كردن، با عجله دعا نكردن، تمجيد كردن، حمد كردن، صلوات فرستادن بر پيامبر و آل او عليهم السّلام، اعتراف به گناهان، شريك كردن مؤمنين در دعا و پايان بردن دعا با «صلوات فرستادن»، «ما شاء اللّهگفتن» و «لا قوة الا باللّهگفتن». شرايط معنوى و قلبى آن نيز، در يك كلام داشتن ايمان حقيقى به خدا، صفات و نامهاى اوست. و آنگاه كه قلب بنده به خدا و به قدرت و علم، عنايت و جود و كرم و راستگويى او، و دعوت بندگان به دعاى خود ايمان آورده و دعا كند بدون شك به خواسته خود يا عوض خواسته خود مىرسد. در هنگام نشستن براى دعا آرامش و وقار داشته و باندازه نشاط خود ذكرهايى را كه قبل از شروع دعا رسيده است بگويد. در ابتدا بطور اجمال به حمد خدا،«لا اله الا اللّه»گفتن و تمجيد و ستايش او پرداخته و آنگاه صد بار تكبير، صد بار «الحمد للّه» صد بار «سبحان اللّه»، صد بار«لا اله الا اللّه»گفته، صد بار«قل هو اللّه احد»و سوره «قدر» و بنابر روايتى صد بار «آية الكرسى» خوانده و صد بار بر پيامبر و آل او صلوات بفرستد. و اگر باين مقدار نشاط نداشت مىتواند، فقط تكبير و«لا اله الا اللّه»و «الحمد للّه» و «سبحان اللّه» گفته و صلوات بفرستد ولى بايد همراه با حضور قلب، صدق و اخلاص باشد. هنگام تكبير گفتن اين فرمايش امام صادق عليه السّلام در «مصباح الشريعه» را فراموش نكن: «هنگام تكبير گفتن تمامى موجودات آسمانى و زمينى را در مقابل بزرگى و شوكت خداوند كوچك شمار. زيرا اگر خداى متعال در حالى كه بنده تكبير مىگويد از قلب او آگاه شده و ببيند قلب او از حقيقت تكبير روىگردان است، مىفرمايد: دروغگو مرا فريب مىدهى به عزت و جلالم سوگند تو را از شيرينى ذكر خودم محروم نموده و نمىگذارم به قرب من رسيده و از مناجاتم خوشنود شوى. هنگام نماز دلت را بررسى كن، اگر شيرينى آن را درك كرده، در خود سرور و شادى آن را احساس نموده، قلب تو با مناجات او شادمان شده و از گفتگوى با او لذّت بردى، بدان كه در تكبير خود راست گفتهاى و الا از سلب لذت مناجات و محروم شدن از شيرينى عبادت درياب كه خداوند تو را دروغگو دانسته و از در خود رانده است». اين مطالب قطعا صحيح و درست است. زيرا تكبير شكل زيبايى دارد كه همان گفتن «اللّه اكبر» بوده و حقيقتى در قلب و عمل دارد كه عبارت است از اين كه خداوند را بزرگتر از هر بزرگى و بزرگتر از اين كه توصيف شود بدانى. علامت اين مطلب هم اين است كه دل، روح و جسم تو، همگى براى خداى متعال فروتن شود، بگونهاى كه در مقابل هيچ بزرگى چنين تواضعى نداشته و آنقدر مشتاق همنشينى و انس و مناجات با او باشى كه با هيچ بزرگى اين گونه نباشى و آنگاه كه اين گونه شدى، با ذكر او تبرك، با خدمت به او شريف، از همنشينى با او و الا مقام و از مناجات و انس با او لذت مىبرى، بيش از آنچه از شخص بزرگ يا شريفى بهرهمند گردى. زيرا لذت عقلى بزرگى و شرف شيرينترين لذتهاست. زمانى كه روح، دل و عمل تو زبانت را در تكبير، تصديق كرد، خداوند نيز بيش از هر كس ديگرى از تو تشكر مىنمايد، و همانگونه كه در روايت آمده تو را بزرگ داشته و بخوبى پاك مىكند ولى اگر دل، حقيقت و عملت مخالف زبانت باشند، تكبير تو فريبى بيش نبوده و سزاوار خواهى بود كه خداوند تو را دروغگو شمرده و از در خود طرد نمايد. كه در اين صورت ضرر بزرگى را متحمل خواهى شد. هنگام گفتن«لا اله الا اللّه»آنچه را كه در تفسير آن، در ضمن ذكرهاى دهگانه گفتيم