|
درسهای ده گانه زندگی
درس اول
من خود را از اعتیاد کردن به امنیت , حساسیت و اقتدار رها می کنم. این اعتیاد کردها مرا تشویق کیند تا بکوشم
به زور بر اوضاع زندگی ام نسلط یابم
درس دوم
در می یابم که اعتیاد های غالب بر قلمرو ذهن من , چگونه توهم درباره دنیای متغیر مردم و اوضاع پیرامون را می
سازد.
درس سوم
من به استقبال فرصتهای (حتی خطرناک) زندگی می روم که شناخت امتیازهایم را به من ارائه می کند,
اعتیادهایی که باید از الگوی احساسی خود بزدایم
درس چهارم
همیشه به یاد دارم اکنون و همین جا از هر آنچه لازمه خوشبختی است ,برخوردارم. مگر آنکه اجازه دهم خواسته
ها و انتظاراتی که بر پایه گذشته بی جان یا آینده خیالی است ذهن مرا آلوده کند.
درس پنجم
اکنون مسئولیت هر آنچه تجربه می کنم به عهده می گیرم , زیرا این برنامه ریزی ذهن من است که اعمال من و
تاثیر واکنش های اطرافیانم را تعیین می کند.
درس ششم
من اکنون و در این مکان خوشتن را کاملا می پذیرم و آگاهانه آنچه احساس می کنم و می اندیشم, می گویم و
انجام می دهم( حتی اعتیادهای عاطفی خود را لازمه حرکت به سوی کمال می دانم.)
درس هفتم
من قلب خود را به روی همه افراد جهان می گشایم و مشتاقم عمیقترین احساساتم را به آنها ارزانی دارم, زیرا
هر گونه پنهان داشتن عواطف مرا در توهم جدایی دیگران نگاه می دارد
درس هشتم.
مشکلات دیگران را با دلسوزی مهر آمیز درک می کنم , بدون آنکه عواطف خود را درگیر مشکلات انها که منظور
رشد درونی ایشان بوجود آمده است بسازم
درس نهم
هنگامی که هماهنگ , تمرکز و مهرورزی هستم, آزادانه عمل می کنم و در صورت امکان از ارتکاب هر گونه عمل
به هنگام ناراحتی و محدودیت از دانش عشق و آگاهی گسترده , اجتناب می ورزم
درس دهم
من همه کس و خویش را موجودی رو به بیداری می یابم که در اینجا حضور دارد تا به سطوح متعالی آگاهی از
عشق بی قید و شرط یگانگی دست یابد.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 13:21  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
تقديمبه:جوانان، كه تشنگان حقيقت اند ومعلّمان و مربّيان، كه پاسداران امانت اندو عالمان و مبلّغان، كه بيانگر معارف شريعت اندو همه آنان كه جوياى سعادت اند...مقدّمه مؤلّف«معراج»، از حوادث بزرگى است كه در دفتر زندگى پر افتخار پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) به ثبت رسيده است.معراج از پيچيده ترين مسائلى است كه مباحث علمى و فكرى فراوانى را برانگيخته است. قرآن كريم دوبار از معراج ياد كرده است : 1 - سُبْحانَ الَّذِي أسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا. 2 - لَقَدْ رَآى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى. وامّا روايات در اين مورد به حدّ تواتر رسيده است و صرف نظر از اختلافاتى كه در جزئيات اين سفر آسمانى دارند، موجب يقين در تحقق اين امر عظيم مىگردند. البته در روايات معراج جملههاى پيچيده و اسرار آميزى وجود دارد كه كشف معنا و محتواى آن آسان نيست. در بررسى جريان معراج به رواياتى برخورد مىكنيم كه مطالب دلنشينى را نقل مىكنند كه در آن شب ملكوتى از مصدر عزّت - جَلَّ جَلالُهُ - خطاب به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) صادر شده است و عنوان «مناجات در شب معراج» را به خود گرفته است. در آغاز اين خطابها كلمه يا اَحْمَد وجود دارد كه نام آسمانى آن حضرت است، در مقابل محمّد، نام زمينى آن بزرگوار. در اين مناجات، معارف بلندى نهفته است كه در آن اوج آسمانها بسان خود آسمانها در اوج است. و براى زمينيان از رهاوردهاى عظيم اين معراج مقدّس محسوب مىگردد. اين مناجات در كتاب بحارالانوار، جلد 77، صفحه 21 موجود است كه چون علامه مجلسى «رضوان الله عليه» از ارشاد القلوب ديلمى، باب 54 نقل نموده به همان مدرك مراجعه و استنساخ گرديده است و اگر تفاوتى در جملات ديده مىشود به همين دليل است. در پايان، علّو درجات روح عرشى پيشواى راحل، حضرت امام خمينى و سلامتى رهبر عاليقدر انقلاب اسلامى را از خداى بزرگ خواستارم. تابستان 1376 سيد محمدرضا غياثى كرمانى برترين اعمالرُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنيِنَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ سَألَ رَبَّهُ فِي لَيْلَةِ الْمِعْراجِ فَقالَ: يا رَبِّ! أيُّ الاْعْمالِ أفْضَلُ؟فَقالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: لَيْسَ شَيْءٌ عِنْدِي أفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَالرِّضا بِما قَسَمْتُ.از امير مؤمنان(عليه السلام) روايت شده است كه: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در شب معراج از پروردگارش پرسيد: پروردگارا! برترين و شريفترين كارها كدام است؟خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هيچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كردهام، نيست. شايستگان محبّت خداونديا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحابِّينَ فِيَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَواصِلِينَ فِيَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ ، وَلَيْسَ لَِمحَبَّتِي عَلَمٌ وَلا نِهايَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً.أُولـئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِينَ بِنَظَرِي إلَيْهِمْ وَلَمْ يَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ. بُطُونُهُمْ خَفِيفَةٌ مِنْ أكْلِ الْحَرامِ. نَعِيمُهُمْ فِي الدُّنْيا ذِكْرِي وَمَحَبَّتِي وَرِضائِي عَنْهُمْ. اى محمد! محبّت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبّت مىكنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مىكنند، و به خاطر من با ديگران مىپيوندند، و محبّت من شامل كسانى است كه بر من توكّل مىكنند. و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پايان و نهايتى. هرگاه كه يك نشانه را از سر راه محبوبان خويش بر دارم نشانه ديگرى را قرار خواهم داد. اينان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه مىكنم، مىنگرند و دست نياز به سوى خلق دراز نمىكنند. شكم آنها از مال حرام خالى است. خوشى و كامرانى آنها در دنيا ذكر و محبّت و رضايت من از ايشان است. پارساترين مردمانيا أحْمَدُ! إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَكُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِي الدُّنْيا وَارْغَبْ فِي الاْخِرَةِ.فَقالَ: يا إلـهي! كَيْفَ أزْهَدُ فِي الدُّنْيا؟فقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْيا حَفْناً مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ وَاللِّباسِ وَلا تَدَّخِر لِغَد وَدُمْ عَلى ذِكْرِي. فَقالَ: يا رَبِّ! كَيْفَ أدُومُ عَلى ذِكْرِكَ؟فَقالَ: بِالْخَلْوَةِ عَنِ النّاسِ وَبُغْضِكَ الْحُلْوَ وَالْحامِضَ وَفَراغِ بَطْنِكَ وَبَيْتِكَ مِنَ الدُّنْيا. اى احمد! اگر دوست دارى كه پارساترين مردمان باشى، نسبت به دنيا زهد پيشه كن و نسبت به آخرت رغبت داشته باش. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گفت: خداوندا! چگونه نسبت به دنيا زهد بورزم؟خداوند فرمود: از خوراك و آشاميدنى و پوشاك دنيا به اندازه خيلى كم (دو كف دست) استفاده كن و براى فردا چيزى ذخيره مكن و همواره به ياد من باش. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد: خداوندا! چگونه همواره به ياد تو باشم؟خداوند فرمود: با دورى از مردم و كينه نسبت به ترش و شيرين و خالى نگهداشتن شكم و خانه از دنيا. دورى از خوى بچگانهيا أحْمَدُ! اِحْذَرْ أنْ تَكُونَ مِثْلَ الصَّبِيِّ إذا نَظَرَ إلَى الاْخْضَرِ وَالاْصْفَرِ أحَبَّهُ وَإذا أُعْطِيَ شَيْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَالْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ.اى احمد! بپرهيز از اينكه مانند بچّه باشى كه هرگاه به سبز و زرد نظر مىافكند، به آنها دل مىبندد و يا ترش و شيرين در اختيارش قرار مىگيرد، نسبت به آن فريفته مىشود. عوامل تقرب به پروردگارفَقالَ: يارَبِّ! دُلَّنِي عَلى عَمَل أتَقَرَّبُ بِهِ إِلَيْكَ.قالَ: اجْعَلْ لَيْلَكَ نَهاراً وَنَهارَكَ لَيْلاً. قالَ: يارَبِّ! كَيْفَ ذلِكَ؟ قَالَ: اجْعَلْ نَوْمَكَ صَلاةً وَطَعامَكَ الْجُوعَ. يا أحْمد! وَعِزَّتي وَجَلالِي ما مِنْ عَبْد ضَمِنَ لِي بِأَرْبَعِ خِصال إِلاّ أدْخَلْتُهُ الْجَنّةَ، يَطْوِي لِساَنهُ فَلا يَفْتَحُهُ إِلاّ بِما يَعْنِيهِ وَيَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ وَيَحْفَظُ عِلْمي وَنَظَري إِلَيْهِ وَتَكُونُ قُرَّةُ عَيْنَيْهِ الْجُوعُ. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كرد: خداوندا! مرا راهنمايى كن كه با چه كارى به تو تقرّب جويم؟ خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده. عرض كرد: چگونه چنين كنم؟فرمود: خوابت را نماز و غذايت را گرسنگى قرار بده. اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند كه هر بندهاى كه چهار صفت را براى من ضمانت كند، من نيز او را به بهشت وارد مىكنم: زبانش را در كام بپيچد و حرف نزند مگر آنكه آن سخن براى او مفيد و ثمر بخش باشد. قلب خود را از وسوسههاى اهريمنى حفظ كند. همواره بيانديشد كه من به او آگاه و بر كارهايش ناظر هستم. و گرسنگى، نور چشمانش باشد (گرسنگى را دوست بدارد). گرسنگى و سكوت، خلوت و سجوديا أحْمَد! لَوْ ذُقْتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ وَالصَّمْتِ وَالخَلْوَةِ وَما وَرِثُوا مِنْها.