تبليغاتX
یا مولاجان علی مددی
درسهای ده گانه زندگی
درس اول
من خود را از اعتیاد کردن به امنیت , حساسیت و اقتدار رها می کنم. این اعتیاد کردها مرا تشویق کیند تا بکوشم
 به زور بر اوضاع زندگی ام نسلط یابم
درس دوم
در می یابم که اعتیاد های غالب بر قلمرو ذهن من , چگونه توهم درباره دنیای متغیر مردم و اوضاع پیرامون را می
 سازد.
درس سوم
من به استقبال فرصتهای (حتی خطرناک) زندگی می روم که شناخت امتیازهایم را به من ارائه می کند,
 اعتیادهایی که باید از الگوی احساسی خود بزدایم
درس چهارم
همیشه به یاد دارم اکنون و همین جا از هر آنچه لازمه خوشبختی است ,برخوردارم. مگر آنکه اجازه دهم خواسته
 ها و انتظاراتی که بر پایه گذشته بی جان یا آینده خیالی است ذهن مرا آلوده کند.
درس پنجم
اکنون مسئولیت هر آنچه تجربه می کنم به عهده می گیرم , زیرا این برنامه ریزی ذهن من است که اعمال من و
 تاثیر واکنش های اطرافیانم را تعیین می کند.
درس ششم
من اکنون و در این مکان خوشتن را کاملا می پذیرم و آگاهانه آنچه احساس می کنم و می اندیشم, می گویم و
 انجام می دهم( حتی اعتیادهای عاطفی خود را لازمه حرکت به سوی کمال می دانم.)
درس هفتم
من قلب خود را به روی همه افراد جهان می گشایم و مشتاقم عمیقترین احساساتم را به آنها ارزانی دارم, زیرا
 هر گونه پنهان داشتن عواطف مرا در توهم جدایی دیگران نگاه می دارد
درس هشتم.
مشکلات دیگران را با دلسوزی مهر آمیز درک می کنم , بدون آنکه عواطف خود را درگیر مشکلات انها که منظور
 رشد درونی ایشان بوجود آمده است بسازم
درس نهم
هنگامی که هماهنگ , تمرکز و مهرورزی هستم, آزادانه عمل می کنم و در صورت امکان از ارتکاب هر گونه عمل
 به هنگام ناراحتی و محدودیت از دانش عشق و آگاهی گسترده , اجتناب می ورزم
درس دهم
من همه کس و خویش را موجودی رو به بیداری می یابم که در اینجا حضور دارد تا به سطوح متعالی آگاهی از
 عشق بی قید و شرط یگانگی دست یابد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 13:21  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 

تقديم

به:جوانان، كه تشنگان حقيقت اند ومعلّمان و مربّيان، كه پاسداران امانت اندو عالمان و مبلّغان، كه بيانگر معارف شريعت اندو همه آنان كه جوياى سعادت اند...

مقدّمه مؤلّف

«معراج»، از حوادث بزرگى است كه در دفتر زندگى پر افتخار پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) به ثبت رسيده است.
معراج از پيچيده ترين مسائلى است كه مباحث علمى و فكرى فراوانى را برانگيخته است.
قرآن كريم دوبار از معراج ياد كرده است :
1 - سُبْحانَ الَّذِي أسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا.
2 - لَقَدْ رَآى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى.
وامّا روايات در اين مورد به حدّ تواتر رسيده است و صرف نظر از اختلافاتى كه در جزئيات اين سفر آسمانى دارند، موجب يقين در تحقق اين امر عظيم مىگردند.
البته در روايات معراج جملههاى پيچيده و اسرار آميزى وجود دارد كه كشف معنا و محتواى آن آسان نيست.
در بررسى جريان معراج به رواياتى برخورد مىكنيم كه مطالب دلنشينى را نقل مىكنند كه در آن شب ملكوتى از مصدر عزّت - جَلَّ جَلالُهُ - خطاب به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) صادر شده است و عنوان «مناجات در شب معراج» را به خود گرفته است.
در آغاز اين خطابها كلمه يا اَحْمَد وجود دارد كه نام آسمانى آن حضرت است، در مقابل محمّد، نام زمينى آن بزرگوار.
در اين مناجات، معارف بلندى نهفته است كه در آن اوج آسمانها بسان خود آسمانها در اوج است.
و براى زمينيان از رهاوردهاى عظيم اين معراج مقدّس محسوب مىگردد.
اين مناجات در كتاب بحارالانوار، جلد 77، صفحه 21 موجود است كه چون علامه مجلسى «رضوان الله عليه» از ارشاد القلوب ديلمى، باب 54 نقل نموده به همان مدرك مراجعه و استنساخ گرديده است و اگر تفاوتى در جملات ديده مىشود به همين دليل است.
در پايان، علّو درجات روح عرشى پيشواى راحل، حضرت امام خمينى و سلامتى رهبر عاليقدر انقلاب اسلامى را از خداى بزرگ خواستارم.
تابستان 1376
سيد محمدرضا غياثى كرمانى

برترين اعمال

رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنيِنَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ سَألَ رَبَّهُ فِي لَيْلَةِ الْمِعْراجِ فَقالَ: يا رَبِّ! أيُّ الاْعْمالِ أفْضَلُ؟فَقالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: لَيْسَ شَيْءٌ عِنْدِي أفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَالرِّضا بِما قَسَمْتُ.
از امير مؤمنان(عليه السلام) روايت شده است كه: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در شب معراج از پروردگارش پرسيد: پروردگارا! برترين و شريفترين كارها كدام است؟خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هيچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كردهام، نيست.

شايستگان محبّت خداوند

يا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحابِّينَ فِيَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَواصِلِينَ فِيَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ ، وَلَيْسَ لَِمحَبَّتِي عَلَمٌ وَلا نِهايَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً.
أُولـئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِينَ بِنَظَرِي إلَيْهِمْ وَلَمْ يَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ.
بُطُونُهُمْ خَفِيفَةٌ مِنْ أكْلِ الْحَرامِ.
نَعِيمُهُمْ فِي الدُّنْيا ذِكْرِي وَمَحَبَّتِي وَرِضائِي عَنْهُمْ.
اى محمد! محبّت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبّت مىكنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مىكنند، و به خاطر من با ديگران مىپيوندند، و محبّت من شامل كسانى است كه بر من توكّل مىكنند.
و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پايان و نهايتى.
هرگاه كه يك نشانه را از سر راه محبوبان خويش بر دارم نشانه ديگرى را قرار خواهم داد.
اينان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه مىكنم، مىنگرند و دست نياز به سوى خلق دراز نمىكنند.
شكم آنها از مال حرام خالى است.
خوشى و كامرانى آنها در دنيا ذكر و محبّت و رضايت من از ايشان است.

پارساترين مردمان

يا أحْمَدُ! إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَكُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِي الدُّنْيا وَارْغَبْ فِي الاْخِرَةِ.
فَقالَ: يا إلـهي! كَيْفَ أزْهَدُ فِي الدُّنْيا؟فقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْيا حَفْناً مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ وَاللِّباسِ وَلا تَدَّخِر لِغَد وَدُمْ عَلى ذِكْرِي.
فَقالَ: يا رَبِّ! كَيْفَ أدُومُ عَلى ذِكْرِكَ؟فَقالَ: بِالْخَلْوَةِ عَنِ النّاسِ وَبُغْضِكَ الْحُلْوَ وَالْحامِضَ وَفَراغِ بَطْنِكَ وَبَيْتِكَ مِنَ الدُّنْيا.
اى احمد! اگر دوست دارى كه پارساترين مردمان باشى، نسبت به دنيا زهد پيشه كن و نسبت به آخرت رغبت داشته باش.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گفت: خداوندا! چگونه نسبت به دنيا زهد بورزم؟خداوند فرمود: از خوراك و آشاميدنى و پوشاك دنيا به اندازه خيلى كم (دو كف دست) استفاده كن و براى فردا چيزى ذخيره مكن و همواره به ياد من باش.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد: خداوندا! چگونه همواره به ياد تو باشم؟خداوند فرمود: با دورى از مردم و كينه نسبت به ترش و شيرين و خالى نگهداشتن شكم و خانه از دنيا.

دورى از خوى بچگانه

يا أحْمَدُ! اِحْذَرْ أنْ تَكُونَ مِثْلَ الصَّبِيِّ إذا نَظَرَ إلَى الاْخْضَرِ وَالاْصْفَرِ أحَبَّهُ وَإذا أُعْطِيَ شَيْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَالْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ.
اى احمد! بپرهيز از اينكه مانند بچّه باشى كه هرگاه به سبز و زرد نظر مىافكند، به آنها دل مىبندد و يا ترش و شيرين در اختيارش قرار مىگيرد، نسبت به آن فريفته مىشود.

عوامل تقرب به پروردگار

فَقالَ: يارَبِّ! دُلَّنِي عَلى عَمَل أتَقَرَّبُ بِهِ إِلَيْكَ.
قالَ: اجْعَلْ لَيْلَكَ نَهاراً وَنَهارَكَ لَيْلاً.
قالَ: يارَبِّ! كَيْفَ ذلِكَ؟ قَالَ: اجْعَلْ نَوْمَكَ صَلاةً وَطَعامَكَ الْجُوعَ.
يا أحْمد! وَعِزَّتي وَجَلالِي ما مِنْ عَبْد ضَمِنَ لِي بِأَرْبَعِ خِصال إِلاّ أدْخَلْتُهُ الْجَنّةَ، يَطْوِي لِساَنهُ فَلا يَفْتَحُهُ إِلاّ بِما يَعْنِيهِ وَيَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ وَيَحْفَظُ عِلْمي وَنَظَري إِلَيْهِ وَتَكُونُ قُرَّةُ عَيْنَيْهِ الْجُوعُ.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كرد: خداوندا! مرا راهنمايى كن كه با چه كارى به تو تقرّب جويم؟ خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده.
عرض كرد: چگونه چنين كنم؟فرمود: خوابت را نماز و غذايت را گرسنگى قرار بده.
اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند كه هر بندهاى كه چهار صفت را براى من ضمانت كند، من نيز او را به بهشت وارد مىكنم: زبانش را در كام بپيچد و حرف نزند مگر آنكه آن سخن براى او مفيد و ثمر بخش باشد.
قلب خود را از وسوسههاى اهريمنى حفظ كند.
همواره بيانديشد كه من به او آگاه و بر كارهايش ناظر هستم.
و گرسنگى، نور چشمانش باشد (گرسنگى را دوست بدارد).

گرسنگى و سكوت، خلوت و سجود

يا أحْمَد! لَوْ ذُقْتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ وَالصَّمْتِ وَالخَلْوَةِ وَما وَرِثُوا مِنْها.
قالَ: يا رَبِّ! ما مِيراثُ الجُوعِ؟ قالَ: الْحِكْمةُ وَحِفْظُ الْقَلْبِ وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ وَالْحُزْنُ الدّائِمُ وَخِفَّةُ الْمَؤُنَةِ بَيْنَ النّاسِ وَقَوْلُ الْحَقِّ وَلا يُبالِي عاشَ بِيُسْر أمْ بِعُسْر.
اى احمد! اى كاش مىدانستى كه گرسنگى و سكوت و تنهايى چه لذّت و آثارى دارند!عرض كرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟فرمود: حكمت، حفظ قلب، تقرّب به من، حزن هميشگى، كم خرج بودن بين مردم، حق گويى، بىاعتنايى به سختى يا آسانى زندگى.
يا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي بِأَيِّ وَقْت يَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ إلَيَّ؟قالَ: لا يا رَبِّ.
قالَ: إذا كانَ جائِعاً أوْ ساجِداً.
اى احمد! آيا مىدانى چه هنگامى بنده به من نزديك مىشود؟عرض كرد: خير، اى پروردگار من!فرمود: وقتى كه گرسنه يا در حال سجده باشد.

تعجّب از سه گروه

يا أحْمَدُ! عَجِبْتُ مِنْ ثَلاثَةِ عَبِيد; عَبْد دَخَلَ فِي الصَّلاةِ وَهُوَ يَعْلَمُ إلى مَنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ وَقُدّامَ مَنْ هُوَ وَهُوَ يَنعَسُ.
وَعَجِبْتُ مِنْ عَبْد لَهُ قُوتُ يَوْم مِنَ الْحَشيشِ أوْ غَيْرِهِ وَهُوَ يَهْتَمُّ لِغَد وَعَجِبْتُ مِنْ عَبْد لا يَدْرِي أنِّي راض عَنْهُ أوْ ساخِطٌ عَلَيْهِ وَهُوَ يَضْحَكُ.
اى احمد! از سه بنده خود تعجب مىكنم: بندهاى كه به نماز ايستاده و مىداند كه دستهاى خودرا به جانب چه كسى دراز كرده و در پيشگاه چه كسى ايستاده و در عين حال خواب آلود است.
و تعجّب مىكنم از بندهاى كه روزىِ امروز خود را از سبزى مختصرى دارد ولى براى فردايش به فكر فرو رفته است.
و تعجّب مىكنم از بندهاى كه نمىداند آيا من از او راضى هستم يا بر او غضبناكم، ولى خندان است.

اوصاف و مقام اولياى خداوند

يا أحْمَدُ! إنَّ فِي الْجَنَّةِ قَصْراً مِنْ لُؤْلُؤ فَوْقَ لُؤْلُؤ وَدُرَّة فَوْقَ دُرَّة لَيْسَ فِيها قَصْمٌ وَلا وَصْلٌ، فِيهَا الْخَواصُّ، أنْظُرُ إلَيْهِمْ كُلَّ يَوْم سَبْعِينَ مَرَّةً فَأُكَلِّمَهُمْ كُلَّما نَظَرْتُ إلَيْهِمْ، وَأزِيدُ فِي مُلْكِهِمْ سَبْعِينَ ضِعْفاً وَإذا تَلَذَّذَ أهْلُ الْجَنَّةِ بِالطَّعامِ وَالشَّرابِ تَلَذَّذُوا أُولـئِكَ بِذِكْرِي وَكَلامِي وَحَدِيثِي.
قالَ: يا رَبِّ! ما عَلامَةُ أُولـئِكَ؟قالَ: مَسْجُونُونَ قَدْ سَجَنُوا ألْسِنَتَهُمْ مِنْ فُضُولِ الْكَلامِ وَبُطُونَهُمْ مِنْ فُضُولِ الطَّعامِ.
اى احمد! در بهشت قصرى است از لؤلؤ بر فراز لؤلؤ، و مرواريد بزرگ درخشان روى مرواريد كه در آنها قطع و وصلى وجود ندارد (يكپارچه است) در اين كاخ، دوستان خاصّ من هستند كه هر روز هفتاد بار (به لطف و مهر) به آنان نظر مىافكنم و هربار با آنها سخن مىگويم و هفتاد بار بر قلمرو و مقامشان مىافزايم.
و آنگاه كه اهل بهشت از خوردن و آشاميدن لذّت مىبرند اينان از ذكر و سخن و گفتار من لذّت مىبرند.
عرض كرد: خداوندا! نشانههاى اينها چيست؟فرمود: زندانيانى هستند كه زبانهاى خود را از حرفهاى غير ضرورى و شكمهاى خود را از غذاى غير لازم، محفوظ و حبس كردهاند.

اوصاف درويشان راستين

يا أحْمَدُ! إنَّ الَْمحَبَّةَ للهِِ هِيَ الَْمحَبَّةُ لِلْفُقَراءِ وَالْتَقَرُّبُ إلَيْهِمْ.
قالَ: فَمَنِ الْفُقَراءُ؟قالَ: الَّذِينَ رَضُوا بِالْقَلِيلِ وَصَبَرُوا عَلَى الرَّخاءِ وَلَمْ يَشْكُوا جُوعَهُمْ وَلا ظَمَأَهُمْ وَلَمْ يَكْذِبُوا بِأَلْسِنَتِهِم وَلَمْ يَغْضَبُوا عَلى رَبِّهِمْ وَلَمْ يَغْتَمُّوا عَلى ما فاتَهُمْوَلَمْ يَفْرَحُوا بِما آتاهُمْ.
يا أحْمَدُ! مَحَبَّتِي مَحَبَّةُ الْفُقَراءِ فَأَدْنِ الْفُقَراءَ وَقَرِّبْ مَجْلِسَهُمْ مِنْكَ وَأبْعِدِ الاْغْنِياءَ وَأبْعِدْ مَجْلِسَهُمْ عَنْكَ لاِنَّ الْفُقَراءَ أحِبّائِي.
اى احمد! محبّت من در گرو محبّت درويشان و تقرّب به ايشان است.
عرض كرد: درويشان كيانند؟فرمود: آنانكه به كم، راضى و بر گرسنگى، صابر و در نعمت، شاكر هستند; از گرسنگى و تشنگى خود شكايتى ندارند و هرگز دروغ بر زبان خود جارى نمىكنند و نسبت به پروردگارشان غضب نمىنمايند و براى چيزى كه از دستشان رفت، غمگين نيستند و نسبت به چيزى كه به دست مىآورند، فرحناك و شادمان نمىباشند.
اى احمد! محبّت من در گرو محبّت درويشان است، پس به آنها نزديك شو و همنشينى با آنان را اختيار كن و از ثروتمندان و مجلسشان فاصله بگير، چراكه درويشان دوستان من هستند.

نفس، چونان شترمرغ!

يا أحْمَدُ! لا تَزَيَّنْ بِلَبْسِ اللِّباسِ وَطِيبِ الطَّعامِ وَلِينِ الْوَطاءِ.
فَإنَّ النَّفْسَ مَأوى كُلِّ شَرٍّ وَرَفِيقُ كُلِّ سُوء.
تَجُرُّها إلى طاعَةِ اللهِ وَتَجُرُّكَ إلى مَعْصِيَتِهِ، وَتُخالِفُكَ فِي طاعَتِهِ، وَتُطِيعُكَ فِي ما تَكْرَهُ، وَتَطْغى إذا شَبِعَتْ، وَتَشْكُو إذا جاعَتْ، وَتَغْضَبُ إذَا افْتَقَرَتْ، وَتَتَكَبَّرُ إذَا اسْتَغْنَتْ، وَتَنْسى إذا كَبُرَتْ، وَتَغْفُلُ إذا أمِنَتْ وَهِيَ قَرِينَةُ الشَّيْطانِ.
وَمَثَلُ النَّفْسِ كَمَثَلِ النَّعامَةِ تَأْكُلُ الْكَثِيرَ وَإذا حُمِلَ عَلَيْها لا تَطِيرُ وَكَمَثَلِ الدِّفْلى لَوْنُهُ حَسَنُ وَطَعْمُهُ مُرٌّ.
اى احمد! با لباس جذّاب و غذاى لذيذ و بستر نرم، خود آرايى مكن چرا كه نفس، خاستگاه هر بدى و رفيق هر نادرستى است.
تو نفس را به اطاعت خدا مىخوانى ولى او تو را به نافرمانى مىكشاند.
هر گاه كه مىخواهى اطاعت خدا كنى با تو مخالفت مىكند و هرگاه كه بخواهى نافرمانى از خدا كنى با تو همراهى مىكند.
هرگاه كه سير شود، طغيان مىكند و هرگاه كه گرسنه شود، فرياد و فغان سر مىدهد.
هرگاه كه بىنوا شود، غضب مىكند و هرگاه كه بىنياز شود، تكبّر و بزرگى مىورزد.
هرگاه كه بزرگ شود، فراموشكار مىشود و هرگاه كه در امنيّت باشد، غفلت مىورزد.
نفس آدمى، مثل شتر مرغ است كه فراوان مىخورد ولى وقتى كه بر آن سوار مىشوند (بار مىگذارند) نمىپرد.
و مانند خرزهره است كه رنگش زيبا ولى مزّهاش تلخ است.