بياد آور، همچنين در موقع الحمد للّه گفتن خدا را آنگونه كه بايد تنزيه نما، كه در هر موردى تنزيه او به يك شكل است. تنزيه او در عبادت اين است كه در عبادت او مخلص بوده، و تنزيه او در يكتا پرستى اين است كه به حقيقت يكتا پرستى متصف شده و براى او شريكى در اراده ندانى و تنها او را داراى اراده مستقل بدانى همانگونه كه منظور از تسبيح ركوع نيز همين است، و تنها او را داراى وجودى حقيقى و مستقل بدانى، چنانچه مراد از تسبيح سجده نيز همين است كه با نام «مقام فناء» و «حقيقت يكتا پرستى» از آن تعبير مىشود. البته اين درجات مراتب كاملين بوده و ما با اين سهل انگارى و عقلها و عملهاى ناقص، نمىتوانيم اين گونه باشيم. ولى حد اقل بايد هنگام گفتن اين الفاظ، باندازه فهم خود معانى آن را در نظر داشته و تا آنجا كه مىتوانيم مضمون اين الفاظ را در خود بوجود آورده و در هنگام ذكر خداى متعال به ياد كس ديگرى بلكه به ياد دشمن او نباشيم زيرا در اين صورت سزاوار خوارى و محروم شدن از احسان الهى خواهيم شد. هنگام صلوات فرستادن بر پيامبر و آل او در نظر داشته باش كه خداوند صلوات فرستادن بر او را همراه با صلوات فرستادن بر خود ذكر فرموده و فرمانبردارى او را با فرمانبردارى خود پيوند زده است. مواظب باش مبادا از بركات شناخت احترام او بىبهره بوده و از فوايد صلوات او محروم شوى. پس از اين اعمال تا آنجا كه سر حال هستى، دعاهاى وارده را با حضور قلب، تدبر و فهم آنچه مىگويى، بخوان. دعاى امام حسين عليه السّلام با ملحقاتى كه علامه و سيد بر آن افزودهاند را نيز ترك نكن و با جديت و تلاش در پى فهم معانى آن باش. اين ملحقات گرچه جزو دعاى امام حسين عليه السّلام نيست ولى مضامين عالى داشته و برخاسته از انديشههاى بلندى است. دعاى صحيفه سجاديه را نيز بخوان. بهتر است دعاى امام صادق عليه السّلام را نيز خوانده و آنگاه حوائج خود را بخواه و هنگام دعا براى خود، برادران دينى بخصوص معلمين علوم دينى، پدر، مادر، و پدران و مادران آنها و ساير ارحام و ذوى الحقوق را مقدم كن. در حال دعا تا آنجا كه مىتوانى سعى كن بهترين حالات از قبيل گريستن، زارى كردن، خوار شدن، پوشيدن لباسهاى مويين و بستن دستها را داشته و بهترين سخنان را براى جلب رحمت و عطوفت بكار برى. در روايت آمده است كه خداوند به حضرت موسى، فرمود: «آنگاه كه به درگاه من دعا مىكنى ترسان بوده، صورت خود را خاك آلوده كرده، و با عزيزترين جاهاى بدن براى من سجده نموده و با ايستادن در مقابل من برايم تواضع نما. با ترسى كه ناشى از عظمت من است و برخاسته از قلبى ترسان است با من مناجات كن.» و نيز روايت شده است كه به حضرت عيسى عليه السّلام وحى شد: عيسى از چشمهايت براى من اشك ريخته و با دلت برايم تواضع نما. عيسى در سختىها از من كمك بخواه كه من غم زدگان را يارى نموده و نداى درماندگان را اجابت مىكنم. و من مهربانترين مهربانان هستم. [مقدم كردن برادران دينى بر خود هنگام دعا] اگر بعد از بوجود آوردن اين شرايط در خود، هنگام دعا برادران صميمى را بر خود مقدم نموده و نام تك تك آنان را برده، از خداوند حاجات آنان را خواسته، و تك تك نيازهاى خصوصى آنان و سپس خواستههاى عمومى آنان را بگويى، نه تنها ضرر نكرده بلكه به سود آورترين تجارتها خواهى رسيد زيرا در صورتى كه بخاطر خدا آنان را در دعا بر خود مقدم نمايى، با زبانى براى خود دعا كردهاى كه حتى باندازه يك چشم بهم زدن هم ناف=