قالَ: يا رَبِّ! ما مِيراثُ الجُوعِ؟ قالَ: الْحِكْمةُ وَحِفْظُ الْقَلْبِ وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ وَالْحُزْنُ الدّائِمُ وَخِفَّةُ الْمَؤُنَةِ بَيْنَ النّاسِ وَقَوْلُ الْحَقِّ وَلا يُبالِي عاشَ بِيُسْر أمْ بِعُسْر. اى احمد! اى كاش مىدانستى كه گرسنگى و سكوت و تنهايى چه لذّت و آثارى دارند!عرض كرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟فرمود: حكمت، حفظ قلب، تقرّب به من، حزن هميشگى، كم خرج بودن بين مردم، حق گويى، بىاعتنايى به سختى يا آسانى زندگى. يا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي بِأَيِّ وَقْت يَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ إلَيَّ؟قالَ: لا يا رَبِّ. قالَ: إذا كانَ جائِعاً أوْ ساجِداً. اى احمد! آيا مىدانى چه هنگامى بنده به من نزديك مىشود؟عرض كرد: خير، اى پروردگار من!فرمود: وقتى كه گرسنه يا در حال سجده باشد. تعجّب از سه گروهيا أحْمَدُ! عَجِبْتُ مِنْ ثَلاثَةِ عَبِيد; عَبْد دَخَلَ فِي الصَّلاةِ وَهُوَ يَعْلَمُ إلى مَنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ وَقُدّامَ مَنْ هُوَ وَهُوَ يَنعَسُ.وَعَجِبْتُ مِنْ عَبْد لَهُ قُوتُ يَوْم مِنَ الْحَشيشِ أوْ غَيْرِهِ وَهُوَ يَهْتَمُّ لِغَد وَعَجِبْتُ مِنْ عَبْد لا يَدْرِي أنِّي راض عَنْهُ أوْ ساخِطٌ عَلَيْهِ وَهُوَ يَضْحَكُ. اى احمد! از سه بنده خود تعجب مىكنم: بندهاى كه به نماز ايستاده و مىداند كه دستهاى خودرا به جانب چه كسى دراز كرده و در پيشگاه چه كسى ايستاده و در عين حال خواب آلود است. و تعجّب مىكنم از بندهاى كه روزىِ امروز خود را از سبزى مختصرى دارد ولى براى فردايش به فكر فرو رفته است. و تعجّب مىكنم از بندهاى كه نمىداند آيا من از او راضى هستم يا بر او غضبناكم، ولى خندان است. اوصاف و مقام اولياى خداونديا أحْمَدُ! إنَّ فِي الْجَنَّةِ قَصْراً مِنْ لُؤْلُؤ فَوْقَ لُؤْلُؤ وَدُرَّة فَوْقَ دُرَّة لَيْسَ فِيها قَصْمٌ وَلا وَصْلٌ، فِيهَا الْخَواصُّ، أنْظُرُ إلَيْهِمْ كُلَّ يَوْم سَبْعِينَ مَرَّةً فَأُكَلِّمَهُمْ كُلَّما نَظَرْتُ إلَيْهِمْ، وَأزِيدُ فِي مُلْكِهِمْ سَبْعِينَ ضِعْفاً وَإذا تَلَذَّذَ أهْلُ الْجَنَّةِ بِالطَّعامِ وَالشَّرابِ تَلَذَّذُوا أُولـئِكَ بِذِكْرِي وَكَلامِي وَحَدِيثِي.قالَ: يا رَبِّ! ما عَلامَةُ أُولـئِكَ؟قالَ: مَسْجُونُونَ قَدْ سَجَنُوا ألْسِنَتَهُمْ مِنْ فُضُولِ الْكَلامِ وَبُطُونَهُمْ مِنْ فُضُولِ الطَّعامِ. اى احمد! در بهشت قصرى است از لؤلؤ بر فراز لؤلؤ، و مرواريد بزرگ درخشان روى مرواريد كه در آنها قطع و وصلى وجود ندارد (يكپارچه است) در اين كاخ، دوستان خاصّ من هستند كه هر روز هفتاد بار (به لطف و مهر) به آنان نظر مىافكنم و هربار با آنها سخن مىگويم و هفتاد بار بر قلمرو و مقامشان مىافزايم. و آنگاه كه اهل بهشت از خوردن و آشاميدن لذّت مىبرند اينان از ذكر و سخن و گفتار من لذّت مىبرند. عرض كرد: خداوندا! نشانههاى اينها چيست؟فرمود: زندانيانى هستند كه زبانهاى خود را از حرفهاى غير ضرورى و شكمهاى خود را از غذاى غير لازم، محفوظ و حبس كردهاند. اوصاف درويشان راستينيا أحْمَدُ! إنَّ الَْمحَبَّةَ للهِِ هِيَ الَْمحَبَّةُ لِلْفُقَراءِ وَالْتَقَرُّبُ إلَيْهِمْ.قالَ: فَمَنِ الْفُقَراءُ؟قالَ: الَّذِينَ رَضُوا بِالْقَلِيلِ وَصَبَرُوا عَلَى الرَّخاءِ وَلَمْ يَشْكُوا جُوعَهُمْ وَلا ظَمَأَهُمْ وَلَمْ يَكْذِبُوا بِأَلْسِنَتِهِم وَلَمْ يَغْضَبُوا عَلى رَبِّهِمْ وَلَمْ يَغْتَمُّوا عَلى ما فاتَهُمْوَلَمْ يَفْرَحُوا بِما آتاهُمْ. يا أحْمَدُ! مَحَبَّتِي مَحَبَّةُ الْفُقَراءِ فَأَدْنِ الْفُقَراءَ وَقَرِّبْ مَجْلِسَهُمْ مِنْكَ وَأبْعِدِ الاْغْنِياءَ وَأبْعِدْ مَجْلِسَهُمْ عَنْكَ لاِنَّ الْفُقَراءَ أحِبّائِي. اى احمد! محبّت من در گرو محبّت درويشان و تقرّب به ايشان است. عرض كرد: درويشان كيانند؟فرمود: آنانكه به كم، راضى و بر گرسنگى، صابر و در نعمت، شاكر هستند; از گرسنگى و تشنگى خود شكايتى ندارند و هرگز دروغ بر زبان خود جارى نمىكنند و نسبت به پروردگارشان غضب نمىنمايند و براى چيزى كه از دستشان رفت، غمگين نيستند و نسبت به چيزى كه به دست مىآورند، فرحناك و شادمان نمىباشند. اى احمد! محبّت من در گرو محبّت درويشان است، پس به آنها نزديك شو و همنشينى با آنان را اختيار كن و از ثروتمندان و مجلسشان فاصله بگير، چراكه درويشان دوستان من هستند. نفس، چونان شترمرغ!يا أحْمَدُ! لا تَزَيَّنْ بِلَبْسِ اللِّباسِ وَطِيبِ الطَّعامِ وَلِينِ الْوَطاءِ.فَإنَّ النَّفْسَ مَأوى كُلِّ شَرٍّ وَرَفِيقُ كُلِّ سُوء. تَجُرُّها إلى طاعَةِ اللهِ وَتَجُرُّكَ إلى مَعْصِيَتِهِ، وَتُخالِفُكَ فِي طاعَتِهِ، وَتُطِيعُكَ فِي ما تَكْرَهُ، وَتَطْغى إذا شَبِعَتْ، وَتَشْكُو إذا جاعَتْ، وَتَغْضَبُ إذَا افْتَقَرَتْ، وَتَتَكَبَّرُ إذَا اسْتَغْنَتْ، وَتَنْسى إذا كَبُرَتْ، وَتَغْفُلُ إذا أمِنَتْ وَهِيَ قَرِينَةُ الشَّيْطانِ. وَمَثَلُ النَّفْسِ كَمَثَلِ النَّعامَةِ تَأْكُلُ الْكَثِيرَ وَإذا حُمِلَ عَلَيْها لا تَطِيرُ وَكَمَثَلِ الدِّفْلى لَوْنُهُ حَسَنُ وَطَعْمُهُ مُرٌّ. اى احمد! با لباس جذّاب و غذاى لذيذ و بستر نرم، خود آرايى مكن چرا كه نفس، خاستگاه هر بدى و رفيق هر نادرستى است. تو نفس را به اطاعت خدا مىخوانى ولى او تو را به نافرمانى مىكشاند. هر گاه كه مىخواهى اطاعت خدا كنى با تو مخالفت مىكند و هرگاه كه بخواهى نافرمانى از خدا كنى با تو همراهى مىكند. هرگاه كه سير شود، طغيان مىكند و هرگاه كه گرسنه شود، فرياد و فغان سر مىدهد. هرگاه كه بىنوا شود، غضب مىكند و هرگاه كه بىنياز شود، تكبّر و بزرگى مىورزد. هرگاه كه بزرگ شود، فراموشكار مىشود و هرگاه كه در امنيّت باشد، غفلت مىورزد. نفس آدمى، مثل شتر مرغ است كه فراوان مىخورد ولى وقتى كه بر آن سوار مىشوند (بار مىگذارند) نمىپرد. و مانند خرزهره است كه رنگش زيبا ولى مزّهاش تلخ است. اوصاف دنيا زدگانيا أحْمَدُ! أبْغِضِ الدُّنْيا وَأهْلَها وَأحِبَّ الاْخِرَةَ وَأَهْلَها.قالَ: يا رَبِّ! وَمَنْ أهْلُ الدُّنْيا وَمَنْ أهْلُ الاْخِرَة؟قالَ: أهْلُ الدُّنْيا مَنْ كَثُرَ أكْلُهُ وَضِحْكُهُ وَنَوْمُهُ وَغَضَبُهُ، قَلِيلُ الرِّضا، لا يَعْتَذِرُ إلى مَنْ أساءَ إلَيْهِ وَلا يَقْبَلُ عُذْرَ مَنِ اعْتَذَرَ إلَيْهِ. كَسْلانُ عِنْدَ الطّاعَةِ وَشُجاعٌ عِنْدَ الْمَعْصِيَةِ. أَمَلُهُ بَعِيدٌ وَأجَلُهُ قَرِيبٌ لا يُحاسِبُ نَفْسَهُ. قَلِيلُ الْمَنْفَعَةِ، كَثِيرُ الْكَلامِ، قَلِيلُ الْخَوْفِ، كَثِيرُ الْفَرَحِ عِنْدَ الطَّعامِ، وَإنَّ أهْلَ الدُّنْيا لا يَشْكُرُونَ عِنْدَ الرَّخاءِ وَلا يَصْبِرُونَ عِنْدَ الْبَلاءِ. كَثِيرُ النّاسِ عِنْدَهُمْ قَلِيلٌ. يَحْمِدُونَ أنْفُسَهُمْ بِما لا يَفْعَلُونَ وَيَدَّعُونَ بِما لَيْسَ لَهُمْ وَيَتَكَلَّمُونَ بِما يَتَمَنُّونَ. وَيَذْكُرُونَ مَساوِئَ النّاسِ وَيُخْفُونَ حَسَناتِهِمْ. فَقالَ: يا رَبِّ! كُلُّ هـذَا الْعَيْبِ فِي أهْلِ الدُّنْيا؟قالَ: يا أحْمَدُ! إنَّ عَيْبَ أهْلِ الدُّنْيا كَثِيرٌ، فِيهِمُ الْجَهْلُ وَالْحُمْقُ، لا يَتَواضَعُونَ لِمَنْ يَتعَلَّمُونَ مِنْهُ وَهُمْ عِنْدَ أنْفُسِهِمْ عُقَلاءٌ وَعِنْدَ الْعارِفِينَ حُمَقاءٌ. اى احمد! دنيا و اهل آن را دشمن بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار. عرض كرد: اى خداى من! اهل دنيا و اهل آخرت چه كسانى هستند؟ فرمود: اهل دنيا كسى است كه خوردن و خنديدن و خواب و غضبش زياد و رضايت او كم مىباشد. اگر به كسى بدى كرد از او پوزش نمىطلبد و عذر كسى را كه از او عذر خواهى مىكند نمىپذيرد. هنگام عبادت، كسل و هنگام معصيت، شجاع است. آرزويش دور و دراز و مرگش نزديك است. به حساب خود نمىپردازد. نفعش به ديگران كم مىرسد. حرف زياد مىزند. ترس كم دارد. هنگام رسيدن به غذا، بسيار شادمان مىشود. اهل دنيا هنگام نعمت، شكر و هنگام بلا، صبر نمىكنند. به كارهايى كه انجام ندادهاند خودستايى مىكنند و چيزى را ادّعا مىكنند كه واجد آن نيستند و از روى آرزو و هوس سخن مىگويند. عيوب ديگران را بازگو ولى خوبىهاى آنها را مخفى مىكنند. عرض كرد: آيا اهل دنيا اين همه عيب دارند؟فرمود: اى احمد! اهل دنيا عيب فراوان دارند. جاهلند، احمقند، در مقابل استاد خود تواضع نمىكنند، خود را عاقل مىپندارند در حالى كه نزد اهل معرفت احمق هستند. اوصاف اهل آخرتيا أحْمَدُ! إنَّ أهْلَ الْخَيْرِ وَأهْلَ الاْخِرَةِ رَقِيقَةٌ وُجُوهُهُمْ، كَثِيرٌ حَياؤُهُمْ، قَلِيلٌ حُمْقُهُمْ، كَثِيرٌ نَفْعُهُمْ قَلِيلٌ مَكْرُهُمْ، اَلنّاسُ مِنْهُمْ فِي راحَة وَأنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي تَعَب، كَلامُهُمْ مَوْزُونُ، مُحاسِبينَ لاِنْفُسِهِمْ، مُتْعِبِينَ لَها، تَنامُ أعْيُنُهُمْ وَلا تَنامُ قُلُوبُهُمْ.