اوصاف دنيا زدگان

يا أحْمَدُ! أبْغِضِ الدُّنْيا وَأهْلَها وَأحِبَّ الاْخِرَةَ وَأَهْلَها.
قالَ: يا رَبِّ! وَمَنْ أهْلُ الدُّنْيا وَمَنْ أهْلُ الاْخِرَة؟قالَ: أهْلُ الدُّنْيا مَنْ كَثُرَ أكْلُهُ وَضِحْكُهُ وَنَوْمُهُ وَغَضَبُهُ، قَلِيلُ الرِّضا، لا يَعْتَذِرُ إلى مَنْ أساءَ إلَيْهِ وَلا يَقْبَلُ عُذْرَ مَنِ اعْتَذَرَ إلَيْهِ.
كَسْلانُ عِنْدَ الطّاعَةِ وَشُجاعٌ عِنْدَ الْمَعْصِيَةِ.
أَمَلُهُ بَعِيدٌ وَأجَلُهُ قَرِيبٌ لا يُحاسِبُ نَفْسَهُ.
قَلِيلُ الْمَنْفَعَةِ، كَثِيرُ الْكَلامِ، قَلِيلُ الْخَوْفِ، كَثِيرُ الْفَرَحِ عِنْدَ الطَّعامِ، وَإنَّ أهْلَ الدُّنْيا لا يَشْكُرُونَ عِنْدَ الرَّخاءِ وَلا يَصْبِرُونَ عِنْدَ الْبَلاءِ.
كَثِيرُ النّاسِ عِنْدَهُمْ قَلِيلٌ.
يَحْمِدُونَ أنْفُسَهُمْ بِما لا يَفْعَلُونَ وَيَدَّعُونَ بِما لَيْسَ لَهُمْ وَيَتَكَلَّمُونَ بِما يَتَمَنُّونَ.
وَيَذْكُرُونَ مَساوِئَ النّاسِ وَيُخْفُونَ حَسَناتِهِمْ.
فَقالَ: يا رَبِّ! كُلُّ هـذَا الْعَيْبِ فِي أهْلِ الدُّنْيا؟قالَ: يا أحْمَدُ! إنَّ عَيْبَ أهْلِ الدُّنْيا كَثِيرٌ، فِيهِمُ الْجَهْلُ وَالْحُمْقُ، لا يَتَواضَعُونَ لِمَنْ يَتعَلَّمُونَ مِنْهُ وَهُمْ عِنْدَ أنْفُسِهِمْ عُقَلاءٌ وَعِنْدَ الْعارِفِينَ حُمَقاءٌ.
اى احمد! دنيا و اهل آن را دشمن بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار.
عرض كرد: اى خداى من! اهل دنيا و اهل آخرت چه كسانى هستند؟ فرمود: اهل دنيا كسى است كه خوردن و خنديدن و خواب و غضبش زياد و رضايت او كم مىباشد.
اگر به كسى بدى كرد از او پوزش نمىطلبد و عذر كسى را كه از او عذر خواهى مىكند نمىپذيرد.
هنگام عبادت، كسل و هنگام معصيت، شجاع است.
آرزويش دور و دراز و مرگش نزديك است.
به حساب خود نمىپردازد.
نفعش به ديگران كم مىرسد.
حرف زياد مىزند.
ترس كم دارد.
هنگام رسيدن به غذا، بسيار شادمان مىشود.
اهل دنيا هنگام نعمت، شكر و هنگام بلا، صبر نمىكنند.
به كارهايى كه انجام ندادهاند خودستايى مىكنند و چيزى را ادّعا مىكنند كه واجد آن نيستند و از روى آرزو و هوس سخن مىگويند.
عيوب ديگران را بازگو ولى خوبىهاى آنها را مخفى مىكنند.
عرض كرد: آيا اهل دنيا اين همه عيب دارند؟فرمود: اى احمد! اهل دنيا عيب فراوان دارند.
جاهلند، احمقند، در مقابل استاد خود تواضع نمىكنند، خود را عاقل مىپندارند در حالى كه نزد اهل معرفت احمق هستند.

اوصاف اهل آخرت

يا أحْمَدُ! إنَّ أهْلَ الْخَيْرِ وَأهْلَ الاْخِرَةِ رَقِيقَةٌ وُجُوهُهُمْ، كَثِيرٌ حَياؤُهُمْ، قَلِيلٌ حُمْقُهُمْ، كَثِيرٌ نَفْعُهُمْ قَلِيلٌ مَكْرُهُمْ، اَلنّاسُ مِنْهُمْ فِي راحَة وَأنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي تَعَب، كَلامُهُمْ مَوْزُونُ، مُحاسِبينَ لاِنْفُسِهِمْ، مُتْعِبِينَ لَها، تَنامُ أعْيُنُهُمْ وَلا تَنامُ قُلُوبُهُمْ.
أعْيُنُهُمْ باكِيَةٌ وَقُلُوبُهُمْ ذاكِرَةٌ، إذا كُتِبَ النّاسُ مِنَ الْغافِلِينَ كُتِبُوا مِنَ الذّاكِرينَ.
فِي أوَّلِ النِّعْمَةِ يَحْمَدُونَ، وَفِي آخِرِها يَشْكُرُونَ.
دُعاؤُهُمْ عِنْدَ اللهِ مَرْفُوعٌ وَكَلامُهُمْ مَسْمُوعٌ.
تَفْرَحُ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ وَيَدُورُ دُعاؤُهُمْ تَحْتَ الْحُجُبِ يُحِبُّ الرَّبُّ أنْ يَسْمَعَ كَلامَهُمْ كَما تُحِبُّ الْوالِدَةُ الْوَلَدَ.
وَلا يَشْغَلُونَ عَنْهُ طَرْفَةَ عَيْن وَلا يُرِيدُونَ كَثْرَةَ الطَّعامِ وَلا كَثْرَةَ الْكَلامِ وَلا كَثْرَةَ اللِّباسِ.
النّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتى وَاللهُ عِنْدَهُمْ حَيٌّ كَرِيمٌ.
يَدْعُونَ الْمُدْبِرِينَ كَرَماً وَيُرِيدُونَ الْمُقْبِلِينَ تَلَطُّفاً.
قَدْ صارَتِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةُ عِنْدَهُمْ واحِدَةً.
اى احمد! اهل خير و آخرت شرمگيناند.
حياى آنها زياد و حماقتشان كم و نفع آنان فراوان و حيله آنها اندك است.
مردم از دست آنها در رفاهند ولى خودشان از دست خويش در رنجند.

تقديم

به:جوانان، كه تشنگان حقيقت اند ومعلّمان و مربّيان، كه پاسداران امانت اندو عالمان و مبلّغان، كه بيانگر معارف شريعت اندو همه آنان كه جوياى سعادت اند...

مقدّمه مؤلّف

«معراج»، از حوادث بزرگى است كه در دفتر زندگى پر افتخار پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) به ثبت رسيده است.
معراج از پيچيده ترين مسائلى است كه مباحث علمى و فكرى فراوانى را برانگيخته است.
قرآن كريم دوبار از معراج ياد كرده است :
1 - سُبْحانَ الَّذِي أسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا.
2 - لَقَدْ رَآى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى.
وامّا روايات در اين مورد به حدّ تواتر رسيده است و صرف نظر از اختلافاتى كه در جزئيات اين سفر آسمانى دارند، موجب يقين در تحقق اين امر عظيم مىگردند.
البته در روايات معراج جملههاى پيچيده و اسرار آميزى وجود دارد كه كشف معنا و محتواى آن آسان نيست.
در بررسى جريان معراج به رواياتى برخورد مىكنيم كه مطالب دلنشينى را نقل مىكنند كه در آن شب ملكوتى از مصدر عزّت - جَلَّ جَلالُهُ - خطاب به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) صادر شده است و عنوان «مناجات در شب معراج» را به خود گرفته است.
در آغاز اين خطابها كلمه يا اَحْمَد وجود دارد كه نام آسمانى آن حضرت است، در مقابل محمّد، نام زمينى آن بزرگوار.
در اين مناجات، معارف بلندى نهفته است كه در آن اوج آسمانها بسان خود آسمانها در اوج است.
و براى زمينيان از رهاوردهاى عظيم اين معراج مقدّس محسوب مىگردد.
اين مناجات در كتاب بحارالانوار، جلد 77، صفحه 21 موجود است كه چون علامه مجلسى «رضوان الله عليه» از ارشاد القلوب ديلمى، باب 54 نقل نموده به همان مدرك مراجعه و استنساخ گرديده است و اگر تفاوتى در جملات ديده مىشود به همين دليل است.
در پايان، علّو درجات روح عرشى پيشواى راحل، حضرت امام خمينى و سلامتى رهبر عاليقدر انقلاب اسلامى را از خداى بزرگ خواستارم.
تابستان 1376
سيد محمدرضا غياثى كرمانى

برترين اعمال

رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنيِنَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ سَألَ رَبَّهُ فِي لَيْلَةِ الْمِعْراجِ فَقالَ: يا رَبِّ! أيُّ الاْعْمالِ أفْضَلُ؟فَقالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: لَيْسَ شَيْءٌ عِنْدِي أفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَالرِّضا بِما قَسَمْتُ.
از امير مؤمنان(عليه السلام) روايت شده است كه: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در شب معراج از پروردگارش پرسيد: پروردگارا! برترين و شريفترين كارها كدام است؟خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هيچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كردهام، نيست.

شايستگان محبّت خداوند

يا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحابِّينَ فِيَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَواصِلِينَ فِيَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ ، وَلَيْسَ لَِمحَبَّتِي عَلَمٌ وَلا نِهايَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً.
أُولـئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِينَ بِنَظَرِي إلَيْهِمْ وَلَمْ يَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ.
بُطُونُهُمْ خَفِيفَةٌ مِنْ أكْلِ الْحَرامِ.
نَعِيمُهُمْ فِي الدُّنْيا ذِكْرِي وَمَحَبَّتِي وَرِضائِي عَنْهُمْ.
اى محمد! محبّت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبّت مىكنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مىكنند، و به خاطر من با ديگران مىپيوندند، و محبّت من شامل كسانى است كه بر من توكّل مىكنند.
و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پايان و نهايتى.
هرگاه كه يك نشانه را از سر راه محبوبان خويش بر دارم نشانه ديگرى را قرار خواهم داد.
اينان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه مىكنم، مىنگرند و دست نياز به سوى خلق دراز نمىكنند.
شكم آنها از مال حرام خالى است.
خوشى و كامرانى آنها در دنيا ذكر و محبّت و رضايت من از ايشان است.

پارساترين مردمان

يا أحْمَدُ! إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَكُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِي الدُّنْيا وَارْغَبْ فِي الاْخِرَةِ.
فَقالَ: يا إلـهي! كَيْفَ أزْهَدُ فِي الدُّنْيا؟فقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْيا حَفْناً مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ وَاللِّباسِ وَلا تَدَّخِر لِغَد وَدُمْ عَلى ذِكْرِي.
فَقالَ: يا رَبِّ! كَيْفَ أدُومُ عَلى ذِكْرِكَ؟فَقالَ: بِالْخَلْوَةِ عَنِ النّاسِ وَبُغْضِكَ الْحُلْوَ وَالْحامِضَ وَفَراغِ بَطْنِكَ وَبَيْتِكَ مِنَ الدُّنْيا.
اى احمد! اگر دوست دارى كه پارساترين مردمان باشى، نسبت به دنيا زهد پيشه كن و نسبت به آخرت رغبت داشته باش.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گفت: خداوندا! چگونه نسبت به دنيا زهد بورزم؟خداوند فرمود: از خوراك و آشاميدنى و پوشاك دنيا به اندازه خيلى كم (دو كف دست) استفاده كن و براى فردا چيزى ذخيره مكن و همواره به ياد من باش.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد: خداوندا! چگونه همواره به ياد تو باشم؟خداوند فرمود: با دورى از مردم و كينه نسبت به ترش و شيرين و خالى نگهداشتن شكم و خانه از دنيا.

دورى از خوى بچگانه

يا أحْمَدُ! اِحْذَرْ أنْ تَكُونَ مِثْلَ الصَّبِيِّ إذا نَظَرَ إلَى الاْخْضَرِ وَالاْصْفَرِ أحَبَّهُ وَإذا أُعْطِيَ شَيْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَالْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ.
اى احمد! بپرهيز از اينكه مانند بچّه باشى كه هرگاه به سبز و زرد نظر مىافكند، به آنها دل مىبندد و يا ترش و شيرين در اختيارش قرار مىگيرد، نسبت به آن فريفته مىشود.

عوامل تقرب به پروردگار

فَقالَ: يارَبِّ! دُلَّنِي عَلى عَمَل أتَقَرَّبُ بِهِ إِلَيْكَ.
قالَ: اجْعَلْ لَيْلَكَ نَهاراً وَنَهارَكَ لَيْلاً.
قالَ: يارَبِّ! كَيْفَ ذلِكَ؟ قَالَ: اجْعَلْ نَوْمَكَ صَلاةً وَطَعامَكَ الْجُوعَ.
يا أحْمد! وَعِزَّتي وَجَلالِي ما مِنْ عَبْد ضَمِنَ لِي بِأَرْبَعِ خِصال إِلاّ أدْخَلْتُهُ الْجَنّةَ، يَطْوِي لِساَنهُ فَلا يَفْتَحُهُ إِلاّ بِما يَعْنِيهِ وَيَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ وَيَحْفَظُ عِلْمي وَنَظَري إِلَيْهِ وَتَكُونُ قُرَّةُ عَيْنَيْهِ الْجُوعُ.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كرد: خداوندا! مرا راهنمايى كن كه با چه كارى به تو تقرّب جويم؟ خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده.
عرض كرد: چگونه چنين كنم؟فرمود: خوابت را نماز و غذايت را گرسنگى قرار بده.
اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند كه هر بندهاى كه چهار صفت را براى من ضمانت كند، من نيز او را به بهشت وارد مىكنم: زبانش را در كام بپيچد و حرف نزند مگر آنكه آن سخن براى او مفيد و ثمر بخش باشد.
قلب خود را از وسوسههاى اهريمنى حفظ كند.
همواره بيانديشد كه من به او آگاه و بر كارهايش ناظر هستم.
و گرسنگى، نور چشمانش باشد (گرسنگى را دوست بدارد).

گرسنگى و سكوت، خلوت و سجود

يا أحْمَد! لَوْ ذُقْتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ وَالصَّمْتِ وَالخَلْوَةِ وَما وَرِثُوا مِنْها.
قالَ: يا رَبِّ! ما مِيراثُ الجُوعِ؟ قالَ: الْحِكْمةُ وَحِفْظُ الْقَلْبِ وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ وَالْحُزْنُ الدّائِمُ وَخِفَّةُ الْمَؤُنَةِ بَيْنَ النّاسِ وَقَوْلُ الْحَقِّ وَلا يُبالِي عاشَ بِيُسْر أمْ بِعُسْر.
اى احمد! اى كاش مىدانستى كه گرسنگى و سكوت و تنهايى چه لذّت و آثارى دارند!عرض كرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟فرمود: حكمت، حفظ قلب، تقرّب به من، حزن هميشگى، كم خرج بودن بين مردم، حق گويى، بىاعتنايى به سختى يا آسانى زندگى.
يا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي بِأَيِّ وَقْت يَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ إلَيَّ؟قالَ: لا يا رَبِّ.
قالَ: إذا كانَ جائِعاً أوْ ساجِداً.
اى احمد! آيا مىدانى چه هنگامى بنده به من نزديك مىشود؟عرض كرد: خير، اى پروردگار من!فرمود: وقتى كه گرسنه يا در حال سجده باشد.

تعجّب از سه گروه

يا أحْمَدُ! عَجِبْتُ مِنْ ثَلاثَةِ عَبِيد; عَبْد دَخَلَ فِي الصَّلاةِ وَهُوَ يَعْلَمُ إلى مَنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ وَقُدّامَ مَنْ هُوَ وَهُوَ يَنعَسُ.
وَعَجِبْتُ مِنْ عَبْد لَهُ قُوتُ يَوْم مِنَ الْحَشيشِ أوْ غَيْرِهِ وَهُوَ يَهْتَمُّ لِغَد وَعَجِبْتُ مِنْ عَبْد لا يَدْرِي أنِّي راض عَنْهُ أوْ ساخِطٌ عَلَيْهِ وَهُوَ يَضْحَكُ.
اى احمد! از سه بنده خود تعجب مىكنم: بندهاى كه به نماز ايستاده و مىداند كه دستهاى خودرا به جانب چه كسى دراز كرده و در پيشگاه چه كسى ايستاده و در عين حال خواب آلود است.
و تعجّب مىكنم از بندهاى كه روزىِ امروز خود را از سبزى مختصرى دارد ولى براى فردايش به فكر فرو رفته است.
و تعجّب مىكنم از بندهاى كه نمىداند آيا من از او راضى هستم يا بر او غضبناكم، ولى خندان است.

اوصاف و مقام اولياى خداوند

يا أحْمَدُ! إنَّ فِي الْجَنَّةِ قَصْراً مِنْ لُؤْلُؤ فَوْقَ لُؤْلُؤ وَدُرَّة فَوْقَ دُرَّة لَيْسَ فِيها قَصْمٌ وَلا وَصْلٌ، فِيهَا الْخَواصُّ، أنْظُرُ إلَيْهِمْ كُلَّ يَوْم سَبْعِينَ مَرَّةً فَأُكَلِّمَهُمْ كُلَّما نَظَرْتُ إلَيْهِمْ، وَأزِيدُ فِي مُلْكِهِمْ سَبْعِينَ ضِعْفاً وَإذا تَلَذَّذَ أهْلُ الْجَنَّةِ بِالطَّعامِ وَالشَّرابِ تَلَذَّذُوا أُولـئِكَ بِذِكْرِي وَكَلامِي وَحَدِيثِي.
قالَ: يا رَبِّ! ما عَلامَةُ أُولـئِكَ؟قالَ: مَسْجُونُونَ قَدْ سَجَنُوا ألْسِنَتَهُمْ مِنْ فُضُولِ الْكَلامِ وَبُطُونَهُمْ مِنْ فُضُولِ الطَّعامِ.
اى احمد! در بهشت قصرى است از لؤلؤ بر فراز لؤلؤ، و مرواريد بزرگ درخشان روى مرواريد كه در آنها قطع و وصلى وجود ندارد (يكپارچه است) در اين كاخ، دوستان خاصّ من هستند كه هر روز هفتاد بار (به لطف و مهر) به آنان نظر مىافكنم و هربار با آنها سخن مىگويم و هفتاد بار بر قلمرو و مقامشان مىافزايم.
و آنگاه كه اهل بهشت از خوردن و آشاميدن لذّت مىبرند اينان از ذكر و سخن و گفتار من لذّت مىبرند.
عرض كرد: خداوندا! نشانههاى اينها چيست؟فرمود: زندانيانى هستند كه زبانهاى خود را از حرفهاى غير ضرورى و شكمهاى خود را از غذاى غير لازم، محفوظ و حبس كردهاند.