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 22:27  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
با سلام خدمت همه دوستان در اين ايميل چند قسمت از کتاب المراقبات ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي رضوان الله تعالي عليه رو براتون ميفرستم ،اميد که مورد استفاده دوستان قرار بگيره اگه دوستان نسخه اي از اين کتاب رو در اينترنت سراغ دارند خوشحال ميشم آدرسش رو براي گروه بفرستند [شب عرفه] درباره شب عرفه روايت شده است كه دعاى خير در آن مستجاب است و كسى كه در آن به فرمانبردارى خداى متعال مشغول شود پاداش صد و هفتاد سال را دارد. شب مناجات بوده و كسى كه در آن شب توبه كند خداوند او را مىبخشد. و مستحب است دعايى كه اول آن«اللهم يا شاهد كل نجوى» مىباشد، خوانده شود. از مضامين اين مناجات گرانقدر غافل نشو. اگر اهلش باشى علومى در آن وجود دارد كه سزاوار است مسلمان تمام عمرش را صرف تحصيل آن نمايد. با زندهدلى و حضور قلب با آن دعا كن نه با غفلت. درباره اسماء، صفات و كارهاى خداوند كه در آن آمده است انديشه نما كه اگر مقدار بسيار كمى از حقايق آن را درك و بعضى از مرادات آن را بفهمى اين مطالب را باور خواهى كرد. منظور از نامهايى كه در اين دعا با آن به خدا سوگند ياد مىشود، نام لفظى و زبانى است، يا اسمى است كه وجود خارجى و عينى دارد؟ شايد با تفكر در آن بخصوص در فرازهايى مانند:«و باسمك الذي رفعت به السموات بلا عمد و سطحت به الارض،... و به نامت كه با آن آسمانها را بىستون برافراشته و زمين را گسترده نمودى...» دريابى كه مراد اسم عينى است. و نيز اين فراز:«و باسمك السبوح القدوس البرهان الذي هو نور على كل نور، و نور من نور، و نور يضيء منه كل نور اذا بلغ الارض انشقت...، با نام سبوح، قدوس و برهانت كه نور آن افزون از تمام نورها و نورى است از نور و نورى است كه هر نورى از آن روشنى مىگيرد، و آنگاه كه به زمين رسد شكافته مىگردد...» با نامهاى لفظى سازگارى ندارد. زيرا اين صفات را در نامهاى لفظى نمىتوان تصور كرد مگر اين كه آنها را طورى تفسير كنيم كه به نامهايى كه وجود خارجى دارند برگردند. در اين مناجات و بيشتر مناجاتهاى طولانى تصريح شده است كه وجود هر چيز و آفريدن آن فقط با نامهاى خداست كه از اين مطلب نبايد غفلت نمود. بهمين جهت در اين معانى انديشه كن، شايد با نور تفكر به علوم حقيقى كه تاكنون از آن غافل بودهاى و اسرار وجود دسترسى پيدا كنى. همان كه در قرآن عزيز با عبارت ايمان به خدا، فرشتگان، كتابها و پيامبران او و روز قيامت، به آن اشاره شده است. و آنگاه نعمت كسى كه اين مطالب را به تو آموخته است سپاسگزارى كن. از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز ده تسبيح روايت شده است كه اگر كسى آن را هزار بار بخواند، هر چيزى كه از خدا بخواهد به او عنايت مىفرمايد مگر اين كه قطع رحم يا گناهى را درخواست نمايد. زيارت امام حسين عليه السّلام در اين شب مستحب است. از كارهاى مهم اين شب مراجعه به حاجيان معصوم عليهم السّلام در اول و آخر آن است، همانگونه كه بارها در اوقات شريف گفتهايم. التماس دعا
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 22:25  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
فرقه هاي شیعه عبارتند از:
1- زيديه
پيروان زيد شهيد فرزند امام سجاد ميباشند .