أعْيُنُهُمْ باكِيَةٌ وَقُلُوبُهُمْ ذاكِرَةٌ، إذا كُتِبَ النّاسُ مِنَ الْغافِلِينَ كُتِبُوا مِنَ الذّاكِرينَ. فِي أوَّلِ النِّعْمَةِ يَحْمَدُونَ، وَفِي آخِرِها يَشْكُرُونَ. دُعاؤُهُمْ عِنْدَ اللهِ مَرْفُوعٌ وَكَلامُهُمْ مَسْمُوعٌ. تَفْرَحُ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ وَيَدُورُ دُعاؤُهُمْ تَحْتَ الْحُجُبِ يُحِبُّ الرَّبُّ أنْ يَسْمَعَ كَلامَهُمْ كَما تُحِبُّ الْوالِدَةُ الْوَلَدَ. وَلا يَشْغَلُونَ عَنْهُ طَرْفَةَ عَيْن وَلا يُرِيدُونَ كَثْرَةَ الطَّعامِ وَلا كَثْرَةَ الْكَلامِ وَلا كَثْرَةَ اللِّباسِ. النّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتى وَاللهُ عِنْدَهُمْ حَيٌّ كَرِيمٌ. يَدْعُونَ الْمُدْبِرِينَ كَرَماً وَيُرِيدُونَ الْمُقْبِلِينَ تَلَطُّفاً. قَدْ صارَتِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةُ عِنْدَهُمْ واحِدَةً. اى احمد! اهل خير و آخرت شرمگيناند. حياى آنها زياد و حماقتشان كم و نفع آنان فراوان و حيله آنها اندك است. مردم از دست آنها در رفاهند ولى خودشان از دست خويش در رنجند. تقديمبه:جوانان، كه تشنگان حقيقت اند ومعلّمان و مربّيان، كه پاسداران امانت اندو عالمان و مبلّغان، كه بيانگر معارف شريعت اندو همه آنان كه جوياى سعادت اند...مقدّمه مؤلّف«معراج»، از حوادث بزرگى است كه در دفتر زندگى پر افتخار پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) به ثبت رسيده است.معراج از پيچيده ترين مسائلى است كه مباحث علمى و فكرى فراوانى را برانگيخته است. قرآن كريم دوبار از معراج ياد كرده است : 1 - سُبْحانَ الَّذِي أسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا. 2 - لَقَدْ رَآى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى. وامّا روايات در اين مورد به حدّ تواتر رسيده است و صرف نظر از اختلافاتى كه در جزئيات اين سفر آسمانى دارند، موجب يقين در تحقق اين امر عظيم مىگردند. البته در روايات معراج جملههاى پيچيده و اسرار آميزى وجود دارد كه كشف معنا و محتواى آن آسان نيست. در بررسى جريان معراج به رواياتى برخورد مىكنيم كه مطالب دلنشينى را نقل مىكنند كه در آن شب ملكوتى از مصدر عزّت - جَلَّ جَلالُهُ - خطاب به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) صادر شده است و عنوان «مناجات در شب معراج» را به خود گرفته است. در آغاز اين خطابها كلمه يا اَحْمَد وجود دارد كه نام آسمانى آن حضرت است، در مقابل محمّد، نام زمينى آن بزرگوار. در اين مناجات، معارف بلندى نهفته است كه در آن اوج آسمانها بسان خود آسمانها در اوج است. و براى زمينيان از رهاوردهاى عظيم اين معراج مقدّس محسوب مىگردد. اين مناجات در كتاب بحارالانوار، جلد 77، صفحه 21 موجود است كه چون علامه مجلسى «رضوان الله عليه» از ارشاد القلوب ديلمى، باب 54 نقل نموده به همان مدرك مراجعه و استنساخ گرديده است و اگر تفاوتى در جملات ديده مىشود به همين دليل است. در پايان، علّو درجات روح عرشى پيشواى راحل، حضرت امام خمينى و سلامتى رهبر عاليقدر انقلاب اسلامى را از خداى بزرگ خواستارم. تابستان 1376 سيد محمدرضا غياثى كرمانى برترين اعمالرُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنيِنَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ سَألَ رَبَّهُ فِي لَيْلَةِ الْمِعْراجِ فَقالَ: يا رَبِّ! أيُّ الاْعْمالِ أفْضَلُ؟فَقالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: لَيْسَ شَيْءٌ عِنْدِي أفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَالرِّضا بِما قَسَمْتُ.از امير مؤمنان(عليه السلام) روايت شده است كه: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در شب معراج از پروردگارش پرسيد: پروردگارا! برترين و شريفترين كارها كدام است؟خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هيچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كردهام، نيست. شايستگان محبّت خداونديا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحابِّينَ فِيَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَواصِلِينَ فِيَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ ، وَلَيْسَ لَِمحَبَّتِي عَلَمٌ وَلا نِهايَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً.أُولـئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِينَ بِنَظَرِي إلَيْهِمْ وَلَمْ يَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ. بُطُونُهُمْ خَفِيفَةٌ مِنْ أكْلِ الْحَرامِ. نَعِيمُهُمْ فِي الدُّنْيا ذِكْرِي وَمَحَبَّتِي وَرِضائِي عَنْهُمْ. اى محمد! محبّت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبّت مىكنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مىكنند، و به خاطر من با ديگران مىپيوندند، و محبّت من شامل كسانى است كه بر من توكّل مىكنند. و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پايان و نهايتى. هرگاه كه يك نشانه را از سر راه محبوبان خويش بر دارم نشانه ديگرى را قرار خواهم داد. اينان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه مىكنم، مىنگرند و دست نياز به سوى خلق دراز نمىكنند. شكم آنها از مال حرام خالى است. خوشى و كامرانى آنها در دنيا ذكر و محبّت و رضايت من از ايشان است. پارساترين مردمانيا أحْمَدُ! إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَكُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِي الدُّنْيا وَارْغَبْ فِي الاْخِرَةِ.فَقالَ: يا إلـهي! كَيْفَ أزْهَدُ فِي الدُّنْيا؟فقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْيا حَفْناً مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ وَاللِّباسِ وَلا تَدَّخِر لِغَد وَدُمْ عَلى ذِكْرِي. فَقالَ: يا رَبِّ! كَيْفَ أدُومُ عَلى ذِكْرِكَ؟فَقالَ: بِالْخَلْوَةِ عَنِ النّاسِ وَبُغْضِكَ الْحُلْوَ وَالْحامِضَ وَفَراغِ بَطْنِكَ وَبَيْتِكَ مِنَ الدُّنْيا. اى احمد! اگر دوست دارى كه پارساترين مردمان باشى، نسبت به دنيا زهد پيشه كن و نسبت به آخرت رغبت داشته باش. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گفت: خداوندا! چگونه نسبت به دنيا زهد بورزم؟خداوند فرمود: از خوراك و آشاميدنى و پوشاك دنيا به اندازه خيلى كم (دو كف دست) استفاده كن و براى فردا چيزى ذخيره مكن و همواره به ياد من باش. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد: خداوندا! چگونه همواره به ياد تو باشم؟خداوند فرمود: با دورى از مردم و كينه نسبت به ترش و شيرين و خالى نگهداشتن شكم و خانه از دنيا. دورى از خوى بچگانهيا أحْمَدُ! اِحْذَرْ أنْ تَكُونَ مِثْلَ الصَّبِيِّ إذا نَظَرَ إلَى الاْخْضَرِ وَالاْصْفَرِ أحَبَّهُ وَإذا أُعْطِيَ شَيْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَالْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ.اى احمد! بپرهيز از اينكه مانند بچّه باشى كه هرگاه به سبز و زرد نظر مىافكند، به آنها دل مىبندد و يا ترش و شيرين در اختيارش قرار مىگيرد، نسبت به آن فريفته مىشود. عوامل تقرب به پروردگارفَقالَ: يارَبِّ! دُلَّنِي عَلى عَمَل أتَقَرَّبُ بِهِ إِلَيْكَ.قالَ: اجْعَلْ لَيْلَكَ نَهاراً وَنَهارَكَ لَيْلاً. قالَ: يارَبِّ! كَيْفَ ذلِكَ؟ قَالَ: اجْعَلْ نَوْمَكَ صَلاةً وَطَعامَكَ الْجُوعَ. يا أحْمد! وَعِزَّتي وَجَلالِي ما مِنْ عَبْد ضَمِنَ لِي بِأَرْبَعِ خِصال إِلاّ أدْخَلْتُهُ الْجَنّةَ، يَطْوِي لِساَنهُ فَلا يَفْتَحُهُ إِلاّ بِما يَعْنِيهِ وَيَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ وَيَحْفَظُ عِلْمي وَنَظَري إِلَيْهِ وَتَكُونُ قُرَّةُ عَيْنَيْهِ الْجُوعُ. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كرد: خداوندا! مرا راهنمايى كن كه با چه كارى به تو تقرّب جويم؟ خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده. عرض كرد: چگونه چنين كنم؟فرمود: خوابت را نماز و غذايت را گرسنگى قرار بده. اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند كه هر بندهاى كه چهار صفت را براى من ضمانت كند، من نيز او را به بهشت وارد مىكنم: زبانش را در كام بپيچد و حرف نزند مگر آنكه آن سخن براى او مفيد و ثمر بخش باشد. قلب خود را از وسوسههاى اهريمنى حفظ كند. همواره بيانديشد كه من به او آگاه و بر كارهايش ناظر هستم. و گرسنگى، نور چشمانش باشد (گرسنگى را دوست بدارد). گرسنگى و سكوت، خلوت و سجوديا أحْمَد! لَوْ ذُقْتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ وَالصَّمْتِ وَالخَلْوَةِ وَما وَرِثُوا مِنْها.قالَ: يا رَبِّ! ما مِيراثُ الجُوعِ؟ قالَ: الْحِكْمةُ وَحِفْظُ الْقَلْبِ وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ وَالْحُزْنُ الدّائِمُ وَخِفَّةُ الْمَؤُنَةِ بَيْنَ النّاسِ وَقَوْلُ الْحَقِّ وَلا يُبالِي عاشَ بِيُسْر أمْ بِعُسْر. اى احمد! اى كاش مىدانستى كه گرسنگى و سكوت و تنهايى چه لذّت و آثارى دارند!عرض كرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟فرمود: حكمت، حفظ قلب، تقرّب به من، حزن هميشگى، كم خرج بودن بين مردم، حق گويى، بىاعتنايى به سختى يا آسانى زندگى. يا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي بِأَيِّ وَقْت يَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ إلَيَّ؟قالَ: لا يا رَبِّ. قالَ: إذا كانَ جائِعاً أوْ ساجِداً. اى احمد! آيا مىدانى چه هنگامى بنده به من نزديك مىشود؟