اوصاف درويشان راستين

يا أحْمَدُ! إنَّ الَْمحَبَّةَ للهِِ هِيَ الَْمحَبَّةُ لِلْفُقَراءِ وَالْتَقَرُّبُ إلَيْهِمْ.
قالَ: فَمَنِ الْفُقَراءُ؟قالَ: الَّذِينَ رَضُوا بِالْقَلِيلِ وَصَبَرُوا عَلَى الرَّخاءِ وَلَمْ يَشْكُوا جُوعَهُمْ وَلا ظَمَأَهُمْ وَلَمْ يَكْذِبُوا بِأَلْسِنَتِهِم وَلَمْ يَغْضَبُوا عَلى رَبِّهِمْ وَلَمْ يَغْتَمُّوا عَلى ما فاتَهُمْوَلَمْ يَفْرَحُوا بِما آتاهُمْ.
يا أحْمَدُ! مَحَبَّتِي مَحَبَّةُ الْفُقَراءِ فَأَدْنِ الْفُقَراءَ وَقَرِّبْ مَجْلِسَهُمْ مِنْكَ وَأبْعِدِ الاْغْنِياءَ وَأبْعِدْ مَجْلِسَهُمْ عَنْكَ لاِنَّ الْفُقَراءَ أحِبّائِي.
اى احمد! محبّت من در گرو محبّت درويشان و تقرّب به ايشان است.
عرض كرد: درويشان كيانند؟فرمود: آنانكه به كم، راضى و بر گرسنگى، صابر و در نعمت، شاكر هستند; از گرسنگى و تشنگى خود شكايتى ندارند و هرگز دروغ بر زبان خود جارى نمىكنند و نسبت به پروردگارشان غضب نمىنمايند و براى چيزى كه از دستشان رفت، غمگين نيستند و نسبت به چيزى كه به دست مىآورند، فرحناك و شادمان نمىباشند.
اى احمد! محبّت من در گرو محبّت درويشان است، پس به آنها نزديك شو و همنشينى با آنان را اختيار كن و از ثروتمندان و مجلسشان فاصله بگير، چراكه درويشان دوستان من هستند.

نفس، چونان شترمرغ!

يا أحْمَدُ! لا تَزَيَّنْ بِلَبْسِ اللِّباسِ وَطِيبِ الطَّعامِ وَلِينِ الْوَطاءِ.
فَإنَّ النَّفْسَ مَأوى كُلِّ شَرٍّ وَرَفِيقُ كُلِّ سُوء.
تَجُرُّها إلى طاعَةِ اللهِ وَتَجُرُّكَ إلى مَعْصِيَتِهِ، وَتُخالِفُكَ فِي طاعَتِهِ، وَتُطِيعُكَ فِي ما تَكْرَهُ، وَتَطْغى إذا شَبِعَتْ، وَتَشْكُو إذا جاعَتْ، وَتَغْضَبُ إذَا افْتَقَرَتْ، وَتَتَكَبَّرُ إذَا اسْتَغْنَتْ، وَتَنْسى إذا كَبُرَتْ، وَتَغْفُلُ إذا أمِنَتْ وَهِيَ قَرِينَةُ الشَّيْطانِ.
وَمَثَلُ النَّفْسِ كَمَثَلِ النَّعامَةِ تَأْكُلُ الْكَثِيرَ وَإذا حُمِلَ عَلَيْها لا تَطِيرُ وَكَمَثَلِ الدِّفْلى لَوْنُهُ حَسَنُ وَطَعْمُهُ مُرٌّ.
اى احمد! با لباس جذّاب و غذاى لذيذ و بستر نرم، خود آرايى مكن چرا كه نفس، خاستگاه هر بدى و رفيق هر نادرستى است.
تو نفس را به اطاعت خدا مىخوانى ولى او تو را به نافرمانى مىكشاند.
هر گاه كه مىخواهى اطاعت خدا كنى با تو مخالفت مىكند و هرگاه كه بخواهى نافرمانى از خدا كنى با تو همراهى مىكند.
هرگاه كه سير شود، طغيان مىكند و هرگاه كه گرسنه شود، فرياد و فغان سر مىدهد.
هرگاه كه بىنوا شود، غضب مىكند و هرگاه كه بىنياز شود، تكبّر و بزرگى مىورزد.
هرگاه كه بزرگ شود، فراموشكار مىشود و هرگاه كه در امنيّت باشد، غفلت مىورزد.
نفس آدمى، مثل شتر مرغ است كه فراوان مىخورد ولى وقتى كه بر آن سوار مىشوند (بار مىگذارند) نمىپرد.
و مانند خرزهره است كه رنگش زيبا ولى مزّهاش تلخ است.

اوصاف دنيا زدگان

يا أحْمَدُ! أبْغِضِ الدُّنْيا وَأهْلَها وَأحِبَّ الاْخِرَةَ وَأَهْلَها.
قالَ: يا رَبِّ! وَمَنْ أهْلُ الدُّنْيا وَمَنْ أهْلُ الاْخِرَة؟قالَ: أهْلُ الدُّنْيا مَنْ كَثُرَ أكْلُهُ وَضِحْكُهُ وَنَوْمُهُ وَغَضَبُهُ، قَلِيلُ الرِّضا، لا يَعْتَذِرُ إلى مَنْ أساءَ إلَيْهِ وَلا يَقْبَلُ عُذْرَ مَنِ اعْتَذَرَ إلَيْهِ.
كَسْلانُ عِنْدَ الطّاعَةِ وَشُجاعٌ عِنْدَ الْمَعْصِيَةِ.
أَمَلُهُ بَعِيدٌ وَأجَلُهُ قَرِيبٌ لا يُحاسِبُ نَفْسَهُ.
قَلِيلُ الْمَنْفَعَةِ، كَثِيرُ الْكَلامِ، قَلِيلُ الْخَوْفِ، كَثِيرُ الْفَرَحِ عِنْدَ الطَّعامِ، وَإنَّ أهْلَ الدُّنْيا لا يَشْكُرُونَ عِنْدَ الرَّخاءِ وَلا يَصْبِرُونَ عِنْدَ الْبَلاءِ.
كَثِيرُ النّاسِ عِنْدَهُمْ قَلِيلٌ.
يَحْمِدُونَ أنْفُسَهُمْ بِما لا يَفْعَلُونَ وَيَدَّعُونَ بِما لَيْسَ لَهُمْ وَيَتَكَلَّمُونَ بِما يَتَمَنُّونَ.
وَيَذْكُرُونَ مَساوِئَ النّاسِ وَيُخْفُونَ حَسَناتِهِمْ.
فَقالَ: يا رَبِّ! كُلُّ هـذَا الْعَيْبِ فِي أهْلِ الدُّنْيا؟قالَ: يا أحْمَدُ! إنَّ عَيْبَ أهْلِ الدُّنْيا كَثِيرٌ، فِيهِمُ الْجَهْلُ وَالْحُمْقُ، لا يَتَواضَعُونَ لِمَنْ يَتعَلَّمُونَ مِنْهُ وَهُمْ عِنْدَ أنْفُسِهِمْ عُقَلاءٌ وَعِنْدَ الْعارِفِينَ حُمَقاءٌ.
اى احمد! دنيا و اهل آن را دشمن بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار.
عرض كرد: اى خداى من! اهل دنيا و اهل آخرت چه كسانى هستند؟ فرمود: اهل دنيا كسى است كه خوردن و خنديدن و خواب و غضبش زياد و رضايت او كم مىباشد.
اگر به كسى بدى كرد از او پوزش نمىطلبد و عذر كسى را كه از او عذر خواهى مىكند نمىپذيرد.
هنگام عبادت، كسل و هنگام معصيت، شجاع است.
آرزويش دور و دراز و مرگش نزديك است.
به حساب خود نمىپردازد.
نفعش به ديگران كم مىرسد.
حرف زياد مىزند.
ترس كم دارد.
هنگام رسيدن به غذا، بسيار شادمان مىشود.
اهل دنيا هنگام نعمت، شكر و هنگام بلا، صبر نمىكنند.
به كارهايى كه انجام ندادهاند خودستايى مىكنند و چيزى را ادّعا مىكنند كه واجد آن نيستند و از روى آرزو و هوس سخن مىگويند.
عيوب ديگران را بازگو ولى خوبىهاى آنها را مخفى مىكنند.
عرض كرد: آيا اهل دنيا اين همه عيب دارند؟فرمود: اى احمد! اهل دنيا عيب فراوان دارند.
جاهلند، احمقند، در مقابل استاد خود تواضع نمىكنند، خود را عاقل مىپندارند در حالى كه نزد اهل معرفت احمق هستند.

اوصاف اهل آخرت

يا أحْمَدُ! إنَّ أهْلَ الْخَيْرِ وَأهْلَ الاْخِرَةِ رَقِيقَةٌ وُجُوهُهُمْ، كَثِيرٌ حَياؤُهُمْ، قَلِيلٌ حُمْقُهُمْ، كَثِيرٌ نَفْعُهُمْ قَلِيلٌ مَكْرُهُمْ، اَلنّاسُ مِنْهُمْ فِي راحَة وَأنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي تَعَب، كَلامُهُمْ مَوْزُونُ، مُحاسِبينَ لاِنْفُسِهِمْ، مُتْعِبِينَ لَها، تَنامُ أعْيُنُهُمْ وَلا تَنامُ قُلُوبُهُمْ.
أعْيُنُهُمْ باكِيَةٌ وَقُلُوبُهُمْ ذاكِرَةٌ، إذا كُتِبَ النّاسُ مِنَ الْغافِلِينَ كُتِبُوا مِنَ الذّاكِرينَ.
فِي أوَّلِ النِّعْمَةِ يَحْمَدُونَ، وَفِي آخِرِها يَشْكُرُونَ.
دُعاؤُهُمْ عِنْدَ اللهِ مَرْفُوعٌ وَكَلامُهُمْ مَسْمُوعٌ.
تَفْرَحُ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ وَيَدُورُ دُعاؤُهُمْ تَحْتَ الْحُجُبِ يُحِبُّ الرَّبُّ أنْ يَسْمَعَ كَلامَهُمْ كَما تُحِبُّ الْوالِدَةُ الْوَلَدَ.
وَلا يَشْغَلُونَ عَنْهُ طَرْفَةَ عَيْن وَلا يُرِيدُونَ كَثْرَةَ الطَّعامِ وَلا كَثْرَةَ الْكَلامِ وَلا كَثْرَةَ اللِّباسِ.
النّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتى وَاللهُ عِنْدَهُمْ حَيٌّ كَرِيمٌ.
يَدْعُونَ الْمُدْبِرِينَ كَرَماً وَيُرِيدُونَ الْمُقْبِلِينَ تَلَطُّفاً.
قَدْ صارَتِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةُ عِنْدَهُمْ واحِدَةً.
اى احمد! اهل خير و آخرت شرمگيناند.
حياى آنها زياد و حماقتشان كم و نفع آنان فراوان و حيله آنها اندك است.
مردم از دست آنها در رفاهند ولى خودشان از دست خويش در رنجند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 15:18  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 

شايستگان محبّت خداوند

يا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحابِّينَ فِيَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَواصِلِينَ فِيَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ ، وَلَيْسَ لَِمحَبَّتِي عَلَمٌ وَلا نِهايَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً.
أُولـئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِينَ بِنَظَرِي إلَيْهِمْ وَلَمْ يَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ.
بُطُونُهُمْ خَفِيفَةٌ مِنْ أكْلِ الْحَرامِ.
نَعِيمُهُمْ فِي الدُّنْيا ذِكْرِي وَمَحَبَّتِي وَرِضائِي عَنْهُمْ.
اى محمد! محبّت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبّت مىكنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مىكنند، و به خاطر من با ديگران مىپيوندند، و محبّت من شامل كسانى است كه بر من توكّل مىكنند.
و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پايان و نهايتى.
هرگاه كه يك نشانه را از سر راه محبوبان خويش بر دارم نشانه ديگرى را قرار خواهم داد.
اينان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه مىكنم، مىنگرند و دست نياز به سوى خلق دراز نمىكنند.
شكم آنها از مال حرام خالى است.
خوشى و كامرانى آنها در دنيا ذكر و محبّت و رضايت من از ايشان است
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 14:54  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 

Happy moments, praise God

Difficult moments, seek God

 Quiet moments, worship God

 Painful moments, trust God

 Every moment, thank God

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 12:9  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
چرا پير ميشويم ، کم حافظه ميشويم؟
 
سلولهاج استخوان ، پوست و خون طي زندگي انسان دائما" تکثير ميشوند براج مثال ، بدن دائما" سلولهاج پوست تازه اج ميسازد که جايگزين سلولهاج مرده ميشوند امّا سلولهاج عصبي تکثير نميشوند تعداد سلولهاج عصبي در موقع تولد معين است و اگر اين سلولها از بين رفته يا آسيب ببينند ديگر هيچ سلولي جايشان را نخواهد گرفت.  سلولهاج عصبي به دلايلي متعدد ، مانند جراحت يا استفاده زياد از مشربات الکي ، ممکن است آسيب ببينند از ميان رفتن بعضي از سلولهاج عصبي نيز بطور طبيعي رخ ميدهد

وقتي کسي به سن هفتاد يا هشتاد سالگي رسيده باشد ، حدود يک چهارم سلولهاج عصبي او از بين رفته اند براج همين است که گاه چنين افرادج گوششان خوب نمي شنود يا حافظه شان ضعيف است با وجود اين ، بسيارج از پيرها تا آخر عمر هوشيار باقي ميمانند اين افراد اغلب کساني هستند که در زندگي فعال و پرشور بوده اند

 
چرا وقتي مي ترسيم رنگمان مي پرد؟
 
در بــــالاج کليه ها غده هاج فوق کليوج قرار گرفته اند اين غده ها ماده اج ترشح ميکنند که آدرنالين ناميده ميشود آدرنالين براج آمادگي بدن در انجام فعاليت هاج شديد يا دفاع از خود ترشح ميشود

وقتـــي که بسيار هيجانزده باشيد ، غده هاي فوق کليوج ناگهان مقدار زيادج آدرنالين در خون ترشح ميکنند آدرنالين سبب افزايش شدت ضربان قلب و کارآيي آن ميشود اين ماده ، رگهاج متصل به ماهيچه ها را گشاد ميکند و علاوه بر آن موجب افرايش غلظت قند در خون ميشود به اين طريق است که بدن خود را با شرايط تطبيق ميدهد با تاثير آدرنالين ، خون از چهره به ماهيچه ها هجوم آورده و به بخش هايي که ضرورج تر است جريان مي يابد براج همين است که هنگام ترس رنگ از رخسارتان ميپرد

 
چرا کاخ سفيد بدين نام معروف هست
 
طـــي جنگ سال 1812 داخل خانه سنگي رئيس جمهور بدست سربازان انگليسي که واشنگتن را اشغال کرده بودند به آتش کشيده شد ولي چون در آن موقع ايالات متحده کشور فقيرج بود ، دولت پول کافي براج ساختن يک منزل نو براج رئيس جمهور نداشت بنابراين اطاقهاج همان خانه قديمي دوباره ساخته و تعمير شد و ديوارهاج دود زده را بار نگ سفيد پوشاندند. مردم که از اين شکل جديد کاخ خيلي خوششان آمده بود اسم آنرا خانه سفيد يا «کاخ سفيد» گذاشتند بدين ترتيب از آن به بعد اين کاخ قديمي اسم و رنگ خود را تا امروز حفظ کرده است

 
چرا گوش فيل بزرگ است؟
 
حس شنوايي براج فيل بسيار مهم است گوش فيل ميتواند امواج صوتي را از مسافت هاج دور و از جهت هاج مختلف دريافت کند گوش فيل دماج بدنش را نيز متعادل نگه ميدارد ، چون سطح بزرگي دارد که حيوان ميتواند از طريق آن گرماج بدنش را کاهش دهد فيلها در گرماج مناطق حاره وضيعت نامناسبي دارند ، چون آنقدر بزرگند که سايباني برايشان پيدا نميشود پس با تکان دادن گوش هايشان در نسيم ميتوانند حرارت بدنشان را تنظيم کرده خلاصه خنک شوند

فيل در وقت حمله گوش هايش را مثل بادبزن باز ميکند تا بزرگتر به نظر برسد گوش فيل يک فايده ديگر هم دارد و آن پراندن حشرات مزاحم است

 
چرا پير ميشويم؟
 
دانشمنــــدان براج توضيح علت پيرج نظريه هاج متعددج دارند اولين نظريه اين است که سلولهاج مغز ميميرند و ديگر نميتوانند با سلولهاج تازه جايگزين شوند ، به اين ترتيب است که با مرگ تدريجي سلولهاج مغز نشانه هاج پيرج آشکار ميشود. اين نظريه نميتواند کاملا" درست باشد ، زيرا کساني هستند که در سانحه دچار آسيبهاي شديد مغزج ميشوند اما ظهور نشانه هاج پيرج پس از اين آسيب در آن ها حتمي نيست

نظــريه اج ديگر ميگويد که با بالا رفتن سن ، کم کم مواد شيميايي بي مصرف در بدن ذخيره ميشوند در بدن يک فرد مسن ، مواد شيميايي متعددج طي سالهاج عمر ذخيره شده اند

نظــــريه سوم ميگويد که بيشتر سلولهاج ما دائما" تکثير ميشوند بعضي دانشمندان معتقدند که با افزايش سن ، سلولهاج تکثير شونده دچار "خطاهايي" ميشوند اين خطاها باعث تغييراتي در فعاليت اعضاج بدن شده و ميتواند دليل پيرج نيز باشد

 
مرواريد چگونه به وجود ميايد؟
 
مرواريد نوعي موجود آبزج صدف دار است که در بستر رودها و درياها زندگي ميکند وقتي گرسنه ميشود ، دهان باز کرده و مقدارج آب را با موجودات ريز خوراکي مي بلعد گاه شن ريزه اج نيز داخل صدف ميشود که درست مانند گرد و خاکي که چشم انسان را آزار ميدهد براج او آزار دهنده است و اين باعث ترشح ماده اج ميشود که «مرواريد زا» نام دارد بر اثر ترشحات چنان لايه به لايه شن ريزه را در ميان ميگيرد که سرانجام مرواريدج زيبا به وجود ميايد

امروزه بسيارج از مرواريدها «پرورشي» هستند به اين معنا که شن ريزه اي را عمدا" وارد صدف ميکنند تا صدف را وادار به ساختن مرواريد نمايند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 12:8  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 

امیدوارم که شما هم لذت ببرید و لحظه ای  در مورد چرخه ایی که در این متن بدان اشاره شده است ٬ فکر کنید.