زيد در سال 121 هجرى برخليفه اموى هشام ابن عبدالملك قيام كرد و گروهى بيعتش
كردند ودر جنگى كه درشهر كوفه ميان او و كسان خليفه درگرفت كشته شد .
2- اسماعيليه
امام ششم فرزند پسرى داشت بنام اسماعيل (104) كه بزرگترين فرزندانش بود و در
زمان حيات پدر وفات نمود و آن حضرت بمرگ اسماعيل استشهاد كرد حتى حاكم
مدينه را نيز شاهد گرفت در اين باره جمعى معتقد بودند كه اسماعيل نمرده بلكه غيبت
اختيار كرده است و دوباره ظهور ميكند و همان مهدى موعود است.
3- باطنيه( نزاريه،مستعليه،دروزيه،مقنعه)
الف- نزاريه
گروندگان حسن صباح ميباشند كه از مقربان مستنصر بود.
ب- مستعليه
پيروان مستعلى فاطمى بودند كه امامتشان در خلفاء فاطمين مصر باقى ماند تا در سال 557
هجرى قمرى منقرض شدند و پس از چندى فرقه بهره در هند بهمان مذهب ظهور كدرند
و تاكنون نيز ميباشند
ج- دروزيه
طائفه دروزيه كه در جبال دروز شامات ساكنند در آغاز كار پيروان خلفاء فاطميين مصر
بودند تا در ايام خليفه ششم فاطمى دعوت نشتگين دروزى بباطنيه ملحق شدند دروزيه
در الحاكم بالله كه باعتقاد ديگران كشته شده متوقف گشته ميگويند وى غيبت كرده و به
آسمان بالا رفته و دوباره بميان مردم خواهد برگشت
د- مقنعه
در آغاز پيروان عطاء مروى معروف به مقنع بودند كه طبق اظهار مورخين از اتباع
ابو مسلم خراسانى بوده است و پس از ابو مسلم مدعى شد كه روح ابومسلم در وى
حلول نموده است و پس از چندى دعوى پيغمبرى و سپس دعوى خدائى كرد و سرانجام
در سال 163 در قلعه كيش از بلاد ماوراء النهر بمحاصره افتاد و چون بدستگيرى و
كشته شدن خود يقين نمود آتش روشن كرده با چند تن از پيروان خود داخل آتش شده
و سوخت.
4- شيعه دوازده امامي
اكثريت شيعه كه اقليت هاى نامبرده از آن منشعب و جدا شده اند شيعه اماميه ودوازده امامى
ناميده ميشوند در آغاز پيدايش بعنوان انتقاد و اعتراض در دو مسئله اساسى از مسائل اسلامى
پيدا شده اند بيآنكه در آئينى كه طبق تعليم پيغمبر اكرم (ص ) در ميان مسلمين معاصر
آنحضرت بود سخنى داشته باشند و آن دو مسئله حكومت اسلامى و مرجعيت علمى بود
كه شيعه آن را حق اختصاصى اهل بيت ميدانستند .