عرض كرد: خير، اى پروردگار من!فرمود: وقتى كه گرسنه يا در حال سجده باشد. تعجّب از سه گروهيا أحْمَدُ! عَجِبْتُ مِنْ ثَلاثَةِ عَبِيد; عَبْد دَخَلَ فِي الصَّلاةِ وَهُوَ يَعْلَمُ إلى مَنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ وَقُدّامَ مَنْ هُوَ وَهُوَ يَنعَسُ.وَعَجِبْتُ مِنْ عَبْد لَهُ قُوتُ يَوْم مِنَ الْحَشيشِ أوْ غَيْرِهِ وَهُوَ يَهْتَمُّ لِغَد وَعَجِبْتُ مِنْ عَبْد لا يَدْرِي أنِّي راض عَنْهُ أوْ ساخِطٌ عَلَيْهِ وَهُوَ يَضْحَكُ. اى احمد! از سه بنده خود تعجب مىكنم: بندهاى كه به نماز ايستاده و مىداند كه دستهاى خودرا به جانب چه كسى دراز كرده و در پيشگاه چه كسى ايستاده و در عين حال خواب آلود است. و تعجّب مىكنم از بندهاى كه روزىِ امروز خود را از سبزى مختصرى دارد ولى براى فردايش به فكر فرو رفته است. و تعجّب مىكنم از بندهاى كه نمىداند آيا من از او راضى هستم يا بر او غضبناكم، ولى خندان است. اوصاف و مقام اولياى خداونديا أحْمَدُ! إنَّ فِي الْجَنَّةِ قَصْراً مِنْ لُؤْلُؤ فَوْقَ لُؤْلُؤ وَدُرَّة فَوْقَ دُرَّة لَيْسَ فِيها قَصْمٌ وَلا وَصْلٌ، فِيهَا الْخَواصُّ، أنْظُرُ إلَيْهِمْ كُلَّ يَوْم سَبْعِينَ مَرَّةً فَأُكَلِّمَهُمْ كُلَّما نَظَرْتُ إلَيْهِمْ، وَأزِيدُ فِي مُلْكِهِمْ سَبْعِينَ ضِعْفاً وَإذا تَلَذَّذَ أهْلُ الْجَنَّةِ بِالطَّعامِ وَالشَّرابِ تَلَذَّذُوا أُولـئِكَ بِذِكْرِي وَكَلامِي وَحَدِيثِي.قالَ: يا رَبِّ! ما عَلامَةُ أُولـئِكَ؟قالَ: مَسْجُونُونَ قَدْ سَجَنُوا ألْسِنَتَهُمْ مِنْ فُضُولِ الْكَلامِ وَبُطُونَهُمْ مِنْ فُضُولِ الطَّعامِ. اى احمد! در بهشت قصرى است از لؤلؤ بر فراز لؤلؤ، و مرواريد بزرگ درخشان روى مرواريد كه در آنها قطع و وصلى وجود ندارد (يكپارچه است) در اين كاخ، دوستان خاصّ من هستند كه هر روز هفتاد بار (به لطف و مهر) به آنان نظر مىافكنم و هربار با آنها سخن مىگويم و هفتاد بار بر قلمرو و مقامشان مىافزايم. و آنگاه كه اهل بهشت از خوردن و آشاميدن لذّت مىبرند اينان از ذكر و سخن و گفتار من لذّت مىبرند. عرض كرد: خداوندا! نشانههاى اينها چيست؟فرمود: زندانيانى هستند كه زبانهاى خود را از حرفهاى غير ضرورى و شكمهاى خود را از غذاى غير لازم، محفوظ و حبس كردهاند. اوصاف درويشان راستينيا أحْمَدُ! إنَّ الَْمحَبَّةَ للهِِ هِيَ الَْمحَبَّةُ لِلْفُقَراءِ وَالْتَقَرُّبُ إلَيْهِمْ.قالَ: فَمَنِ الْفُقَراءُ؟قالَ: الَّذِينَ رَضُوا بِالْقَلِيلِ وَصَبَرُوا عَلَى الرَّخاءِ وَلَمْ يَشْكُوا جُوعَهُمْ وَلا ظَمَأَهُمْ وَلَمْ يَكْذِبُوا بِأَلْسِنَتِهِم وَلَمْ يَغْضَبُوا عَلى رَبِّهِمْ وَلَمْ يَغْتَمُّوا عَلى ما فاتَهُمْوَلَمْ يَفْرَحُوا بِما آتاهُمْ. يا أحْمَدُ! مَحَبَّتِي مَحَبَّةُ الْفُقَراءِ فَأَدْنِ الْفُقَراءَ وَقَرِّبْ مَجْلِسَهُمْ مِنْكَ وَأبْعِدِ الاْغْنِياءَ وَأبْعِدْ مَجْلِسَهُمْ عَنْكَ لاِنَّ الْفُقَراءَ أحِبّائِي. اى احمد! محبّت من در گرو محبّت درويشان و تقرّب به ايشان است. عرض كرد: درويشان كيانند؟فرمود: آنانكه به كم، راضى و بر گرسنگى، صابر و در نعمت، شاكر هستند; از گرسنگى و تشنگى خود شكايتى ندارند و هرگز دروغ بر زبان خود جارى نمىكنند و نسبت به پروردگارشان غضب نمىنمايند و براى چيزى كه از دستشان رفت، غمگين نيستند و نسبت به چيزى كه به دست مىآورند، فرحناك و شادمان نمىباشند. اى احمد! محبّت من در گرو محبّت درويشان است، پس به آنها نزديك شو و همنشينى با آنان را اختيار كن و از ثروتمندان و مجلسشان فاصله بگير، چراكه درويشان دوستان من هستند. نفس، چونان شترمرغ!يا أحْمَدُ! لا تَزَيَّنْ بِلَبْسِ اللِّباسِ وَطِيبِ الطَّعامِ وَلِينِ الْوَطاءِ.فَإنَّ النَّفْسَ مَأوى كُلِّ شَرٍّ وَرَفِيقُ كُلِّ سُوء. تَجُرُّها إلى طاعَةِ اللهِ وَتَجُرُّكَ إلى مَعْصِيَتِهِ، وَتُخالِفُكَ فِي طاعَتِهِ، وَتُطِيعُكَ فِي ما تَكْرَهُ، وَتَطْغى إذا شَبِعَتْ، وَتَشْكُو إذا جاعَتْ، وَتَغْضَبُ إذَا افْتَقَرَتْ، وَتَتَكَبَّرُ إذَا اسْتَغْنَتْ، وَتَنْسى إذا كَبُرَتْ، وَتَغْفُلُ إذا أمِنَتْ وَهِيَ قَرِينَةُ الشَّيْطانِ. وَمَثَلُ النَّفْسِ كَمَثَلِ النَّعامَةِ تَأْكُلُ الْكَثِيرَ وَإذا حُمِلَ عَلَيْها لا تَطِيرُ وَكَمَثَلِ الدِّفْلى لَوْنُهُ حَسَنُ وَطَعْمُهُ مُرٌّ. اى احمد! با لباس جذّاب و غذاى لذيذ و بستر نرم، خود آرايى مكن چرا كه نفس، خاستگاه هر بدى و رفيق هر نادرستى است. تو نفس را به اطاعت خدا مىخوانى ولى او تو را به نافرمانى مىكشاند. هر گاه كه مىخواهى اطاعت خدا كنى با تو مخالفت مىكند و هرگاه كه بخواهى نافرمانى از خدا كنى با تو همراهى مىكند. هرگاه كه سير شود، طغيان مىكند و هرگاه كه گرسنه شود، فرياد و فغان سر مىدهد. هرگاه كه بىنوا شود، غضب مىكند و هرگاه كه بىنياز شود، تكبّر و بزرگى مىورزد. هرگاه كه بزرگ شود، فراموشكار مىشود و هرگاه كه در امنيّت باشد، غفلت مىورزد. نفس آدمى، مثل شتر مرغ است كه فراوان مىخورد ولى وقتى كه بر آن سوار مىشوند (بار مىگذارند) نمىپرد. و مانند خرزهره است كه رنگش زيبا ولى مزّهاش تلخ است. اوصاف دنيا زدگانيا أحْمَدُ! أبْغِضِ الدُّنْيا وَأهْلَها وَأحِبَّ الاْخِرَةَ وَأَهْلَها.قالَ: يا رَبِّ! وَمَنْ أهْلُ الدُّنْيا وَمَنْ أهْلُ الاْخِرَة؟قالَ: أهْلُ الدُّنْيا مَنْ كَثُرَ أكْلُهُ وَضِحْكُهُ وَنَوْمُهُ وَغَضَبُهُ، قَلِيلُ الرِّضا، لا يَعْتَذِرُ إلى مَنْ أساءَ إلَيْهِ وَلا يَقْبَلُ عُذْرَ مَنِ اعْتَذَرَ إلَيْهِ. كَسْلانُ عِنْدَ الطّاعَةِ وَشُجاعٌ عِنْدَ الْمَعْصِيَةِ. أَمَلُهُ بَعِيدٌ وَأجَلُهُ قَرِيبٌ لا يُحاسِبُ نَفْسَهُ. قَلِيلُ الْمَنْفَعَةِ، كَثِيرُ الْكَلامِ، قَلِيلُ الْخَوْفِ، كَثِيرُ الْفَرَحِ عِنْدَ الطَّعامِ، وَإنَّ أهْلَ الدُّنْيا لا يَشْكُرُونَ عِنْدَ الرَّخاءِ وَلا يَصْبِرُونَ عِنْدَ الْبَلاءِ. كَثِيرُ النّاسِ عِنْدَهُمْ قَلِيلٌ. يَحْمِدُونَ أنْفُسَهُمْ بِما لا يَفْعَلُونَ وَيَدَّعُونَ بِما لَيْسَ لَهُمْ وَيَتَكَلَّمُونَ بِما يَتَمَنُّونَ. وَيَذْكُرُونَ مَساوِئَ النّاسِ وَيُخْفُونَ حَسَناتِهِمْ. فَقالَ: يا رَبِّ! كُلُّ هـذَا الْعَيْبِ فِي أهْلِ الدُّنْيا؟قالَ: يا أحْمَدُ! إنَّ عَيْبَ أهْلِ الدُّنْيا كَثِيرٌ، فِيهِمُ الْجَهْلُ وَالْحُمْقُ، لا يَتَواضَعُونَ لِمَنْ يَتعَلَّمُونَ مِنْهُ وَهُمْ عِنْدَ أنْفُسِهِمْ عُقَلاءٌ وَعِنْدَ الْعارِفِينَ حُمَقاءٌ. اى احمد! دنيا و اهل آن را دشمن بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار. عرض كرد: اى خداى من! اهل دنيا و اهل آخرت چه كسانى هستند؟ فرمود: اهل دنيا كسى است كه خوردن و خنديدن و خواب و غضبش زياد و رضايت او كم مىباشد. اگر به كسى بدى كرد از او پوزش نمىطلبد و عذر كسى را كه از او عذر خواهى مىكند نمىپذيرد. هنگام عبادت، كسل و هنگام معصيت، شجاع است. آرزويش دور و دراز و مرگش نزديك است. به حساب خود نمىپردازد. نفعش به ديگران كم مىرسد. حرف زياد مىزند. ترس كم دارد. هنگام رسيدن به غذا، بسيار شادمان مىشود. اهل دنيا هنگام نعمت، شكر و هنگام بلا، صبر نمىكنند. به كارهايى كه انجام ندادهاند خودستايى مىكنند و چيزى را ادّعا مىكنند كه واجد آن نيستند و از روى آرزو و هوس سخن مىگويند. عيوب ديگران را بازگو ولى خوبىهاى آنها را مخفى مىكنند. عرض كرد: آيا اهل دنيا اين همه عيب دارند؟فرمود: اى احمد! اهل دنيا عيب فراوان دارند. جاهلند، احمقند، در مقابل استاد خود تواضع نمىكنند، خود را عاقل مىپندارند در حالى كه نزد اهل معرفت احمق هستند. اوصاف اهل آخرتيا أحْمَدُ! إنَّ أهْلَ الْخَيْرِ وَأهْلَ الاْخِرَةِ رَقِيقَةٌ وُجُوهُهُمْ، كَثِيرٌ حَياؤُهُمْ، قَلِيلٌ حُمْقُهُمْ، كَثِيرٌ نَفْعُهُمْ قَلِيلٌ مَكْرُهُمْ، اَلنّاسُ مِنْهُمْ فِي راحَة وَأنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي تَعَب، كَلامُهُمْ مَوْزُونُ، مُحاسِبينَ لاِنْفُسِهِمْ، مُتْعِبِينَ لَها، تَنامُ أعْيُنُهُمْ وَلا تَنامُ قُلُوبُهُمْ.أعْيُنُهُمْ باكِيَةٌ وَقُلُوبُهُمْ ذاكِرَةٌ، إذا كُتِبَ النّاسُ مِنَ الْغافِلِينَ كُتِبُوا مِنَ الذّاكِرينَ. فِي أوَّلِ النِّعْمَةِ يَحْمَدُونَ، وَفِي آخِرِها يَشْكُرُونَ. دُعاؤُهُمْ عِنْدَ اللهِ مَرْفُوعٌ وَكَلامُهُمْ مَسْمُوعٌ. تَفْرَحُ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ وَيَدُورُ دُعاؤُهُمْ تَحْتَ الْحُجُبِ يُحِبُّ الرَّبُّ أنْ يَسْمَعَ كَلامَهُمْ كَما تُحِبُّ الْوالِدَةُ الْوَلَدَ. وَلا يَشْغَلُونَ عَنْهُ طَرْفَةَ عَيْن وَلا يُرِيدُونَ كَثْرَةَ الطَّعامِ وَلا كَثْرَةَ الْكَلامِ وَلا كَثْرَةَ اللِّباسِ. النّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتى وَاللهُ عِنْدَهُمْ حَيٌّ كَرِيمٌ. يَدْعُونَ الْمُدْبِرِينَ كَرَماً وَيُرِيدُونَ الْمُقْبِلِينَ تَلَطُّفاً. قَدْ صارَتِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةُ عِنْدَهُمْ واحِدَةً. اى احمد! اهل خير و آخرت شرمگيناند. حياى آنها زياد و حماقتشان كم و نفع آنان فراوان و حيله آنها اندك است. مردم از دست آنها در رفاهند ولى خودشان از دست خويش در رنجند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 15:18  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
شايستگان محبّت خداوند