مراقب افکار باش ........................اونها به گفتار تبدیل می شوند
مراقب گفتار باش ...................... آنها به کردار تبدیل می شوند
مراقب کردار باش ........................... آنها به عادت تبدیل می شوند
مراقب عادت باش .......................... آنها به شخصیت تبدیل می شوند
مراقب شخصیت باش ........................ آنها به سرنوشت تبدیل می شوند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 12:7  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
برای انجام کارهای مختلف و مورد نیاز اکثر افراد با تلفن و مودم نرم افزارهای معرفی کردیم , امروز می خواهم شما را با نرم افزاری همه کاره در این زمینه آشنا کنم که همه ی نیازهای شما در این زمینه را یکجا می تواند رفع نماید .

PC-Telephone نام نرم افزار ارتباطی کوچک و در عین حال بسیار قدرتمندیست که کامپیوتر شما را به یک تلفن حرفه ای و دیجیتال , ماشین فکس , پیام گیر و وسیله ای برای انتقال دیتا و .... تبدیل می کند .

با هم به بررسی ویژگی های مختلف این نرم افزار بپردازیم :

1- ویژگی های بخش تلفنی این نرم افزار :

انجام تمامی عملیات یک تلفن حرفه ای ,  PC-to-PC, PC-to-Phone/Fax and Phone/Fax-to-PC .

مجهز به Caller ID برای نمایش شماره های تماس گیرنده .

ویژگی Call Answer و پاسخ دادن خودکار به تماس تلفنی پس از زمان معینی .

ویژگی Call Scheduling برای شماره گیری خودکار تلفن و فکس سر ساعت معینی .

ویژگی Call Forwarding ! که قادر به Divert نمودن و انتقال تماس بر روی شماره ای از پیش تعیین شده می باشد .

ویژگی Call Transfer ! که یک تماس تلفنی فعال را به شماره ی دیگری منقل می کند .

ویژگی Call Waiting که به شما امکان تعویض بین ارتباط های فعال را می دهد .

ویژگی Call Hold/Muting که امکان شنیده شدن صدای شما را برا مدت زمانی از شخص شنونده می گیرد .

ویژگی Call Accounting که تمام مکالمات تلفنی شما را ثبت و قیمت و زمان آن را محاسبه و به شما تحویل می دهد !

ویژگی Audio Conferencing برای ایجاد کنفرانس های چند نفره در صورتی که مخابرات امکانش را به شما داده باشد .

ویژگی Full-Duplex Recording و ضبط 2 طرفه تمامی مکالمات تلفنی شما به صورت کامل .

و ......

2- ویژگی های بخش انتقال اطلاعات این نرم افزار :

ویژگی Direct Data Transfer برای فرستادن و دریافت مستقیم اطلاعات از طریق شبکه های مختلف این نوع ارتباطات . سرعت انتقال ارتباطات بسته به سخت افزار مورد استفاده شما می باشد ( Ethernet Card, ISDN Card, Modem ) .

ویژگی Scheduled Data Transfer که به طور خود کار سر زمان تعیین شده شروع به رد و بدل کردن دیتا می نماید .

3-ویژگی های بخش Fax این نرم افزار :

ویژگی Direct Fax Transfer برای فکس کردن مستقیم اطلاعات شما به سیستم ها و یا دستگاههای فکس دیگر .

ویژگی Scheduled Fax Transfer برای انتقال اتوماتیک و خود کار فکس شما سر ساعت معین .

3-ویژگی های بخش VoicMail این نرم افزار :

عمل نمودن مانند یک Answering Machine ( منشی تلفنی ) که پیام شخص تماس گیرنده را برای شما ذخیره می کند . همچنین به شما امکان گوش دادن به این پیغام ها را از راه دور از طریق تلفن را می دهد ! همچنین قادر است میزان زمان ضبط پیغام و تعداد آنها را محدود نماید .

و ......

برای مشاهده ویژگی های کامل تر این نرم افزار سری نیز به این صفحه از سایت بزنید .

وب سایت PC-Telephone.Com علاوه بر فروش این محصول قدرتمند خود , به فروش کارتهای تلفن با قیمت های مناسب نیز می پردازد که توسط آن کارت ها توانایی های این نرم افزار در زمینه های خارجی نیز گسترش می یابد و بسیار مفید تر واقع می شود .

دانلود کنیدبا حجم 1 مگابایت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 9:59  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 

 

اين مطالب در حقيقت خلاصه وچكيده ي كتاب ارزشمندي بنام قورباغه ات را قورت بده است اين كتاب به نظر من يك شاهكار است گر چه بسياري از مطالب آن را من و شما  در زندگي روز مره ي خود بكار ميگيريم اما جمع آوري تمام اين نكات در يك جا آ ن هم به زباني ساده كار دشواريست و به نظر من مؤلف اين كتاب بخوبي از عهده آن برآمده است.
خلاصه:
قورباغه شما در حقيقت سخت ترين كاريست كه بايد آن را انجام دهيد   
 سفره را بچينيد 
به قانون تشخيص ضرورت عمل كنيد
روش الف ب پ ت ث را مدام به كار بگيريد
پيش از شروع، مقدمات كار را كاملاً فراهم كنيد
هميشه يك شاگرد باقي بمانيد
استعدادهاي منحصر به فرد خود را تقويت كنيد
محدوديت‌هاي اصلي خود را مشخص كنيد
هر بار يك بشكه جلو برويد
خودتان را تحت فشار بگذاريد
قدرت‌هاي فردي خود را به حداكثر برسانيد
خودتان را به فعاليت ترغيب كنيد
روش تنبلي سازنده را تمرين كنيد
اول سخت‌ترين كار را انجام دهيد
كار را به قطعات كوچكتر تقسيم كنيد
وقت بيشتري ايجاد كنيد
سرعت انجام كار را افزايش دهيد
هر بار يك كار مهم انجام  دهيد
براي هر روز از قبل برنامه‌ريزي كنيد
قانون 20/80 را در همه امور به كار بگيريد
پيامد كارها را در نظر داشته باشيد
روي اهداف اصلي تمركز كنيد

رمز خوشبختي، رضايت، موفقيت بزرگ، احسان خوب، قدرت فردي و كارايي اين است كه عادت كنيد هر روز اولين كاري كه انجام مي‌دهيد خوردن قورباغه خودتان باشد.
خوشبختانه مي‌توانيد از طريق تمرين اين مهارت را ياد بگيريد و هنگامي كه توانستيد قبل از هر كاري عادت شروع مهم‌ترين كار را در خود به وجود آوريد، موفقيت شما حتمي خواهد بود.
در اينجا خلاصه‌اي از بيست و يك روش فوق‌العاده براي غلبه بر تنبلي و انجام كار بيشتر در زمان كمتر را كه چكيده فصل‌هاي كتاب است مي‌خوانيد. اين اصول و قواعد را مدام مرور كنيد تا عميقاً در ذهن و عمل‌تان ريشه بدواند و در نتيجه موفقيت آينده‌تان تضمين شود:
سفره را بچينيد
دقيقاً تصميم بگيريد كه  چه مي‌خواهيد. روشن بودن اين مورد يك شرط اساسي است. پيش از شروع كار، هدف‌ها و تصميم‌هايتان را بنويسيد.
براي هر روز از قبل برنامه‌ريزي كنيد
برنامه‌هايتان را روي كاغذ بياوريد. به ازاي هر دقيقه‌اي كه صرف برنامه‌ريزي مي‌كنيد، به هنگام اجراي آن پنج يا شش دقيقه در وقت خود صرفه‌جويي خواهيد كرد.
قانون 20/80 را در همه امور به كار بگيريد
80 درصد از دستاوردهاي‌تان نتيجه 20 درصد از فعاليت شماست. همواره تلاش خود را روي اين 20 درصد متمركز كنيد.
پيامد كارها را در نظر داشته باشيد
مهم‌ترين و ضروري‌ترين كارهاي شما آنهايي هستند كه مي‌‌توانند يشترين تاثير را چه مثبت و چه منفي روي كار و زندگي شما بگذارند. به جاي تمركز روي ساير كارها، تمام توجهتان را معطوف به اين نوع كارها كنيد.
روش الف ب پ ت ث را مدام به كار بگيريد
قبل از شروع ليستي از كارهايتان تهيه كنيد و سپس آنها را از نظر ارزش و ضرورت اولويت‌بندي كنيد تا مطمئن شويد كه هميشه در حال انجام مهم‌ترين كارهايتان هستيد.
روي اهداف اصلي تمركز كنيد
نتايجي را كه بايد قطعاً از كارتان به دست آوريد تا بتوانيد بگوييد كه به خوبي از عهده كار بر آمده‌ايد مشخص كنيد و در تمام مدت قاطعانه به دنبال به دست آوردن آنها باشيد.
به قانون تشخيص ضرورت عمل كنيد
هيچوقت براي انجام همه كارها وقت كافي وجود ندارد اما هميشه براي انجام مهم‌ترين كارها وقت كافي هست.
پيش از شروع، مقدمات كار را كاملاً فراهم كنيد
آمادگي تمام و كمال قبل از شروع كار مانع عملكرد ضعيف مي‌شود
هميشه يك شاگرد باقي بمانيد
هر چه در ارتباط با كارهاي ضروري و مهم‌تان دانش و مهارت بيشتري به دست آوريد، مي‌توانيد سريع‌تر آنها را شروع كنيد و زودتر به اتمام برسانيد.
استعدادهاي منحصر به فرد خود را تقويت كنيد
دقيقاً مشخص كنيد چه كاري است كه در در حال حاضر خيلي خوب انجام مي‌دهيد يا در آينده مي‌توانيد خيلي خوب انجام دهيد. سپس تمام توان خود را در انجام آن به كار گيريد.
محدوديت‌هاي اصلي خود را مشخص كنيد
محدوديت‌ها و يا عوامل بازدارنده دروني و بيروني خود را مشخص كنيد، عواملي كه سرعت شما را در دست‌يابي به مهم‌ترين هدف‌هايتان تعيين مي‌كنند. سس تمركزتان را به از بين بردن اين محدوديت‌ها معطوف كنيد.
هر بار يك بشكه جلو برويد
اگر كارها را مرحله به مرحله انجام دهيد، مي‌توانيد بزرگترين و پيچيده‌ترين كارها را به انجام برسانيد.
خودتان را تحت فشار بگذاريد
تصور كنيد كه يك ماه ديگر بايد شهر را ترك كنيد. طوري كار كنيد كه گويا مجبور هستيد قبل از ترك شهر تمام كارهاي اصلي‌تان را به اتمام برسانيد.
قدرت‌هاي فردي خود را به حداكثر برسانيد
اوقاتي از روز را كه از نظر ذهني و جسمي كارايي بيشتري داريد مشخص كنيد و مهم‌ترين و ضروري‌ترين كارهايتان را در اين اوقات انجام دهيد. به اندازه كافي استراحت كنيد تا بتوانيد بيشترين بازدهي را داشته باشيد.
خودتان را به فعاليت ترغيب كنيد
خودتان مشوق خودتان باشيد. در هر شرايط يا موقعيتي به دنبال كسب نتايج خوب باشيد. به جاي تمركز بر مشكلات به دنبال راه‌حل بگرديد. همواره فردي خوش‌بين و سازنده باشيد.
روش تنبلي سازنده را تمرين كنيد
هيچكس نمي‌تواند همه كارها را انجام دهد. بنابراين بايد ياد بگيريد كه از روي عمد در انجام برخي از كارهايي كه از ارزش و اهميت كمتري برخوردار هستند تنبلي كنيد. با اين كار خواهيد توانست وقت كافي براي معدود كارهايي كه واقعاً مهم هستند ايجادكنيد.
اول سخت‌ترين كار را انجام دهيدروزتان را با سخت‌ترين كارآغاز كنيد، كاري كه مي‌تواند بزرگترين تاثير را بر خودتان و حرفه‌تان بگذارد، و تا وقتي كه آن را تمام نكرده‌ايد دست از كار نكشيد.
كار را به قطعات كوچكتر تقسيم كنيدكارهاي بزرگ و پيچيده را به قطعات كوچكتر تقسيم كنيد و سپس هر بار يك قسمت از كار را شروع كنيد و به اتمام برسانيد.
وقت بيشتري ايجاد كنيدبرنامه روزانه خود را طوري تنظيم كنيد كه به صورت طولاني مدت هر روز وقت كافي براي تمركز كافي روي كارهاي مهم و اصلي داشته باشيد.
سرعت انجام كار را افزايش دهيدعاد

اين مطالب در حقيقت خلاصه وچكيده ي كتاب ارزشمندي بنام قورباغه ات را قورت بده است اين كتاب به نظر من يك شاهكار است گر چه بسياري از مطالب آن را من و شما  در زندگي روز مره ي خود بكار ميگيريم اما جمع آوري تمام اين نكات در يك جا آ ن هم به زباني ساده كار دشواريست و به نظر من مؤلف اين كتاب بخوبي از عهده آن برآمده است.
خلاصه:
قورباغه شما در حقيقت سخت ترين كاريست كه بايد آن را انجام دهيد   
 سفره را بچينيد 
به قانون تشخيص ضرورت عمل كنيد
روش الف ب پ ت ث را مدام به كار بگيريد
پيش از شروع، مقدمات كار را كاملاً فراهم كنيد
هميشه يك شاگرد باقي بمانيد
استعدادهاي منحصر به فرد خود را تقويت كنيد
محدوديت‌هاي اصلي خود را مشخص كنيد
هر بار يك بشكه جلو برويد
خودتان را تحت فشار بگذاريد
قدرت‌هاي فردي خود را به حداكثر برسانيد
خودتان را به فعاليت ترغيب كنيد
روش تنبلي سازنده را تمرين كنيد
اول سخت‌ترين كار را انجام دهيد
كار را به قطعات كوچكتر تقسيم كنيد
وقت بيشتري ايجاد كنيد
سرعت انجام كار را افزايش دهيد
هر بار يك كار مهم انجام  دهيد
براي هر روز از قبل برنامه‌ريزي كنيد
قانون 20/80 را در همه امور به كار بگيريد
پيامد كارها را در نظر داشته باشيد
روي اهداف اصلي تمركز كنيد

رمز خوشبختي، رضايت، موفقيت بزرگ، احسان خوب، قدرت فردي و كارايي اين است كه عادت كنيد هر روز اولين كاري كه انجام مي‌دهيد خوردن قورباغه خودتان باشد.
خوشبختانه مي‌توانيد از طريق تمرين اين مهارت را ياد بگيريد و هنگامي كه توانستيد قبل از هر كاري عادت شروع مهم‌ترين كار را در خود به وجود آوريد، موفقيت شما حتمي خواهد بود.
در اينجا خلاصه‌اي از بيست و يك روش فوق‌العاده براي غلبه بر تنبلي و انجام كار بيشتر در زمان كمتر را كه چكيده فصل‌هاي كتاب است مي‌خوانيد. اين اصول و قواعد را مدام مرور كنيد تا عميقاً در ذهن و عمل‌تان ريشه بدواند و در نتيجه موفقيت آينده‌تان تضمين شود:
سفره را بچينيد
دقيقاً تصميم بگيريد كه  چه مي‌خواهيد. روشن بودن اين مورد يك شرط اساسي است. پيش از شروع كار، هدف‌ها و تصميم‌هايتان را بنويسيد.
براي هر روز از قبل برنامه‌ريزي كنيد
برنامه‌هايتان را روي كاغذ بياوريد. به ازاي هر دقيقه‌اي كه صرف برنامه‌ريزي مي‌كنيد، به هنگام اجراي آن پنج يا شش دقيقه در وقت خود صرفه‌جويي خواهيد كرد.
قانون 20/80 را در همه امور به كار بگيريد
80 درصد از دستاوردهاي‌تان نتيجه 20 درصد از فعاليت شماست. همواره تلاش خود را روي اين 20 درصد متمركز كنيد.
پيامد كارها را در نظر داشته باشيد
مهم‌ترين و ضروري‌ترين كارهاي شما آنهايي هستند كه مي‌‌توانند يشترين تاثير را چه مثبت و چه منفي روي كار و زندگي شما بگذارند. به جاي تمركز روي ساير كارها، تمام توجهتان را معطوف به اين نوع كارها كنيد.
روش الف ب پ ت ث را مدام به كار بگيريد
قبل از شروع ليستي از كارهايتان تهيه كنيد و سپس آنها را از نظر ارزش و ضرورت اولويت‌بندي كنيد تا مطمئن شويد كه هميشه در حال انجام مهم‌ترين كارهايتان هستيد.
روي اهداف اصلي تمركز كنيد
نتايجي را كه بايد قطعاً از كارتان به دست آوريد تا بتوانيد بگوييد كه به خوبي از عهده كار بر آمده‌ايد مشخص كنيد و در تمام مدت قاطعانه به دنبال به دست آوردن آنها باشيد.
به قانون تشخيص ضرورت عمل كنيد
هيچوقت براي انجام همه كارها وقت كافي وجود ندارد اما هميشه براي انجام مهم‌ترين كارها وقت كافي هست.
پيش از شروع، مقدمات كار را كاملاً فراهم كنيد
آمادگي تمام و كمال قبل از شروع كار مانع عملكرد ضعيف مي‌شود
هميشه يك شاگرد باقي بمانيد
هر چه در ارتباط با كارهاي ضروري و مهم‌تان دانش و مهارت بيشتري به دست آوريد، مي‌توانيد سريع‌تر آنها را شروع كنيد و زودتر به اتمام برسانيد.
استعدادهاي منحصر به فرد خود را تقويت كنيد
دقيقاً مشخص كنيد چه كاري است كه در در حال حاضر خيلي خوب انجام مي‌دهيد يا در آينده مي‌توانيد خيلي خوب انجام دهيد. سپس تمام توان خود را در انجام آن به كار گيريد.
محدوديت‌هاي اصلي خود را مشخص كنيد
محدوديت‌ها و يا عوامل بازدارنده دروني و بيروني خود را مشخص كنيد، عواملي كه سرعت شما را در دست‌يابي به مهم‌ترين هدف‌هايتان تعيين مي‌كنند. سس تمركزتان را به از بين بردن اين محدوديت‌ها معطوف كنيد.
هر بار يك بشكه جلو برويد
اگر كارها را مرحله به مرحله انجام دهيد، مي‌توانيد بزرگترين و پيچيده‌ترين كارها را به انجام برسانيد.
خودتان را تحت فشار بگذاريد
تصور كنيد كه يك ماه ديگر بايد شهر را ترك كنيد. طوري كار كنيد كه گويا مجبور هستيد قبل از ترك شهر تمام كارهاي اصلي‌تان را به اتمام برسانيد.
قدرت‌هاي فردي خود را به حداكثر برسانيد
اوقاتي از روز را كه از نظر ذهني و جسمي كارايي بيشتري داريد مشخص كنيد و مهم‌ترين و ضروري‌ترين كارهايتان را در اين اوقات انجام دهيد. به اندازه كافي استراحت كنيد تا بتوانيد بيشترين بازدهي را داشته باشيد.
خودتان را به فعاليت ترغيب كنيد
خودتان مشوق خودتان باشيد. در هر شرايط يا موقعيتي به دنبال كسب نتايج خوب باشيد. به جاي تمركز بر مشكلات به دنبال راه‌حل بگرديد. همواره فردي خوش‌بين و سازنده باشيد.
روش تنبلي سازنده را تمرين كنيد
هيچكس نمي‌تواند همه كارها را انجام دهد. بنابراين بايد ياد بگيريد كه از روي عمد در انجام برخي از كارهايي كه از ارزش و اهميت كمتري برخوردار هستند تنبلي كنيد. با اين كار خواهيد توانست وقت كافي براي معدود كارهايي كه واقعاً مهم هستند ايجادكنيد.
اول سخت‌ترين كار را انجام دهيدروزتان را با سخت‌ترين كارآغاز كنيد، كاري كه مي‌تواند بزرگترين تاثير را بر خودتان و حرفه‌تان بگذارد، و تا وقتي كه آن را تمام نكرده‌ايد دست از كار نكشيد.
كار را به قطعات كوچكتر تقسيم كنيدكارهاي بزرگ و پيچيده را به قطعات كوچكتر تقسيم كنيد و سپس هر بار يك قسمت از كار را شروع كنيد و به اتمام برسانيد.
وقت بيشتري ايجاد كنيدبرنامه روزانه خود را طوري تنظيم كنيد كه به صورت طولاني مدت هر روز وقت كافي براي تمركز كافي روي كارهاي مهم و اصلي داشته باشيد.
سرعت انجام كار را افزايش دهيدعادت كنيد كه كارهاي اصلي خود را سريع‌تر انجام دهيد. به عنوان فردي كه كارها را سريع و دقيق انجام  مي‌دهد مشهور شويد.
هر بار يك كار مهم انجام  دهيدكارهاي ضروري را دقيقاً مشخص كنيد. سريعاً كار را شروع كنيد و سپس بدون توقف تا اتمام 100 درصد كار پيش برويد. اين رمز واقعي افزايش كارايي و بهره‌وري فردي است.
اراده كنيد كه هر روز اين اصول را تمرين كنيد تا جزئي از عادت‌هاي شما شوند. با ايجاد اين عادت‌هاي مديريت فردي و تبديل آنها به بخشي از ويژگي‌هاي شخصيت خود آينده‌تان را تضمين كنيد. فقط كافي است اين كارها را انجام دهيد!
ت كنيد كه كارهاي اصلي خود را سريع‌تر انجام دهيد. به عنوان فردي كه كارها را سريع و دقيق انجام  مي‌دهد مشهور شويد.
هر بار يك كار مهم انجام  دهيدكارهاي ضروري را دقيقاً مشخص كنيد. سريعاً كار را شروع كنيد و سپس بدون توقف تا اتمام 100 درصد كار پيش برويد. اين رمز واقعي افزايش كارايي و بهره‌وري فردي است.
اراده كنيد كه هر روز اين اصول را تمرين كنيد تا جزئي از عادت‌هاي شما شوند. با ايجاد اين عادت‌هاي مديريت فردي و تبديل آنها به بخشي از ويژگي‌هاي شخصيت خود آينده‌تان را تضمين كنيد. فقط كافي است اين كارها را انجام دهيد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 9:58  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
AIDS
 