شيعه ميگفتند : خلافت اسلامى كه البته ولايت باطنى و پيشوائى معنوى لازم لاينفك آن
است از آن على و اولاد على عليه السلام استكه بموجب تصريح خود پيغمبر اكرم (ص )
و ساير ائمه اهل بيت , دوازده تن ميباشند و ميگفتند : تعليمات ظاهرى قرآن كه احكام و
قوانين شريعت ميباشند و در عين حال كه بحيات معنوى كامل نيز مشتملند داراى اصالت
و اعتبارند و تا قيامت فسخ بردار نيستند و اين احكام و قوانين را از راه اهل بيت بايد بدست
آورد و بس .
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 20:1  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
یا علی ابن موسی الرضا(ع)
ای غریبی که ز جد پدر خویش جدایی
خفته در خاک خراسان تو غریب الغربایی
اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند
جان به قربان تو شاها که حج فقرایی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 11:1  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 10:43  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
باسمه تعالي داستان مسيح(عليه السلام) نام مادر مسيح، مريم دختر عمران بود. مادر مريم، وقتي او را حامله شد ، نذر كرد فرزند در شكم خود را، بعد از به دنيا آمدن خادم مسجد (محرر) كند، و او در حالى اين نذر را مىكرد كه مىپنداشت فرزندش پسر خواهد بود. ولى وقتى كه او به دنيا آمد و فهميد كه او دختر است، اندوهناك شد و حسرت خورد. نامش را "مريم" يعنى خادمه نهاد. پدر مريم قبل از ولادت او از دنيا رفته بود، به ناچار خود او دخترش را در آغوش گرفته به مسجد آورد و او را به كاهنان مسجد كه يكى از آنان زكريا بود تحويل داد. كاهنان در باره كفالت مريم با هم مشاجره كردند و در آخر به اين رضايت دادند كه در اين باره قرعه بيندازند و چون قرعه انداختند زكريا برنده شد و او عهدهدار سربرستي مريم گشت تا وقتى كه مريم به حد بلوغ رسيد، در آن اوان، زكريا حجابى بين مريم و كاهنان برقرار نمود و مريم در داخل آن حجاب مشغول عبادت بود... مريم(عليها السلام) صديقه و به عصمت خدا معصوم بود، طاهره بود، برگزيده شده ومحدث و مرتبط با ملائكه بود. مريم يكى از آيات خدا براى همه عالميان بود. ملكى از ملائكه به او گفت كه خدا تو را برگزيده و تطهير كرده... (1) بعد از آنكه مريم(عليها السلام) به حد بلوغ رسيد و در حجاب محراب قرار گرفت، خداى تعالى روح را (كه يكى از فرشتگان بزرگ خدا است) نزد او فرستاد و روح به شكل بشرى تمام عيار در برابر مريم مجسم شد و به او گفت كه فرستادهاى است از نزد معبودش، و پروردگار وى را فرستاده تا به اذن او پسرى به وى بدهد، پسرى بدون پدر، و او را بشارت داد به اينكه به زودى از پسرش معجزات عجيبى ظهور مىكند و خداوند به زودى او را با روح القدس تاييد نموده، و به او كتاب و حكمت و تورات و انجيل مىآموزد و او را به عنوان رسولى به سوى بنى اسرائيل مي فرستد(2)... عيسى(عليه السلام) در اوان جواني به رسالت به سوى بنى اسرائيل مبعوث گرديد و مأمور شد تا ايشان را به سوى دين توحيد بخواند، و بگويد كه من با معجزهاى از ناحيه پروردگارتان به سوي شما آمدهام . آن معجزه اين است كه براى شما (و پيش رويتان) از گل چيزى به شكل مرغ مىسازم و سپس در آن مىدمم، به اذن خدا مرغ زندهاى مىشود . من كور مادرزاد و بيمار برصى غير قابل علاج را شفا مىدهم و مردگان را به اذن خدا زنده مىكنم واز انچه مىخوريد و ازآنچه در خانههايتان ذخيره مىكنيد به شما خبر مىدهم، در اين براى شما آيتى است بر اينكه خدا رب من و رب شما است و بايد او را بپرستيد. (3) عيسى (عليه السلام) مردم را به شريعت جديد خود كه همان تصديق شريعت