يا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحابِّينَ فِيَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَواصِلِينَ فِيَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ ، وَلَيْسَ لَِمحَبَّتِي عَلَمٌ وَلا نِهايَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً. أُولـئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِينَ بِنَظَرِي إلَيْهِمْ وَلَمْ يَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ. بُطُونُهُمْ خَفِيفَةٌ مِنْ أكْلِ الْحَرامِ. نَعِيمُهُمْ فِي الدُّنْيا ذِكْرِي وَمَحَبَّتِي وَرِضائِي عَنْهُمْ. اى محمد! محبّت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبّت مىكنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مىكنند، و به خاطر من با ديگران مىپيوندند، و محبّت من شامل كسانى است كه بر من توكّل مىكنند. و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پايان و نهايتى. هرگاه كه يك نشانه را از سر راه محبوبان خويش بر دارم نشانه ديگرى را قرار خواهم داد. اينان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه مىكنم، مىنگرند و دست نياز به سوى خلق دراز نمىكنند. شكم آنها از مال حرام خالى است. خوشى و كامرانى آنها در دنيا ذكر و محبّت و رضايت من از ايشان است
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 14:54  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
Happy moments, praise God Difficult moments, seek God Quiet moments, worship God Painful moments, trust God Every moment, thank God
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 12:9  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
چرا پير ميشويم ، کم حافظه ميشويم؟
سلولهاج استخوان ، پوست و خون طي زندگي انسان دائما" تکثير ميشوند
براج مثال ، بدن دائما" سلولهاج پوست تازه اج ميسازد که جايگزين سلولهاج مرده ميشوند امّا سلولهاج عصبي تکثير نميشوند تعداد سلولهاج عصبي در موقع تولد معين است و اگر اين سلولها از بين رفته يا آسيب ببينند ديگر هيچ سلولي جايشان را نخواهد گرفت. سلولهاج عصبي به دلايلي متعدد ، مانند جراحت يا استفاده زياد از مشربات الکي ، ممکن است آسيب ببينند از ميان رفتن بعضي از سلولهاج عصبي نيز بطور طبيعي رخ ميدهدوقتي کسي به سن هفتاد يا هشتاد سالگي رسيده باشد ، حدود يک چهارم سلولهاج عصبي او از بين رفته اند براج همين است که گاه چنين افرادج گوششان خوب نمي شنود يا حافظه شان ضعيف است با وجود اين ، بسيارج از پيرها تا آخر عمر هوشيار باقي ميمانند اين افراد اغلب کساني هستند که در زندگي فعال و پرشور بوده اندچرا وقتي مي ترسيم رنگمان مي پرد؟
در بــــالاج کليه ها غده هاج فوق کليوج قرار گرفته اند
اين غده ها ماده اج ترشح ميکنند که آدرنالين ناميده ميشود آدرنالين براج آمادگي بدن در انجام فعاليت هاج شديد يا دفاع از خود ترشح ميشودوقتـــي که بسيار هيجانزده باشيد ، غده هاي فوق کليوج ناگهان مقدار زيادج آدرنالين در خون ترشح ميکنند آدرنالين سبب افزايش شدت ضربان قلب و کارآيي آن ميشود اين ماده ، رگهاج متصل به ماهيچه ها را گشاد ميکند و علاوه بر آن موجب افرايش غلظت قند در خون ميشود به اين طريق است که بدن خود را با شرايط تطبيق ميدهد با تاثير آدرنالين ، خون از چهره به ماهيچه ها هجوم آورده و به بخش هايي که ضرورج تر است جريان مي يابد براج همين است که هنگام ترس رنگ از رخسارتان ميپردچرا کاخ سفيد بدين نام معروف هست
طـــي جنگ سال 1812 داخل خانه سنگي رئيس جمهور بدست سربازان انگليسي که واشنگتن را اشغال کرده بودند به آتش کشيده شد
ولي چون در آن موقع ايالات متحده کشور فقيرج بود ، دولت پول کافي براج ساختن يک منزل نو براج رئيس جمهور نداشت بنابراين اطاقهاج همان خانه قديمي دوباره ساخته و تعمير شد و ديوارهاج دود زده را بار نگ سفيد پوشاندند. مردم که از اين شکل جديد کاخ خيلي خوششان آمده بود اسم آنرا خانه سفيد يا «کاخ سفيد» گذاشتند بدين ترتيب از آن به بعد اين کاخ قديمي اسم و رنگ خود را تا امروز حفظ کرده استچرا گوش فيل بزرگ است؟
حس شنوايي براج فيل بسيار مهم است
گوش فيل ميتواند امواج صوتي را از مسافت هاج دور و از جهت هاج مختلف دريافت کند گوش فيل دماج بدنش را نيز متعادل نگه ميدارد ، چون سطح بزرگي دارد که حيوان ميتواند از طريق آن گرماج بدنش را کاهش دهد فيلها در گرماج مناطق حاره وضيعت نامناسبي دارند ، چون آنقدر بزرگند که سايباني برايشان پيدا نميشود پس با تکان دادن گوش هايشان در نسيم ميتوانند حرارت بدنشان را تنظيم کرده خلاصه خنک شوندفيل در وقت حمله گوش هايش را مثل بادبزن باز ميکند تا بزرگتر به نظر برسد گوش فيل يک فايده ديگر هم دارد و آن پراندن حشرات مزاحم استچرا پير ميشويم؟
دانشمنــــدان براج توضيح علت پيرج نظريه هاج متعددج دارند
اولين نظريه اين است که سلولهاج مغز ميميرند و ديگر نميتوانند با سلولهاج تازه جايگزين شوند ، به اين ترتيب است که با مرگ تدريجي سلولهاج مغز نشانه هاج پيرج آشکار ميشود. اين نظريه نميتواند کاملا" درست باشد ، زيرا کساني هستند که در سانحه دچار آسيبهاي شديد مغزج ميشوند اما ظهور نشانه هاج پيرج پس از اين آسيب در آن ها حتمي نيستنظــريه اج ديگر ميگويد که با بالا رفتن سن ، کم کم مواد شيميايي بي مصرف در بدن ذخيره ميشوند در بدن يک فرد مسن ، مواد شيميايي متعددج طي سالهاج عمر ذخيره شده اندنظــــريه سوم ميگويد که بيشتر سلولهاج ما دائما" تکثير ميشوند بعضي دانشمندان معتقدند که با افزايش سن ، سلولهاج تکثير شونده دچار "خطاهايي" ميشوند اين خطاها باعث تغييراتي در فعاليت اعضاج بدن شده و ميتواند دليل پيرج نيز باشدمرواريد چگونه به وجود ميايد؟
مرواريد نوعي موجود آبزج صدف دار است که در بستر رودها و درياها زندگي ميکند وقتي گرسنه ميشود ، دهان باز کرده و مقدارج آب را با موجودات ريز خوراکي مي بلعد گاه شن ريزه اج نيز داخل صدف ميشود که درست مانند گرد و خاکي که چشم انسان را آزار ميدهد براج او آزار دهنده است و اين باعث ترشح ماده اج ميشود که «مرواريد زا» نام دارد بر اثر ترشحات چنان لايه به لايه شن ريزه را در ميان ميگيرد که سرانجام مرواريدج زيبا به وجود ميايدامروزه بسيارج از مرواريدها «پرورشي» هستند به اين معنا که شن ريزه اي را عمدا" وارد صدف ميکنند تا صدف را وادار به ساختن مرواريد نمايند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 12:8  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
امیدوارم که شما هم لذت ببرید و لحظه ای در مورد چرخه ایی که در این متن بدان اشاره شده است ٬ فکر کنید. مراقب افکار باش ........................اونها به گفتار تبدیل می شوند
مراقب گفتار باش ...................... آنها به کردار تبدیل می شوند
مراقب کردار باش ........................... آنها به عادت تبدیل می شوند
مراقب عادت باش .......................... آنها به شخصیت تبدیل می شوند
مراقب شخصیت باش ........................ آنها به سرنوشت تبدیل می شوند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 12:7  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
برای انجام کارهای مختلف و مورد نیاز اکثر افراد با تلفن و مودم نرم افزارهای معرفی کردیم , امروز می خواهم شما را با نرم افزاری همه کاره در این زمینه آشنا کنم که همه ی نیازهای شما در این زمینه را یکجا می تواند رفع نماید .
PC-Telephone نام نرم افزار ارتباطی کوچک و در عین حال بسیار قدرتمندیست که کامپیوتر شما را به یک تلفن حرفه ای و دیجیتال , ماشین فکس , پیام گیر و وسیله ای برای انتقال دیتا و .... تبدیل می کند . با هم به بررسی ویژگی های مختلف این نرم افزار بپردازیم : 1- ویژگی های بخش تلفنی این نرم افزار : انجام تمامی عملیات یک تلفن حرفه ای , PC-to-PC, PC-to-Phone/Fax and Phone/Fax-to-PC . مجهز به Caller ID برای نمایش شماره های تماس گیرنده . ویژگی Call Answer و پاسخ دادن خودکار به تماس تلفنی پس از زمان معینی . ویژگی Call Scheduling برای شماره گیری خودکار تلفن و فکس سر ساعت معینی . ویژگی Call Forwarding ! که قادر به Divert نمودن و انتقال تماس بر روی شماره ای از پیش تعیین شده می باشد . ویژگی Call Transfer ! که یک تماس تلفنی فعال را به شماره ی دیگری منقل می کند . ویژگی Call Waiting که به شما امکان تعویض بین ارتباط های فعال را می دهد . ویژگی Call Hold/Muting که امکان شنیده شدن صدای شما را برا مدت زمانی از شخص شنونده می گیرد . ویژگی Call Accounting که تمام مکالمات تلفنی شما را ثبت و قیمت و زمان آن را محاسبه و به شما تحویل می دهد ! ویژگی Audio Conferencing برای ایجاد کنفرانس های چند نفره در صورتی که مخابرات امکانش را به شما داده باشد . ویژگی Full-Duplex Recording و ضبط 2 طرفه تمامی مکالمات تلفنی شما به صورت کامل . و ...... 2- ویژگی های بخش انتقال اطلاعات این نرم افزار : ویژگی Direct Data Transfer برای فرستادن و دریافت مستقیم اطلاعات از طریق شبکه های مختلف این نوع ارتباطات . سرعت انتقال ارتباطات بسته به سخت افزار مورد استفاده شما می باشد ( Ethernet Card, ISDN Card, Modem ) . ویژگی Scheduled Data Transfer که به طور خود کار سر زمان تعیین شده شروع به رد و بدل کردن دیتا می نماید .