دانشمندان به اين نكته پي برده‌اند كه ويروس ايدز مجهز به نوعي قلاب مولكولي است كه از غلاف پروتييني "اچ.آي.وي" بيرون مي‌زند و به ويروس كمك مي‌كند تا با متصل كردن خود به سلولهاي هدف وارد آنها شود
آزمايشهايي كه "ريچارد وايت" و "پيتر وانگ" و همكارانشان در موسسه ملي تحقيقات درباره امراض عفوني و آلرژي‌ها در شهر "بتسدا" در ايالت مريلند انجام دادند حكايت از آن دارد كه وجود يك زائده قلاب مانند بر روي ويروس اچ آي وي به اين ويروس كمك مي‌كند تا خود را به گيرنده‌هاي موجود بر روي سلولهاي قرباني متصل سازد
ويروس اچ آي وي با متصل كردن خود به يكي از گيرنده‌هاي موسوم به "سي‌دي ‪ (CD4) "۴در روي اين سلولها و سپس متصل شدن به يك گيرنده ديگر كه در جوار اين گيرنده‌ها واقع است، خود را به سلول جوش مي‌دهد
قلاب روي ويروس ، با ايجاد تغييرات در ناحيه متغير سوم (‪ (V3مربوط به پوشش "گلايكوپروتيين جي.پي ‪ (glycoprotein gp120) "۱۲۰روي سطح ويروس به وجود مي‌آيد
محققان موسسه ملي تحقيقات كه گزارش مطالعات آنها به اختصار در شماره اخير نشريه "نيچر" به چاپ رسيده است ، با استفاده از پرتونگاري ايكس موفق به كشف اين قلاب شدند
بيرون بودن اين قلاب از بدنه ويروس اچ آي وي آن را به هدف خوبي براي متصل شدن به پادتن‌ها بدل مي‌كند
اين نكته در عين حال توضيح‌دهنده پديده‌اي است كه ت كنون محققان را در مورد ويروس اچ آي وي دچار حيرت ساخته بود
مطلب از اين قرار است كه دستگاه ايمني بدن انسان در واكنش به ويروس اچ آي وي، غالبا توجه خود را به همين ساختار بيرون آمده جلب مي‌كند
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 12:54  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
انتظار
انتظار: كلمه اى ژرف و معنايى ژرفتر
انتظار: خط بطلان بر همه ى كفرها و نفاق ها و ظلمها
انتظار: خونى در رگ زندگى و قلبى در سينه ى تاريخ
انتظار: صلابت در درون تاريكيها و سرديها
به دميدن سپيده دمان چشم داشتن و به اميد طلوع خورشيد زيستن، در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن و چون كوه مقاوم بودن
در تراكم هواهاى كشنده ى اختناقها، بهوزيدن نسيمهاى حياتبخش رهايى اميد بستن
و به آرزوى پديدار گشتن روزهاى طلايى ارزشهاى جاويد زنده ماندن
انتظارشناسى
در تربيت اسلامى «شناخت» اهميّت بسيار دارد. و شناخت در منطق اسلام محدود به شناخت نظرى نيست; بلكه هم شناخت نظرى و هم شناخت عملى هر دو را در بر مى گيرد هر عقيده اى كه انسان در هر باره اى دارد، بايد از روى شناخت و بصيرت باشد و هر فعلى و تركى كه از انسان سر مى زند، بايد بر پايه ى شناخت و تشخيص باشد. اين مسأله در عصر غيبت بيشتر از وقتهاى ديگر اهميّت پيدا مى كند. و اين داشتن شناخت صحيح از كوشش در عبادات و مستحبات افضل بوده و اهميّت اين شناخت در تبلور دو مرحله است
   پايدارى: هنگامى كه انسان حق و راه حق را بدرستى شناخت، در آن راه پايدارى مى كند و در برابر شدائد دست از راه حق خود بر نمى دارد. امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره مى فرمايند: هر كس اين امر ـ قيام قائم آل محمّد ـ عليهم السلام ـ ـ را شناخت و پيش از قيام قائم مرد، پاداش او چون كسى است كه همراه او كشته شده است  
  پيروى از خط امام معصوم: بديهى است كه انسانى صاحب شناخت ـ در مقام عمل و اقدام و درجميع شؤون زندگى ـ پيروى محض از دستورات معصوم را پيشه ى خود مى سازد
معناى انتظار
معنا و حقيقت انتظار بر حسب مفهوم لفظى آن ضد يأس است ـ و آن قطع اميد از امرى بواسطه ى يقين و اطمينان به عدم وجود يا عدم وقوع آن است ـ پس مراد از انتظار داشتن امرى، آن است كه يقين به وقوع آن داشته و چشم به راه او نشسته و اميدوار به زمان وقوعش باشد.
انتظار يك حالت درونى است كه چيزى جز آثار آن قابل مشاهده نيست; و مهمترين اثر انتظار آمادگى براى استقبال از محبوبى است كه انتظارش مى رود. ضد انتظار نيز نااميدى است، آن كه اميد به آمدن كسى ندارد هيچگاه انتظارش را نيز نمى كشد. آنچه كه مورد اهميّت است اين كه بدانيم همانطور كه انسانِ منتظِر خود را براى منتظَر آماده مى كند، مؤمنى كه منتظر آمدن مولايش صاحب العصر والزمان ـ ارواحنا فداه ـ است، خود را آماده و مهيّا براى آمدن او مى كند. البته چنين آمادگى به امورى كه در برخى روايات بدان اشاره شده است، بستگى دارد
ابعاد انتظار
ابعاد انتظار را مى توان در دو محور مشاهده كرد: نخست محدوده ى قلب و روح و ديگر عرصه عمل و اقدام
ابعاد قلبى
اگر چه بعد قلبى انتظار خود در سه مرحله به كمال خود مى رسد
اول: ظهور و فرج حضرت بقية اللّه ـ ارواحنا فداه ـ را باور كردن; بدين معنا كه آن قطعى بوده و بيقين تحقّق خواهد يافت كه البته چنين باورى بنا بر گفته هاى خداوند و اولياى معصوم او لازم الاعتقاد بوده و منكر آن كافر است
دوم: آنكه ظهور را موقت به وقتى نكند كه در نتيجه قبل از فرا رسيدن آن هنگام مأيوس باشد. و اين نيز به مقتضاى ادلّه واجب است; وليكن به گونه اى كه اگر نباشد موجب فسق است نه كفر. زيرا وى گرفتار يأسى است كه حرام بوده و مى توان آن را از احاديث بسيارى از جمله رواياتى كه وقت گذاران را دروغگو شمرده است  استفاده نمود
سوم: آنكه حالت انتظار لحظه بلحظه در قلب او موج زند كه مى توان آن را از رواياتى چون «انتظر الفرج صباحاً ومساءً»(3) صبح و شام منتظر ظهور ـ امام زمان ـ باشيد. و هم چنين در سخن زيبايى كه فرمود: «يأتي بغتةً كالشهاب الثاقب»(4) او ناگهانى چون شهاب ظاهر خواهد شد. و اين مقتضاى كمال ايمان و عدم آن نقص ايمان است كه به مقتضاى اين درجه، مؤمن بايد مانند كسى باشد كه خبر آمدن مسافر را به او داده اند و مسافر در راه است و هر لحظه ممكن است برسد
اينك برخى ابعاد اين باور را بر مى شمريم
توحيد
يكى از ابعاد مهم انتظار كه پيوسته بايد مورد توجه باشد، بُعد توحيدىِ آن است. انتظار، در ماهيت خود، انسانِ منتظر را متوجّه مبدأ عالم، و خداى جهان و سرچشمه ى همه ى هستها و هستيها مى كند. انسان منتظر، همواره، چشم به راه فرجى است كه به قدرت مطلقه ى الاهى تحقق خواهد يافت. منتظران ديده به راه حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ مى باشند; او كيست؟ او بنده ى خدا، خليفه ى خدا در زمين كه به قدرت خدا زنده است و مشغول عبادت خدا و واسطه ى فيض الاهى است و روزى به امر خدا براى استقرار بخشيدن دين خدا ظاهر خواهد شد
اين بُعد توحيدى انتظار و توجه به خدا و طلب فرج از درگاه خدا، از مهمترين اصول اين اعتقاد و باور است. پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى فرمايد: «أفضل أعمال أُمّتي، انتظار الفرج من اللّه عزّ وجلّ» ارزشمندترين كردار امت من انتظار گشايشى از جانب خداوند عزّ وجلّ است
نبوّت
يك بعد انتظار توجه به پيامبران و مكتب پيامبران و تجديد عهد با آنان است; منتظران چشم براه كسى هستند كه در او صفات و آثار پيامبران گرد آمده و هنگامى كه ظاهر گردد، آن آثار در او ديده خواهد شد. او از اهل بيت پيامبر و دوازدهمين وصى و جانشين او است; و چون ظاهر گردد; پرچم پيامبر را در دست گيرد و به سنت او عمل نمايد. نخستين اصحاب او 313 نفر خواهند بود به تعداد اصحاب پيامبر در جنگ «بدر». در كتاب بحارالانوار حديثى آمده كه «هر كس از شما در حال انتظار ظهور حاكميت دين خدا در گذرد، مانند كسى است كه در خدمت قائم باشد و در خيمه ى او . . . نه بلكه مانند كسى است كه در ركاب قائم بجنگد نه به خدا سوگند، بلكه مانند كسى است كه در ركاب پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم  شهيد شده باشد
اين تعاليم همه توجه دادن به اصل مهم نبوّت است
امامت
اعتقاد به امامت نيز در انتظار به خوبى روشن است. امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ وصىّ رسول خدا و خاتم ائمّه ى طاهرين است; امامان همه او را ياد كرده اند. آن حضرت مظهر قائم جارى امامت است و دين خدابه او قيام مى كند و زنده مى شود. او مشعل راه حيات و تكليف است، انتظار ظهور او بزرگترين تأكيد است بر اصل اعتقادى امامت و رهبرى. در احاديث تأكيد بسيار شده بر شناخت امام و خط امامت; امام صادق ـ عليه السلام ـ مى فرمايد: «امام خود را بشناس اگر امام را شناختى چه ظهور زودتر اتفاق افتد يا ديرتر، به تو زيانى نمى رساند»  در احاديث ائمه ـ عليهم السلام ـ تأكيد شده بر اينكه در عصر غيبت، راه امامان را بپيمائيد و از تعاليم و احكام آنان پيروى كنيد. به تولاى آنان چنگ زنيد و از دشمنان و مخالفان آنان تبرى بجوئيد و كناره گيريد
قرآن
امر مهم ديگرى كه هر منتظرى بايد متوجه آن باشد، كتاب خدا و قرآن كريم است. مهدى ـ ارواحنا فداه ـ ، زنده كننده ى همه ى احكام قرآن است. انسان منتظر، همواره اين آرمان را در دل زنده مى دارد كه روزى با ظهور جهانگير مهدى آل محمّد ـ عليهم السلام ـ و آخرين خليفه ى آورنده ى قرآن، احكام قرآن جارى مى شود و قرآن در سراسر جهان حاكميت مى يابد و كتاب آسمانى، برنامه ى زندگى انسان زمينى مى گردد
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 12:53  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 



نماز آرامش روان و سكينه خاطر است


 

به نظر مي‌رسد كه نماز اين عالي‌ترين جلوه نياز، ارتباطي گسترده با ابعاد مختلف زندگي انسان
داشته باشد. از ميان تمام فرايضي كه از لحاظ ديني بر مسلمانان واجب است نماز بيشترين ارتباط را با انسان دارد. هر روز پنج بار نماز اين كتاب هستي را ورق مي‌زنيم و اين چنين است كه نماز كلاس درسي مي‌شود كه آموختني‌هايش تمامي ندارد.
امروزه روانشناسي را به عنوان علم رفتارشناسي معرفي مي‌كنند و در اينجا ما به بررسي تأثيراتي مي‌پردازيم كه نماز به عنوان يك رفتار بر ابعاد مختلف روح و روان انسان مي‌گذارد.
از ديدگاه روانشناسان يكي از عوامل رشد و شكفتگي شخصيت نشانه‌هاي رمزي است. از خوشبختي آدمي يكي اين است كه مي‌تواند نشانه‌هاي رمزي بكار برد.
آدمي هر چه بيشتر ترقي كند و به كمال نزديك‌تر شود بيشتر نشانه‌هاي رمزي بكار مي‌برد و برعكس هر چه بيشتر در حال تنزل باشد، نشانه‌هاي رمزي كمتر مورد استفاده‌اش واقع مي‌شوند.
يكي از فوايد نشانه‌هاي رمزي اين است كه جاي انگيزه‌هاي غريزي و تمايلاتي را كه ابزار آنها مقتضي يا مناسب و يا مقدور نيست مي‌گيرند و به تسكين يا تخفيف تنيدگي و ناراحتي كه ناشي از عدم ارضاي آنهاست مي‌پردازند.
«ان الصلوه تنهي عن الفحشا و المنكر». همانا نماز انسان را از بدي و زشتي باز مي‌دارد.
و از همين جا درمي‌يابيم كه شايد نماز نشانه‌اي رمزي است كه باعث رشد شخصيت ما مي‌شود و آن را اعتلا مي‌بخشد
روانشناسان معتقدند «نشانه‌هاي رمزي مناسب نيروي زندگي را به خدمت خود در مي‌آورند و از تنيدگي‌ها و ناراحتي‌ها مي‌كاهند و آدمي را قادر مي‌سازند به اينكه خود را به درجات عالي برساند» و بدين سان نماز سكوي اعتلا و معراج انسان مي‌شود. نماز مي‌تواند به مثابه يك پالاينده عمل كند. زماني كه انسان با انجام مقدمات نماز، رو به درگاه خالق بي‌نياز مي‌كند و با يكي و فقط يكي كه او را قادر مطلق مي‌پندارد به گفتگو مي‌پردازد در واقع به يكي از نيازهاي مهم روانشناختي خود پاسخ داده است
يكي از نيازهاي انسان نياز به بزرگداشت است، يعني نياز به برتر از خود را ستايش كردن و به تأييد او پرداختن و پيروي كردن از او. با نماز خواندن اين آيين مقدس و هميشگي براي تكريم پروردگار بي‌همتا چنين نيازي ارضاء مي‌شود
يكي ديگر از نيازهاي روانشناختي انسان، نياز به پشتيباني است. خود را به كسي كه هنگام احتياج، كمك و ياري مي‌كند نزديك نگه داشتن و هميشه به حمايت كسي پشت‌گرمي داشتن. ما با نماز كه هر روز به صورت منظم انجام مي‌شود رابطه خود را با كسي حفظ مي‌كنيم كه در تمام سختي‌ها و شدايد اميد به ياري او داريم
مسأله ديگري كه در اينجا مطرح است نظم‌بخشي نماز به فكر است. در بين بسياري از اقشار جامعه رايج است كه وقتي چيزي را گم مي‌كنند به نماز مي‌ايستند تا آن را بيابند. در واقع اين تمركز حواس از طريق ايستادن به سوي قبله يكتا خالق و ركوع و سجود در برابر يگانگي او حاصل مي‌شود.
به اعتقاد يكي از روانشناسان محبت يا عشق پنج نوع است و يكي از انواع آن عبارت است از عشق به حق يا به پروردگار عالم كه داراي عالي‌ترين ارزش و دوست داشتني‌ترين چيزهاست و بطور كامل مستلزم مراقبت، مسؤوليت، احترام و بخصوص معرفت است. اين عشق براي زندگي ضروري است، زيرا آدمي بايد كمال را در نظر بگيرد و آرزوي وصول به آن را در سر بپروراند تا به پيشرفت و حل مشكلات خود نايل آيد و نماز كشش عاشقان حق و محبوب خاشعان و مِهر معبود است
يكي از روش‌هايي كه براي كاهش استرس توسط روانشناسان پيشنهاد مي‌شود استفاده از شستشوي با آب است. وضو مقدمه نماز است و هر بار كه ما براي نماز مي‌ايستيم و خود را با وضو پاك و مطهر مي‌سازيم در واقع به تطهير روح خود مي‌پردازيم و مرهمي بر روان خسته خود مي‌گذاريم
در واقع اگر بخواهيم براي نماز روح و جسم قايل شويم و حركات فيزيكي را جسم نماز و حالات روحاني آن را روح نماز نام گذاريم به فوايد و آثار نماز بيشتر پي مي‌بريم. يكي از روش‌هاي مقابله با تنش كه علاوه بر روانشناسي، علوم ديگر نيز آن را تأييد مي‌كنند انجام حركات منظم يا ورزش است. در همين راستا نماز و بعد جسمي آن (حركاتي كه بطور منظم پنج بار در شبانه روز تكرار مي‌شود) جسم را چنان صيقل مي‌دهد كه آيينه روح مي‌شود.
يكي از فلاسفه مي‌گويد: نماز به آدمي نيرويي براي تحمل غم‌ها و مصائب و در نتيجه بهداشت رواني مي‌بخشد و انسان را اميدوار مي‌سازد و قدرت ايستادگي و مقاومت در برابر حوادث بزرگ را به او مي‌دهد
انسان در نماز با تمام اعضاي بدن و حواس خود متوجه خدا مي‌شود و از همه اشتغالات و مشكلات دنيوي روي برمي‌گرداند و به هيچ چيز جز خدا و آيات قرآن كه در نماز بر زبان مي‌آورد فكر نمي‌كند همين روي‌گرداني كامل از مشكلات زندگي و نينديشيدن به آنها، در اثناي نماز، باعث ايجاد آرامش روان و آسودگي عقل در انسان مي‌شود
اين حالت آرام‌سازي و آرامش رواني ناشي از نماز، از نظر رواني تأثير بسزايي در كاهش شدت تشنجات عصبي ناشي از فشار زندگي روزانه و پايين آوردن حالت اضطرابي كه برخي از مردم دچار هستند، دارد
در حديث آمده است كه: هرگاه امري بر رسول خدا سخت مي‌آمد به نماز مي‌ايستاد.
اصولاً رابطه معنوي ميان انسان و خداوند در اثناي نماز، به او آنچنان نيروي معنوي مي‌بخشد كه مايه تجديد اميد، تقويت اراده و آزاد شدن توانايي‌هاي عظيم وي مي‌شود، توانايي‌ها و نيروهاي عظيمي در وجود انسان نهفته است كه معمولاً بخش كوچكي از آنها را به كار مي‌گيرد. رابطه معنوي انسان با پروردگار در طول نماز و دريافت نوعي فيض الهي، يا بارقه روحانيت از خداوند متعال، باعث رها شدن نيروهاي معنوي مستمر در انسان مي‌شود و عزمش را جزم، اراده‌اش را قوي و همتش را بلند مي‌گرداند. در نتيجه براي پذيرش علم و معرفت آماده‌تر و براي انجام كارهاي بزرگ داناتر مي‌شود