موسى(عليه السلام) است دعوت مىكرد، چيزى كه هست بعضى از احكام موسى(عليه السلام) را نسخ نمود (4)و بارها ميفرمود: من با حكمت به سوى شما فرستاده شده ام ، تاآنچه را مورد اختلاف شماست برايتان بيان كنم و نيز مىفرمود: اى بنى اسرائيل من فرستاده خدا به سوى شمايم، در حالى كه تورات را كه كتاب آسمانى قبل از من بوده تصديق دارم و در حالى كه بشارت مىدهم به رسولى كه بعد از من مىآيد و نامش "احمد" است. عيسى (عليه السلام) هم چنان بنى اسرائيل را به توحيد خدا و شريعت جديد دعوت مي كرد تا وقتى كه از ايمان آوردنشان مأيوس شد، و وقتى طغيان و عناد مردم را ديد و استكبار كاهنان و احبار يهود از پذيرفتن دعوتش را مشاهده كرد، از ميان عده كمى كه به وى ايمان آورده بودند چند نفر "حوارى" انتخاب كرد تا او را در راه خدا يارى كنند. از سوى ديگر يهود بر مسیح(عليه السلام) شوريد و تصميم گرفت او را به قتل برساند، ولى پروردگار او را از دست يهود نجات داد و به سوى خود بالا برد اما مسأله مسيح(عليه السلام) براى يهود مشتبه شد، بعضى خيال كردند كه او را كشته اند، بعضى ديگر پنداشتند كه او را به دار آويخته اند، ولي خداوند فرمود: نه آن بود و نه اين، بلكه امر بر آنان مشتبه شد .(4) و اينها همه بخشي از آن چيزي است كه قرآن كريم در داستان مسيح(عليه السلام) و مادرش مريم (عليها السلام) فرموده است. . . (بر گرفته از تفسير الميزان ، تأليف علامه طباطبائي (ره ) ، با اندكي تصرف ) ميلاد باسعادت پيام آور توحيد و مهربانی، حضرت عيسی مسيح(عليه السلام) را بر تمامی موحدين جهان تهنيت باد. پایگاه اسلامي-شيعي رشد پاورقي ها : 1)اينها صفاتى است براى مريم كه آيات زير بيانگر آن است : آل عمران 35-44 انبيا 91 تحريم 12 2) اين مطالب از ايات زير استفاده مي شود : آل عمران 35-44 3) آن احكام حرمت پارهاى از چيزها است كه در تورات به منظور سختگيرى و توبيخ بر يهود حرام شده بود. 4) اين مطالب از ايات زير استفاده مي شود : آل عمران 45-58 زخرف 63-65 صف 6-14 مائده 110-111 نساء 157-158
+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 14:9  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
پنجهای معروف پنج شخصیت سرشناس بدون تحصیلات دانشگاهی
ارنست همینگوی ( نویسنده آمریکایی)
آبراهام لینکلن ( رئیس جمهور سابق ایالات متحده )
راکفلر ( میلیاردر آمریکایی )
ویرجینیا ولف ( نویسنده بریتانیایی )
برنارد شاو ( نویسنده و نمایش نامه نویس بریتانیایی )
پنج قهوه خور معروف تاریخ
ناپلئون بناپارت ( امپراطور فرانسه )
باخ ( آهنگساز آلمانی )
ژان ژاک روسو ( فیلسوف و نویسنده فرانسوی )
کانت ( نظریه پرداز آلمانی )
بالزاک ( داستان نویس فرانسوی )
پنج هنرمند مشهوری که از فقر مطلق شروع کردند
وان گوگ ( نقاش معروف هلندی )
جک لندن ( نویسنده مشهور آمریکایی )
مولیر ( نمایش نامه نویس فرانسوی )
داستایفسکی ( نویسنده روسی )
ماکسیم گورکی ( نویسنده روسی )
پنج چپ دست معروف جهان
چارلی چاپلین ( بازیگر و کارگردان انگلیسی – آمریکایی )
باخ ( آهنگساز آلمانی )
لئوناردو داوینچی ( نقاش و مخترع ایتالیایی )
میکل آنژ ( نقاش ایتالیایی )
کیم نوداک ( بازیگر آمریکایی )
پنج پادشاهی که عمر حکومتشان زیاد بود
لویی پانزدهم ( پادشاه فرانسه ) 72 سال
ویکتوریا ( ملکه انگلستان ) 64 سال
جرج دوم ( پادشاه فرانسه ) 60 سال
لویی شانزدهم ( پادشاه فرانسه ) 59 سال
هنری سوم ( پادشاه انگلستان ) 56 سال
بهره هوشی پنج شخصیت سرشناس تاریخ
- توضیح اینکه بهره هوشی افراد معمولی مابین 85 تا 115 است و افرادی که بالاتر از 125 بهره هوشی دارند ، نابغه به حساب می آیند .