ویژگی Direct Fax Transfer برای فکس کردن مستقیم اطلاعات شما به سیستم ها و یا دستگاههای فکس دیگر . ویژگی Scheduled Fax Transfer برای انتقال اتوماتیک و خود کار فکس شما سر ساعت معین . 3-ویژگی های بخش VoicMail این نرم افزار : عمل نمودن مانند یک Answering Machine ( منشی تلفنی ) که پیام شخص تماس گیرنده را برای شما ذخیره می کند . همچنین به شما امکان گوش دادن به این پیغام ها را از راه دور از طریق تلفن را می دهد ! همچنین قادر است میزان زمان ضبط پیغام و تعداد آنها را محدود نماید . و ...... برای مشاهده ویژگی های کامل تر این نرم افزار سری نیز به این صفحه از سایت بزنید . وب سایت PC-Telephone.Com علاوه بر فروش این محصول قدرتمند خود , به فروش کارتهای تلفن با قیمت های مناسب نیز می پردازد که توسط آن کارت ها توانایی های این نرم افزار در زمینه های خارجی نیز گسترش می یابد و بسیار مفید تر واقع می شود .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 9:59  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
اين مطالب در حقيقت خلاصه وچكيده ي كتاب ارزشمندي بنام قورباغه ات را قورت بده است رمز خوشبختي، رضايت، موفقيت بزرگ، احسان خوب، قدرت فردي و كارايي اين است كه عادت كنيد هر روز اولين كاري كه انجام ميدهيد خوردن قورباغه خودتان باشد. اين مطالب در حقيقت خلاصه وچكيده ي كتاب ارزشمندي بنام قورباغه ات را قورت بده است رمز خوشبختي، رضايت، موفقيت بزرگ، احسان خوب، قدرت فردي و كارايي اين است كه عادت كنيد هر روز اولين كاري كه انجام ميدهيد خوردن قورباغه خودتان باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 9:58  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
AIDS
دانشمندان به اين نكته پي بردهاند كه ويروس ايدز مجهز به نوعي قلاب مولكولي است كه از غلاف پروتييني "اچ.آي.وي" بيرون ميزند و به ويروس كمك ميكند تا با متصل كردن خود به سلولهاي هدف وارد آنها شود
آزمايشهايي كه "ريچارد وايت" و "پيتر وانگ" و همكارانشان در موسسه ملي تحقيقات درباره امراض عفوني و آلرژيها در شهر "بتسدا" در ايالت مريلند انجام دادند حكايت از آن دارد كه وجود يك زائده قلاب مانند بر روي ويروس اچ آي وي به اين ويروس كمك ميكند تا خود را به گيرندههاي موجود بر روي سلولهاي قرباني متصل سازد
ويروس اچ آي وي با متصل كردن خود به يكي از گيرندههاي موسوم به "سيدي (CD4) "۴در روي اين سلولها و سپس متصل شدن به يك گيرنده ديگر كه در جوار اين گيرندهها واقع است، خود را به سلول جوش ميدهد
قلاب روي ويروس ، با ايجاد تغييرات در ناحيه متغير سوم ( (V3مربوط به پوشش "گلايكوپروتيين جي.پي (glycoprotein gp120) "۱۲۰روي سطح ويروس به وجود ميآيد
محققان موسسه ملي تحقيقات كه گزارش مطالعات آنها به اختصار در شماره اخير نشريه "نيچر" به چاپ رسيده است ، با استفاده از پرتونگاري ايكس موفق به كشف اين قلاب شدند
بيرون بودن اين قلاب از بدنه ويروس اچ آي وي آن را به هدف خوبي براي متصل شدن به پادتنها بدل ميكند
اين نكته در عين حال توضيحدهنده پديدهاي است كه ت كنون محققان را در مورد ويروس اچ آي وي دچار حيرت ساخته بود
مطلب از اين قرار است كه دستگاه ايمني بدن انسان در واكنش به ويروس اچ آي وي، غالبا توجه خود را به همين ساختار بيرون آمده جلب ميكند
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 12:54  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
انتظار
انتظار: كلمه اى ژرف و معنايى ژرفتر
انتظار: خط بطلان بر همه ى كفرها و نفاق ها و ظلمها
انتظار: خونى در رگ زندگى و قلبى در سينه ى تاريخ
انتظار: صلابت در درون تاريكيها و سرديها
به دميدن سپيده دمان چشم داشتن و به اميد طلوع خورشيد زيستن، در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن و چون كوه مقاوم بودن
در تراكم هواهاى كشنده ى اختناقها، بهوزيدن نسيمهاى حياتبخش رهايى اميد بستن
و به آرزوى پديدار گشتن روزهاى طلايى ارزشهاى جاويد زنده ماندن
انتظارشناسى
در تربيت اسلامى «شناخت» اهميّت بسيار دارد. و شناخت در منطق اسلام محدود به شناخت نظرى نيست; بلكه هم شناخت نظرى و هم شناخت عملى هر دو را در بر مى گيرد هر عقيده اى كه انسان در هر باره اى دارد، بايد از روى شناخت و بصيرت باشد و هر فعلى و تركى كه از انسان سر مى زند، بايد بر پايه ى شناخت و تشخيص باشد. اين مسأله در عصر غيبت بيشتر از وقتهاى ديگر اهميّت پيدا مى كند. و اين داشتن شناخت صحيح از كوشش در عبادات و مستحبات افضل بوده و اهميّت اين شناخت در تبلور دو مرحله است
پايدارى: هنگامى كه انسان حق و راه حق را بدرستى شناخت، در آن راه پايدارى مى كند و در برابر شدائد دست از راه حق خود بر نمى دارد. امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره مى فرمايند: هر كس اين امر ـ قيام قائم آل محمّد ـ عليهم السلام ـ ـ را شناخت و پيش از قيام قائم مرد، پاداش او چون كسى است كه همراه او كشته شده است
پيروى از خط امام معصوم: بديهى است كه انسانى صاحب شناخت ـ در مقام عمل و اقدام و درجميع شؤون زندگى ـ پيروى محض از دستورات معصوم را پيشه ى خود مى سازد
معناى انتظار
معنا و حقيقت انتظار بر حسب مفهوم لفظى آن ضد يأس است ـ و آن قطع اميد از امرى بواسطه ى يقين و اطمينان به عدم وجود يا عدم وقوع آن است ـ پس مراد از انتظار داشتن امرى، آن است كه يقين به وقوع آن داشته و چشم به راه او نشسته و اميدوار به زمان وقوعش باشد.
انتظار يك حالت درونى است كه چيزى جز آثار آن قابل مشاهده نيست; و مهمترين اثر انتظار آمادگى براى استقبال از محبوبى است كه انتظارش مى رود. ضد انتظار نيز نااميدى است، آن كه اميد به آمدن كسى ندارد هيچگاه انتظارش را نيز نمى كشد. آنچه كه مورد اهميّت است اين كه بدانيم همانطور كه انسانِ منتظِر خود را براى منتظَر آماده مى كند، مؤمنى كه منتظر آمدن مولايش صاحب العصر والزمان ـ ارواحنا فداه ـ است، خود را آماده و مهيّا براى آمدن او مى كند. البته چنين آمادگى به امورى كه در برخى روايات بدان اشاره شده است، بستگى دارد
ابعاد انتظار
ابعاد انتظار را مى توان در دو محور مشاهده كرد: نخست محدوده ى قلب و روح و ديگر عرصه عمل و اقدام
ابعاد قلبى
اگر چه بعد قلبى انتظار خود در سه مرحله به كمال خود مى رسد
اول: ظهور و فرج حضرت بقية اللّه ـ ارواحنا فداه ـ را باور كردن; بدين معنا كه آن قطعى بوده و بيقين تحقّق خواهد يافت كه البته چنين باورى بنا بر گفته هاى خداوند و اولياى معصوم او لازم الاعتقاد بوده و منكر آن كافر است
دوم: آنكه ظهور را موقت به وقتى نكند كه در نتيجه قبل از فرا رسيدن آن هنگام مأيوس باشد. و اين نيز به مقتضاى ادلّه واجب است; وليكن به گونه اى كه اگر نباشد موجب فسق است نه كفر. زيرا وى گرفتار يأسى است كه حرام بوده و مى توان آن را از احاديث بسيارى از جمله رواياتى كه وقت گذاران را دروغگو شمرده است استفاده نمود
سوم: آنكه حالت انتظار لحظه بلحظه در قلب او موج زند كه مى توان آن را از رواياتى چون «انتظر الفرج صباحاً ومساءً»(3) صبح و شام منتظر ظهور ـ امام زمان ـ باشيد. و هم چنين در سخن زيبايى كه فرمود: «يأتي بغتةً كالشهاب الثاقب»(4) او ناگهانى چون شهاب ظاهر خواهد شد. و اين مقتضاى كمال ايمان و عدم آن نقص ايمان است كه به مقتضاى اين درجه، مؤمن بايد مانند كسى باشد كه خبر آمدن مسافر را به او داده اند و مسافر در راه است و هر لحظه ممكن است برسد
اينك برخى ابعاد اين باور را بر مى شمريم
توحيد
يكى از ابعاد مهم انتظار كه پيوسته بايد مورد توجه باشد، بُعد توحيدىِ آن است. انتظار، در ماهيت خود، انسانِ منتظر را متوجّه مبدأ عالم، و خداى جهان و سرچشمه ى همه ى هستها و هستيها مى كند. انسان منتظر، همواره، چشم به راه فرجى است كه به قدرت مطلقه ى الاهى تحقق خواهد يافت. منتظران ديده به راه حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ مى باشند; او كيست؟ او بنده ى خدا، خليفه ى خدا در زمين كه به قدرت خدا زنده است و مشغول عبادت خدا و واسطه ى فيض الاهى است و روزى به امر خدا براى استقرار بخشيدن دين خدا ظاهر خواهد شد
اين بُعد توحيدى انتظار و توجه به خدا و طلب فرج از درگاه خدا، از مهمترين اصول اين اعتقاد و باور است. پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى فرمايد: «أفضل أعمال أُمّتي، انتظار الفرج من اللّه عزّ وجلّ» ارزشمندترين كردار امت من انتظار گشايشى از جانب خداوند عزّ وجلّ است
نبوّت
يك بعد انتظار توجه به پيامبران و مكتب پيامبران و تجديد عهد با آنان است; منتظران چشم براه كسى هستند كه در او صفات و آثار پيامبران گرد آمده و هنگامى كه ظاهر گردد، آن آثار در او ديده خواهد شد. او از اهل بيت پيامبر و دوازدهمين وصى و جانشين او است; و چون ظاهر گردد; پرچم پيامبر را در دست گيرد و به سنت او عمل نمايد. نخستين اصحاب او 313 نفر خواهند بود به تعداد اصحاب پيامبر در جنگ «بدر». در كتاب بحارالانوار حديثى آمده كه «هر كس از شما در حال انتظار ظهور حاكميت دين خدا در گذرد، مانند كسى است كه در خدمت قائم باشد و در خيمه ى او . . . نه بلكه مانند كسى است كه در ركاب قائم بجنگد نه به خدا سوگند، بلكه مانند كسى است كه در ركاب پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شهيد شده باشد
اين تعاليم همه توجه دادن به اصل مهم نبوّت است
امامت
اعتقاد به امامت نيز در انتظار به خوبى روشن است. امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ وصىّ رسول خدا و خاتم ائمّه ى طاهرين است; امامان همه او را ياد كرده اند. آن حضرت مظهر قائم جارى امامت است و دين خدابه او قيام مى كند و زنده مى شود. او مشعل راه حيات و تكليف است، انتظار ظهور او بزرگترين تأكيد است بر اصل اعتقادى امامت و رهبرى. در احاديث تأكيد بسيار شده بر شناخت امام و خط امامت; امام صادق ـ عليه السلام ـ مى فرمايد: «امام خود را بشناس اگر امام را شناختى چه ظهور زودتر اتفاق افتد يا ديرتر، به تو زيانى نمى رساند» در احاديث ائمه ـ عليهم السلام ـ تأكيد شده بر اينكه در عصر غيبت، راه امامان را بپيمائيد و از تعاليم و احكام آنان پيروى كنيد. به تولاى آنان چنگ زنيد و از دشمنان و مخالفان آنان تبرى بجوئيد و كناره گيريد