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 8:15  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 

هرشخصي شايد بخواهد بداند که چگونه بايد علائم سرماخوردگي و آنفلوآنزا را درمان کند و چه زماني به پزشک مراجعه کند . بايد به خاطر داشته باشيم که بسياري از بيماريهاي ويروسي ديگر نيز در مراحل اوليه بصورت گريپ و علائم سرماخوردگي ممکن است خود را نشان دهند . نمودار زير تا حد زيادي به شما در اين رابطه کمک مي کند:>>

آنچه شما بايد انجام دهيد>>

 >>

تشخيص ها>>

 >>

علائم>>

از اينجا شروع كنيد>>

 >>

 >>

 >>

 >>

 >>

 >>

 >>

به سوال 5  برويد>>

خير>>

1 - آيا شما تب داريد؟>>

 >>

 >>

 >>

 >>

بلي>>

اگر گلودردچرکي داريد يا تب شما بيش از48ساعت طول کشيده به پزشک مراجعه کنيد>>

 >>

احتمالا ناشي از گلودردچرکي استرپتوکوکي است >>

بلي>>

2 - آيا شما فقط گلو درد و سردرد  بدون آبريزش بيني داريد؟>>

 >>

 >>

 >>

 >>

خير>>

در ابتداي پاييز هرسال ميتوانيد واکسن آنفولانزا تزريق نماييد - براي برطرف شدن علائم و کوتاه شدن دوره بيماري سعي کنيد استراحت بيشتري داشته باشيد - مايعات بخصوص مايعات گرم بيشتر بخوريد و براي کنترل تب و آبريزش بيني ميتوانيد از استامينوفن همراه با يک آنتي هيستامين استفاده کنيد - در صورت تشديد بيماري و يا اضافه شدن علائم ديگري به شما حتما به پزشک مراجعه نماييد>>

 >>

اين علائم نشانه ابتلا به آنفلوآنزا است >>

بلي>>

3 - آيا تب و لرز درد اندامها همراه با آبريزش بيني داريد؟>>

 >>

 >>

 >>

 >>

خير>>

در اين حالت بايد درمان علامتي براي رفع تب - اسهال و استفراغ انجام دارد - در صورت طولاني شدن بيماري و يا اينکه احساس مي کنيد بيماري جدي داريد به پزشک مراجعه نماييد>>

 >>

اينها نشانه عفونت ويروسي سيستم گوارشي شماست که به آن آنفلوآنزاي معده نيز مي گويند>>

بلي>>

4 - آيا شما تب و لرز و التهاب گلو همراه با اسهال و استفراغ داريد؟>>

 >>

 >>

 >>

 >>

خير>>

ميتوانيد از يکي ازانواع آنتي هيستامين ها استفاده کنيد - درصورت عدم بهبودي يا تشديد آن به پزشک مراجعه کنيد>>

 >>

اينها احتمالا ناشي از آلرژي است >>

بلي>>

5 - آيا شما عطسه - سرفه - آبريزش از چشم و بيني داريد؟>>

 >>

 >>

 >>

 >>

خير>>

براي برطرف شدن علائم و کوتاه شدن دوره بيماري سعي کنيد استراحت بيشتري داشته باشيد - مايعات بخصوص مايعات گرم بيشتر بخوريد و براي کنترل تب و آبريزش بيني ميتوانيد از استامينوفن همراه با يک آنتي هيستامين استفاده کنيد - در صورت تشديد بيماري و يا اضافه شدن علائم ديگري به شما حتما به پزشک مراجعه نماييد>>

 >>

شما مبتلا به سرماخوردگي هستيد>>

بلي>>

6 - آيا شما التهاب گلو  - سردرد  - خستگي و کوفتگي در بدن  همراه با آبريزش بيني داريد؟>>

 >>

 >>

 >>

 >>

خير>>

به پزشک مراجعه کنيد>>

 >>

احتمال ابتلا به برونشيت يا سينوزيت در شما وجد دارد>>

بلي>>

7 - آيا ترشحات بيني شما سبز يا زرد رنگ است؟>>

اگر بيماري شما در اين چارت نمي گنجد يا احساس مي کنيد بيماري جدي داريد  حتما با پزشک خود مشورت کنيد>>

دکتر محمد کاظم عطاري - پزشک خانواده >>


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 9:15  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
 
 عطر شناسي 
 
عطر آميزه اي از روغنهاي اساسي، تركيبات معطر، ثابت كننده
و الكل مي باشد. روغن هاي اساسي از طريق تـقـطـير گـلهـا،
گياهان و علفها بدست مي آيد.اگر عصاره گيري ازطريق تـقطير
مـيــسر نباشد توسط روغنهاي جاذب اين كار صورت مي گـيـرد
مانند گل ياس.عصاره گيري توسط روغنهاي جاذب اساسا عمل
استخراج توسط جذب مواد معطر بداخل موم و سپس استخراج
و جدا سازي روغن بدبو توسط الكل ميباشد. در سـاختـن عـطر
مواد شيميايي معطر نيز بكار ميرود. ثـابـت كننده ها كه وظيفه پيوند دادن و متصل كردن عطرهاي گوناگون را بعهده دارند شامل بلسان ( درخت گل حنا )، عنـبر سـائـل و شـيره غـدد بـودار آهـوي مشـك ( نــوع غليظ آن بدبو بوده اما در محلول الكل به عـنـوان عـامـل نگهدارنده كاربرد دارد ). ميـزان الكل افزوده بستگي به عـطر دارد.
 
انـواع عـطـر و خـواص آنـها
هــمان طـور كـه درصد(غلظت) تركيبات معطر (اروماتيك) كاهش مي يابد، شـدت و طول عـمـر عطر نيز كاهش مي يابد.
1- عصاره عطر: %40-20 تركيبات معطر

2- EAU DE PERFUM :%20-10
تركيبات معطر

3-
EAU DE TOILETTE :%10-5 تركيبات معطر

4-
EAU DE COLOGNE:%3-2 تركيبات معطر
تـركيـب آب و الـكل بعنوان حلال مواد معطر بكار ميرود. در عمل گرماي بدن سبب ميگردد تـا حـلال بـسرعت تـبـخير شده و عـطر بـروي پـوست بـاقـي بـماند تا بتدريج طي چندين ساعت تبخير گردد.
 
مراحل تبخير عطر
1- رايحه اوليه: رايحه اي كه پس از چند دقيقه از استعمال عـطـر احـسـاس مي گردد. رايحه اوليه همان احساس اوليه از بوي عطر مي بـاشد. بـه هـمين خاطر در فروش عطر تاثير بسزايي دارد. رايحه اين مرحله تازه و تند مي بـاشد. تركيـبـاتي كـه در ايـن مـرحله دخيل هستند بوي تند داشته و شديدا فرار ميباشند و بسرعت تبخير ميگردند.
2- رايحه ثانوي: رايحه عطرثانوي زمانيـكـه رايـحه ابتدايي از ميان ميرود آشكار ميگردد. رايحه ثانوي بدنه اصلي عطر را تشكيل ميدهد و بعنوان ملايم كنـنـده بوي تند اوليه بكار ميرود.رايحه اين مرحله چيزي حدود 10 دقيقه تا 1 ساعت بعد از استعمال عطر احساس ميگردد.
3- رايحه پايه: رايحه عطر زماني كه رايحه اوليه و ثانويه از ميان مي رونـد. تركيبات اين گروه معمولا ثابت كننده مي بـاشنـد. رايحه اين مرحله قبل از 30 دقيقه از استعمال عطر احساس نخواهد شد.
 
منابع عطر سازي
 گياهان بعنوان منابع روغنهاي اساسي و تركيبات معطر عمده بشمار مي آيند. گياهان ايـن تـركيـبـات را بـخـاطر مـحـافـظت از حيوانات گياه خوار و همچنين جذب حشرات گرده افشان توليد مي كنند.
1- گلها: بزرگترين منبع مواد معطر مي بــاشند كه شامل گل هاي سرخ، مريم، ميخك، ياس و ابريشم هستند.
2- برگها: برگهاي نعناع هندي، بنفشه، رزماري، مركبات، گوجه فرنگي و علف خشك.
3- ريشه و ساقه هاي زيرزميني: ريشه درخت جوز و زنجبيل.
4- دانه ها: دانه هاي گشنيز، زيره، كاكائو، هل و باديان.

5- ميوه ها: ميوه هاي تمشك، توت فرنگي، سيب، مركبات، وانيل، فلفل شيرين.
6- روغن چوب: چوب درختان سرو، عرعر، كاج و صنوبر.
7- پوست درختان: درخت نعناع.
8- رزين(صمغ): رزين بوته كندر، بلسان(درخت گل حنا)، كاج و صنوبر.
 
منابع حيواني
1- مشك: از كيسه آهوي آسيايي گرفته ميشود كه مشك سنتزي(مصنوعي) به علت اقتصادي بودن جايگزين مشك طبيعي شده است.
2- كاستوريوم: كه از كيسه سگ آبي آمريكاي شمالي بدست مي آيد.
3- عنبر سائل: ماده چربي مانندي كه از نهنگ عنبر بدست مي آيد.
4- عسل: كه از كندو عسل زنبور بدست مي آيد.
منابع مصنوعي
مواد معطر ساختگي تركيبات ارگانيكي مي بـاشد كـه از فـراورده هـاي نـفـتـي و يا رزين درخت كاج حاصل ميگردد مانند كومالين و لينالول.
 
خانواده عطرها
  • FRESHY GREEN: رايحه اي كه شـبيـه عـلف و سبزه و يا برگهاي تازه چيده شده ميباشد - رايحه پر طراوت
  • ORIENTAL: رايحه كاجي و بلوطي و يا وانيلي - رايحه گرم
  •  SPICY: رايحه گرم و تند.
  •  WOODY: رايحه جنگل و چوب خشك تازه قطع شده.
  • FLORAL: رايحه گلها - ملايم و طبيعي.
  • FRUITY: رايحه ميوه ها بجز مركبات مانند: سيب، موز و توت فرنگي.
  • FUNGAL: رايحه قارچ مانند.
  • EARTHY/MOSSY: رايحه زمين جنگل و خاك.
  • CITRUS: رايحه مركبات مانند: نارنج، ليمو ترش و پرتغال.
  • TOBACCO: رايحه تنباكو.
  • SWEET: رايحه شيرين.
  • LIGHT: رايحه ملايم و سبك.
  • HEAVY: رايحه سنگين و گيرا.
از ديگر گروه هاي عطرها ميتوان به DEODORANT ها كه براي برطرف كردن بوي بد دهان و ANTI-PERSPIRANT ها كه از تعريق بدن جلوگيري ميكنند و AFTERSHAVE كـه پس از اصلاح استفاده ميگردند نام برد.
 
نكاتي در مورد عطرها
1- عطر را در نقاط نبض دار بدن استفاده كنيد نقاطي كه جريان خون قوي و پوست گـرم تر از ديگر نقاط مي بـاشد مانند مچ دست، پشت گوش، قـفسه سيـنـه، گـردن، پـشـت زانوها و داخل آرنجها.
2- عطر را بصورت چند لايه استفاده كنيد تا ماندگاري آن افزايش يابد.
3- پس از 4-3 ساعت معمولا بايد مجددا به خودتان عطر بزنيد.
4- عطر را در هواي روبروي خود اسپري كرده و از آن عبـور كـنـيد. بـا ايـن كـار عـطـر بطور يكنواخت روي بدن شما مي نشيند.
5- هيچگاه عطر را مستقيما روي لباس خود بكار نبريد زيرا ممكن است ايجاد لك كند.
6- زمان امتحان عطر هنگام خريد اجازه دهيد حداقل عـطر بـمدت 10 دقيقه روي پوست شما باقي بماند و زماني كه بوي عطر با بوي طبيعي بدن شما آمي خته مـيگردد ايجاد بوي متفاوتي خواهد كرد. با اين كار انتخاب بهتري خواهيد كرد همـچنين بيش از 3 عطر را همزمان امتحان نكنيد چون بيني شما ديگر قدرت تشخيص نخواهد داشت.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 8:58  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 

 

تعريف عشق


بيش تر اهل معنا گفته اند: عشق، چون وجود، غير قابل شناسايى و توصيف است؛ زيرا آن چه درباره عشق گفته شود، همه اثر و جلوه اى از ظهور عشق است. اكنون با توجّه به آثار و ظهورات عشق، به تعابير گوناگونى كه در اين باره بيان داشته اند اشاره مى كنيم:
1. عشق، جنون الهى است كه نفوس قدسى و ارواح عالى به آن مبتلا مى شوند.
2. عشق، جذبه و الهام الهى و تحريك روح قدسى است به سوى اقليم حُسن و زيبايى.
3. عشق، درمان هر درد بى درمان است.
4. عشق، فرمانده كلّ قواى وجود و معزول كننده حكم عقل است.
5. عشق، حكومت و سلطنت الهى است به تجلّيات انوار حق بر دل پاكان.
6. عشق، آتش شوق الهى است كه شوق ماسوا را پاك مى كند.
7. عشق، آتشى است كه در قلب شعله ور شود و عاشق را بسوزاند.
هرگاه علاقه به چيزى، شدّت يابد به گونه اى كه آدمى را مسخّر خويش نمايد، «عشق» ناميده مى شود. عشق در واقع شدّت محبّت است.
از اين رو گفته اند:
محبّت چون به غايت رسد، آن را عشق خوانند و گويند كه: «العشقُ محبّة مُفرطَة» و عشق، خاص تر از محبّت است؛ زيرا كه همه عشق، محبّت باشد؛ امّا همه محبّت، عشق نباشد.(1)
P . سهروردى، رسالة في حقيقة العشق، ص 13. P(2)
هر مهر كه انتهاپذيرد عشقست كه ابتدا پذيرد كز حد چو برون شود محبّت عشقست به نزد اهل وحدت (3) P . شهاب الدّين سهروردى. P(4)
مولوى، آدمى را در توصيف عشق و تعريف آن ناتوان مى داند و مى گويد:
عاشقى پيداست از زارى دل نيست بيمارى چو بيمارى دل علّت عاشق ز علّتها جداست عشق اُصطرلابِ اسرار خداست چون قلم اندر نوشتن مى شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت چون سخن در وصف اين حالت رسيد هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد عقل در شرحش چو خر در گِل بخفت شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت و عطّار نيشابورى، عشق را در بند استعارت و از عالم عبارت نمى داند و مى گويد:
سخن عشق جز اشارت نيست عشق در بند استعارت نيست دل شناسد كه چيست جوهر عشق عقل را زهره بصارت نيست عشق را بوحنيفه درس نگفت شافعى را در او روايت نيست در عبارت همى نگنجد عشق عشق از عالم عبارت نيست اين عارف عاشق، هم چنين مى گويد:
سِرّ عشقت مشكلى بس مشكل است حيرت جانست و سوداى دل است عقل تا بوىِ مىِ عشق تو يافت دايماً ديوانه اى لايعقل است عشق چشيدنى است، و نمى توان آن را در مفاهيم گنجاند و يا جنس و فصلى برايش منظور كرد.
دكّه علم و خرد بست درِ عشق گشود آن كه مى دست بسر، علّت سوداى تو را بشكنم اين قلم و پاره كنم اين دفتر نتوان شرح كنم جلوه والاى تو را پس مى توان در تبيين عشق به آثار و تجلّيات آن اشاره كرد؛ امّا پى بردن به كنه و ماهيّت عشق، آن گونه كه بايد ميسّر نيست.

 

نام كتاب: شبنم عشق  

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 8:54  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 

احاديث معتبردر فضيلت انواع انگشتر و عطر

امام صادق (ع):

 انگشتر عقيق در دست كنيد كه مبارك است و صاحب آن عاقبتش به خير و نيكي باشد.