گوته ( شاعر آلمانی ) 185
چارلز دیکنز ( داستان نویس بریتانیایی ) 145
ناپلئون ( امپراطور فرانسه ) 140
گالیله ( اخترشناس و ریاضیدان ایتالیایی ) 145
موتزارت ( آهنگساز اتریشی ) 150
پنج نویسنده معروفی که علی رغم لیاقتشان به آنها جایزه نوبل تعلق نگرفت
لئون تولستوی
آنتوان چخوف
برتولت برشت
هنریک ایبسن
مارک تواین
پنج فیلم مطرح تاریخ سینما
دزد دوچرخه ( ویتوریا دسیکا )
روشنایی های شهر ( چارلی چاپلین )
جویندگان طلا ( چارلی چاپلین )
رزمناو پوتمکین ( سرگئی ایزنشتاین )
تعصب ( دیوید دارک گریفیث )
پنج زوج هنری که مدتها با هم همبازی بودند
استان لورل و الیور هاردی 105 فیلم
بود ابوت و لو کاستلو 36 فیلم
دین مارتین و جری لوئیس 17 فیلم
فرد استر و جینجر راجرز 10 فیلم
کاترین هیپبورن و اسپنسر تریسی 9 فیلم
پنج فضانوردی که جزو اولین ها بودند
یوری گاگارین ( شوروی )
لی یی شپارد ( آمریکایی )
ویرجین گریسام ( آمریکایی )
تیتوف ( شوروی )
گلن ( آمریکایی )
پنج بازیگر معروف ایفاگر نقش هملت
ریچارد بوربیچ
توماس بترتون
ادوین بوث
سر هنری ایرونیک
سرجانسن فوریس
پنج انسان سرشناسی که در ایام پیری مهمترین کار را انجام دادند
تولستوی در 82 سالگی کتاب (( من نمی توانم ساکت باشم )) را نوشت .
جرج برناردشاو در 93 سالگی نمایشنامه (( قصه های خارق العاده پند آموز )) را نوشت .
پیکاسو در 90 سالگی بهترین نقاشی ها را می کرد .
چرچیل در 82 سالگی کتاب (( تاریخ کشورهای انگلیسی زبان )) را نوشت .
سامرست موام در 84 سالگی کتاب (( دیدگاهها )) را نوشت .
پنج یک چشم معروف جهان
هریسون ( بازیگر معروف انگلیسی )
جان فورد ( کارگردان ایرلندی )
مارکونی ( مخترع ایرلندی رادیو )
موشه دایان
جان میلتون ( شاعر و آزادیخواه انگلیسی )
پنج مجرد معروف جهان
ژاندارک ( قدیس فرانسوی )
آدام اسمیت ( اقتصاددان انگلیسی )
ولتر ( نویسنده و فیلسوف فرانسوی )
شوپن ( آهنگساز لهستانی )
بتهوون ( آهنگساز آلمانی )
پنج هنرمند معروفی که حقوقدان بودند
ژول ورن( نویسنده فرانسوی )
تاگور ( شاعر و نویسنده هندی )
فرانتس کافکا ( نویسنده چک )
پل سزان ( نقاش فرانسوی )
چایگوفسکی ( موسیقیدان روسی )
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 12:48  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
|
|