قرآن
امر مهم ديگرى كه هر منتظرى بايد متوجه آن باشد، كتاب خدا و قرآن كريم است. مهدى ـ ارواحنا فداه ـ ، زنده كننده ى همه ى احكام قرآن است. انسان منتظر، همواره اين آرمان را در دل زنده مى دارد كه روزى با ظهور جهانگير مهدى آل محمّد ـ عليهم السلام ـ و آخرين خليفه ى آورنده ى قرآن، احكام قرآن جارى مى شود و قرآن در سراسر جهان حاكميت مى يابد و كتاب آسمانى، برنامه ى زندگى انسان زمينى مى گردد
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 12:53  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
نماز آرامش روان و سكينه خاطر است
به نظر ميرسد كه نماز اين عاليترين جلوه نياز، ارتباطي گسترده با ابعاد مختلف زندگي انسان
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 8:15  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 9:15  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
عطر شناسي
عطر آميزه اي از روغنهاي اساسي، تركيبات معطر، ثابت كننده
و الكل مي باشد. روغن هاي اساسي از طريق تـقـطـير گـلهـا، گياهان و علفها بدست مي آيد.اگر عصاره گيري ازطريق تـقطير مـيــسر نباشد توسط روغنهاي جاذب اين كار صورت مي گـيـرد مانند گل ياس.عصاره گيري توسط روغنهاي جاذب اساسا عمل استخراج توسط جذب مواد معطر بداخل موم و سپس استخراج و جدا سازي روغن بدبو توسط الكل ميباشد. در سـاختـن عـطر مواد شيميايي معطر نيز بكار ميرود. ثـابـت كننده ها كه وظيفه پيوند دادن و متصل كردن عطرهاي گوناگون را بعهده دارند شامل بلسان ( درخت گل حنا )، عنـبر سـائـل و شـيره غـدد بـودار آهـوي مشـك ( نــوع غليظ آن بدبو بوده اما در محلول الكل به عـنـوان عـامـل نگهدارنده كاربرد دارد ). ميـزان الكل افزوده بستگي به عـطر دارد. انـواع عـطـر و خـواص آنـها
هــمان طـور كـه درصد(غلظت) تركيبات معطر (اروماتيك) كاهش مي يابد، شـدت و طول عـمـر عطر نيز كاهش مي يابد. 1- عصاره عطر: %40-20 تركيبات معطر
2- EAU DE PERFUM :%20-10 تركيبات معطر 3- EAU DE TOILETTE :%10-5 تركيبات معطر 4- EAU DE COLOGNE:%3-2 تركيبات معطر تـركيـب آب و الـكل بعنوان حلال مواد معطر بكار ميرود. در عمل گرماي بدن سبب ميگردد تـا حـلال بـسرعت تـبـخير شده و عـطر بـروي پـوست بـاقـي بـماند تا بتدريج طي چندين ساعت تبخير گردد.
مراحل تبخير عطر
1- رايحه اوليه: رايحه اي كه پس از چند دقيقه از استعمال عـطـر احـسـاس مي گردد. رايحه اوليه همان احساس اوليه از بوي عطر مي بـاشد. بـه هـمين خاطر در فروش عطر تاثير بسزايي دارد. رايحه اين مرحله تازه و تند مي بـاشد. تركيـبـاتي كـه در ايـن مـرحله دخيل هستند بوي تند داشته و شديدا فرار ميباشند و بسرعت تبخير ميگردند.
2- رايحه ثانوي: رايحه عطرثانوي زمانيـكـه رايـحه ابتدايي از ميان ميرود آشكار ميگردد. رايحه ثانوي بدنه اصلي عطر را تشكيل ميدهد و بعنوان ملايم كنـنـده بوي تند اوليه بكار ميرود.رايحه اين مرحله چيزي حدود 10 دقيقه تا 1 ساعت بعد از استعمال عطر احساس ميگردد.
3- رايحه پايه: رايحه عطر زماني كه رايحه اوليه و ثانويه از ميان مي رونـد. تركيبات اين گروه معمولا ثابت كننده مي بـاشنـد. رايحه اين مرحله قبل از 30 دقيقه از استعمال عطر احساس نخواهد شد.
منابع عطر سازي
گياهان بعنوان منابع روغنهاي اساسي و تركيبات معطر عمده بشمار مي آيند. گياهان ايـن تـركيـبـات را بـخـاطر مـحـافـظت از حيوانات گياه خوار و همچنين جذب حشرات گرده افشان توليد مي كنند.
1- گلها: بزرگترين منبع مواد معطر مي بــاشند كه شامل گل هاي سرخ، مريم، ميخك، ياس و ابريشم هستند.
2- برگها: برگهاي نعناع هندي، بنفشه، رزماري، مركبات، گوجه فرنگي و علف خشك.
3- ريشه و ساقه هاي زيرزميني: ريشه درخت جوز و زنجبيل.
4- دانه ها: دانه هاي گشنيز، زيره، كاكائو، هل و باديان.
5- ميوه ها: ميوه هاي تمشك، توت فرنگي، سيب، مركبات، وانيل، فلفل شيرين. 6- روغن چوب: چوب درختان سرو، عرعر، كاج و صنوبر.
7- پوست درختان: درخت نعناع.
8- رزين(صمغ): رزين بوته كندر، بلسان(درخت گل حنا)، كاج و صنوبر.
منابع حيواني
1- مشك: از كيسه آهوي آسيايي گرفته ميشود كه مشك سنتزي(مصنوعي) به علت اقتصادي بودن جايگزين مشك طبيعي شده است.
2- كاستوريوم: كه از كيسه سگ آبي آمريكاي شمالي بدست مي آيد.
3- عنبر سائل: ماده چربي مانندي كه از نهنگ عنبر بدست مي آيد.
4- عسل: كه از كندو عسل زنبور بدست مي آيد.
منابع مصنوعي
مواد معطر ساختگي تركيبات ارگانيكي مي بـاشد كـه از فـراورده هـاي نـفـتـي و يا رزين درخت كاج حاصل ميگردد مانند كومالين و لينالول.
خانواده عطرها
از ديگر گروه هاي عطرها ميتوان به DEODORANT ها كه براي برطرف كردن بوي بد دهان و ANTI-PERSPIRANT ها كه از تعريق بدن جلوگيري ميكنند و AFTERSHAVE كـه پس از اصلاح استفاده ميگردند نام برد.
نكاتي در مورد عطرها
1- عطر را در نقاط نبض دار بدن استفاده كنيد نقاطي كه جريان خون قوي و پوست گـرم تر از ديگر نقاط مي بـاشد مانند مچ دست، پشت گوش، قـفسه سيـنـه، گـردن، پـشـت زانوها و داخل آرنجها.
2- عطر را بصورت چند لايه استفاده كنيد تا ماندگاري آن افزايش يابد.
3- پس از 4-3 ساعت معمولا بايد مجددا به خودتان عطر بزنيد.
4- عطر را در هواي روبروي خود اسپري كرده و از آن عبـور كـنـيد. بـا ايـن كـار عـطـر بطور يكنواخت روي بدن شما مي نشيند.
5- هيچگاه عطر را مستقيما روي لباس خود بكار نبريد زيرا ممكن است ايجاد لك كند.
6- زمان امتحان عطر هنگام خريد اجازه دهيد حداقل عـطر بـمدت 10 دقيقه روي پوست شما باقي بماند و زماني كه بوي عطر با بوي طبيعي بدن شما آمي خته مـيگردد ايجاد بوي متفاوتي خواهد كرد. با اين كار انتخاب بهتري خواهيد كرد همـچنين بيش از 3 عطر را همزمان امتحان نكنيد چون بيني شما ديگر قدرت تشخيص نخواهد داشت.
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 8:58  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
تعريف عشق
نام كتاب: شبنم عشق
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 8:54  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
احاديث معتبردر فضيلت انواع انگشتر و عطر امام صادق (ع): انگشتر عقيق در دست كنيد كه مبارك است و صاحب آن عاقبتش به خير و نيكي باشد. پيامبر (ص) : هر كه انگشتر عقيق در دست داشته باشد حاجتش بر آورده مي شود. امام صادق (ع) : انگشتر عقيق باعث ايمني در سفر است . امام صادق(ع): هر كه انگشتر عقيق در دست داشته باشد پريشان نشود و عاقبت كارش ا لبته نيكو باشد . پيامبر اكرم (ص): انگشتر عقيق در دست كنيد مادامي كه آدم آن را با خود داشته باشد اندوهي به او نمي رسد. امام علي (ع: دو ركعت نماز با انگشتر عقيق بهتر است از هزار ركعت كه با آن نباشد . علي بن موسي رضا (ع): انگشتر ياقوت در دست كنيد كه پريشاني را برطرف مي كند. امام موسي كاظم(ع): انگشتر زرد در دست كنيد كه موجب آساني است و درآن هيچ دشواري نباشد . امام رضا (ع): انگشتر " زبر جد " در دست داشتن فقر را بتوانگري بدل ميكند و هر كه انگشتري ياقوت زرد در دست كند فقير نشود. پيامبر (ص) : خداوند عالميان مي فرمايد كه من شرم دارم از دستي كه بسوي من بلند شود به دعا و در آن انگشتر فيروزه باشد پس او را نا اميد بر گردانم . امام صادق(ع): هر كه انگشتر فيروزه در دست كند دستش فقير نشود. امام صادق (ع): بد نمي دانم در دست كردن انگشتر حديد را وقتي كه به ديدن كسي رود كه از او ترسد از اهل شر براي آنكه شر او ساكن مي شود و انگشتر حديد شياطين را دور مي كند و بدرستيكه هر كسي كه انگشتر " در " در دست كند با نظر كردن به آن خداوند زيارت يا حج يا عمره در نامه عمل او بنويسد كه ثوابش ثواب پيامبران و صالحان باشد . امام صادق (ع) : حق تعالي زينت و اظهار نعمت را دوست مي دارد و ترك رينت و اظهار بد حالي را دشمن . و دوست مي دارد كه اثر نعمت را در بنده خود بيند به اينكه خود را خوشبو دارد و خانه را نيكو كند. امام صادق (ع) : نماز كسي كه خوشبو باشد بهتر است از هفتاد نماز كه بي بوي خوش باشد. پيامبر اكرم (ص): بوي خوش را ترك نكنيد كه ملائكه بوي خوش را مي بويند و در هر روز جمعه البته ترك مكن و هر چه صرف نمايي در بوي خوش اسراف نيست . امام صادق (ع): هر كه در هر روز بوي خوش بر خود بمالد تا شب عقلش با او باشد . منقولست كه امام علي (ع) چها رانگشتر در دست مي كردند . انگشتر ياقوت براي شرافت و زينتش . فيروزه براي نصرت و ياريش . حديد براي قوتش و عقيق براي حرز و دفع دشمنان و بلا ها. منبع : حليه المتقين . علامه مجلسي . انتشارات پيمان . چاپ ششم . 1382 . صفحات 28 تا 32 -- از سايت اينترنتي بيجار ايران www.Bijariran.com
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 18:7  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
بنام خدا
سفر سياحتي و هميشگي آخرت با اقامت دائم
متن گذر نامه
نام : انسان ،
نام خانوادگي : آدمي زاد ،
نام پدر : آدم ، نام مادر : حوا
لقب : اشرف مخلوقات
نژاد : خاكي
صادره : از دنيا
ساكن : گيتي كهكشان راه شيري منظومه شمسي زمين
مقصد : اخرت
ساعت حركت : هر وقت خدا بخواهد
مكان : بهشت برين اگر نشد جهنم
وسايل مورد نياز
1- دومتر پارچه سفيد 2- امر به معروف و نهي از منكر 3- نماز اول وقت 4- اعمال صالح و تقوي و ايمان 5- عمل نيك و انجام واجبات 6- دعاي والدين و مومنين 7- ارادت به ائمه اطهار 8- ترك محرمات.