پيامبر (ص) :

هر كه انگشتر عقيق در دست داشته باشد حاجتش بر آورده مي شود.

امام صادق (ع) :

 انگشتر عقيق باعث ايمني در سفر است .

امام صادق(ع):

 هر كه انگشتر عقيق در دست داشته باشد پريشان نشود و عاقبت كارش ا لبته نيكو باشد .

پيامبر اكرم (ص):

 انگشتر عقيق در دست كنيد مادامي كه آدم آن را با خود داشته باشد اندوهي به او نمي رسد.

امام علي (ع:

دو ركعت نماز با انگشتر عقيق بهتر است از هزار ركعت كه با آن نباشد .

علي بن موسي رضا (ع):

 انگشتر ياقوت در دست كنيد  كه پريشاني را برطرف مي كند.

امام موسي كاظم(ع):

 انگشتر زرد در دست كنيد كه موجب آساني است و درآن هيچ دشواري نباشد .

امام رضا (ع):

 انگشتر " زبر جد " در دست داشتن فقر را بتوانگري بدل ميكند و هر كه انگشتري ياقوت زرد در دست كند فقير نشود.

پيامبر (ص) :

 خداوند عالميان مي فرمايد كه من شرم دارم از دستي كه بسوي من بلند شود به دعا و در آن انگشتر فيروزه باشد پس او را نا اميد بر گردانم .

امام صادق(ع):

  هر كه انگشتر فيروزه در دست كند  دستش فقير نشود.

امام صادق (ع): 

 بد نمي دانم در دست كردن انگشتر حديد را وقتي كه به ديدن كسي رود  كه از او  ترسد از اهل شر براي آنكه شر او ساكن مي شود و انگشتر حديد  شياطين را دور مي كند  و بدرستيكه هر كسي كه انگشتر  " در "  در دست كند با نظر كردن به آن خداوند  زيارت يا حج  يا عمره در نامه عمل او بنويسد كه ثوابش   ثواب پيامبران و صالحان باشد .

امام صادق (ع) : 

 حق تعالي زينت و اظهار نعمت را دوست مي دارد  و ترك رينت و اظهار بد حالي را دشمن .  و دوست مي دارد  كه اثر نعمت را در بنده خود بيند به اينكه خود را خوشبو دارد و خانه را نيكو كند.

امام صادق (ع) :

نماز كسي كه خوشبو باشد بهتر است از  هفتاد نماز كه بي بوي خوش باشد.

پيامبر اكرم (ص):

بوي خوش را ترك نكنيد  كه ملائكه بوي خوش را مي بويند و در هر روز جمعه البته ترك مكن  و هر چه صرف نمايي در بوي خوش    اسراف نيست .

امام صادق (ع):

  هر كه در هر روز بوي خوش بر خود بمالد  تا شب عقلش با او باشد .

 منقولست كه امام علي (ع)  چها رانگشتر در دست مي كردند . انگشتر ياقوت براي شرافت و زينتش .  فيروزه براي  نصرت و ياريش . حديد براي قوتش و عقيق براي حرز و دفع دشمنان و بلا ها.

منبع :  حليه المتقين . علامه مجلسي . انتشارات پيمان . چاپ ششم . 1382 . صفحات 28 تا 32   --  از سايت اينترنتي بيجار ايران       www.Bijariran.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 18:7  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
گذر نامه
بنام خدا
سفر سياحتي و هميشگي آخرت با اقامت دائم
متن گذر نامه
نام : انسان ،
نام خانوادگي : آدمي زاد ،
نام پدر : آدم ، نام مادر : حوا
لقب : اشرف مخلوقات  
          نژاد : خاكي    
          صادره : از دنيا
ساكن : گيتي كهكشان راه شيري منظومه شمسي زمين
مقصد : اخرت           
          ساعت حركت : هر وقت خدا بخواهد
مكان : بهشت برين   اگر نشد جهنم
 
وسايل مورد نياز
 
1-              دومتر پارچه سفيد 2- امر به معروف و نهي از منكر 3- نماز اول وقت 4- اعمال صالح و تقوي و ايمان 5- عمل نيك و انجام واجبات 6- دعاي  والدين و مومنين 7- ارادت به ائمه اطهار 8- ترك محرمات.
 
توجه :
از مسافرين تقاضا مي شود:
1-   جهت رفاه خود : خمس و زكات را قبل از پرواز پرداخت نمائيد.
2-   از اوردن مقام و ثروت ، منزل و ماشين جدا خودداري نمائيد.
3-   حتما قبل از حركت به بستگان خود توضيح دهيد از اوردن گلهاي سنگين ، سنگ قبر گران و تجملات پر خرج خودداري نمايند.
4-   جهت يادگاري قبل از پرواز اموال خود را بين فرزندان تقسيم نمائيد.
5-   ار اوردن بار اضافي : حق الناس ، غيبت ، تهمت و افتراء خودداري كنيد.
 
براي كسب اطلاعات بيشتر به قرآن و سنت پيامبر (ص) مراجعه فرمائيد.
در صورتي كه قبل از پرواز با مشكلي  مواجه شديد با شماره هاي زير تماس حاصل فرمائيد.
1-   سوره بقره آيه 186
2-   سوره اعراف آيه 155
3-   سوره نساء آيه 145
4-   سوره طلاق آيه 2 و 3
5-   سوره توبه آيه 129
 
تقديم به دلهاي خداپرست.
به سرپرستي حضرت عزرائيل
با آرزوي سفري خوش
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 17:55  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
بساط شيطان :
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 11:31  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
 این داستان واقعی است )

در یک بعد از ظهر آفتابی در یک پیک‌نیک دوستانه, یکی از خانمها به نام اینگرید به طور ناگهانی پایش بر روی سنگی لغزیده و به زمین خورد.

وی بلافاصله از زمین برخاست و به همه اطمینان داد که حالش خوب است و طوری نشده و فقط به خاطر کفش جدیدش پایش بر روی سنگ کوچکی لغزیده است. اطرافیان به وی کمک کردند تا لباسها و دست و صورتش را تمیز کند و از مابقی روز لذت ببرد. حال اینگرید در ظاهر خوب بود و فقط کمی شوک زده به نظر می‌رسید. اما غروب همان روز همسر اینگرید اطلاع داد که اینگرید حالش بد شده و در ساعت 6 بعدازظهر به بیمارستان منتقل شده و در بیمارستان از دنیا رفته است.

اینگرید در اثر ضربه‌ای که در پیک‌نیک به وی وارد شده بود دچار ضربه مغزی شده بود. اگر در میان مهمانان فردی وجود داشت که می‌توانست علائم اولیه ضربه مغزی را شناسایی کند احتمالا اینگرید الان زنده بود. پس لطفا چند دقیقه وقت بگذارید و ادامه مطلب را مطالعه کنید:

 

روش تشخیص ضربه مغزی:

پزشکان معتقدند اگر فردی که دچار ضربه مغزی شده است ظرف 3 ساعت به بیمارستان منتقل شود آنها می‌توانند عوارض این ضربه را به طور کامل از بین ببرند. ولی تشخیص این حادثه و رساندن مصدوم به بیمارستان ظرف 3 ساعت کار مشکلی است چون در حالت عادی چند ساعتی طول می‌کشد تا عوارض این ضربه خود را نشان دهد. متاسفانه ممکن است فرد دچار صدمات جدی در ناحیه مغز شده باشد در حالی که اطرافیان اصلا متوجه هیچ علامت یا نشانه‌ای نشوند. به همین منظور پزشکان توصیه می‌کنند که در چنین شرایطی این سه پرسش ساده را در ذهن بسپارید و در اولین فرصت از مصدوم بپرسید:

1.       از مصدوم بخواهید که لبخند بزند.

2.       از وی بخواهید که هر دو دست خود را از بازو کاملا بلند کند.

3.      از مصدوم بخواهید که یک جمله ساده و مرتبط با زمان و شرایط اطراف خود بسازد. (مثلا امروز هوا آفتابی است.)


اگر مصدوم در پاسخگویی به هر یک از این سه مورد دچار مشکل شد سریعا مصدوم را به بیمارستان برسانید.

 

بعد از اینکه تشخیص داده شد که افراد غیرمتخصص نیز تنها با این سه پرسش می‌توانند به ضعف عضلات صورت, مشکل در حرکت بازوها و یا مشکل در تکلم پی برده و با انتقال سریع مصدوم به مراکز درمانی از مرگ مصدوم جلوگیری کنند از عموم مردم خواسته شد که این سه پرسش را به خاطر سپرده و در موقع لزوم از آن استفاده نمایند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 14:28  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
ويژه نامه شهادت امام جعفر صادق عليه السلام
 

شهادت غم انگيز بنيانگذار مكتب تشيع جعفري حضرت امام جعفر صادق عليه السلام تسليت باد
 
 
*بسمه تعالي*
 
حضرت امام صادق (ع )  فرمود :
مردي كه نامش (( همام )) بود و خدا پرست و عا بد و اهل ريا ضت بود در حا لي كه حضرت اميرالمومنين ( ع ) سخنراني مي فرمود بلند شد و گفت :
اي اميرالمؤمنين ! صفتهاي افراد ـ مؤمن ـ را براي ما آن طوري بيان كن كه گويا در برابر چشم ماست و به او مي نگريم .
 
حضرت  اميرالمؤمنين  فرمود :
اي همام :
 
مؤمن همان انسان زيرك و باهوشي ا ست كه :
شاد يش بر چهره اش نمايان است واندوهش در دلش باشد .
 متواضع تراز هركس باشد .
 كينه و حسد ندارد .
بر مردم نمي پرد وحرف زشت نمي گويد .
 عيب جو نيست و غيبت كسي را نمي كند .
همتش بلند ا ست .
 سكوتش بسيار است .
 با وقار است .
 اهل صبر است وشكر گذار .
خوش اخلاق و نرم خوست .
با وفا و كم آزاراست .
اهل دروغ زدن وتهمت زدن به كسي نيست .
 وقتي مي خندد دها ن ندرد .
 اگرخشم كند سبك سري نكند .
خنده اش بر لبهاست .
وسوال كرد نش براي دانستن و يادگيري ا ست .
 ودوباره پرسيد نش براي فهميدن ا ست .
 خسيسي نكند .
عجله نكند .
از سنگ خارا محكم تر ا ست .
دوستي ا ش با ديگران صميمانه ا ست .
 ؛ وقول وقرارش محكم است .
 ودرقراردادهايش با وفاست .
 از خداي عزوجل راضي ا ست .
 و مخالف هواي نفس خويش ا ست .
برزير دستان خود درشتي ( بي ادبي ) نكند .
در آ ن چيزي كه به او مربوط نيست د خا لت  نكند .
 ياورو كمك كننده دين ا ست .
 و حامي مؤمنين و پناه مسلمانان است .
مي گويد و در عمل هم به كار مي بندد .
 دانشمندا ست و عاقبت انديش ا ست .
صله رحم كند وبراي آنها مزاحمتي فراهم نمي آورد .
 بدون آنكه زياده روي كندبخشش كند .
حقه باز و حيله گر نيست .
 عيب جويي ديگران نمي كند .
 بر هيچ كس ستم و ظلم نكند .
با مردم با ملا يمت و مهرباني رفتار مي كند .
و براي رفع نيازهاي آنان درروي زمين كوشش مي كند .
كمك كننده افراد ناتوان ا ست .
و دادرس بيچارگان .
 رازرا آشكارنكند .
اگر خوبي از كسي ببيند آ ن را به ياد مي آ ورد .
 واگر بدي ببيند آ ن را پنهان مي كند .
عيب را بپوشاند .
 آبروي مردم را زماني كه نيستند حفظ مي كند .
 خطا و اشتباه ديگران را مي بخشد .
 هر نصيحتي كه به آ ن آگاه شد آ ن را رها نمي كند ( به كار ميبندد ) .
امين و امانتدار و با وفا ست .
پرهيزكاروپاكدامن و بي عيب و پسنديده ا ست  . 
نسبت به مردم عذرپذيراست وازآ نها به خوبي و نيكي ياد مي كند .
 و به مردم خوش بين ا ست .
از روي فهم و دانش و آ گاهي براي خدا دوست شود .
ياد آ وري كننده افراد دانا و معلم افراد نادان وجاهل ا ست .
 هيچ كس ازاوانتظاربدي ندارد .
 و از بلا يش نترسد ( زيرا به كسي بدي و بلا يي نرساند ) .
كاروكوشش هر كس را از كاروكوشش خود ش خالص ترميداند .
عيب خودرا ميداند و گرفتار غم خويش ا ست .
 به جز پروردگارش به چيزي توكل نمي كند .
با فقرا همنشيني و نشست وبرخا ست مي كند .
 و با درستكاران را ست و صادق است .
اهل حقيقت را كمك مي كند .
 كمك كننده اقوام و خويشاوند ا ست .
مثل پدر يتيمان و شوهر بيوه زنان مي باشد .
 به مستمندان و فقيران مهرباني مي كند .
وقتي سختي و يا گرفتاري پيش آ يد :
 همه مردم آرزوي اورا دارند(چون كمك كننده است) .
و در سختي هامردم به او اميدوار هستند .
 با نشاط و خوش رو ا ست .
محكم است و هنگام خشم خود ش را كنترل مي كند .
 قناعت مي كند تابي نياز(ازديگران) شود .
به جز سخن را ست حرفي نمي زند .
در لباس پوشيدن ميانه رو است .
با توا ضع ( و نه با تكبر ) راه مي رود .
در اطاعت پروردگارش خا ضع باشد .
و در هر حالي از خداوند راضي است .
 نييتش خالص ا ست .
به هر چيزي با نگاه عبرت آميز مي نگرد .
 در سكوتش تفكر ا ست .
ودرسخن گفتن او حكمت ا ست .
خيرخواه ديگرا ن ا ست .
 بخشنده و مانند برادر ا ست براي ديگران .
چه پنهاني و چه آ شكارا ديگران را نصيحت مي كند .                                                
 ازبرادرش ( وياهركس ديگري ) دوري نكند و غيبتش نكند .
 وبه او حقه و نيرنگ نكند .
بر آ نچه كه از د ستش رفته افسوس نمي خورد .
 وبرمصيبت وسختي كه به اورسيده اندوهگين نمي شود .
 توقع بيجاازكسي ندارد .
منتظر مرگ ا ست .
 به ياد خداست .
كارش آسان ا ست .
براي گناهاني كه كرده است غمگين است .
اخلا قش به چيزهاي بد و كارهاي بد آلوده نيست .
 همسايه اش ازاو آ سوده است .
به آنچه كه خدا برا يش مقدرومعين كرده قانع ا ست .
صبرش دركارها متين ا ست .
با مردم معاشرت مي كند تا دانا شود .
 سكوت مي كند تا سالم ماند .
مي پرسد تا بفهمد .
خودش ا ز خود ش در زحمت است و مردم از او درراحتي هستند .
 
گويند :  چون اين سخنان بر همام گفته شد ناگهان جان از بدن همام خارج شد و در دم جان باخت .
 
 
 
 
 
احاديثي كه شيعه و سني از حضرت صادق «عليه السّلام» نقل كرده اند:
 
     * مالك بن انس (امام يكي از چهار مذهب اهل سنت) فقيه مدينه گويد: من خدمت حضرت صادق عليه السّلام     مي رسيدم متّكايي برايم مي گذاشت و احترامم مي كرد مي فرمود: من ترا دوست دارم، من از اين لطف خرسند مي شدم و شكر خدا مي كردم، آنجناب خالي از سه امر نبود يا روزه بود، يا نماز مي خواند، و يا ذكر مي گفت؛ از بزرگان زهاد و عيادي بود كه از خداوند مي ترسند، بسيار حديث مي كرد، خوش مجلس و پرفايده بود، هرگاه نام پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم را مي برد رنگش تغيير مي كرد: گاهي زرد و گاهي سبز مي شد بطوري كه شناخته نمي شد، سالي با او به حج رفتم چون به ميقات رسيد هر چه مي خواست لبيك بگويد صداي مباركش در گلو مي پيچيد و نزديك بود از مركب بيفتد. گفتم: يا ابن رسول الله چاره اي نيست بايد «لبيك» گفت. فرمود: اي پسر ابوعامر با چه جرات بگويم: «لبيك اللهم لبيك» - يعني پروردگارا دعوت ترا اجابت كردم مي ترسم جواب آيد نه لبيك و نه سعديك يعني خدا مرا نپذيرد.
     * سفيان ثوري گويد: به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم: مرا نصيحت كنيد. فرمود: سفيان! هر كه عزت     بي قوم و قبيله خواهد، و بي نيازي بي مال، و جلال بدون قدرت، از ذلت گناه به عزت طاعت درآيد. گفتم: با ابن رسول الله! بيشتر بفرماييد، فرمود: پدرم مرا از سه چيز منع نمود فرمود: پسرجان هر كه با رفيق بد نشيند سالم نماند، هر كه جاهاي نامناسب رود متهم شود، هر كه زبانش را نگه ندارد به گناه مي افتد. سپس اين شعر را خواند:
عود لسانك قول الحق تحظ به      ان اللسان لما عودت معتاد
موكل يتقاضي ما سننت له      في الخير و الشر فانظر كيف تعتاد
زبان را به سخن حق عادت ده تا اهل حق شوي كه، به هر چه عادتش دادي معتاد شود، به هر نيك و بدي كه آشنا شد همان را طلب كند، بنگر به چه روش عادت مي نمايي.
     * هر گاه سه نفر مومن پيش يكي از برادرانشان روند برادري كه از شرش ايمن و از مكرش در امان باشند و اميد خيري از او داشته باشند اگر در آن مجلس دعايي كنند خداوند اجابت فرمايد، اگر چيزي بخواهند عطا نمايد، اگر افزون طلبند زيادش كند، و اگر مسالت نكنند بي دعا عنايت فرمايد (يعني اجتماع مومنين مطلوب و دعاي دسته جمعي آنها مقرون به اجابت است).
     * هر كه سه بار از تو خشمگين شد و حرف زشتي نزد، با او طرح دوستي افكن.
     * آشنايي با مردم را كم كن، آشنايان را هم نشناخته گير، اگر صد رفيق داري نود و نه تا را به كنار بگذار و از آن يكي هم بر حذر باش (در صورتي كه غالب اهل زمان فاسد و دور از حق باشند).
     * كمال مومن به سه چيز است: بصيرت، صبر در حوادث، و اندازه گيري زندگي.
     * عمل سه كس را خدا بالا نبرد: بنده ي گريخته، زني كه شوهر از او خشمگين است، و متكبر.
     * سه چيز در هر دوران كمياب است: برادري در راه خدا، زن شايسته كه در امور ديني با شوهر همكاري كند، و فرزند رشيد (كه موافق ميل پدر باشد) هر كه يكي از اين سه نعمت را يافت خير دنيا و بخت بلند يافته.
     * سه صفت است در هر كس نباشد هرگز اميد خيري به او نيست: ترس از خدا در خلوت، برگشت (از گناه) در پيري، و شرمساري از عيب.
     * هر چشمي در قيامت گريان است جز سه چشم: چشمي كه به حرام نگاه نكرده، يا در راه اطاعت نخوابيده، و يا در دل شب از ترس خدا گريسته.
     * سه چيز است اگر مومن بياموزد موجب زيادي عمر و دوام نعمت است، راوي پرسيد: آنها چيست؟ فرمود : طول دادن ركوع و سجود نماز، زياد نشستن بر سر سفره در حضور مهمان، و احسان و نيكي كردن به اهلش يعني آنها كه شايسته و مستحق احسان اند و شايد مراد نيكي با بستگان و اقوام باشد -.
     * علامت حرامزاده سه چيز است: بد مجلس بودن، تمايل به زنا، دشمني با ما اهل بيت پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم -.
     * تقوي سه گونه است: 1- براي خدا و در راه خدا، اين عبارت است از ترك قسمتي از حلالها تا چه رسد به شبهه ناك، اين تقوي خاص الخاص است. 2- تقوي از خدا يعني: ترك شبهه ناك تا چه رسد به حرام، اين تقواي خاص است. 3- تقوي از ترس آتش و عذاب، يعني: فقط ترك حرام و اين تقواي عام است. تقوي چون نهر جاري است، و اين درجات مانند درختان رنگارنگي است كه كنار نهر كاشته اند، همه از يك آب مي خورند، اما حقيقت و طعم و لطافت آنها مختلف است و انتفاع مردم هم نسبت به آنها متفاوت است.
     * شيعيان سه دسته اند: 1- دوست دلباخته، اينان از ما هستند. 2- آنها كه ما را زيور خود قرار دهند، و البته ما زينت اين گروهيم. 3- كساني كه ما را وسيله كسب و كار قرار دهند، هر كه ما را اسباب دست كند مستمند شود.
     * شيعيان ما را در سه مورد بيازماييد: وقت نماز، ببينيد مواظبت بر وقت دارند يا نه؛ سرپوشي، ببينيد اسرارشان را در برابر دشمنان ما حفظ مي كنند يا نه؛ و در امور مالي، دقت كنيد مالشان را با برادران خود در ميان مي نهند يا بخل مي ورزند.
 