توجه :
از مسافرين تقاضا مي شود:
1- جهت رفاه خود : خمس و زكات را قبل از پرواز پرداخت نمائيد.
2- از اوردن مقام و ثروت ، منزل و ماشين جدا خودداري نمائيد.
3- حتما قبل از حركت به بستگان خود توضيح دهيد از اوردن گلهاي سنگين ، سنگ قبر گران و تجملات پر خرج خودداري نمايند.
4- جهت يادگاري قبل از پرواز اموال خود را بين فرزندان تقسيم نمائيد.
5- ار اوردن بار اضافي : حق الناس ، غيبت ، تهمت و افتراء خودداري كنيد.
براي كسب اطلاعات بيشتر به قرآن و سنت پيامبر (ص) مراجعه فرمائيد.
در صورتي كه قبل از پرواز با مشكلي مواجه شديد با شماره هاي زير تماس حاصل فرمائيد.
1- سوره بقره آيه 186
2- سوره اعراف آيه 155
3- سوره نساء آيه 145
4- سوره طلاق آيه 2 و 3
5- سوره توبه آيه 129
تقديم به دلهاي خداپرست.
به سرپرستي حضرت عزرائيل
با آرزوي سفري خوش
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 17:55  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
بساط شيطان : ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان ميخنديد و دهانش بوي گند جهنم ميداد. حالم را به هم ميزد. دلم ميخواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم. انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،فقط گوشهاي بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا ميكنم. نه قيل و قال ميكنم و نه كسي را مجبور ميكنم چيزي از من بخرد. ميبيني! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديكتر آورد و گفت: البته تو با اينها فرق ميكني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات ميدهد. اينها سادهاند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب ميخورند. از شيطان بدم ميآمد. حرفهايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعتها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبهاي عبادت افتاد كه لا به لاي چيزهاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشتهام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. ميخواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغياش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشكهايم كه تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بيدليام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همانجا بياختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 11:31  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
این داستان واقعی است )
در یک بعد از ظهر آفتابی در یک پیکنیک دوستانه, یکی از خانمها به نام اینگرید به طور ناگهانی پایش بر روی سنگی لغزیده و به زمین خورد. وی بلافاصله از زمین برخاست و به همه اطمینان داد که حالش خوب است و طوری نشده و فقط به خاطر کفش جدیدش پایش بر روی سنگ کوچکی لغزیده است. اطرافیان به وی کمک کردند تا لباسها و دست و صورتش را تمیز کند و از مابقی روز لذت ببرد. حال اینگرید در ظاهر خوب بود و فقط کمی شوک زده به نظر میرسید. اما غروب همان روز همسر اینگرید اطلاع داد که اینگرید حالش بد شده و در ساعت 6 بعدازظهر به بیمارستان منتقل شده و در بیمارستان از دنیا رفته است. اینگرید در اثر ضربهای که در پیکنیک به وی وارد شده بود دچار ضربه مغزی شده بود. اگر در میان مهمانان فردی وجود داشت که میتوانست علائم اولیه ضربه مغزی را شناسایی کند احتمالا اینگرید الان زنده بود. پس لطفا چند دقیقه وقت بگذارید و ادامه مطلب را مطالعه کنید: روش تشخیص ضربه مغزی: پزشکان معتقدند اگر فردی که دچار ضربه مغزی شده است ظرف 3 ساعت به بیمارستان منتقل شود آنها میتوانند عوارض این ضربه را به طور کامل از بین ببرند. ولی تشخیص این حادثه و رساندن مصدوم به بیمارستان ظرف 3 ساعت کار مشکلی است چون در حالت عادی چند ساعتی طول میکشد تا عوارض این ضربه خود را نشان دهد. متاسفانه ممکن است فرد دچار صدمات جدی در ناحیه مغز شده باشد در حالی که اطرافیان اصلا متوجه هیچ علامت یا نشانهای نشوند. به همین منظور پزشکان توصیه میکنند که در چنین شرایطی این سه پرسش ساده را در ذهن بسپارید و در اولین فرصت از مصدوم بپرسید: 1. از مصدوم بخواهید که لبخند بزند. 2. از وی بخواهید که هر دو دست خود را از بازو کاملا بلند کند. 3. از مصدوم بخواهید که یک جمله ساده و مرتبط با زمان و شرایط اطراف خود بسازد. (مثلا امروز هوا آفتابی است.)
بعد از اینکه تشخیص داده شد که افراد غیرمتخصص نیز تنها با این سه پرسش میتوانند به ضعف عضلات صورت, مشکل در حرکت بازوها و یا مشکل در تکلم پی برده و با انتقال سریع مصدوم به مراکز درمانی از مرگ مصدوم جلوگیری کنند از عموم مردم خواسته شد که این سه پرسش را به خاطر سپرده و در موقع لزوم از آن استفاده نمایند.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 14:28  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
ويژه نامه شهادت امام جعفر صادق عليه السلام
شهادت غم انگيز بنيانگذار مكتب تشيع جعفري حضرت امام جعفر صادق عليه السلام تسليت باد
![]()
![]()
![]()
![]() ![]()
![]() ![]()
![]() ![]()
![]() ![]()
![]() ![]()
![]() ![]()
![]() ![]()
![]() ![]()
السلام عليك يا جعفرابن محمد الصادق البار الامين
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 14:51  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 14:48  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
گروه خونی
تحلیل شخصیت از روی گروه خونی!
بخشی از شخصیت شما در رگهایتان جاریست آیا گروهای خونی می توانند باعث ایجاد یک خصوصیت یا عادت شخصی شوند؟شاید بله...شاید هم نه...برای نزدیک شدن به پاسخ این مقاله را بخوانید.اما فراموش نکنید که اتکا به یک مقوله یا دلیل برای قضاوت در مورد اشخاص تنها نوعی ساده لوحی است.
گروه خونی 0 تیپ گرم
حدود38%مردم جهان دارای گروه خونی 0+و6%دارای گروه خونی 0- هستند.
خصوصیات:
بی پروا،با اراده،مغرور،بخشنده،اجتماعی،با انرژی،برونگرا،رک وصریح،واقع گرا،نمایشی،عمومی،مثبت،مستقل،ریسک پذیر،نا فرمان،بی اعتبار،لجوج وخودمحور.
به آسانی دوست می شوندوبا جریانات همراه شده وبه فرصت ها چنگ می زنند.برای شروع یک پروژه یا شکاریک ایده ونظر صریح هستند.درفعالیت های سازمان یافته خوب عمل می کنند.دربعضی موارد چندان دقیق نیستندواحساسات زیاد و قوی از خود نشان می دهند.ممکن است به سرعت مخالفت عمیق خود را با یک نظر بیان کننداما معمولا این مخالفت پایدار نیست.کارگشایانی سنتی،محرک وکمی لاف زن هستند.
احساسات خود را خیلی نشان می دهنداما در برخورد با دیگر گروهای خونی این بیان اظهارات متغیر است.نوعی ظرافت ذاتی وفطری دارند.شخصیت های اجتماعی وپر زرق و برق هستندمیتوانند در حوادث و بحران ها سازگاری خوبی داشته باشند.لغات و کلمات به آسانی به سراغ آنها می آیند.خجالتی نیستندورک وصریح احساسات درونیشان را فاش می کنند.جاه طلب اند اما گاهی با جزییات سرگرم می شوند.علاقمند به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.
تیپ سردAگروه خونی
هستند.A-و6%دارای گروه خونیA+حدود 34%از مردم دارای گروه خونی
خصوصیات
مطیع وآرام،دقیق،دلسوزوغمخوار،فداکار،مودب،درستکار،وفادار،احساساتی،درونگراوکمی دستپاچه.حتی در مواقع آشوب و غضب آرام وخون سرد هستند.نسبت به نظرات عمومی حساس اند.اغلب درون گرا هستند دربرخورد با دیگران خجالتی وکمرو هستند یا حتی مریض به نظر می رسند کمی بدبین هستند.برای روابط ارزش قائل بوده ونسبت به دیگران وفادارند.نسبت به تغییرات تردید دارند.دوست داران طبیعت وگریزان از جمعیت وشلوغی هستند.به یک مکان شخصی یا پناهگاه امن ومخفی برای خود نیازمندند.عموما دو دل و غیر قاطع اند.برای حضوردر کارهای تیمی آماده هستند مخصوصا وقتی دستوری به آنها داده شود.علاقه مند به ایجادرابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای اینکار نمی کنند.
فعالBگروه خونی
هستندB-و25%هم دارای گروه خونیB+حدود9%از مردم جهان دارای گروه خونی
خصوصیات
بشاش وخوشرو،خوش بین،فعال،حساس،مهربان،فراموش کار،آشفته،درهم وسازمان نیافته،پرسروصدا،خودپسندوخودبین،پرانرژی وجدی در راه رسیدن به هدف،معمولا جزوبهترین افراد تیم می شوندوافراد تکرویی هستند.اغلب کارها رابا روشهای خودشان انجام می دهندوخود کفا هستند.شخصیتهای ماجراجوودلیر،علاقه مند به داشتن یک راه مشخص ومخصوص،موجوداتی اجتماعی وعلاقه مند به مهمان داری هستند.علاقه به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.
فارغ از مراقبت وبی نیاز از توجهABگروه
دارندAB-و1%گروه خونیAB+حدود4%مردم گروه خونی
خصوصیات
اجتماعی،سخت گیر نیستند،غمخوار ودلسوز،دیپلماتیک،اهل گشت وگذار،خلاق،غیر قابل پیش بینی،هنرمند،انعطاف پذیر،ترشروودرخود!مخلوطی از تضادها،خجالتی در مقابل بعضی بیباک وگستاخ با بعضی دیگر،برونگراودرونگرا،گاهی غیر قابل پیش بینی است وگاهی ظاهرا بسیار آرام وخونسردبه نظر می رسند.قدرت خلاقه زیادی دارند،توانا در پیدا کردن مشکلات ودور زدن آنها،علاقه مند به محیط شهری،به آسانی خسته می شوند.به نظر می رسد که هر کاری که انجام می دهند از روی اجبار است. هرگزکاری را برای قدردانی انجام نمی دهند.اسرار آمیز بنظر می رسند.در فعالیتهای اجتماعی می توانند هماهنگ ظاهر شوند.علاقه مند به ایجاد رابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای این کار نمی کنند.
منبع:مجله دنیای جوانان
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 11:17  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
یا رفیق من لا رفیق له
نماز را كه شروع كرد، به ياد ليلي افتاد... نماز كه تمام شد نمي دانست چند ركعت خوانده. به خدا خطاب كرد: «تقصير ليلي بود؛ من بي گناهم!» و آنگاه برخاست و دوباره نيت نماز كرد. دست هايش را بالا برد و آرام زمزمه كرد: «پناه مي برم به خدا از ياد ليلي! ...الله اكبر، بسم الله الرحمن الرحيم...»
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 11:1  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 9:40  توسط سید ابراهیم اسکندری
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||