از كتاب نصايح آيت الله مشكيني 
 
 
 
 
 
امـام صـادق(ع) :
كـسـى كـه در دعـا كردن پيشدستى كند ( هميشه دعا كند نه فقط موقع بلا وگـرفـتـارى ) , هـرگـاه بـلا بـر او نازل شود دعايش اجابت گردد و فرشتگان گويند : صدايى آشناست و از آسمان ( درگاه خدا ) پوشيده نماند. اما كسى كه در دعا كردن پيشدستى نكند , چون بلا به اورسد دعايش مستجاب نشود و فرشتگان گويند : ما اين صدا را نمى شناسيم .
(ميزان الحكمه,ج 4)
 
 
 
 
 
امام صادق (ع ) :
 
مـكارم ده تاست : اگر مى توانى آنها را داشته باش , زيرا گاهى شخص آنها را دارد ولى فرزندش ندارد و گاهى در فرزندش هست و در پدرش نيست و گاهى در بنده هست و در آزاد نيست (اين ده خـوى كـريـمـانـه عـبارتند از :) استقامت در برابر حوادث , راستگويى , امانتدارى , صله رحم , مـيـهمان نوازى , اطعام بينوا ,جبران كردن نيكيها , رعايت حق و حرمت همسايه , مراعات حق و حرمت رفيق و در راس همه شرم و حيا.
 
 
ميزان الحكمه - ج 4
 
 
 
 
 
امام صادق (ع) :
خداوند متعال بندگاني دارد كه مردم در نيازهاي خود به آنها پناه مي برند . آنان روز قيامت در امنيت هستند .
 
 
 
 
 
امام صادق عليه السلام فرمودند :
شيعه ما ، در دوران حكومت قائم ، برتران و حكمرانان جهانند ، هر يك مرد از آنان ( به قوت و مردي ) چون چهل مرد خواهد بود .
 
 
 
 
 
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام
 
خداوند نجيب است چون او مردم را وادار به انجام كاري كه از توانشان خارج است نمي كند . خداوند خيلي پر قدرت است زيرا كه اگر او نخواهد ، هيچ چيزي نمي تواند اتفاق بيفتد .
  
مشكاه الانوار في غرر الاخبار- ص ۳۶۶ حديث۷۶۷
 
 
 
 
 
حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمودند:
 
از جمله چيزهايي كه به حضرت موسي (صلوات الله علي نبينا و عليه) وحي شده بودند، يادآوري شده بود كه:
بخاطر ثروت زياد شادي نكن و تحت هيچ شرايطي ياد مرا ترك مكن.
ثروت زياد باعث مي شود كه گناهانت را فراموش كني و ترك ذكر باعث مي شود كه به قساوت قلب دچار شوي.
عدة الداعي
 
 
 
 
 
 حضرت امام جعفر صادق عليه السلام  فرمودند  :
 
هر شكلي از ريا شرك است و هر كسي كه كاري را براي مردم انجام دهد بايد پاداشش را هم از مردم بخواهد. هر كسي كه براي خداوند كاري را انجام بدهد، پاداشش توسط خداوند داده خواهد شد.
 
  
مشكات الانوار، فصل سوم، بخش هشتم
 
 
 
 
 
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام
 
هر كسي كه مومني را بخاطر ارتكاب  گناهي سرزنش كند، نخواهد مرد مگر اينكه خودش هم همان گناه را مرتكب شود.
 

مشكاه الانوار في غرر الاخبار- ص
266، حديث 515
 
 
 
السلام عليك يا جعفرابن محمد الصادق البار الامين
 
 
 حضرت امام صادق(عليه السلام) :
 
من سره اءن يكـون مـن اءصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محـاسـن الاخلاق و هـو منتظر فان مات و قام القائم بعده كان له من الاجر مثل اءجر مـن اءدركه فجدوا وانتظروا هنيئا لكـم اءيتها العصابه المرحومه
 
هـر كـس كه بـودن در شمار ياران قائم ( عجل الله تعالي فرجه الشريف )  او را شادمان سازد بايد به انتظار باشـد و بايـد با پرهيزكارى و اخلاق نيكـو رفتار كنـد . پس اگـر اجلـش فـرا رسـد و امام قائم( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) پـس از درگذشت او قيام كنـد , بهره او از پاداش بـرابـر با پاداش كسـى است كه آن حضرت را درك كرده باشـد . پـس بكـوشيد و منتظر باشيد گـوارا بـاد شمـا را اى گـروه بخشـوده .
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 14:51  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 

السلام عليك يا امام جعفر صادق (ع)

 

مشخصات حضرت :
  اسم : جعفر
  لقبها : صادق- مصدق - محقق - كاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر
 كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي
  نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام )
  نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر
  زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري
  در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول . بعضي ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان  را نيز برخي سال 80 هجري ذكر كرده اند . ( 1 )
  محل تولد : مدينه منوره
  عمر شريفش : 65 سال
  مدت امامت : 34 سال
  زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجري درباره زمان شهادت نيز گروهي ماه شوال و دسته اي ديگر 25 رجب را بيان كردند . ( 2 )
  قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر
محل دفن : قبرستان بقيع
زنان معروف حضرت : حميده دختر صاعد مغربي ، فاطمه دختر حسين بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب( عليهم السلام )
فرزندان پسر : موسي ( عليه السلام ) - اسماعيل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علي
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعيل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسين بن علي بن حسين ( عليهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسي كاظم (عليه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حميده خاتون مي باشد . وعباس ، علي ، اسماء و فاطمه كه هر يك از مادري به دنيا آمده اند .
نقش روي انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (عليه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- بريد - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالي – حرير بن عبدالله سجستاني زراره بن اعين شيباني - عبدالله بن ابي يعفور-عمران بن عبدالله اشعري قمي .
روز زيارت ايشان : روزهاي سه شنبه مي باشد .
رخسار حضرت : بيشتر شمايل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (عليه السلام) بود . جز آنكه كمي لاغرتر و بلند تر بودند .
مردي ميانه بالا ، سفيد روي ، پيچيده موي و پيوسته صورتشان چون آفتاب مي درخشيد . در جواني موهاي سرشان سياه و در پيري سفيدي موي سرشان بر وقار و هيبتشان افزوده بود . بيني اش كشيده و وسط آن اندكي برآمده بود وبر گونه راستش خال سياه رنگي داشت .
ريش مبارك آن جناب نه زياد پرپشت و نه زياد كم پشت بود . دندانهايش درشت و سفيد بود وميان دو دندان
پيشين آن گرامي فاصله وجود داشت . بسيار لبخند مي زد و چون نام پيامبر برده مي شد رنگ از رخسارش تغيير مي كرد .

گوشه اي از حيات امام صادق ( عليه السلام )

پدرش 26 ساله بود كه او زاده شد . دوازده تا 15 سال بنابر اختلاف از عمر شريفش را دركنار جدش امام سجاد ( عليه السلام ) و نوزده سال را در كنار پدرش امام باقر ( عليه السلام ) گذراند .
پيامبر اكرم ( ص ) در خصوص انتخاب نام و لقب امام ششم فرموده است: وقتي كه فرزندم جعفر متولد شد نام اورا صادق بگذاريد زيرا فرزند پنجمش جعفراست وادعاي امامت مي كند و او در نظر خداوند جعفر كذاب است .
ابن بابويه و قطب راوندي روايت كرده اند : كه از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) پرسيدند كه امام بعد از تو كيست ؟
فرمود : محمد باقر شكافنده علوم است . پرسيدند كه : بعد از اوامام كه خواهد بود ؟ گفت : جعفر كه نام اونزد اهل آسمانها صادق است.امام ششم شيعيان و رئيس مذهب تشيع درسال 114 هجري قمري در سن 31 سالگي به امامت رسيد و رداي ولايت بردوش گرفت.
دوران امامت آن امام 34 سال بوده كه با اواخر حكومت امويان واوايل حكومت عباسيان مصادف مي باشد .
كه حدود هجده سال آن ( 132-114 ) همزمان با حكومت امويان و شانزده سال آن ( 148-132 ة ) همزمان با حكومت عباسيان بود .
آن حضرت با پنج تن از خلفاي بني اميه - هشام بن عبدالملي ( 125-105 ه. ق ) ، وليد بن يزيد بن عبدالملي ( 126-125 ه. ق ) ، يزيد بن وليد بن عبدالملي ( 126 ه. ق ) ، ابراهيم بن وليد (126 ه. ق"( به مدت 70 روز )) و مروان بن محمد ملقب به حمار ( 132-126 ه.ق ) و دو تن از خلفاي بني عباس ابوالعباس ( عبدالله بن محمد ) معروف به سفاح ( 132- 136 ( 137 ) ه. ق ) و ابوجعفر معروف به منصور دوانيقي ( 158-136 ( 137 ) ه. ق ) معاصر بود .
در يك دسته بندي ، زندگاني امام جعفر صادق ( عليه السلام ) مي توان به سه دسته كلي تقسيم نمود :
الف - زندگاني امام در دوره امام سجاد و امام باقر ( عليهما السلام ) كه تقريبا نيمي از مر حضرت را به خود اختصاص مي دهد . در اين دوره ( 83-114 ) امام صادق ( عليه السلام ) از علم و تقوي و كمال و فضيلت آنان در حد كافي بهره مند شد .
ب - قسمت دوم زندگي امام جعفر صادق( عليه السلام ) ازسال 114 هجري تا 140 هجري مي باشد . دراين دوره امام از فرصت مناسبي كه بوجود آمده ، استفاده نمود و مكتب جعفري را به تكامل رساند . در اين مدت ، 4000 دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون بسياري را كه جامعه آن روز تشنه آن بود ، به جامعه اسلامي ارزاني داشت .
ج - هشت سال آخرامام( عليه السلام ) قسمت سوم زندگي امام را تشكيل مي دهد . دراين دوره ، امام بسيار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسي قرار داشت . در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب جعفري عملا تعطيل گرديد .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 14:48  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
گروه خونی
تحلیل شخصیت از روی گروه خونی!
بخشی از شخصیت شما در رگهایتان جاریست آیا گروهای خونی می توانند باعث ایجاد یک خصوصیت یا عادت شخصی شوند؟شاید بله...شاید هم نه...برای نزدیک شدن به پاسخ این مقاله را بخوانید.اما فراموش نکنید که اتکا به یک مقوله یا دلیل برای قضاوت در مورد اشخاص تنها نوعی ساده لوحی است.
 
گروه خونی 0 تیپ گرم
حدود38%مردم جهان دارای گروه خونی 0+و6%دارای گروه خونی 0- هستند.
خصوصیات:
بی پروا،با اراده،مغرور،بخشنده،اجتماعی،با انرژی،برونگرا،رک وصریح،واقع گرا،نمایشی،عمومی،مثبت،مستقل،ریسک پذیر،نا فرمان،بی اعتبار،لجوج وخودمحور.
به آسانی دوست می شوندوبا جریانات همراه شده وبه فرصت ها چنگ می زنند.برای شروع یک پروژه یا شکاریک ایده ونظر صریح هستند.درفعالیت های سازمان یافته خوب عمل می کنند.دربعضی موارد چندان دقیق نیستندواحساسات زیاد و قوی از خود نشان می دهند.ممکن است به سرعت مخالفت عمیق خود را با یک نظر بیان کننداما معمولا این مخالفت پایدار نیست.کارگشایانی سنتی،محرک وکمی لاف زن هستند.
احساسات خود را خیلی نشان می دهنداما در برخورد با دیگر گروهای خونی این بیان اظهارات متغیر است.نوعی ظرافت ذاتی وفطری دارند.شخصیت های اجتماعی وپر زرق و برق هستندمیتوانند در حوادث و بحران ها سازگاری خوبی داشته باشند.لغات و کلمات به آسانی به سراغ آنها می آیند.خجالتی نیستندورک وصریح احساسات درونیشان را فاش می کنند.جاه طلب اند اما گاهی با جزییات سرگرم می شوند.علاقمند به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.
 
تیپ سردAگروه خونی
هستند.A-و6%دارای گروه خونیA+حدود 34%از مردم دارای گروه خونی
خصوصیات
مطیع وآرام،دقیق،دلسوزوغمخوار،فداکار،مودب،درستکار،وفادار،احساساتی،درونگراوکمی دستپاچه.حتی در مواقع آشوب و غضب آرام وخون سرد هستند.نسبت به نظرات عمومی حساس اند.اغلب درون گرا هستند دربرخورد با دیگران خجالتی وکمرو هستند یا حتی مریض به نظر می رسند کمی بدبین هستند.برای روابط ارزش قائل بوده ونسبت به دیگران وفادارند.نسبت به تغییرات تردید دارند.دوست داران طبیعت وگریزان از جمعیت وشلوغی هستند.به یک مکان شخصی یا پناهگاه امن ومخفی برای خود نیازمندند.عموما دو دل و غیر قاطع اند.برای حضوردر کارهای تیمی آماده هستند مخصوصا وقتی دستوری به آنها داده شود.علاقه مند به ایجادرابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای اینکار نمی کنند.
 
فعالBگروه خونی
هستندB-و25%هم دارای گروه خونیB+حدود9%از مردم جهان دارای گروه خونی
خصوصیات
بشاش وخوشرو،خوش بین،فعال،حساس،مهربان،فراموش کار،آشفته،درهم وسازمان نیافته،پرسروصدا،خودپسندوخودبین،پرانرژی وجدی در راه رسیدن به هدف،معمولا جزوبهترین افراد تیم می شوندوافراد تکرویی هستند.اغلب کارها رابا روشهای خودشان انجام می دهندوخود کفا هستند.شخصیتهای ماجراجوودلیر،علاقه مند به داشتن یک راه مشخص ومخصوص،موجوداتی اجتماعی وعلاقه مند به مهمان داری هستند.علاقه به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.
 
فارغ از مراقبت وبی نیاز از توجهABگروه
دارندAB-و1%گروه خونیAB+حدود4%مردم گروه خونی
خصوصیات
اجتماعی،سخت گیر نیستند،غمخوار ودلسوز،دیپلماتیک،اهل گشت وگذار،خلاق،غیر قابل پیش بینی،هنرمند،انعطاف پذیر،ترشروودرخود!مخلوطی از تضادها،خجالتی در مقابل بعضی بیباک وگستاخ با بعضی دیگر،برونگراودرونگرا،گاهی غیر قابل پیش بینی است وگاهی ظاهرا بسیار آرام وخونسردبه نظر می رسند.قدرت خلاقه زیادی دارند،توانا در پیدا کردن مشکلات ودور زدن آنها،علاقه مند به محیط شهری،به آسانی خسته می شوند.به نظر می رسد که هر کاری که انجام می دهند از روی اجبار است. هرگزکاری را برای قدردانی انجام نمی دهند.اسرار آمیز بنظر می رسند.در فعالیتهای اجتماعی می توانند هماهنگ ظاهر شوند.علاقه مند به ایجاد رابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای این کار نمی کنند.
منبع:مجله دنیای جوانان
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 11:17  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
یا رفیق من لا رفیق له
نماز را كه شروع كرد، به ياد ليلي افتاد... نماز كه تمام شد نمي دانست چند ركعت خوانده. به خدا خطاب كرد: «تقصير ليلي بود؛ من بي گناهم!» و آنگاه برخاست و دوباره نيت نماز كرد. دست هايش را بالا برد و آرام زمزمه كرد: «پناه مي برم به خدا از ياد ليلي! ...الله اكبر، بسم الله الرحمن الرحيم...»
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 11:1  توسط  سید ابراهیم اسکندری  | 
 
 
 
با سلام
تقديم به تمامي دوستان عزيز
 
چه خواب نازي تانك دشمنو گرفته كه تو سايش بخوابه داره خواب ماماني رو ميبينه
بچه جان اول شيرتو ميخوردي بزرگ مي شدي بعد مي اومدي از طرفي هم كه عقده كمبود خواب فرويد را با خودت رفيق كرده اي
اينجا ديگه ذوق كرده بوديم
سجاده من جبهه و صحرا و خط مقدم
اينقد به خدا التماس ميكنيد تحويلتون نگرفته اخم كرديد توقعتون بالا رفته يا نكنه غذا براي خوردن نداريد كه با هم به التماس افتاديد
وه كه چه بار سنگيني رو با اين وزن ككم مي برم
به سوي المپيك ناكجا آباد
اگه راست ميگي دو ساعت اون تو بمون
 
دفترچه خاطرات ،دعا و يا چيزهاي محرمانه و عاشقانه كه تنهايي وبخوني
زندگي در جبهه
بفرفاييد تعارف نكنيد
يه قابلمه برا10 نفر تازه تا بقيه نرسيدند بايدتمومش كنيم
 
زندگي در جبهه
ببيند كه چه غذاهاي مشدي رو با چه كلاسي ميل مي كنيم تازه شكر و دعاي بعد نماز هم يادمون هست
 
التماس دعا 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 9:40  توسط  سید ابراهیم اسکندری  |